کد مطلب : 99
دوشنبه ۱۰ سنبله ۱۳۹۳ - ۱۹:۳۰
3817
فاقددیدگاه
امان الله روشنا

از خود بیگانگی نخبگان فرهنگی در افغانستان

9ead735fc8dd14b0255e7c996af7c575
«بگذار روشن­تر بگویم، نخبگان ما به دلیل عقده «فقر و ناداری» دوران تحصیل و مهاجرت، با استخدام در دانشگاه‌ها و دانشکده­‌ها، غرق حسادت و رذالت شده‌اند. رسالت آگاهی‌بخشی مردم از اسارت نادانی، تعصب و غرض‌ورزی را فراموش کرده، بر سر ریاست‌­ها و افزایش واحدها دعوا و مرافعه دارند. همدیگر را به منظور قدرت بیشتر و ثروت بیشتر به زیر کشیده رسوا می­‌کنند. به جای تلاش و تحول نگاه پول‌پرستی و ثروت‌انديشي به سمت نگاه انسانی و اخلاقی، خود غرق آرزوها و ارضاي تمایلاتی است که سال‌های فقر و ناداری را برای رسیدنش تحمل کرده‌اند».

از خود بیگانگی نخبگان فرهنگي انحطاط و رذالت دیگری در افغانستان است که با تنش و کشمکش انتخابات ظهور و بروز بیشتري پیدا کرده و چهره خود را نمایان­تر از پیش نشان می­‌دهد. با تاسف نخبگانی فرهنگي که رسالت‌شان آگاهی و رهایی مردم از اسارت جهل، تعصب و دیگر ارزشهای منفی قومی و قبیله‌يي­ است، خود غرق غفلت و از خودبیگانی و چماق بهتر و مناسب­تر دیگران قرار گرفته‌اند. به منظور دریافت درست مفهوم از خودبیگانگی نخبگان فرهنگي نیازمند شناخت صحیح دو واژه «نخبگان»  و «از خودبیگانگی» هستیم که در دو گام به بحث می­‌گیرم.

1- نخبگان؛ سرآمدان و طیف ممتازی است که به خاطر داشتن بهترین استعداد و به دست آوردن بیشترین توانایی و احراز ممتازترین ویژگی‌ در بالاترین هرم­ توانايي فكري و تحليل مسايل اجتماعی قرار می­‌گیرند. به دیگر سخن، نخبگان سرآمدان هر شاخه­ از فعالیت‌های بشری‌اند که با استعداد و تلاش خود از دیگر کتله‌هاي اجتماعی جلو ­افتاده و مرتبه مرتفع­‌تری اجتماعی را تصاحب می­‌کنند. پس نخبگان و سرآمدان به دلیل تنوع موضوع فعالیت انسانی، دارای تنوع و گوناگونی نیز خواهند بود؛ اما آنچه در این فشرده مد نظر هست نخبگان فکری و فرهنگی است، نه نخبگان سیاسی و اقتصادی یا اخلاقی و هنری؛ واکاوی انواع آن مجال دیگر و فرصت مغتنم دیگری می­‌طلبد.

2- دیدگاه‌ها و تفسیرهای دیگري از خود بیگانگی را به یک‌سو گذاشته با نگاه و نگرش مارکس و فویرباخ به از خود بیگانگی نگريسته و به وضعیت نخبگان افغانستان نگاه می­‌اندازم. به باورمن بیان مارکس و فویرباخ در باره از خودبیگانگی از زوایای مختلف، بیانگر وضعیت نخبگان افغانستانی است که در این ایستگاه زمان و در این مقطعي از تاریخ گرفتار و مبتلایند. فویرباخ؛ خودبیگانگی انسان را در آن می­‌داند که انسان خواسته‌های مطلق و آرزوهای نامتناهی خود را رنگ تقدس و خدای بدهد و آنگاه در صدد ستایش و پرستش آن برآید[i] یعنی غفلت از فضیلت و تقلا برای به چنگ آوردن آرزوهای نامحدود خود، با رنگ تقدس و الهی. این اِلیِنه شدن است که انسان متفکر، خرد و تلاش خردمندانه اُو در راستای ارضاي تمایلات و ستایش خواسته‌­های او صرف شود.

اما بنا بر تفسیر مارکس؛ ازخود بیگانگی متناظر با دو طیف اجتماعی سرمایه‌داران و کارگران است. کارگران از خود بیگانه هستند چون محصول زحمات‌شان برای اغنیاست؛ اما سرمایه داران از خود بیگانه‌اند چون بدون زحمت و با دست‌رنج کارگران زندگی می­‌کنند؛ پس از خود بیگانگی یعنی جاهلانه برای دیگر زحمت کشیدن و یا دیگری را برای برآوردن آرزوهای خود استخدام کردن.[ii] در نگاه مارکس تا این رابطه ظالمانه حاکم است از خود بيگانگی و اختلاف طبقاتی هم هست. تا یک عده از دست‌رنج دیگران برای بالا بردن منزلت و پایگاه اجتماعی و رفاه خانوادگی خود استفاده می­‌کنند و تا استعداد، شایستگی و قابلیت یک عده به نفع َزبردستان استفاده مي‌شود بر مبنای تفکر مارکس از خود بیگانگی  وجود دارد.

3- اگر نخبگان، شایستگان و طیف ممتاز یک جامعه‌اند که با استعداد و تلاش خود برتری را به دست آورده‌اند و اگر از خود بیگانگی اسیر آرزوهای خود و یا اسیر َزبردستان اقتصادی است، آیا نخبگان فکری و فرهنگی ما در افغانستان در یک چنین باتلاق از خود بیگانگی دست و پا نمی‌زنند؟ اگر سرآمدان جامعه ما برای به چنگ آوردن نام و نان خود، بر سر ریاست دعوا و مرافعه دارند و یا استعداد و قابلیت­‌های خود را در اختیار سیاست‌مداران قرار می­‌دهند از خودبیگانگی نیست، پس از خود بیگانگی چیست؟ و چه معنای می­‌تواند داشته باشد؟

اگر تفسیر مارکس و فویرباخ در باره از خودبیگانگی را در نظر بگیریم، شاید بتوان گفت: این بدترین نوع از خودبيگانگی است که نخبگان فکری و فرهنگی، اسیر آرزوهای خود‌خواهانه خود و در استخدام سیاست‌مدارانی است که خود بی­‌لیاقت و بی­‌خاصیتند و تنها شرایط اقتصادی و سیاسی سبب شده است سرآمدان جامعه، فکر و اندیشه خود را در اختیار اربابان اقتصادی خود به منظور شکست رقبا و احیانا حذف آنان از صحنه سیاسی قرار داده و چماقی برای شکستن و خرد کردن رقبای اربابان سیاسی و اقتصادی خود شوند.

بگذار روشن­تر بگویم، نخبگان ما به دلیل عقده «فقر و ناداری» دوران تحصیل و مهاجرت، با استخدام در دانشگاه‌ها و دانشکده­‌ها، غرق حسادت و رذالت شده‌اند. رسالت آگاهی‌بخشی مردم از اسارت نادانی، تعصب و غرض‌ورزی را فراموش کرده، بر سر ریاست‌­ها و افزایش واحدها دعوا و مرافعه دارند. همدیگر را به منظور قدرت بیشتر و ثروت بیشتر به زیر کشیده رسوا می­‌کنند. به جای تلاش و تحول نگاه پول‌پرستی و ثروت‌انديشي به سمت نگاه انسانی و اخلاقی، خود غرق آرزوها و ارضاي تمایلاتی است که سال‌های فقر و ناداری را برای رسیدنش تحمل کرده‌اند. آیا این از خود بیگانگی نیست که نان و نام مسیر تفکر و تعقل‌شان را معین می­کند؟ آیا این الینه شدن نیست که نگاه انسانی را فدای ثروت ­پرستی کنند؟

عده‌ي دیگر که در رسانه‌های جمعی از جيره‌خواران دولتی‌اند، نیز ابزار دست سیاست‌مداران و اربابان اقتصادی شدند که فکر، اندیشه و توانایی­‌های خود را برای برآورده شدن خواسته‌­ها و تامین دلبستگی­‌های اربابان و کارفرمایان خود به کار می­‌گیرند. اينان بُرنده‌ترین زبان و گزنده‌ترین قلم را برای تخریب و رسوا کردن رقیب به استخدام می­‌گیرند حتی اگر دوست دیرینه و رفیق شفيق دوران هجرتش باشد. با تاسف این حجم عظیم از توانایی که می­‌تواند موتور محرک یک کشور به سمت تحول و پیشرفت باشد، در بی­‌نظمی و در بطالت مطلق صرف می­‌شود.

پس چه توجیه کنیم این خود‌خواهی‌­ها و طمع‌ورزی­‌های نخبگان را؟ اگر بپذیریم این اسیر شدن در دام سیاستمداران و سرمایه داران را!، این كه عین از خود بيگانگی است و  هیچ تفسیر و تعبیر دیگري را بر نمی­‌تابد.

[i]-who gave his absolute needs and infinite desires a heavenly form and then began to worship it.

[ii]-   Until the products of their labour are not returned to them, the workers are self-alienated.  Hence, even the capitalist, who has not lived his life with the fruits of his own labour and who lives off of the efforts of others.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما