کد مطلب : 968
سه شنبه ۷ میزان ۱۳۹۴ - ۰:۴۶
11410
فاقددیدگاه
علی ایمانی

مهاجرت دسته‌جمعی پرستوهای دانشجویی!!؟

۱۱۲۵۰۳۳۷۹۷۴۷۲۹۲۷۸۱۳۰
«مهاجرت نیروی جوان و تحصیل‌کرده هم مایه تاسف است و هم رقت‌بار. هم غم‌انگیز است و هم فاجعه‌بار؛ چون با فرار این نیروی انسانی عظیم و کارآمد، وابستگی، عقب‌ماندگی و تلف شدن هزاران استعداد درخشان رخ می‌دهد و بیش از گذشته راه رسیدن به کاروان تمدن برای این کشور دشوارتر می‌شود. غم‌انگیز است چون محصلانی که تمثیل آرزوها و خواسته‌های پدر و مادرانی بودند که خستگی‌ها و بی‌رمقی‌های خود را فراموش کرده و آن را در قالب تحصیل فرزند و شکوفا شدن دردانه خود می‌داند و اکنون در این کلبه وحشت و در این ویرانه سرای به نام افغانستان مهم‌ترین دغدغه‌شان ترس از سلامتی فرزندانشان است.»

حرص و طمع افغان ملیتی‌ها برای تصاحب قدرت و کوتاه نیامدن تیم رقیب هم دریازده ماه گذشته سبب فروریختن زیربناهای امنیتی، اقتصادی و به وجود آمدن شکاف‌هایی عمیق و ترسناک قومی در میان مردم شده است. نزاع‌های دولت وحدت ملی بر سر تقسیم قدرت از یک‌سو و « طرح دیالکتیک افغانی کردن قدرت» از سوی افغان ملتی‌ها و طالبان از سوی دیگر، افغانستان را به گورستان شهروندان و به جهنم غیرقابل‌تحمل تبدیل کرده است. روزنه‌های امیدی که در مدت حضور ناتو بازشده بود و سوسوزدن‌های امیدی که در فکر و ذهن مردم به راه افتاده بود اکنون خاموش شده است. دیگر بال‌های امید مردم از سامان گرفتن کشوری، به دستان عین و غین یخ‌بسته و آرزوهای پرواز به آینده روشن و دل‌‌انگیز، در سینه مردم مرده است؛لذا مردم دسته‌دسته کوله‌بار هجرت و غربت را بر دوش کشیده و با سینه‌های مالامال از درد و دل‌تنگی از کشور خارج می‌شوند.

غم‌انگیزترین و فاجعه‌آمیزترین قصه مهاجرت، قصه دانشجویان و دانش‌آموزانی است که بار سفر بسته‌اند. غم‌انگیز بودن مهاجرت دانشجویان و دانش‌آموزان به این دلیل است که آنان خسته از تنش و کشمکش، خسته از فقر و نفاق، ناامید از امنیت و رفاه شده‌اند که دیار غربت و مهاجرت را در پیش‌گرفته‌اند؛ چون آنان یک روز خود را تجسم آرزوهای خانواده و ناجی نگون‌بختی پدر و مادر می‌دیدند که اکنون لگدمال شده است. آنانی که پدرانشان به امید رفتن به دانشگاه و برآوردن آرزوهایشان گرسنگی‌ها و تاول زدن‌های دستانشان را تحمل می‌کردند و مادران و خواهرانی که به فراقشان در تاریکی و تنهایی می‌گریستند، دیگر به عیان می‌بینند که در این جزیره نفاق و تفرقه برآورده شدنی نیست؛ چون روحیه فاشیستی و غیرانسانی در این جزیره وحشت حاکم است، چون به‌جای قانون قومیت حکومت می‌کند.

چون انسان‌های آن کثیف و غیرانسانی به هم دیگر می‌نگرند؛ چون شرارت و جنایت به‌جای مروت و انسانیت از درودیوارشان می‌بارد. پدران و مادرانی که یک روز با تمام سختی و نداری، فرزندانشان را به مکتب و دانشگاه می‌فرستادند تا روزی مرهمی بر دل‌سوخته، دستان پینه‌بسته و چشمان خسته‌ی به انتظار نشسته‌شان شوند ولی اکنون عزیزانشان را از مکتب و دانشگاه می‌گیرند، با هزینه‌های هنگفت برای نجات جان و ناموس، غیرت و هویت خود به دیار کفر می‌فرستند. دل از مسلمان نماهای بی تعهد کشورش کشته و دل به کُفَار با تعهد بسته‌اند.

رقت‌بار بودن قصه آنان ازاین‌روست که محصلان به جرم گناه نکردهِ قومی و مذهبی، نژادی و تباری، نه خود فرصت زیستن دارند و نه می‌توانند فرصت زیستن برای پدر و مادرشان را فراهم کنند. نه خود می‌توانند به آرمان‌ها و آرزوهای خودشان را برسند و نه می‌توانند در این ویرانه سرای وحشت و خشونت خواسته‌های پدران، مادران و خواهرانی را برآورده کنند که قریب به نیم‌قرن آرزومندانه و ملتمسانه در انتظار فردای پرامید نشسته بودند. مهاجرت دسته‌جمعی پنجاه دانشجو از اقوام مختلف از یکی از دانشگاه هرات بیانگر تاثر عمیق و قلبی این محصلانی خسته از جنگ و تعصب و ناامید از آینده کشور است که «سفر خرج» همدیگر را با همدلی فراهم کردند و گروهی هجرت و گذرگاه‌های مرگ را انتخاب کرده‌اند.

فاجعه‌بار بودن و تاسفبار بودن مهاجرت دانشجویان و دانش آموزان از سراسر دانشگاه‌ها و مکاتب کشوری بدین‌جهت است که افغانستان تمثیل و تجسم فقر و وابستگی در ابعاد اقتصادی و امنیتی است، فرار نیروی انسانی و تحصیل‌کرده که مهم‌ترین عامل در پیشرفت و توسعه کشور است به شوربختی و بدبختی کشور می‌افزاید؛ چون از دست رفتن این حجم عظیم از محصلان یعنی کمبود متخصص در آینده، یعنی وابستگی و بیچارگی و عقب‌ماندگی کشور برای همیشه تاریخ. فاجعه است چون مهاجرت دانشجویان و دانش آموزان یعنی تلف شدن هزاران استعداد‌های درخشانی که می‌توانستند مبتکر و مخترع کشور باشند و روزی افتخار ملی و بین‌المللی بیافرینند و یا روزی با درایت و تدبیر راه روشنی فراروی این کشور نگون‌بخت بگذراند. خوف از داعش و طالب، ترس از خشونت و گروگان‌گیری، بیزاری از تجاوز و ترور و مهم‌تر از همه تنفر از دورویی و دروغ‌گویی رهبران و سیاستمدارانِ بی تعهدی و بی‌مسوولیتی و درنهایت بی‌کاری و دورنمایی تاریک از آینده خود و کشور سبب شده است که محصلان رفتن را بر ماندن ترجیح دهند. رفتن به دیار غربت و گذشتن از چندین گذرگاه‌های مرگ را به‌مثابه آخرین گزینه برای دست‌وپا کردن حداقل آرزوهایشان انتخاب کنند.

کوتاه‌سخن، مهاجرت نیروی جوان و تحصیل‌کرده هم مایه تاسف است و هم رقت‌بار. هم غم‌انگیز است و هم فاجعه‌بار؛ چون با فرار این نیروی انسانی عظیم و کارآمد، وابستگی، عقب‌ماندگی و تلف شدن هزاران استعداد درخشان رخ می‌دهد و بیش از گذشته راه رسیدن به کاروان تمدن برای این کشور دشوارتر می‌شود. غم‌انگیز است چون محصلانی که تمثیل آرزوها و خواسته‌های پدر و مادرانی بودند که خستگی‌ها و بی‌رمقی‌های خود را فراموش کرده و آن را در قالب تحصیل فرزند و شکوفا شدن دردانه خود می‌داند و اکنون در این کلبه وحشت و در این ویرانه سرای به نام افغانستان مهم‌ترین دغدغه‌شان ترس از سلامتی فرزندانشان است. بدترین دلواپسی‌هایشان از ترور و به گروگان گرفته شدن فرزندانشان به دست اسلام‌گرایان وحشی است که «برای قرب به خدا» جنایت می‌کنند.!!!؟؟؟

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما