کد مطلب : 795
جمعه ۲۲ جوزا ۱۳۹۴ - ۲۰:۵۵
5533
فاقددیدگاه
دولت دولت‌یار

هزاره‌ها باید از سیاست‌ورزی شرطی شده عبور کنند!

cartoon2153-522c1
«آمادگی مردم شجاع جاغوری برای آزاد کردن ربوده‌شده‌های زن و مرد هزاره، عقلانی‌ترین، اخلاقی‌ترین و انسانی‌ترین و قهرمانانه‌ترین عمل و کنش ممکن است. اکنون وقت آن رسیده است که هزاره‌ها با انسجام و اتحاد و فعالیت‌های سازمانی و اتخاذ رویکردهای واقع‌بینانه برای مبارزه با دشمنان تاریخی خود، بیشتر از هر وقت دیگر باید تاریخ جدید را برای خود رقم زنند. دیگر با غوغاگری‌های شغالان بی‌سواد و مفت خوران مدنی و تقدیر پرستی ملاهای نادان و رهبران فرومایه، نباید فرصت‌ها را از دست داد.»

(در باب آمادگی مردم شجاع جاغوری جهت آزاد کردن زنان و مردان ربوده‌شده توسط طالبان و وحشی‌های دو پا)

همان‌طور که پیش‌بینی می‌کردم و مهروموم‌ها پیش هم در مناسبت‌های مختلف یادآور شده بودم، هزاره‌ها به سندرم روانی-سیاسی و خود بیگانگی اجتماعی-سیاسی خطرناکی مبتلا شده‌اند. سیاست ورزی هزاره‌ها بر مبنای رویکردهای راهبردی عقلانی و سنجش محیط بازی نیست. سیاست ورزی هزاره‌ها به‌تمام‌معنا مصداق واقعی واکنش شرطی شده است. هزاره‌ها در تاریخ سیاسی خود تنها یک‌بار و در یک مقطع خاص تاریخی با گروه مرجع سیاسی تحت رهبری بابه مزاری، به اوج عقلانیت و کنش‌های عقلانی مقید و رفتارهای سیاسی معطوف به هدف نایل شدند و از اعتمادبه‌نفس و آمادگی روانی قوی برخوردار بودند و در برابر دشمنان تاریخی و خونی خود به پیروزی‌های چشمگیر دست یافتند. متاسفانه گروه مرجع هزاره‌ها بعد از شهادت خورشید عدالت و مرد آگاهی؛ بابه مزاری بزرگ در حد طایفه و طایفه‌گرایی سقوط کرد. انحطاط، پسرفت، حقارت، نکبت گروه مرجع هزاره‌ها درنتیجه دون مایگی و نادانی و رهبران سیاسی جاهل و دلال بعد از شهادت بابه بزرگ‌ترین گواه بر این ادعا است. توده مردم هزاره بی‌سواد است و هنوز علت تبعیض و ستم را بر خود را نمی‌فهمد، در این وضعیت، درایت سیاسی، آگاهی سیاسی، رفتار سازمانی و خرد نهادی گروه مرجع سیاسی جامعه هزاره در قالب یک حزب منسجم و با ساختار مستحکم برای نجات مردم این مردم حیاتی و تعیین‌کننده است؛ امری که بابه مزاری با درایت سیاسی و آگاهی بی‌نظیر خود آن را احیا کرده بود. اما شوربختانه گروه مرجع هزاره‌ها امروز مظهر نکبت، جهالت، حقارت، دلالی و دکانداری شده است تا جایی که هر کس با زن و فرزند خود حزب تاسیس کرده است. حزب وحدت بابه مزاری به وحدت طایفه و قبیله فرو کاسته شده است. سیاست ورزی هزاره‌ها فقط با سوداگری و دلالی آراء مردم با دالر و کلدار و تومان تغییر ماهیت داده است. این امر پیامدهای سیاسی و اجتماعی مخرب و مهلکی را متوجه مردم هزاره کرده است؛ امروز وضعیت عبدالرحمنی به شکل دیگر دارد هزاره‌ها را نابود می‌کند. هزاره‌ها در منطقه خود قتل‌عام می‌شود، زن‌ها اسیر می‌شود. مسیر راه‌های منتهی به هزارستان قتلگاه و وحشت سرای هزاره‌ها شده است. تنها در این وضعیت است که فقدان اعتمادبه‌نفس هزاره‌ها را می‌توان درک نمود.

اگر هزاره‌ها در طول این چند سال سیاست را واقع‌بینانه درک می‌کرد و واقع‌بینانه تصمیم‌گیری می‌کردند و تصمیمات راهبردی‌شان بر اساس اطلاعات دقیق و بررسی واقعیت‌های جامعه افغانستان می‌بود امروز این وضعیت حقارت‌بار و ذلیلانه را نمی‌داشتیم. بدبختانه سیاست ورزی سازمانی و بازیگری در چارچوب قواعد نهادی و استفاده از انرژی جمعی در فعالیت‌های سیاسی در سیاست گری هزاره‌ها غایب است. به همین علت امروز ترس و ضعف اعتمادبه‌نفس به‌قدر گریبانگیر هزاره‌ها شده است که حتی حیات و زنده ماندن آن‌ها در افغانستان جرم محسوب شده و هر باند و گروهک هزاره ستیز فرصت را برای قتل‌عام هزاره‌ها غنیمت می‌شمارد.

بنابراین آمادگی مردم شجاع جاغوری برای آزاد کردن ربوده‌شده‌های زن و مرد هزاره، عقلانی‌ترین، اخلاقی‌ترین و انسانی‌ترین و قهرمانانه‌ترین عمل و کنش ممکن است. اکنون وقت آن رسیده است که هزاره‌ها با انسجام و اتحاد و فعالیت‌های سازمانی و اتخاذ رویکردهای واقع‌بینانه برای مبارزه با دشمنان تاریخی خود، بیشتر از هر وقت دیگر باید تاریخ جدید را برای خود رقم زنند. دیگر با غوغاگری‌های شغالان بی‌سواد و مفت خوران مدنی و تقدیر پرستی ملاهای نادان و رهبران فرومایه، نباید فرصت‌ها را از دست داد. هزاره‌ها برای تثبیت روانی و اجتماعی و سیاسی خود در حافظه جمعی مردم افغانستان و تعیین حق خود باید در کنار فعالیت‌های اخلاقی و مدنی، به‌طور حتم با تفنگ مبارزه مسلحانه را آغاز کنند. سرافکندگی و ذلت را بیشتر از این تحمل نکنند. اگر مردم شعور و غرور انسانی داشته باشند اکنون باید فهمیده باشند که کارد به گلوی آن‌ها رسیده و دشمنان هزاره و مدنیت و انسانیت زندگی همراه باعزت را از ایشان سلب کرده است.

ازاین‌رو آمادگی مردم جاغوری برای مبارزه مسلحانه با اشرار و وحشی‌های دوپا بنام طالب جهت آزاد کردن زنان و مردان ربوده‌شده و تامین امنیت راه‌های رفت‌وآمد خود، از یکسو شجاعت، آگاهی، درایت و انسانیت آنان را و از سوی دیگر بی‌کفایتی، ناتوانی، نااهلی و نامشروع بودن و هزاره ستیز بودن جمع دزدان بنام حکومت را ثابت می‌سازد. حکومت نه‌تنها از هزاره‌ها به‌مثابه مدنی‌ترین و مترقی‌ترین شهروندان افغانستان حمایت نه می‌کند که با سازوکارهای پیچیده و حمایت از دشمنان وحشی، حتی حق حیات را برای هزاره‌ها پذیرا نیستند. فراموش نکنیم جنگ به لحاظ منطق انسانی زمانی معنا دارد که عقل شکست‌خورده باشد و یک‌طرف جنگ غرق در شهوات خونریزی غیرمعقول برای نابودی طرف دیگر باشد. ازاین‌رو طرف مقابل مردم هزاره وحشی‌های سرتاپا غرق در غریزه خونریزی و آدم کشی و انسان‌خواری هستند که در طبیعت آنان عقل و منطق وجود ندارد.

شخصا خودم با برگشت از سفر، در کنار بزرگان و قهرمانان جبهه و مدافعین عدالت و انسانیت خواهم ایستاد.

منبع: فیسبوک

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما