کد مطلب : 737
چهارشنبه ۳۰ ثور ۱۳۹۴ - ۲۳:۵۲
9700
فاقددیدگاه
محمد عرفانی

تاریخی که باید از نو خوانده شود

۱۰۴۰۸۷۹۲_۵۶۵۴۲۱۶۷۰۲۲۷۳۵۷_۲۱۶۸۲۵۶۷۵۵۸۳۲۶۲۸۴۱۵_n
«حقیقت این است که بحران کنونی که دامن‌گیر جامعه‌ای هزاره شده بحران بودن یا نبودن نیست بلکه بحران چگونه بودن است. هزاره‌های که از گذشته‌های خودشان گذشته‌ی تلخی دارد و در ازای آن‌ها با همه طوفان‌های که از سر گذرانیده و همه زخم‌های گرانی را که برداشته است و پس از رهایی از چنگال حکومت‌های مستبد آیا بازهم شرایط ایجاب می‌کند که امروز نیز در موضع حقیرانه‌ای بنشنید که اکنون برای آن تدارک دیده‌شده است؟»

در زندگی مردم هر کشوری، فراز و نشیب‌های تلخ و شیرین زیادی پدید آمده است، که دربرگیرنده تاریخ و سرگذشت مردم آن مرزبوم است. باشندگان کشورها، با هوشیاری و خرد کوشیده‌اند، بی‌آنکه در برابر شکست‌ها سر فرود آورند، از آن پندآموزند و راه‌های نادرست پیموده را، نپیمایند. از رویدادهای شیرین برجای‌مانده بهره‌گیری کنند، تا تاریخ افتخارآفرینی برای خود و آیندگان دست‌وپا نمایند و ملت و جامعه‌ای که از تاریخ خود خبر نداشته باشد به‌طور مطمئن همواره در پیچ‌وخم‌های زندگی و حوادثی که برایش روی می‌دهند تجربه‌ای نخواهد داشت و صد درصد شکست خواهد خورد.

تاریخ به درد عبرت گرفتن می‌خورد و نباید دنبال مقصر گشت، بلکه باید به‌صورت علمی به این مسایل نگریست و جلو ضررهای بیشتری را باید گرفت. باید مشکلات را پیدا کرد و با استفاده از توانایی‌هایی درونی خودمان و بیرونی مشکلات را رفع بکنیم. باید به دنبال پروتکل‌ها و همکاری‌های چندجانبه در همه‌ی مسایل باشیم. باید کاری بکنیم که همه‌ی دنیا نیز به این مسایل حساس شوند و همه‌ی این‌ها با همدلی امکان‌پذیر است و با محکوم کردن، تظاهرات، التماس کردن به دیگران و در آرزوی مدینه فاضله نمی‌توانیم کاری انجام بدهیم.

متاسفانه علی‌رغم حمایت‌های بین‌المللی و تاکید اسناد بین‌المللی بر حقوق اقلیت‌ها، در افغانستان صفحات تاریخ ما مملو از ظلم‌ها و جنایاتی است که در حق اقلیت‌ها اعم از اقلیت‌های نژادی، قومی، دینی، مذهبی و زبانی مخصوصاً هزاره‌ها در دوره‌های مختلف تاریخی در این کشور روا داشته شده است. تبعیض و نابرابری، بی‌عدالتی، ظلم و ستم و نقض آشکار و فاحش حقوق انسانی جزو سنت تاریخی این کشور به‌حساب می‌آید. تاریخ ما مملو از بی‌عدالتی‌ها بوده؛ آنچه که امروز نیز در افغانستان شاهد آن هستیم مساله گروگان‌گیری، ناامنی‌های کشور، و آوارگی، قربانی و قتل‌عام سازمان‌یافته چه درگذشته و امروز نمونه‌های است که ریشه در عمق تاریخ کشور ما دارد. طبیعی است که در چنین نظامی سایر اقوام، نژادها در حاشیه قرار می‌گیرند. همین امر هم باعث شده که این اقلیت نسبت به سلطه آنان بدگمان بوده و با دیده خصمانه به آن‌ها نگاه کنند و در مقابل، دیکتاتورهای نژادگرا نیز با هر وسیله درصدد حفظ سلطه ظالمانه خود بوده و هستند.

مشکل هزاره‌ها مشکل موضوعی نیست که مرتبط با همین سال یا مهروموم‌های گذشته باشد، ریشه این مشکل به گذشته‌ها برمی‌گردد. از زمانی که سرکوب این مردم توسط عبدالرحمن و عمال بعدازآن، ادامه یافت، بربرهای چیره شده بی‌فرهنگ، که جز خون و زن و مال چیز دیگری آنان را سیراب نمی‌کرد، پای بر هرجایی که نهادند، کشتند و سوختاندند و ویران کردند، و در سراسر ولایات و مناطق هزارستان مخصوصا در مسیر جاده‌ها و راه‌های منتهی به هزارستان در تمامی جاده‌ها برای شکار هزاره‌ها کمین مرگ درانداخته و بیابان‌ها و کوه‌ها از کشته‌شدگان و زخمی‌ها انباشته‌شده بودند، مردان و زنان نیمه‌جان را لاشخورها و کفتارها می‌دریدند و می‌خوردند! ناله‌های زاری و یاری‌خواهی از هر سو بلند بود ولی شوربختانه فریادرسی نبود. داروندار مردم ما به تاراج رفت، غارتگران بی‌فرهنگ مردان و زنان و دختران و پسران زنده مانده را، به بردگی و کنیزی درآوردند، هزار هزار همچون گله گوسفند در بازارهای برده‌فروشان به‌گونه‌ای غم‌انگیز به فروش رسانیدند و بدین گونه شیرازه خانه و خانواده‌های هزاره‌ها را از هم گسستند. همین بربرهای وحشی بودند که داغ بردگی و بندگی نهادند.

پس بی‌توجهی ما و عبرت نگرفتن از گذشته نتیجه آن می‌شود که امروز قابل‌مشاهده است. مردمی که قربانی خشونت‌های این‌چنینی بوده‌اند. حکومت‌های مستبد از هیچ جنایتی چون نسل‌کشی، برده‌داری و کوچ اجباری و آواره نمودن علیه این مردم دریغ نکرده‌اند و این جامعه با از سر گذرانیدن همه این سیه‌روزی‌ها، باید دیده بگشاید و دریابد که این سیه‌بختی‌ها درگذشته از سوی چه کسانی بر آن‌ها تحمیل‌شده‌ است، تا نه‌تنها دگرباره گول این مستبدان و تبهکاران را نخورند. امروزه گروه‌های طالبان و داعش در رویه همان گرگ‌ومیش، به یاری قدرت‌های دیگر دست‌ها و دهانشان را به خون این جامعه آغشتند.

اینان می‌کوشند تا در گورستانی که برای مردم ما ساخته‌اند، دوباره ناسیونالیسم خواهی و آزادیخواهی خود را به نمایش بگذارند، که به باور من آزموده را آزمودن، خطاست تا زمان داده شود که بر گرده زخمدار مردم سوار شده و بازهم فریب دهند و دگرباره فریب دیگری بخورند. متاسفانه جامعه‌ی هزاره افغانستان جامعه به‌شدت پراکنده‌ای است و به‌شدت هم تحت سرکوب در کشور بوده و است. در شرایط سختی زندگی می‌کنند. ناامنی‌های کشور، و آوارگی و قربانی در کشورهای دیگر و بی‌پناه بودن هرروز بر آنان سخت شده است. هرروز هم بر مشکلاتشان افزوده می‌شود. از ناامنی‌های اجتماعی در کشور گرفته تا عالم آوارگی این‌ها دل هر انسانی را به درد می‌آورد. مشکلاتی که هرروز دوچندان می‌شود این زندگی جهنمی سهم ما هزاره‌ها در کشور و بیرون از کشور است.

حقیقت این است که بحران کنونی که دامن‌گیر جامعه‌ای هزاره شده بحران بودن یا نبودن نیست بلکه بحران چگونه بودن است. هزاره‌های که از گذشته‌های خودشان گذشته‌ی تلخی دارد و در ازای آن‌ها با همه طوفان‌های که از سر گذرانیده و همه زخم‌های گرانی را که برداشته است و پس از رهایی از چنگال حکومت‌های مستبد آیا بازهم شرایط ایجاب می‌کند که امروز نیز در موضع حقیرانه‌ای بنشنید که اکنون برای آن تدارک دیده‌شده است؟

واقعا امروز برای همه جامعه‌ی هزاره ننگ است، ننگ بر این‌همه پستی پذیری و دم برنیاوردن و نیندیشیدن برای رهایی خودشان و مردم و نسل آینده‌شان از دام گرگان تبهکار.! مشاهده این‌همه احوال اسفبار و درد‌آور همه گونه توهین و تحقیر چه در داخل کشور (به نام هزاره) و چه خارج از کشور (به نام افغان یا افغانی)، اهانت و ستم علیه این مردم را باانگیزه‌های انتقام، تعصب یا بی‌حرمتی و بی‌توجهی به وجودشان، روا می‌دارند و همواره مایه‌ی پریشانی و اندوه این مردم بوده است و تاریخ گذشته‌ی ما از دیرباز شاهد این توهین و تحقیرها بوده است و این تحقیرها و توهین تا به امروز ادامه دارد.

مستبدان کشور با هر وسیله درصدد حفظ سلطه ظالمانه خود بر این مردم بوده و هستند و مصیبت‌های هولناک را نیز پدید آورده است و صفحات تاریخ ما مملو از ظلم‌ها و جنایاتی است که در حق این مردم روا داشته شده است. تبعیض و نابرابری، بی‌عدالتی، آوارگی، ظلم و ستم و نقض آشکار و فاحش حقوق انسانی جزو سنت تاریخی در این کشور بوده و است. سال‌ها است که این مردم در حال فرار بوده و هستند. این داستان یکی از مظلوم‌ترین اقلیت مردم دنیا است که هم در افغانستان زجرکشیده‌اند و هم در کشورهای همسایه به‌عنوان مهاجر و افغانی و در کشورهای خلیج به‌عنوان شیعه نامهربانی‌ها دیده‌اند و هم طعم تلخ دیکتاتوری‌های را چشیده‌اند.

شناساندن گرگانی که امروزه به لباس میش درآمده و بدتر از گذشته است، و دوری جستن از دامی دیگر، از وظایف همه هزاره‌ها است. با پشت سرنهادن همه این دردهای جانکاه هزاره‌ها باید برای رهایی خود و نسل آینده‌شان، در سایه یگانگی پاکدلانه، رهایی مردمش باید به‌دوراز جاه‌طلبی‌ها، با پیوندی استوار و ناگسستنی، دست‌به‌دست هم دهند تا بتوانند ریشه‌ این درخت زهر آلوده را از بیخ و بن برکنند و دگرباره، با سرفرازی هرچه بیشتر، به دوران طلایی خودشان برگردند. وضعیت و شرایط امروز ما متفاوت و اسفناک است.

در این میان جامعه‌ی ما که از هر لحاظ (مذهبی، نژادی، زبانی) در کشور همخوانی نداشته و ندارند اگر امروز هیچ طرحی سازنده‌ی و راه‌حل نتیجه‌بخشی برای مشکلات جامعه‌ای خودمان نداشته باشیم در ارتقای خودمان اثرگذار نباشیم و جز سرگرم ساختن و شعارهای پوچ و ترسیم کردن مدینه فاضله برای خودمان، نتیجه‌اش فراهم آوردن زمینه‌های سو استفاده و زراندوزی برای مشتی شیاد و تزویرگر و شهوت‌رانان ، نقشی دیگر به عهده نگرفته‌ایم و در هیچ‌یک از مشکلات عمده و قضایای اجتماعمان دخالتی نکردیم و هرروز محرومیتمان مضاعف و دو برابر می‌شود. به امید روزی که هر هزاره چنان بیدار و هشیار گردد که هزاره و فرهنگش را برتر از فرهنگ و مردمش را همچون جان شیرین دوست داشته باشند.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما