کد مطلب : 712
دوشنبه ۲۱ ثور ۱۳۹۴ - ۱۳:۲۶
6289
فاقددیدگاه
عبد الله نظری

قطار صلح با طالب‌ها؛ و سنگلاخی از صخره‌ها

طرح صلح ۱
«ظاهرا به توافق رسیدن صلح و گفتگو با طالبان احتمال بعیدی است. با توجه به تضادهای سیاسی، فکری که میان دولت و جریان طالبانیسم وجود دارد امیدی به ثمر رسیدن آن غیرممکن به نظر می‌رسد زیرا میان سطح درخواست و مطالبات دو طرف فاصله یا تضاد فاحش و عمیقی وجود دارد که تلفیق و همسو کردن تقاضاهای دو طرف بسیار دشوار بوده؛ بلکه به دلایل که در ذیل به آن اشاره خواهد شد ناممکن جلوه می‌نماید.»

دولت وحدت ملی در ابتدای شکل‌گیری خود گفتگوی مستقیم با طالبان را در اولویت کاری خویش قرار داد. آنچه در این میان حایز اهمیت و ارزش است؛ میزان امیدواری و رسیدن به یک توافق همه‌جانبه و پایبندی به آن می‌باشد که واقعا این پروژه یا ابتکار و عملی که دولت در دست گرفته به سرانجامی خواهد رسید یا سراب و خیالی بیش نخواهد بود ؟

ظاهرا به توافق رسیدن صلح و گفتگو با طالبان احتمال بعیدی است. با توجه به تضادهای سیاسی، فکری که میان دولت و جریان طالبانیسم وجود دارد امیدی به ثمر رسیدن آن غیرممکن به نظر می‌رسد زیرا میان سطح درخواست و مطالبات دو طرف فاصله یا تضاد فاحش و عمیقی وجود دارد که تلفیق و همسو کردن تقاضاهای دو طرف بسیار دشوار بوده؛ بلکه به دلایل که در ذیل به آن اشاره خواهد شد ناممکن جلوه می‌نماید.

اولا: طالبان خواهان خروج نیروهای آمریکایی و خارجی از افغانستان و مشارکت برابر در ساختار قدرت‌اند که آن مطالبات با استراتژی و راهبرد دولت وحدت ملی سنخیت و همخوانی ندارد. زیرا پیمان استراتژیک میان افغانستان و آمریکا حضور دایمی آمریکا در خاک افغانستان را در پی دارد. نقض توافق امنیتی با آمریکا به لحاظ حقوق بین‌المللی با رعایت شروط آن از جانب طرف مقابل ثبوتا و اثباتا امکان‌پذیر نمی‌باشد. از طرفی نیز بقا و تداوم دولت وحدت ملی درگرو حضور و حمایت دولت آمریکا نهفته است.

طرح تخلیه کشور از نیروهای آمریکایی درواقع خالی کردن پشت دولت از حامیان خارجی آن است که زمینه و بستری ضربه‌پذیری و افول دولت از جانب طالبان را سریع‌تر می‌سازد. این ترفندی خطرناک و مزورانه پاکستان است. این همان رویایی خواهد بود که پاکستان سالیان متمادی آن را در سر می‌پرورانید. زیرا تخلیه کردن کشور از حامیان خارجی به ضعف و زبونی دولت وحدت ملی منجر خواهد شد. شیب سقوط و شکست دولت را تندتر و سریع‌تر خواهد کرد و دوباره کشور به کام پاکستان فرو خواهد رفت چون‌که آزموده را آزمودن خطاست و تجربه دهه هفتاد گواه براین مدعاست که افغانستان عاری از حضور یک ابرقدرت به حیات خلوت پاکستان مبدل شده بود.

ثانیا: طالبان نیز فاقد ابتکار عمل و قدرت تصمیم‌گیری سیاسی‌اند. طالبان توان گفتگوی صلح را ندارند چون‌که اراده سیاسی زمانی مفهوم و معنایی دارد که استقلال و قدرت در تصمیم‌گیری را داشته باشد. منبع تصمیم‌گیری سیاسی؛ حامیان آن به‌خصوص پاکستان می‌باشد که طالبان را موردحمایت و صیانت نظامی، لوجستیگی، مادی و پولی خویش قرار می‌دهد طالبان در عرصه سیاسی و مذاکره جز مهره‌های سوخته و بی‌اراده‌ی بیش نیستند. متغیر اصلی و یا عامل اساسی در ثبات سازی یا ثبات سوزی، شورش گستری و ناامنی در کشور تولیدکنندگان پدیده‌ای طالبانیسم هستند.

ثالثا: درخواست تغییر قانون اساسی کشور و تدوین مجدد آن بر مبنای تمایلات طالبانیسم نیز کشور را به‌سوی هرج‌ومرج هدایت می‌نماید. قانون اساسی کشور مظهر تبلور، تمثیل اراده ملی و برایند خرد جمعی یک ملت است. قانون اساسی خیمه‌شب‌بازی نیست که هر جریان سیاسی حاکم گردد آن را به‌ سمت گرایش‌های سیاسی و جناحی خویش تغییر دهد. درواقع سنگ بزرگ برداشتن به‌مثابه‌ی نزدن است. در حقیقت طالبان تمایل به صلح و سازش، ایجاد امنیت و ثبات سیاسی را ندارند. طالبان جزو پیکره و بدنه‌ی این ملت نیستند تا دل‌بستگی و دلسوزی به این مرزوبوم داشته باشند. بلکه یک جریان جدا بافته و مجموعه ترکیب یافته از عناصر استخباراتی، استخدامی و تخریبی از جانب بیگانگان می‌باشند که در راستای منافع کشورهای دیگر تکوین و تشکیل یافته و به فعالیت می‌پردازند.

رابعا: ابهام و سردرگمی طالبان نیز در عدم توافق و بی‌نتیجه بودن صلح نقشی اساسی دارد. صلح با طالبانی فاقد آدرس مشخص؛ نمی‌تواند ضمانت اجرایی و عملی پیدا نموده و عمل به مواد و معاهدات صلح را تضمین نماید. زیرا یک جریان سیاسی زمانی قابل‌اعتماد است که واجد رهبری، کادر سیاسی و دفاتر مشخصی باشد و سلسله‌مراتب قدرت در آن مشخص و روشن باشد جریان طالبان بسان یک‌نهاد مجهول‌الحال و مجهول‌الهویه می‌ماند که ساختار قدرت، رهبریت و اهداف سیاسی ثابت و مشخصی ندارد گاه حرف و سخن از مردن ملا عمر و گاهی از حیات و زنده‌بودن آن می‌شود. بر مبنای چنین گمانه‌زنی‌های نمی‌شود اعتماد کرد. تا هنوز هویت ملی و شناسنامه سیاسی اعضای آن پیدا و نمایان نیست. این سردرگمی سیاسی فضای بی‌اعتمادی و بی اطمینانی را تشدید می‌نماید و رفتارهای دوگانه و آدرس مشخص ندادن طالبان عدم صداقت آن‌ها را در پروسه صلح نمایان می‌سازد.

بنابراین با توجه به معضلات و دشواری‌های فوق؛ امیدی به ثمر نشستن پروژه صلح و مذاکره سیاسی با طالبان نمی‌باشد. دولت برای حفظ و گسترش آرامش ملی جز از راه اعمال قوه قهریه و زور در قبال طالبان راهی دیگری ندارد. حفظ وحدت و همسویی میان مردم افغانستان را در صدر اولویت‌ها و پالیسی سیاسی خویش دهد. با همکاری تمامی اقوام می‌تواند پدیده‌ی منفور طالبان را از مسیر امنیت، رفاه، رشد و پیشرفت کشور بردارد. با عمل به‌مثل و قهرآمیز نظیر خود آن‌ها علیه آن‌ها رفتار نماید. با سرکوب تمام، شدت عمل و خشونت بدون کدام ملاحظات قومی و سیاسی؛ زهر از چشم طالبان بگیرد و آن‌ها را به‌زانو درآورد. مذاکرات جز فرصت سازی و تجدیدقوا برای طالبان پیامد و دستاوردی دیگری را برای مردم و ملت ندارد زیرا طالبان فاقد صداقت در گفتار، کردار و پندارند. گفتگو و دیالوگ با آن‌ها در حکم آب در هاون کوبیدن است و طرح گفتگو و مذاکره با آن‌ها درواقع تجری، تشجیع و شخصیت دادن به آن‌هاست نه چیزی دیگر. لذا در پروژه و طرح صلح چشم‌انداز مثبت و مفیدی برای مردم مشاهده نمی‌شود و قطار صلح و مذاکره با طالبان سرانجام به سنگلاخی از صخره‌ها برخورد خواهد نمود.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما