کد مطلب : 404
پنج شنبه ۲ دلو ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۶
27016
فاقددیدگاه
قنبر علی تابش

برف، لم لم می‌بارد

انفجار ماین در مسیر جاغوری
«ابرها، سرخ و سیاه/ کوهسارت را حلقه کرده‌اند قله‌هایش زانوی غم در بغل گرفته‌اند و برف لم لم می‌بارد گهواره خونینم!

ابرها، چوم و شوم

برف لم لم می‌بارد

جاغوریان!

از خانه‌ها بیرون آیید

از قریه همسایه،

برفک آمده است

برفکِ امسال

جنازه‌های کفن‌پوش مسافرانتان است

که از «قلعه خشک گیلان»

به دروازه‌تان رسیده است

**

ابرها چوم و شوم

برف، لم لم می‌بارد

کوه و کتلِ زادگاهم

به استقبال مسافران شهیدش

کفن پوشیده‌اند

چشمانِ مادران پر اشک و

صدایشان پر سرمه

چه بی‌پناه شده‌ای مادر!

با این دهان پرخون

بی‌کسی‌ات را چگونه بسرایم؟

کجا است اسحاق برگدت

کجا است جوانان جنگ جوری ات؟

کجا است وکیل شریفی ات؟

که لشکر این لاشخواران را از گوشه «گلیمت» پس زنند.

کجا است هی هی میریزدان بخشت

که از بهسود به گوش نمیاید؟

کجا است صدای قمچین «بچه گاو سوارت»

که افق خفته دایزنگی را از مرگ خواهرش خبر کند؟

مادر جان

غم بی‌کسی‌ات را میدانم

بی‌کسی سال‌ها است در چشمانت خانه کرده است

چاره‌ای نیست

غم‌هایت را با گوشه‌های چادرت گره بزن

همان‌گونه که سال‌ها است

شوق دیدار مسافرانت را

در کنج چشمانت گره‌زده بودی

شاید …

***

ابرها، سرخ و سیاه

کوهسارت را حلقه کرده‌اند

قله‌هایش

زانوی غم در بغل گرفته‌اند

و برف لم لم می‌بارد

گهواره خونینم!

بیدار بخواب

گورکن‌ها گروه‌گروه در کمین نشسته‌اند تا

پیکر خسته شهیدانت را بیازارند

گهواره‌ام!

هشیار باش

برگوج ها و قلَخ ها

همچنان بر فراز قله هایت در چرخش‌اند

تا چشمان کودکت را به چنگ آورند

پس بیدارباش

آن چنانکه اسحاق برگد بود

کابل

۱/۱۱/۱۳۹۳

گرفته شده از سایت جمهوری سکوت

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما