کد مطلب : 374
پنج شنبه ۱۸ جدی ۱۳۹۳ - ۷:۳۷
35057
فاقددیدگاه
عباسعلی جاويد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ….!

madinah
«محمد(ص) به دنیا آمد و همراه با ولادت او حوادثی درآسمان و زمین و مخصوصا در مشرق که مهد تمدن آن روز بود، پدیدارگردید. این حوادث به مثابه­ی سریعترین وسیله­ی خبرگزاری امروز بود که از حادثه­ی مهمی خبر می­داد، و ازآنجاکه این مولود مبارک باید آداب و رسوم کهنه و خرافی ملتها را درهم بکوبد و اساس و شالوده­ی نو برای پیشرفت و ترقی انسانها پی­ریزی کند از همان آغاز زنگ بیدارباش را به صدا درآورد».

(به مناسبت مولود خجسته‌ی رسول رحمت حضرت محمد«ص»)

پیش ازظهور اسلام و تولد رسول اکرم(ص) مردم سراسر جهان، از نظر عقاید و افکار وشوون فردی و اجتماعی، در وضع اسف‌انگیز و نکبت‌باری به سر می‌بردند. به طورکلی همه‌ی مردم دنیا در انحرافهای فکری، پندارهای موهوم و سنتهای غلط اجتماعی، خرافات و افسانه‌ها وگرفتاریهای اجتماعی و اخلاقی دست و پا می‌زدند؛ یهودیان، دین موسی(ع) را تغییر داده و اصول آنرا به صورت خشک و جامدی درآوردند و روح مادی‌گری و دنیا پرستی در تمام ابعاد زندگی مردم رخنه کرده بود. مسیحیت هم که با تعالیم عیسی(ع) برای تهذیب اخلاق و پیرایش روان مردم از آلودگیها آمده بود، از طرف آبای کلیسا تغییر ماهیت یافت و دکانی شد برای سوداگری بسیاری از پدران روحانی و در نتیجه از نجات و راهبری همه جانبه‌ی مردم عاجز ماند.

مردم در بیداد فوران آتش فساد و تباهی می‌سوخت … خرافات و اوهام، به عنوان مذهب بر مردم حکومت می‌کرد. همین فساد و انحطاط اخلاقی و معنوی که بر همه‌جا سایه افکنده بود، سبب تاریکیها و انحرافهای جامعه‌ی بشریت گشته و خونریزی و آدم‌کشی، ظلم، و تعدی در سراسر جهان گسترده و در واقع بشریت در پرتگاه سقوط ابدی قرارگرفته بود!!

عربستان که سرزمین سوخته نامیده می‌شد وضع عجیبی داشت: بیابان‌های تفتیده و دره‌ها و تپه‌های از ریگ که نه آبی داشت، و نه گیاهی، خانه‌ها و منزلهای آنان، خانه نه؛ که دخمه‌‌هایی بود که در آنها موجودی به نام انسان، نفس می‌کشید و با خرما و آب گندیده سد جوع می‌کردند. جنگ و نزاع قبیله‌ی اصل اساسی نظام اجتماعی مردم بود و مکه بت‌کده‌ی بیش نبود، ساکنان آن سوداگران و ربا خوارانی بودند که جان انسان را با درهم و دینار معامله می‌کردند. هریک از سنن و نظامهای اخلاقی و اجتماعی زشت و ناپسند عربستان به تنهایی برای نابود ساختن عظمت ملتی کافی بود … کجرویهای ضد بشری عرب پیش از اسلام، وضعی را به وجودآورده بود که پیامدآن فساد و تبهکاری، غذایش گوشت مردار، شعارش، ترس و خوف و منطق و دلیلش، شمشیربود.!

سالهابود که ندای پیام آوران به گوش نمی‌رسید و فروغ مشعل هدایت در پس ابرهای تیره‌زاد مانده بود، شب فراگیر گشته و به بلندای طولانی‌تر از سال، مردمان همه در حیرت و سرگردانی، جاهلان سفله در مقام حکمرانی و شخصیت انسانی در مرداب فساد و تباهی غوطه‌ور بود. شهر مکه در ظلمت و سکوت سنگینی فرو رفته بود و اثری از حیات و فعالیت به چشم نمی‌خورد، تنها ماه، طبق معمول آرام آرام از پشت کوه‌های سیاه اطراف، بالا آمده و شعاع ک‌مرنگ و لطیف خود را به روی خانه‌های ساده وخالی از تجمل و همچنین ریگ‌زارهای دورشهر، پهن می‌کرد. کم کم شب از نیمه گذشت و نسیم لذت بخش و مطبوعی، سرزمین تفتیده‌ی حجاز را فرا گرفت وآن را برای مدت کوتاهی آماده‌ی استراحت ساخت.

ستارگان هم دراین هنگام به این بزم بی‌ریا رونق و صفا بخشیده و به روی ساکنین شهر مکه لبخند می‌زدند. اکنون سحر است و مرغان سحرخیز و شب زنده‌دار با لحنی روح افزا درآن هوای بهشتی نغمه سر داده وگویا با معشوقی راز و نیازمی‌کنند. کرانه‌ی افق مکه در آستانه‌ی سپیده‌ی سحری است ولی هنوز سکوت ابهام‌آمیزی بر شهر حکومت می‌کند و همه در خواب هستند، جز؛ خانمی به نام «آمنه» که پس از ماه‌ها انتظار اینک چشمان منتظرش با تولد نوزاد مبارکش روشن گشت و سپیده دیر‌آشنای صبح و تلالوی شکوهمند آن، دل جستجوگران صبح امید را غرق در انوار تابناک خویش ساخت.

خورشید فروزانی در فضای تیره و تار حجاز هویدا گشت و در مشرق عالم درخشید که هرگز افول نداشته و ندارد و برای همیشه افسون تاریکی را از فضا وکرانه‌ی زندگی بشر زدود. اینک شخصیتی که به زودی همچون قله‌های کبود کوهساران ابهت و شکوه از وجودش خواهد بارید و وجودش معمای بزرگ هستی است باکوله بار وحی بردوش، به فرمان خداوند بر بلندای ستیغ زعامت و رهبری تکیه زده وکاروان سرگردان و حیرت زده­ی بشریت را به سوی سعادت وکمال رهنمون خواهد گشت، پابه عرصه وجود گذاشت.

محمد(ص) به دنیا آمد و همراه با ولادت او حوادثی درآسمان و زمین و مخصوصا در مشرق که مهد تمدن آن روز بود، پدیدارگردید. این حوادث به مثابه­ی سریعترین وسیله­ی خبرگزاری امروز بود که از حادثه­ی مهمی خبر می­داد، و ازآنجاکه این مولود مبارک باید آداب و رسوم کهنه و خرافی ملتها را درهم بکوبد و اساس و شالوده­ی نو برای پیشرفت و ترقی انسانها پی­ریزی کند از همان آغاز زنگ بیدارباش را به صدا درآورد.

کاخ با عظمت نوشیروان که شبحی از قدرت و سلطنت کم نظیر را مجسم می­کرد، آن شب لرزید و چهارده کنگره­ی آن فرو ریخت وآتش­کده­ی فارس که هزاران سال شعله­های آن زبانه می­کشید به یکباره خاموش شد. وخاکساران آن معبود خیالی و سوزنده که حجابهای تعصب و تقلید غلط به آنان مهلت فکر و مطالعه نمی­داد به حقیقت وجهت دیگری متوجه شدند، هم­چنین خشکیدن دریاچه­ی ساوه منطقه­ی عظیمی دیگر را بیدارساخت. فروغلطییدن بت­های چوبی و سنگی مکه خبر از سرنگونی معبودهای بی­ارزش و وهمی دست ساخته­ی بشری می­داد و….

مولود تازه به دنیا آمده به زودی شگفتیهای دیگری به همراه آورد که یادآور انبیای سلف الهی اما کاملتر ازآنان بود و به حقیقت دوران «فترت» ملال­آور را با عطر دل­انگیز و طنین جان­بخش آوای تعلیم کتاب و تذکیه و پالایش روح و روان و در یک کلام، احیای «میثاق فطرت» مسیر نهایی تکامل بشری را ترسیم و شاهراه هدایت را فرا روی انسانیت گم­گشته در جهل و خرافات­، به وضوح نمایاند.!

هر چند قلم تقدیر حکیمانه­ی آفریدگار مدبر براین رفته بود که این مکتب (دین اسلام) کاملترین و در عین حال پیامبرش خاتم فرستادگان باشد اما قضای خداوندی در پیوند آن با ابدیت، پیام آورش را با گران­بها­ترین یادگار (قرآن وعترت) که خود حفاظت ازآنها را ضمانت کرده است همراه نمود، که همراهی و هماهنگی باآن دو امانت گرانسنگ، بشریت را برای همیشه از فرو رفتن در وادی گمراهی و بی­راهی بیمه نموده و در مسیر به سمت جاودانگی، پیشاپیش و راهنما و راهبرآنان بوده و خواهد بود.

” باری، ازآنجا که رسول الله در همه­ی کمالات همتای قرآن کریم است و همانند اقیانوسی بی­انتها وکران ناپیدا، کمالات وجودیش را نتوان شمرد و به عمق وجودش معرفت نتوان پیدا کرد. پیامبر مکرم اسلام، نقطه عطفی است که آغاز خلقت را به انجام آفرینش متصل می­کند. زیرا از نبوت حضرت آدم (ع) تا وجود مبارک خودآن حضرت که خاتم است به لحاظ جریان نبوت و رسالت و ازآن نقطه تا پایان عالم را با وجود عترت که سلاله­ی اویند، نظام بخشیده و سامان می­دهد.

تمام خیرات وبرکات عالم هستی طفیل وجود اوست. هیچ خیر وکمالی موجود نمی­شود مگر در پرتو آن خورشید فروزنده و ماه تابنده! خداوند متعال، همواره نام و یاد­آورا درکنار نام ویاد خود رفیع گردانده (ورفعنالک ذکرک) وبا سوگند به جان رسول الله (ولعمرک) وتوصیف او به صاحب خلق عظیم (انک لعلی خلق عظیم) و ارسال او به عنوان سفیر و پیام­آور رافت و رحمت برای همه جهانیان (رحمت اللعالمین) و بیان شرح صدر او (الم نشرح لک صدرک) همه­ی مومنان و ملایک را به درود و سلام و تحیات نسبت به او فراخوانده است که (ان الله وملایکته یصلون علی النبی…) “

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما