ژیوپلتیک دولایه شیعه، فرصتهای عینی و ملموس
پدیدارشناسی ژیوپلتیک شیعه در جهان اسلام را نمیتوان تنها در سطح مناسبات رسمی دولتها، ایتلافهای منطقهای و رقابتهای امنیتی فهم کرد؛ بلکه این پدیده، دارای دولایهی همزمان و درهمتنیده است: لایهی نخست، لایهی فراملی و هویتی است که بر شبکههای مذهبی، فرهنگی، تاریخی و عاطفی میان جوامع شیعه در کشورهای مختلف استوار است؛ و لایهی دوم، لایهی ملی-دولتی است که در قالب منافع راهبردی، سیاست خارجی، امنیت مرزی و موازنهی قدرت تعریف میشود. در تحلیل تحولات منطقه، همواره با این «نقطه کور» مواجه بودهایم که آیا شیعه در جهان اسلام، یک هویتِ سیاسیِ یکپارچه است یا مجموعهای از جوامع متکثر که در چارچوب دولتهای ملی تعریف میشوند؟ پاسخ این پرسش در یک «ژیوپلتیک دولایه» نهفته است که در آن، مرزها نهتنها با خطکش دولتها، بلکه با پیوندهای معنوی، زیارت، مناسک و حافظهی جمعی ترسیم میگردند. درواقع، این دولایه گاه مکمل یکدیگرند و گاه در تنش باهم قرار میگیرند؛ درون اتحاد کشورهای اسلامی، این دوگانگی میتواند هم ظرفیت همگرایی ایجاد کند و هم به بدفهمی، سویظن و واگرایی دامن بزند.
لایهی نخست این ژیوپلتیک، در حقیقت یک «جغرافیای عاطفی – عقلانی» است؛ فضایی که در آن شهرها صرفا نقاط جغرافیایی نیستند و کانونهایی همچون نجف و قم بهعنوان منابع تولید نرمافزار فرهنگی، نقشی فراتر از مرزهای یک کشور ایفا میکنند. شبکههای پیونددهندهای مانند آیینهای اربعین، سنتهای علمی حوزهها و گفتمانهای جبهه مقاومت که در شکل گروههای منسجم مبارز توانستند شیرازه جریان خطرناک سلفیگرای داعش را از هم بپاشند. در جدیدترین وضعیت، تشییع میلیونیای پیکر پاک آیتالله فیاض و رهبر شهید با حضور اقشار مختلف مردم و مسوولان، نمایش باشکوه از تحقق عینی و میدانی ژیوپلتیک شیعه، بستری را فراهم کردهاند که جوامع شیعه را با پیوندهایِ عمیقِ تمدنی به هم متصل میکند. این لایه، سرمایهی فرهنگی جهان اسلام است، اما زمانی به تنش میانجامد که بازیگران منطقهای، این «پیوند معنوی» را صرفا بهعنوان ابزاری برای سیاستِ قدرت تفسیر کنند. در مقابل، لایهی دوم، میدانِ سردِ «منافع ملی» است؛ جایی که شیعه نه بهمثابه امت فراملی، بلکه بهعنوان شهروندانی در بافتِ کشورهای مختلف حضور دارد. در این سطح، مساله دیگر صرفا مذهب نیست، بلکه عدالتِ سیاسی، کرامت انسانی و مشارکتِ مؤثرِ تمامِ اقشار در نظمِ ملی است. ژیوپلتیک شیعه در این لایه، آینهای تمامنما از کیفیت حکمرانی در کشورهای اسلامی است؛ چراکه هرجا دولتها نتوانند عدالتِ فراگیر را در چارچوب شهروندی تعریف کنند، هویتهای مذهبی بهناچار به سمتِ «امنیتمحوری» متمایل میشوند.
پرسش راهبردی این است که آیا وفاداری به افقِ «امت» با تعهد به «دولت ملی» در تضاد است؟ حقیقت این است که این دولایه در صورت مدیریت هوشمندانه، نه متعارض که مکمل یکدیگرند. شیعه در دنیای معاصر، ناگزیر است میان این دو سپهر قدرتزا تعادل برقرار کند؛ چراکه اگر افق فراملی غالب شود و از واقعیتهای ملی غفلت گردد، امکان سوی تفاهم افزایش مییابد و اگر افق ملی بهتنهایی برجسته شود، سرمایهی تاریخی عظیمی از دست میرود. برای رسیدن به یک اتحاد پایدار در جهان اسلام، باید از پارادایم «حذف یا هضمِ تفاوتها» عبور کرد. شیعه بخشی از پازلِ تمدنیِ اسلام است و نه عنصری بیگانه در آن؛ بنابراین اتحادِ کارآمد، اتحادی است که تنوع را نه بهمثابه «تهدید»، بلکه بهعنوان «مزیت راهبردی» ببیند. حضورِ سازندهی جوامع شیعه در کشورهای اسلامی میتواند به تقویت دیپلماسی گفتوگو، ایجاد توازن در برابر انحصارگرایی و احیای ارزشهای اخلاقی بینجامد که مقدم بر هرگونه رقابت سیاسی است.
درنهایت، ژیوپلتیکِ دولایهی شیعه، بیش از آنکه یک چالش باشد، یک فرصتِ تاریخی است. اگر این دولایه در کنار هم دیده شوند، شیعه به یکی از ستونهای استوارِ اتحادِ جهان اسلام بدل خواهد شد؛ ستونی که اگر درست فهم شود، میتواند سقف همزیستیِ جهان اسلام را استوارتر سازد. جهان اسلام امروز بیش از هر زمان دیگر به «مدیریتِ تنوع» نیاز دارد. زمان آن رسیده است که از کلیشههای فرقهای فاصله بگیریم و با نگاهی واقعبینانه، به نقشآفرینیِ تمام اجزای پیکرهٔ امت اسلامی (ازجمله جامعهی بزرگ شیعیان) بهعنوان بازوی توسعه، امنیت و همبستگی در جغرافیای سیاسیِ جهانِ آینده بنگریم. در این افقِ نو، ژیوپلتیک شیعه نه سایهای بر اتحاد، بلکه یکی از ارکانِ اصلیِ آن خواهد بود که اتحادِ کشورهای اسلامی را از یک شعارِ سیاسی، به یک حقیقتِ تاریخیِ ماندگار تبدیل میکند؛ حقیقتی که در آن، تنوعِ مذهبی نه عامل گسست، بلکه غنای تمدنی برای آیندهی مشترک مسلمانان است.

(
(