کد مطلب : 3370
پنج شنبه ۱ اسد ۱۴۰۵ - ۲۱:۵۳
2130
فاقددیدگاه
ح‌ ـ رهنما

جنبش روشنایی، آشوب خاطره‌ها، یا خود آیینه‌سان هزاره‌ها

جنبش روشنایی ۲
«هرچند روان جمعی جامعه‌ی ستم‌کشیده و تحقیرشده تلاش می‌کند که خاطرات تلخ و ناگوار را به ناخودآگاه جمعی انتقال دهد تا از بار رنج و ملال آن بکاهد و تداوم حیات جمعی را سهل‌تر و آسان‌تر نماید اما تجربه‌پذیری و استفاده از حافظه تاریخی برای بهره‌مندی از تجربه‌های گذشته ایجاب می‌کند که نباید بگذاریم که ناخودآگاه جمعی در این امر موفق گردد و خاطرات رویدادهای تلخ و مجموعه کنش‌ها و واکنش‌های انسان‌های فعال در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی را به ناخودآگاه جمعی انتقال داده و امکان و ظرفیت تجربه‌پذیری را به بایگانی تاریخ و به خلوت‌خانه‌ی فراموشی بسپارند.»

امشب به دنبال مطلبی در رایانه‌ی خود می‌کشتم که به عکس و فیلم‌های جنبش روشنایی برخوردم و برخی از آن‌ها را مرور کرده و دیدم. این رویداد، آشوبی را در ذهن و ضمیرم برپا نمود و مرا برد به دوره و زمانه‌ای که جامعه ما پس از نا امیدی و رخوت و فرو رفتگی در خود، امیدوار شده و برپا خاسته و به میدان خیابان آمده بود تا دنیای جدیدی را رقم بزند و سرنوشت خویش را از نو بنویسد و شور و التهاب مبارزه در رگ‌های جوانان، زنان و مردان جریان داشت و عشق رهایی از تبعیض و استبداد و انحصار در قلب تک تک مبارزان می‌تپید؛ اما دریغ و افسوس که آن‌همه شور و شوق و اشتیاق همه برباد رفتند و با جوانان در خون خفته‌ای دهمزنگ دفن شدند و فراموش گردیدند. دیدن عکس‌ها و فیلم‌ها از صحنه‌های پرشور و حماسی و رشادت‌ها، شهادت‌ها، تازیانه‌ای بیداری را در روح و روانم کوبید و بانک رسای غفلت‌زایی را در گوش جانم نواخت و خاطراتم، آشوبی را در ذهنم برپا نمود و آن‌قدر آزارم داد و حسرت و احساس شکست و سرخوردگی را در من زنده کرد که تا ساعاتی روح و روانم آسیب‌دیده و خسته و فرسوده بود و با انبوهی از دردهای جان‌سوز و حسرت‌های درس‌آموز دست‌به‌گریبانم بود و می‌سوختم و می‌سوختم و می‌سوختم و همین!

این خاطره‌ها چنان آشوبی در ذهنم ایجاد کرد که قرار و آرامش را از من ربود و مرا برد به دوره و زمانه‌ای عشق و ایثار، مبارزه و پیکار، توفان عدالت خواهان و لجاجت دربار، خیانت‌ها و معاملات تیکه‌داران در نهان و آشکار، رذالت‌ها و خباثت‌های آدمک‌های بی‌معیار، شماتت‌ها و دهن‌کجی‌های مزدوران و اجیرشدگان بی‌شمار و… همه و همه‌ی هرآنچه در آن روزها و ماه‌های پرالتهاب و نفس‌گیر رخ داد و به تجربه نشستیم، گاهی شاد و سرمست و بسیاری اوقات گریستیم و گریستیم و گاهی خون گریستیم. این‌ها همه آشوبگری کردند و ذهنم را درگیر آن‌همه نمایش‌های حماسه و فاجعه کرد و قرار از من ربود و بی‌قرارم نمود. وقتی به یاد آن دوره و زمانه افتادم تمام ویژگی‌ها و خصلت‌ها و منش‌های جامعه و مردم در سطح قومی و ملی در ذهن و ضمیرم زنده شد و به نمایش درآمد و حاصلش آه و حسرت از آن‌همه ناصوابی و نابابی و نا انسانی و نا اخلاقی بود و ناامیدی از آینده‌ای روشن و تداوم تاریکی، نادانی، بلاهت، فساد و تباهی، خشونت و تبعیض و بی‌عدالتی و عدم آسایش و آرامش اجتماعی و… .

آشوب خاطره‌های جنبش روشنایی تکانه و شوکی در وجدان و شعورم ایجاد کرد که زندگی روزمرگی‌ام را متوقف کرد و سخت از زمانه و روزگار آزرده‌ام نمود. از همین‌رو از تاریخ و از بازیگران تاریخ متنفر شدم و وقتی تاریخ امروز و فردای خود را مرور می‌کنم سرخورده و مایوس می‌گردم و احساسی برایم دست می‌دهد که انگار تاریخ، چیزی نیست جز وراثت فسادپیشگان، تبعیض‌گران و کلا انسان‌های انسان‌نما. این‌ها هستند که تاریخ و زمانه را می‌سازند و صالحان که خداوند وراثت آن‌ها را بر زمین وعده داده به این زودی‌ها بنا نیست که میسر و ایام به کامشان گردد و عدالت و انسانیت محقق شود و تاریخ از خیانت و جنایت خود دست بردارد. خاطره‌های آشوبگر جنبش روشنایی آشوب و شورشی در ذهن و روانم خلق کرد و انقلابی را در خاطر خسته‌ام ایجاد کرد و غم و اندوه عمیق را برایم به ارمغان آورد که قابل وصف نیست.

یادآوری و به صحنه‌ای خودآگاه کشیدن آن خاطره‌ها، و بیرون آوردنشان از پستوی زمان و به تصویر کشیدن و به نمایش درآوردنش در آیینه‌ی ذهن و احساس کردنش در وجدان جمعی، حافظه تاریخی را تقویت و فراموشی و فراموش‌کاری را کم کرده و انسان را فعال نگه‌داشته و از دمانس و زوال عقل جمعی، نجات می‌بخشد. هرچند روان جمعی جامعه‌ی ستم‌کشیده و تحقیرشده تلاش می‌کند که خاطرات تلخ و ناگوار را به ناخودآگاه جمعی انتقال دهد تا از بار رنج و ملال آن بکاهد و تداوم حیات جمعی را سهل‌تر و آسان‌تر نماید اما تجربه‌پذیری و استفاده از حافظه تاریخی برای بهره‌مندی از تجربه‌های گذشته ایجاب می‌کند که نباید بگذاریم که ناخودآگاه جمعی در این امر موفق گردد و خاطرات رویدادهای تلخ و مجموعه کنش‌ها و واکنش‌های انسان‌های فعال در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی را به ناخودآگاه جمعی انتقال داده و امکان و ظرفیت تجربه‌پذیری را به بایگانی تاریخ و به خلوت‌خانه‌ی فراموشی بسپارند. اگر گذشته‌ها را فراموش کنیم به‌قول‌معروف از تاریخ عبرت نگیریم خود عبرت تاریخ می‌شویم.

خاطرات تلخ و ناگوار جنبش روشنایی و تبسم و رویدادها و حوادث بسیاری دیگر، درس‌ها و عبرت‌های زیادی را با خود دارند. این دو رویداد عظیم، آیینه‌ی تمام‌نمایی جامعه هزاره است. هزاره‌ها اگر بخواهند خود را بشناسند و درکی از خود داشته باشند به خود آیینه‌‌سان خودشان یعنی جنبش تبسم و روشنایی و سایر رخدادهای فاجعه‌بار انتحارها و انفجارها و کشتارهای دسته‌جمعی و قتل‌عام‌های غیرانسانی، و واکنش‌های تیکه‌داران قومی، جنگ و رقابت بر سر کش‌و فش و خوش‌خدمتی به دربار ستم و تبعیض، نگاهی بکنند. زیرا این رویدادها هرچند در ظرف چند سال رخ‌داده‌اند؛ اما ازنظر ظرفیت احتوای تحولات و رخدادهای اتفاق افتاده یک بسته مکمل تاریخ است که درس‌ها و عبرت‌های زیادی را با خود دارد و درس‌های گران‌سنگی را به ما می‌دهد. جنبش روشنایی و تبسم کتاب روشن و خوانایی است که تمام متن جامعه هزاره و حاکمیت و اقوام دیگر را در خود گرد آورده و به خوانش می‌گیرد. پس نباید گذاشت که این کتاب خوانا و این مایه عبرت و تجربه‌پذیری به بایگانی تاریخ سپرده شود و حافظه تاریخی خالی از آن و وجدان جمعی ما بی‌خبر و متاثر از آن نباشد و آلزایمر تاریخی همچنان حاکم بر ذهن و ضمیر جمعی ما باشد. روح شهدای جنبش روشنایی و تمام شهدای راه عدالت‌خواهی شاد و یادشان گرامی باد.      ‌

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما