کد مطلب : 3363
یکشنبه ۱۴ سرطان ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۷
3464
فاقددیدگاه
علی غزنوی

از هجوم فاصله‌‌ها، تا جوشش رابطه‌‌ها

۳۰۵۴۷۵۸
«این روزها از تهاجم زیاد و گوناگون فاصله‌ها و همدلی‌ها شگفت‌زده هستم. رخدادهای بسیار ناگوار این روزها و کنش‌ها و واکنش‌های پیرامون آن مایه‌ی شگفتی‌های زیادی است. هجوم فاصله‌ها نسبت به این موضوع، خود را با نمایش‌ها و واکنش‌های غیراخلاقی نشان داده‌اند. هجوم همدلی‌ها در فرم تجلی عاطفه‌ها بروز و ظهور یافته است. عده‌ای از این‌که هم‌وطنانشان را دولت‌های متجاوز خارجی کشته‌اند به جشن و پای‌کوبی و رقص و شادی پرداختند. این مساله از عجایب روزگار است که شاید در طول تاریخ چنین واکنشی در جوامع بشری دیده نشده باشد.»

یادآوری: این مقاله در زمان جنگ نوشته شده بود، به خاطر قطعی انترنت از نشر بازماند. اینک برای خوانندگان محترم به نشر سپرده می‌شود.

این روزها روزهای دشوار و استثنایی است. من در این ایام در وضعیت ویژه و خاصی قرار دارم. وضعیت ویژه و خاص بودگی این روزها به دلیل وضعیت جنگی‌ای است که از سوی آمریکای جهان خوار و اسراییل خون‌خوار بر کشور تحمیل نموده و جنایاتی بزرگ و جبران‌ناپذیری را مرتکب گردیده است. در این ایام رویدادها و اتفاقاتی ناگوار و غیرمنتظره‌ای زیادی رخ‌داده است که مردم را در وضعیت خاصی روحی و روانی قرار داده است. مردم ازنظر روحی و روانی در وضعیت غم و اندوه، سوگواری، خشم و انتقام قرار دارد. این وضعیت، وضعیتی بسیار تلخ و نو بنیاد است. شاید در طول عمر، نسل امروز چنین وضعیتی را تجربه نکرده باشد. این وضعیت، یک وضعیت استثنایی است که رویدادی جنگ و شهادت رهبریت نظام و فرماندهان برجسته‌ای آن و کشتار وحشیانه‌ای کودکان، زنان، و مردم بی‌گناه و شهروندان عادی و غیرنظامی که ناجوانمردانه به شهادت می‌رسند و پرپر می‌گردند در آن به وقوع پیوسته است. این رخدادهای تراژیک روح و عواطف انسانی را در یک وضعیت بن‌بست و درماندگی قرار داده است. من بسیار احساس درماندگی و سردرگمی می‌کنم و از وضعیت آشفته‌ی فعلی هراسان که نه، بل احساس مبهم و نامشخصی دارم. نمی‌دانم که بر سر مردم چه می‌آید و آینده چه خواهد شد و این وضعیت سرانجام به کجا ختم خواهد گردید. این ندانستن و وضعیت مبهم و آشفته، روح و روانم را آشفته کرده و از درون آزارم می‌دهد.

در این وضعیت است که هم مغز انسانی از فعالیت بازمانده و هنگ می‌کند و هم عواطف انسانی گرفتار سردرگمی گشته و شوک عظیم را تجربه کرده و به بن‌بست واکنشی قرارگرفته و دچار سکت و ایستایی و حیرت‌زدگی می‌گردد. هرچند حیرت‌زدگی در طول تاریخ همزاد و همراه بشر بوده و با او زیسته است اما حیرت‌زدگی تاریخی بشر بیشتر جنبه معرفتی و جهان شناختی و کمتر جنبه‌ای هنجاری و عاطفی داشته است اما حیرت‌زدگی من، از جنس آن حیرت‌زدگی تاریخی نیست که از نوع حیرت‌زدگی جدید و نو و از گونه‌ای عاطفی و اخلاقی قضیه است. این روزها، روزهای توفان و بروز احساسات مثبت و منفی افرادی است که در موضع متفاوت ایستاده‌اند. در این دوران غلیان و طغیان متضاد عاطفه‌ها ‌است که انسان را گرفتار کشش و واکنش متضاد انسانی می‌کند. ضربه و شوک عاطفی انسان را گرفتار حیرت‌زدگی و ضابطه و قاعده‌های اجتماعی را ویران کرده و نظم حاکم بر جامعه و اخلاق انسانی را زیر سوال برده و گرفتار اما و اگر نموده است.

این روزها از تهاجم زیاد و گوناگون فاصله‌ها و همدلی‌ها شگفت‌زده هستم. رخدادهای بسیار ناگوار این روزها و کنش‌ها و واکنش‌های پیرامون آن مایه‌ی شگفتی‌های زیادی است. هجوم فاصله‌ها نسبت به این موضوع، خود را با نمایش‌ها و واکنش‌های غیراخلاقی نشان داده‌اند. هجوم همدلی‌ها در فرم تجلی عاطفه‌ها بروز و ظهور یافته است. عده‌ای از این‌که هم‌وطنانشان را دولت‌های متجاوز خارجی کشته‌اند به جشن و پای‌کوبی و رقص و شادی پرداختند. این مساله از عجایب روزگار است که شاید در طول تاریخ چنین واکنشی در جوامع بشری دیده نشده باشد. عده‌ای تا هنوز سوگوارند و در خیابان‌ها حضور دارند و در غم و اندوه عمیق فرورفته و برای شهدا و فقدان رهبرشان مویه‌کنان خواهان انتقام و تداوم دفاع هستند.

این دو گرایش و دو خوانش از یک فاجعه، بسیار عجیب و حیرت‌انگیز است. من از این دو گرایش و دو واکنش حیرت‌زده شده‌ام و هرگز درک نمی‌توانم که این کسانی که از برهوت فاصله و بیابان نفرت و کینه می‌آیند چرا این‌همه غرق در دریای عقده‌های چرکین و نفرت مزمن هستند که هیچ رویدادی ناگوار عواطف مثبت انسانی این‌ها را بیدار نکرده و در دام عواطف خشم و نفرت اسیرند و نمی‌توانند خود را از اسارت کینه و نفرت رهایی بخشند و فاجعه انسانی را فاجعه انسانی درک نمایند.

ماندم که در این هیاهوی فاصله‌ها و رابطه‌ها چه بگویم و چگونه میان این دو فاصله رابطه برقرار نمایم. هرچند خودم در صف و سنگر رابطه‌ها ایستاده‌ام و بسیار از رویداد‌های جان‌خراش جنگ و خونریزی و تجاوز آمریکای جنایت‌کار و رژیم کودک کش و ستم‌پیشه صهیونی متاثر و متاسفم اما از این‌که وجدان‌های عده‌ای از انسان‌های که در کانون تربیت و تعلیم انسانیت و اسلامیت می‌زیند و از امکانات و فرصت‌های مادی و معنوی آن بهره برده نیز به سمت نادرست تاریخ ایستاده و مدام آیات شیطانی یاس و ناامیدی را در گوش زمین و زمان زمزمه می‌کنند و نام این کار خود را یا عقلانیت می‌گذارند و یا دلسوزی و …. حیرت‌زده هستم. این وضعیت است که ذهن انسان را دچار هنگ کرده و زبان را به بند می‌کشد. وای عجیب دردی است که نمی‌شود آن را روایت کرد و زبان از بیان آن عاجز است. زیرا نمی‌شود دقیق انگیزه‌ها را شناسایی کرد و راز و رمز درونی چنین افرادی را کشف نمود.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما