کد مطلب : 2891
یکشنبه ۲۰ سنبله ۱۴۰۱ - ۱۳:۱۹
3142
فاقددیدگاه
عبدالله یاری

گفتمان قومی و تداوم بحران تاریخی

۲۰۲
«اکثر مردم افغانستان به جای این‌که دنبال منفعت جمعی و مصلحت اجتماعی خود باشند و از آن حمایت نمایند، دنبال نمادهای قومی و قبیله‌ای هستند و جنگ نمادها تا هنوز ادامه دارد. جنگ نمادها را همه در سالگرد ترور احمدشاه مسعود دیدیم و مشاهده نمودیم که تعدادی از هزاره‌های مصلحت‌اندیش و رو به فردا سالگرد شهادت احمدشاه مسعود را تسلیت گفتند و با پیروان و مریدان وی ابراز همدردی کردند اما از سوی زیادی از هزاره‌های چند آتشه این رفتار محکوم گردید و به یاد حادثه تلخ افشار و ... افتادند و سعی کردند که داغ تلخ افشار را زنده و بر اجاق کینه و کدورت بدمند تا همچنان آتش افروخته نزاع‌ها و کینه‌های قومی افروخته باقی بماند»

مردم افغانستان شاید بدبخت‌ترین و سیه‌روزترین مردم در دنیای امروز باشند و در تمام کره‌ای خاکی مفلوک‌تر و  درمانده‌تر از این مردم را نتوان یافت. این وضعیت نا به سامان و این بدبختی‌های بی‌پایان قسمت دایمی و تقدیر ازلی این مردم و این سرزمین نیست اما چرا در این دوران پرشتاب تحول و پیشرفت افغانستانی‌ها گامی به جلو نگذاشته و سرنوشت خویش را در دست نمی‌گیرند و بر سرنوشتش مسلط نگشته و آن را مانند سایر ملت‌ها از نو نمی‌نویسند و به این بدبختی‌ها نقطه پایانی نمی‌گذارند؟ پاسخ به این پرسش شاید در عین سهل و آسانی دشوار است و آن‌طوری که در بدو پرسش به ذهن آدم خطور می‌کند آسان و بی‌تکلف و بی‌دشواری نیست.

دشواری پاسخ به این پرسش ازاینجا ناشی می‌شود که با توجه به شناخت وضعیت موجود و شناسایی علت و یا علل نارسایی و تباهی کنونی بازهم چراهای دیگری پس از پاسخ خود را نمایان می‌کند که پاسخ دادن به آن چراها کاری دشوار است. ابتدایی‌ترین پاسخی که بدون در نظرداشت چراهای بعدی به این پرسش‌ها می‌توان داد این است که مردم افغانستان از عوام و خواصشان دچار نوعی روزمرگی و عادت گرایی و تنبلی فکری و بلاهت تاریخی هستند. شاید بر هیچ‌کسی پوشیده نباشد که وضعیت موجود برآیند بینش و کنش مردم افغانستان است و هیچ دست غیبی و یا دست‌های قدر و توانمندی نیستند که این مردم را به این روز مذلت و خواری و دربه‌د‌ری کشانده باشند. فقط عادت به نیندیشیدن و از نعمت طبیعی عقل و ذهن خود استفاده نکردن و پیروی از غرایز و طبیعی زیستن باعث این مصایب و عقب‌ماندگی و خواری و ذلت و رنج و محنت گردیده است. برای اثبات این ادعا لازم نیست که خود را زیاد به‌زحمت بیندازیم و به تاریخ دورودراز این مردم سفر نماییم. همین تاریخ سی چهل سال این کشور را اگر تامل نماییم می‌بینیم که نه سیاست‌مداران و نه روشن‌فکران و نه فرهنگیان و نه مردم عادی و عوام توانسته‌اند برای رهایی از وضعیت موجود طرح نو و یا حرف نو داشته باشند و همه بر همان محورها و عواملی که سبب‌ساز چنین وضعیتی شده پا می‌فشارند و آن را به‌عنوان راه‌حل معضل و مشکلات تاریخی و فعلی کشور معرفی می‌کنند!

مردم افغانستان تا هنوز درک نکرده‌اند که دولت و ملت دو مفهوم مدرن و امروزی است. ساختن دولت و ملت با مولفه و عناصر قومی و قبیله‌ای که از مفاهیم سنتی و قدیمی است امکان ندارد و کشمکش و نزاع‌های موجود بر اساس جنگ‌های هویت قومی و قبیله‌ای عامل تداوم بحران و عدم شکل‌گیری ثبات سیاسی و امنیت اجتماعی و بالندگی اقتصادی و شکوفایی فرهنگی است. سیاست‌مداران کشور نه درک آن را دارند که از تحریک و بهره‌گیری از احساسات قومی و قبیله‌ای عبور کند و نه تعهد آن را دارند که این شکاف‌های اجتماعی را ترمیم کنند و از نزاع‌ها و جنگ‌های که بر اساس هویت قومی برای تصاحب قدرت سیاسی به وجود آمده، به‌عنوان تجربه استفاده کرده و گفتمان ملی و ملت‌سازی را خلق نمایند.

روشنفکران ما هم تا هنوز خوراک فکری و احساسات انسانی‌شان حول محور قومیت و انسجام قومی برای تقابل و زور‌آزمایی با اقوام دیگر می‌چرخد. اکثر مردم افغانستان به جای این‌که دنبال منفعت جمعی و مصلحت اجتماعی خود باشند و از آن حمایت نمایند، دنبال نمادهای قومی و قبیله‌ای هستند و جنگ نمادها تا هنوز ادامه دارد. جنگ نمادها را همه در سالگرد ترور احمدشاه مسعود دیدیم و مشاهده نمودیم که تعدادی از هزاره‌های مصلحت‌اندیش و رو به فردا سالگرد شهادت احمدشاه مسعود را تسلیت گفتند و با پیروان و مریدان وی ابراز همدردی کردند اما از سوی زیادی از هزاره‌های چند آتشه این رفتار محکوم گردید و به یاد حادثه تلخ افشار و … افتادند و سعی کردند که داغ تلخ افشار را زنده و بر اجاق کینه و کدورت بدمند تا همچنان آتش افروخته نزاع‌ها و کینه‌های قومی افروخته باقی بماند و از این وضعیت گذری صورت نگیرد و رخدادهای تلخ همچنان روح و روان مردم را ‌آزار دهد و دستی به‌سوی آشتی و ساختن فردای عاری از خشونت و برادری دراز نگردد و این شکاف‌ها و گسل‌های قومی همچنان فعال باقی بماند. این وضعیت اختصاص به هزاره‌ها ندارد تاجیک‌های شمالی فارسی‌وان‌های حوزه جنوب غربی ازبک‌ها و … گرفتار این‌گونه رفتار و کنش‌های خلاف مصلحت جمعی و ملی هستند.  تاجیک‌ها، هزاره‌ها، ازبک‌ها از همه مهم‌تر افغان‌ها (پشتون‌ها) به‌جای درک و فهم درست وضعیت و پیدا کردن راه‌حل و ایده‌ای برای ساختن دولت و ملت همه بر طبل هویت قومی و تضاد و کشمکش‌های قومی می‌کوبند و بعد از سه و چهار دهه تجربه این گفتمان تا هنوز بر این گفتمان پا می‌فشارند و راه‌حل بحران کنونی مشارکت قومی و تقسیم قدرت میان اربابان اقوام می‌دانند و هیچ راه‌حلی دیگری به ذهن مبارکشان نمی‌رسد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما