کد مطلب : 2841
یکشنبه ۹ اسد ۱۴۰۱ - ۱:۵۱
1959
فاقددیدگاه
دکتر محمد محق

فدرالیسم در افغانستان، افراط و تفریط

محمد محق
«کسانی که ساختار فدرال را برای افغانستان بهتر می‌دانند به این باورند که شکافته شدن هسته سخت قدرت اولین گام برای دموکراتیزه کردن سیستم سیاسی است، و از این راه مردم هر منطقه فرصت می‌یابند که در مسایل داخلی خود متناسب با شرایط و نیازمندی‌های خویش برنامه‌ریزی کنند. از نظر آنان بدون فدرالیسم، نامتمرکزسازیِ نظام، مکانیسم روشنی پیدا نخواهد کرد. آنان می‌گویند، ساختار فدرال به هر ایالت قدرت خواهد داد که برای گرفتن حق خود با دولت مرکزی وارد چانه‌زنی شود، در حالی که بدون آن، نیمی از ولایت‌های افغانستان توانایی گرفتن حق خود را نخواهند داشت، حتی اگر صلاحیت‌هایی هم به روی کاغذ به آنان تعلق بگیرد.»

شرایط سخت و ناگوار افغانستان همه جریان‌های سیاسی را نگران کرده و به یافتن راهی برای گذار از این تنگنای وحشتناک تاریخی واداشته است. اکثریت جناح‌های سیاسی‌ای که دارای تحلیلی تیوریک هستند به این نظر رسیده‌اند که ساختار تمرکزگرای قدرت یکی از عوامل عمده بحران در صد سال اخیر و یکی از عوامل فروپاشی جمهوریت پسین بوده است. برای نامتمرکز ساختن نظام، الگوهای گوناگونی پیشنهاد شده، و یکی از آن‌ها ساختار فدرال است، اما این خود به موضوع منازعات و مناقشات داغی تبدیل شده و مخالفان و موافقان تندی پیدا کرده است.

کسانی که ساختار فدرال را برای افغانستان بهتر می‌دانند به این باورند که شکافته شدن هسته سخت قدرت اولین گام برای دموکراتیزه کردن سیستم سیاسی است، و از این راه مردم هر منطقه فرصت می‌یابند که در مسایل داخلی خود متناسب با شرایط و نیازمندی‌های خویش برنامه‌ریزی کنند. از نظر آنان بدون فدرالیسم، نامتمرکزسازیِ نظام، مکانیسم روشنی پیدا نخواهد کرد. آنان می‌گویند، ساختار فدرال به هر ایالت قدرت خواهد داد که برای گرفتن حق خود با دولت مرکزی وارد چانه‌زنی شود، در حالی که بدون آن، نیمی از ولایت‌های افغانستان توانایی گرفتن حق خود را نخواهند داشت، حتی اگر صلاحیت‌هایی هم به روی کاغذ به آنان تعلق بگیرد. آنان برای این نظر نمونه‌های مختلفی از کشورهای دنیا را، از منطقه ما گرفته تا دورترین قاره‌ها، نشان می‌دهند که نظام‌هایی با ساختار فدرال دارند، و این نه به تجزیه انجامیده و نه به دیگر پیامدهای نگران کننده، و به عکس، بخشی از بحران‌های آن جوامع را پایان بخشیده است.

مخالفان نظام فدرال البته چند دسته‌اند. یک بخش از آنان خواهان دولت به شدت متمرکز هستند، و حسرت روزگار امیر عبد الرحمن خان را می‌خورند که با مشت آهنین فرمان می‌راند. آنان گمان می‌کنند که هر گونه نامتمرکز شدن نظام، به شمول فدرالیسم، به سایر اقوام افغانستان، به ویژه کسانی که طبق سنت عبدالرحمن خانی باید همیشه در حاشیه می‌بودند، امکان حضور برابر در عرصه قدرت می‌دهد. آنان نمی‌توانند عصبانیت خود را پنهان کنند که چرا شمار مکاتب در جاغوری فراوان است، و یا چرا شمار چشمگیری از کسانی که نمره‌های بلندی در کانکور می‌گیرند هزاره‌اند. در مقابل، بخشی دیگر از مخالفان فدرالیسم از اقوام دیگر، تصور می‌کنند که وابستگان اتنیکی آنان در اکثریت مناطق کشور تبدیل به اقلیت‌هایی می‌شوند که احتمالا با تبعیض مضاعف رو به رو خواهند شد. آنان همچنان می‌افزایند که ساختار فدرال همیشه سبب دموکراتیزه شدن نیست، زیرا نیمی از نظام‌های فدرال دموکراتیک نیستند و نیمی از نظام‌های دموکراتیک فدرال نیستند.

داوری در این باب که کدام یک از این دو نظریه درست‌تر و با واقعیت‌های افغانستان سازگارتر است، باید به شکل کارشناسانه صورت بگیرد تا زوایای مبهم آن با گفتگوهایی سازنده روشن شود. مشکل این است که فدرالیسم برای یک طرف کلید جادویی تمام مشکلات، و برای طرف دیگر به مثابه دشنام ناموسی است. یعنی گفتگو بر سر آن به مرز امتناع رسیده است. این در حالی است که جوامعی بحران‌زده مانند افغانستان بیش از هر چیز دیگر نیاز به گفتگو دارند. یگانه تابویی که باید بر سر آن اجماع کنیم آزادی و حقوق مردم است، و برای آن باید تمام گزینه‌ها روی میز باشد و بر سر یکایک آن‌ها، به شمول فدرالیسم و مفاد مضار آن، به روشنی، عقلانیت و استدلال علمی گفتگو شود. بهتر است از حیثیتی ساختن مباحث اختلافی بپرهیزیم و راه را بر گفتگو نبندیم.

گرفته شده از برگه فیسبوک محمد محق

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما