کد مطلب : 2465
سه شنبه ۲۴ جدی ۱۳۹۸ - ۱۳:۱۶
9465
فاقددیدگاه
سر دبیر

سرخط (سر مقاله خط نو)

Untitled-1
«خشونت ساختاری در دو بعد مادی و معنوی انجام می‌شود. خشونت مادی در قالب نابرابری در توزیع منابع مادی مانند: برخورداری یک خاندان و نا برخورداری همه، تخصیص اعتبار ناعادلانه، تفاوت گذاشتن بین جنوب، شمال و مرکز و انکشاف نامتوازن، مانند: عملی نشدن پروژه مواصلاتی هرات – هزارستان و هزاران جاده فرعی منتهی به آن، انحراف لین برق از مسیر بامیان، فقدان مدارس لازم در جای‌جای این سرزمین و... و خشونت معنوی مثل جلوگیری از رشد بعضی همچون سهمیه‌ی کردن، تحصیل، اردو و پلیس ملی و دیگر ادارات دولتی.»

«لازم به یادآوری است که خانه طرح نو وطن سال گذشته ویژه‌نامه‌ی برای بررسی خشونت‌های اجتماعی در قالب مجله‌ی با نام و عنوان «خط نو» چاپ و منتشر کرد و بنا بود که به شکل گاهنامه شماره‌های دیگری نیز به موضوعات مهم دیگری اختصاص یابد و چاپ و منتشر گردد. اینک شماره دوم آن به بررسی جنبش روشنایی اختصاص یافته اما از سر بد اقبالی با مشکل مالی و فراهم نشدن هزینه چاپ رو به رو گردیده است. از آنجای که تیراژ چاپی مجله محدود و خیلی از مردم از مطالب چاپ شده در شماره اول بی‌خبر مانده‌اند اداره طرح نو در نظر گرفته است که مطالب شماره اول خط نو را سلسله‌وار در سایت طرح نو به نشر بسپارد و اگر کدام خیری پیدا شد و هزینه چاپ شماره دوم را پرداخت نمود انشا الله شماره دوم خط نو نیز چاپ و در منظر و داوری مخاطبان قرار خواهد گرفت. اینک سر مقاله شماره اول خط نو را خدمت خوانندگان عزیز تقدیم می‌کنیم.» (اداره طرح نو)

طرح اول ۱

زیست‌بوم خشن و بی‌رحم، فرهنگ قبیله‌ی و پیامد سو، قریب به سه قرن خشونت ساختاری و سه دهه جنگ و خون‌ریزی، برای مردم افغانستان بی‌گمان جز رنج، مصیبت، فقر و افسردگی چیزی نبوده است، با این وصف جامعه افغانستان برساخته بر بنیادهای سامان‌یافته از ناکامی‌ها و خشونت‌هاست. از روزگاری‌ که احمدخان ابدالی بنیاد کشوری به‌دلخواه خود را پی نهاد سیمایی این بنا، بر جدایی‌ها، پاسنگش بر عداوت و خشت و گِلش با خون و خشم آغشته گردیده بود. مرور برگذشته تاریخی این کشور به‌جز معدود مواردی، جز خشم و اندوه چیزی را منعکس نمی‌کند، به همین جهت چنان سزد که گمان برده شود خشونت، گویا، ما و آب‌وخاکمان را ذاتی شده است.

اما این اندوه دیگر تنها ما و مردم ما را نمی‌آزارد، بلکه جامعه انسانی را در همه جای عالم رنجور ساخته است. رنج به دندان کشیده شدن قلب انسان توسط انسان دیگر، بازی با سرهای بریده در میدان خاکی، بمب‌گذاری درجاهای پررفت‌وآمد افراد عادی، حمله به مسافران و … زخم‌های است که دل‌های انسانیت داغدار را داغدارتر می‌کند. اگرچه بحث از موضوع چنین جهان‌گستر را در این مجال مختصر نشاید اما چشم‌پوشی از آن هم نباید. بدین‌جهت «گاهنامه خط نو»، در این مجال، سعی دارد تکه‌های جگر انسان افغانی را بر صخره‌های خشن روزگار، به رشته تحریر درآورد.

در نگاه نخست خشونت به مستقیم و غیرمستقیم و خشونت غیرمستقیم به فرهنگی و ساختاری تقسیم‌شده است، مراد از گونه نخست نوع فیزیکی خشونت است که در قالب جنگ، دعوا، قتل، تهدید، شکنجه و امثال آن تبلور پیدا می‌کند. خشونت مستقیم درگذشته افغانستان، بیشتر در حوزه سیاست و به‌تدریج در دیگر حوزه‌ها تجلی‌یافته است. به همین جهت خشونت مستقیم یا غیرمستقیم درهم‌تنیده با حوزه‌های سیاست، اجتماع، فرهنگ و اقتصاد است.

روزگاری در نزاع نوادگان احمدخان ابدالی برای جانشینی پدر، چشمان همایون خان، به دست برادرش زمان خان، از حدقه درآورده شد تا دیگر با تماشای شان و شوکت شاهی، هوس قدرت در دلش راه نیابد. زمان‌شاه بر کرسی مهیا شده از چشمان خونین برادر پادشاه ملک بود و سرگرم حکمرانی، به ناگاه درحالی‌که در دربار قندهار بار نهاده بود، خبر آوردند که یاران سابق او به رهبری پاینده محمدخان قصد سو به ملک شاه و جان وزیر را دارند، دستور داد سران سرداران سرکش را به تیغ کشیده بر دروازه‌های شهر بیاویزند، تا عبرتی باشد عابران را. این سلاخی برادران پاینده محمدخان و دیگر هوادارن را خوش نیامد همه دست‌به‌دست هم داده به کمک محمود خان (دیگر برادر ناراضی زمان شاه) درحالی‌که شاه در پیشاور سرگرم کشورگشایی بود قندهار را اشغال کردند. زمان‌شاه با عده‌ی اندکی به کابل بازآمده در «قلات» با همراهان سرکش برادر مصاف داد و شکست خورد. آنگاه در مسیر مراجعت به پیشاور توسط میزبانش (ملا عاشق) گرفتار آمده به دستور برادرش (محمود خان) نابینا گردید. محمود خان با حمایت پاینده محمدخان و با تکیه بر کرسی فراز آمده از چشمان برادر، تاج پادشاهی بر سر نهاد و جام عیش بر لب، اما روزگار بر وفق مراد نبود دو سال بعد با دستان برادر دیگرش (شاه شجاع) از تخت به زیر کشیده زندانی شد. شاه شجاع شش سال چشمان و دستان برادر را بست و دهانش را مهر زد و خود حکمرانی کرد. چون از کور کردن چشمان برادر غافل شده بود، (درحالی‌که او نیز در پیشاور مشغول نبرد بود)، محمود خان با فرار از زندان با کمک فتح محمدخان تخت کابل را از چنگ او ربود. محمود خان یک‌بار دیگر بر تخت پادشاهی جلوس کرد اما این بار شاه شجاع را نیافته بود تا برای استحکام پایه‌های قدرت چشمان او را از حدقه بیرون بکشد، به پسرش کامران خان دستور داد، فتح محمدخان وزیر را که همراه برادرانش برای استحکام پایه‌های حکومت او، با حاج فیروزالدین (حاکم هرات) و خانواده‌اش رفتار بی‌ادبانه کرده بود به چنگ آورده چشمانش را از حدقه درآورد. برادران وزیر از این اقدام برآشفتند و بنای مخالفت نهادند، زمانی که محمود خان سقوط کابل را به دست دوست محمدخان مشاهده کرد، فتح محمدخان نابینا شده را کشت. اما دیگر هیچ‌گاه بنای لرزان حکومت شاه محمود حتی با مرگ وزیر ثبات نیافت و حکومت از سلسله سدوزایی به محمد زایی انتقال پیدا کرد.

کشور بین برادران وزیر فتح محمدخان تقسیم شد، اما با تصرف پیشاور و پنجاب به دست سیک‌ها، به‌عنوان دشمن بیرونی از منازعات داخلی تا حدودی کاسته شد. دوست محمدخان با استفاده از منازعه مسلمانان و سیک‌ها از علما فتوای جهاد دریافت کرده خود را امیرالمومنین لقب داد و ازآن‌پس حاکمان جدید به‌جای عنوان شاه، لقب امیر را که بار معنوی داشت برای خود برگزیدند. دوست محمدخان در مواجهه با سیک‌ها ناکام ماند. در جنگ اول افغان و انگلیس شکست‌خورده تسلیم شد و با حقوق سالانه دو هزار روپیه در هند ماوا گزید. آنگاه شاه شجاع، آخرین بازمانده سلسله سدوزایی پس از سی سال، با اردوی انگلیس (۷ اگوست۱۸۳۹م) بر بارگاه کابل تکیه زد. دو سال بعد انگلیس شکست خورد. شاه شجاع که قصد عزیمت به جلال‌آباد و پیوستن به اردوی انگلیس را داشت، با گلوله شجاع الدوله (فردی از تیره محمدزایی) از پای درآمد. در این دوره نه دوست محمدخان و نه شاه شجاع و نه قاتلش آن‌چنان بر رقیب دست نیافتند تا زندانی یا کور کنند. پس از مرگ شاه شجاع نزاع داخلی دوباره درگرفت، سرداران سدوزایی به سرکردگی نایب امین‌الله خان، فتح جنگ پسر شاه شجاع را از زندان رها کرده بر تخت نشاندند، با این عمل جنگ بین سدوزایی‌ها و محمد زایی آغاز شد و درنهایت برای حل منازعه فتح جنگ به‌عنوان شاه و محمد اکبر خان (پسر دوست محمدخان) به‌عنوان وزیر تعیین گردیدند. اکبر خان وقتی وارد بالا حصار شد بر فتح جنگ دست‌یافته شورا زندانی کرد و زمام امور را در دست گرفت. اندکی پس این اقدام، با هجوم انتقام‌جویانه انگلیس زمینه عداوت داخلی از بین رفت. با خروج نیروهای انگلستان، زمان‌شاه نابینا و فتح جنگ (پسر شاه شجاع) همراه آن‌ها از کابل خارج شدند. دوست محمدخان از هند بازآمده دوباره با کمک پسرش محمد اکبر خان به مدت۲۰سال دیگر زمام امور را در دست گرفت. با مرگ دوست محمدخان (۱۸۶۳) و جانشینی شیرعلی‌ خان، دیگر فرزندان دوست محمدخان (محمدافضل‌خان و محمداعظم‌خان) علم مخالفت برداشتند. در کشاکش فرزندان دوست محمدخان شکل بازی قدرت در کشور که از کور کردن رقیب، به نوکری و فریب تغییر کرده بود ادامه یافت، در میدان بادار‌پروری بقایای سدوزایی و محمدزایی، غلبه نهایی با شیرعلی‌خان برخوردار از حمایت انگلستان بود.

شیرعلی‌خان پس‌ازآنکه حمایت انگلیستان را از دست داد، در جنگ دوم افغان و انگلیس، پسرش یعقوب خان را به جانشینی گماشت و خود به مزار رفته در آنجا فوت کرد. یعقوب خان برای بقای خود به معاهده گندمک با انگلیستان تن در داد. زمانی که محمد ایوب خان (پسر دیگر شیرعلی خان) مشغول جنگ میوند بود، عبدالرحمن خان به کمک انگلیستان بر کابل تسلط یافت و در جنگ‌های بعد شورا شکست داد، مردم افغانستان به‌ویژه هزاره‌ها را بی‌دریغ از تیغ گذراند و برای بقای خود معاهده دیورند را (۱۲نوامبر ۱۳۹۳) امضا کرد.

کشتی بی‌مانند خشونت مستقیم که در زمان عبدالرحمن خان بر امواج متلاطم کله‌منارها، تاوه داغ‌ها، رقص مردگان، فروش زنان و کودکان مسلمان، تصاحب اراضی دیگران و…. راه افتاده بود پس از او با اعدام هفت نفر از مشروطه خواهان به دستور حبیب‌الله خان، زنده شد و بدین شکل ادامه یافت: مرگ مشکوک امیر حبیب‌الله خان (به دست همسرش)، تیرباران حبیب‌الله کلکانی (به دست طوایف وزیری)، اعدام غلام نبی خان چرخی (به دستور نادر خان)، کشته شدن نادر خان (به دست عبدالخالق هزاره)، قتل داود خان و خانواده‌اش (به دستور کودتاچیان کمونیستی)، کشتار دسته‌جمعی اندیشمندان و هزاران انسان بی‌گناه (به دستور نور محمد ترکی)، خفه کردن نور محمد ترکی به دستور (حفیظ الله امین)، قتل امین (به دست شوروی‌ها)، شهادت عبدالعلی مزاری رهبر حزب وحدت و هفت نفر از همراهانش (به دست طالبان)، ترور احمدشاه مسعود رییس شورای نظار (به دست دو فرد عرب)، کشتار دسته‌جمعی شیعیان کابل توسط سربازان احمدشاه مسعود و سیاف، قتل‌عام شیعیان مزار، بامیان و یکاولنگ به دست طالبان و هزاران قتل دیگر در تصفیه‌های حزبی و قومی، تا می‌رسد به نوع تازه خشونت در قالب انتحار، مدلی که از گروه القاعده و حلقه‌های همسو آموخته‌شده است.

 خشونتی که هم‌اکنون در افغانستان مشاهده می‌شود در دنیایی معاصر تقریبا بی‌مانند است. آن چنانکه آتش زدن مدارس، مسموم کردن دانش آموزان، تخریب تمام پل‌ها و پلچک‌ها، حریق شدن ماشین‌ها در شاهراه‌ها، انتحارها و سربریدن‌ها، قربانی شدن زنان و کودکان حمله در مساجد و آموزشگاه‌ها و… بخشی کوچکی از زوایای هیولای خشونت در این سرزمین است. این در حالی است که در گرگ‌ومیش این‌چنین وحشت‌انگیز، بهار شغالان راهزن از راه رسیده به مردم بی‌دفاع این سرزمین چنگ و دندان نشان می‌دهد، اختطاف‌ها و راهزنی‌های که در گوشه گوشه‌ی این خاک انجام می‌شود بلای دیگری است که مردم از آن در رنجند. تردیدی نیست که حاصل سال‌ها خشونت مستقیم در ساختار سیاسی افغانستان، بروز خشونت غیرمستقیم است که به دو گونه فرهنگی و ساختاری تقسیم می‌شود. خشونت ساختاری در قالب کینه، کدورت، بی‌اعتمادی، شیطنت و عدم همکاری بین اقوام و گروه‌ها تبارز می‌یابد. در افغانستان همچنان که گروه‌های قومی، سیاسی، مذهبی و نژادی نسبت به هم کینه و کدورت داشته و بی‌اعتماد بوده‌اند، افراد نیز نسبت به هم کینه‌ورز و بی‌اعتمادند.

الف) خشونت فرهنگی: باورهای بی‌مایه و نارواداری‌های بی‌پایه در سه مورد ذیل نشانه خشونت فرهنگی است.

۱- رسم و رواج‌های منفی، مانند: دادن دختر خون و دختر عذر، سر بدل کردن، ازدواج‌های اجباری و…

۲- عنعنات خرافی، مانند: تفسیر قبیله‌گرایانه، نژادگرایانه، فرقه‌گرایانه و جنسیت‌گرایانه از گزاره‌های دینی، پیرمریدی، برتری‌طلبی‌های خونی، ممنوعیت ازدواج و مراوده دوستانه با دیگر تبار، دیگر زبان و دیگر مکان‌ها، محرومیت دختران از تحصیل، ارث، انتخاب همسر، کار در بیرون از منزل و …

۳- پایمال کردن حقوق دیگران مانند: انواع تحقیرهای زبانی، قومی، مذهبی و…، تبعیض در ادارات و امثال آن.

ب) خشونت ساختاری، هم چنانکه در بخش اول این یادداشت یادآوری گردید، افغانستان از زمان شکل‌گیری تاکنون، مدام در بین دو خاندان از یک قبیله دست‌به‌دست می‌شده است بی‌آنکه به دیگران توجه شود. بنابراین خشونت ساختاری یکی از ریشه‌ای‌ترین گونه‌های خشونت در افغانستان است که هم در تعامل بین پشتون‌ها و هم در تعامل آن‌ها با دیگر اقوام موثر بوده است. خشونت ساختاری در دو بعد مادی و معنوی انجام می‌شود. خشونت مادی در قالب نابرابری در توزیع منابع مادی مانند: برخورداری یک خاندان و نا برخورداری همه، تخصیص اعتبار ناعادلانه، تفاوت گذاشتن بین جنوب، شمال و مرکز و انکشاف نامتوازن، مانند: عملی نشدن پروژه مواصلاتی هرات – هزارستان و هزاران جاده فرعی منتهی به آن، انحراف لین برق از مسیر بامیان، فقدان مدارس لازم در جای‌جای این سرزمین و… و خشونت معنوی مثل جلوگیری از رشد بعضی همچون سهمیه‌ی کردن، تحصیل، اردو و پلیس ملی و دیگر ادارات دولتی. پایان سخن اینکه سیل جاری از گونه‌های مختلف خشونت قومی، مذهبی، نژادی، زبانی، جنسیتی و… می‌تواند ریشه در آبشخور ساختارهای فرهنگی و سیاسی داشته باشد، شاید بتوان با اصلاح ساختارها آینده‌ی بهتری داشت.                                                                                                                                                                                               سردبیر

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما