عاشورا قیامی با ماهیت جاودانه
از قیام عظیم کربلا تحلیلهای متعددی صورت گرفته و از منظرهای مختلفی به آن نگرسته شده است، وهر کسی بنا بر پیش فرضهای فکری اعتقادی، علایق عاطفی وانتظارات شخصی یاگروهی، ازحادثهی کربلا تفسیر و تبیینی ارایه کرده است. در میان اهل سنت به طور عمده سه نوع تفسیر ازحادثهی کربلا وجود داشته است. عدهی چون ابوبکر ابن عربی (متوفی 543) و ابن تیمیه و به دنبال آن وهابیون متاثر از او، برحاکمیت اموی صحه گذاشته و جنایات یزید را با این توجیه که یزید شخص صالحی بود و عمل امام حسین(ع) یک حرکت شتابزده و شورشگونه و تحت تاثیر تحریکات تندروان و اوباش کوفه انجام گرفت.
امروزه چنین تفسیری را درگفتار و رفتار گروههای افراطی–تکفیری به وضوح میتوان مشاهده کرد. !!! به جز این دسته، سایرمسلمانان، بر فاسد بودن یزید و لزوم قیام در مقابل او را درست دانسته و قیام امام را عملی عاقلانه و مسوولانه میدانند. به طور مثال، ابن خلدون، شافعی، حنبلی و سایر نو اندیشان معاصر مسلمان، البته با تفاوتهای در آثار و تبعات قیام عاشورا و حدود و ثغور تعیین نسبت فکری و عملی باآن. صرف نظر از این تفسیرهای عمده در میان دانشمندان اهل سنت، شیعه به اتفاق، قیام امام حسین (ع) را قیام برحق و قابل الگوگیری و پیروی و تطبیق برمبانی و منابع نقلی و عقلی دانسته و پیامهای زندگی و قیام امام حسین (ع) را راهنما و راهگشای انسانها در تمام عرصههای حیات سیاسی- اجتماعی خویش، و هرساله آنرا به صورت برگزاری مراسم و یادبود، بازتولید و به نسلهای بعد انتقال میدهند.
تاکید برعزا وماتم وگریه از سوی ایمه (ع) نوعی مبارزهی منفی برای زنده نگهداشتن حرکت ظلم ستیزانهی سیدالشهدا (ع) وآمادهسازی نهاد ناآرام تشیع برای هماهنگی با اهداف امام حسین(ع) بود، ولی در گذر زمان گریستن و عزا در بین شیعیان، نه وسیلهی برای آن هدف که به تدریج خود هدف شد.! از اینجا بود که هدف متعالی قیام امام تحت الشعاع ظواهر مراسم وجلوههای سطحی وآمیخته با تحریفهاو خرافات گشته و به موازات آن تفسیرهای بسیار سطحی و تقلیلگرا و نگاههای پوپولیستی ومونوگرایانه از قبیل تبیین اسطورهی و تحریک عاطفی صرف، و حتی آنرا یک جریان خاص و منحصر به فرد با مقاصد و انگیزههای از پیش طراحی شده و شخصی، قلمداد کردند! که دراین صورت غیر قابل تکرار، الگوگیری و بازآفرینی خواهدشد!
حال آنکه براساس آموزههای شیعی، امام الگوی پیروان و مقتدای آنان و رفتار وی قابل آموزش و پیروی برای همگان است. دراین نوشته مختصر مجال آن نیست که به ابعاد تحلیلهای مختلف و نقاط ضعف و قوت آنها پرداخته شود. اما برخورد روشمندانه در تحلیل و تفسیر پدیدههای اجتماعی _تاریخی ایجاب میکند که تحلیلگر باید فاز و فضای حادثه وپدیدهی مورد تفسیر را در نظر گرفته و افق دید خود را گسترش داده و در فضای محدود ذهنی– شخصی یا گرایشهای فردی و جمعی محصور نگردد.
به نظر میرسد با توجه به واقعیتهای تاریخی که خوشبختانه قیام عظیم عاشورا درآنها به صورت مفصل بیان شده از قبیل تاریخ طبری، الکامل فی التاریخ، انساب الاشراف و … ازمنابع شیعی، ارشاد مفید، بحارالانوار و لهوف ابن طاوس، ایمه اثنی عشر و… و از سخنان خود امام (ع) که درسالهای اخیر به صورت کتاب مستقلی چاپ شده است و همچنین از خطبههای امام سجاد(ع) و حضرت زینب (س) درکوفه و شام و… میتوان دریافت که قیام عظیم عاشورا ظرفیت تحلیل جامعی دارد و نباید آن را در ابعاد خاص محصورکرد. در نگاه جامع به حادثهی عاشورا باتوجه به منابع یادشده میتوان هم بعد عاطفی و عرفانی را دید و هم ابعاد سیاسی اجتماعی و حماسی و اصلاحی را به تماشا نشست.
قیام عاشورا به عنوان یک مکتب جامع اصلاحی نانوشته در عمق جان شیعیان و در امتداد پیام غدیر و اصولا یکی از حلقههای بارز تقابل حق و باطل و مبارزه با ظلم و استبداد و فساد که آن را آرمان گرفته و معیار و محک اصلاح همه زندگی خویش سازند، و همین روحیه و آرمان بود که باعث شد شیعیان به هیچ نظام سیاسی به عنوان نظام کامل، دل نبندند و به دنبال آن باشند که حسین (ع) میخواست و آن را بجویند که او در پی آن بود و شاید آمادهسازی وآمادگی برای قیام و انقلاب مصلح جهانی حضرت مهدی (عج) در همین راستا و به عنوان تکمیل آخرین حلقه و نقطه آرمانی وایدآل وکاملترین نظام سیاسی درمسیر تکامل حیات سیاسی واجتماعی بشر قابل تحلیل باشد. درادامه به اختصار به مولفههای اساسی مکتب عاشورا که ضمن تبیین ماهیت قیام امام(ع) به عوامل و پیامهای سازنده و روشنگر آن نیز پرداخته خواهد شد.
1- نفی حاکمیت استبدادی و نامشروع
در مکتب عاشورا حاکمی که صلاحیتهای لازم رانداشته باشد و بدون رضایت مردم، به زور و ستم بخواهد بر مردم حکومت کند نامشروع است. معاویه به ناحق بر جایگاه پیامبر تکیه زده وآن را اشغال کرده بود. او آثار حاکمیت نبوی را تضعیف کرده و آن را به سلطنت استبدادی موروثی مبدل ساخت. تبلیغات گستردهی آنان که نان را به نرخ روز میخوردند، از او چهرهی ساخت که به عنوان صحابی رسول الله(ص)، کاتب وحی و خال المومنین، رفتارش اجتهادشرعی و غیر قابل نقد تلقی شود.!
در طرح پیشنهادی معاویه، یزیدی که از ابتداییترین شرایط یک رهبر اجتماعی- سیاسی وارزشی تهی است، حاکم مسلمانان معرفی شده و بر مردم تحمیل میگردد. امام حسین (ع) نظام فاسد و ستمگر یزید را نیز چون حکومت معاویه نا مشروع میدانست و از هر فرصتی برای افشای چهرهی ننگین او برای افکار عمومی استفاده میکرد. در مکه خطاب به علمای اسلام، دلایل محکومیت ویژهگیهای این نظام فاسد را اینگونه تبیین میکند: ” ستمگرانی که با شبهه حکومت و در راه شهوت وکامجویی گام مینهند… سیرت اشرار پیش میگیرند و بر خدا دلیری میکنند خدا و قیامت را نمیشناسند.
شگفتا سرزمین اسلام درقبضهی کسانیست که یا خاین و ستمگر یا جبار و سرکش و بیرحم و بی انصاف است.” درنامهی به مردم بصره امام(ع) مینویسد: ” سنت و قانون اسلامی از بین رفته است و سنتهای قومی و شخصی مناسب با منافع عدهی خاص، جای آن را گرفته است. ” یا در خطاب به لشکر حر دلایل نامشروع بودن حکومت بنی امیه را اینگونه تشریح میکند :” ای مردم این حاکمان به اطاعت شیطان درآمده و اطاعت رحمان را رها ساخته تباهی و فساد آورده و حدود الهی را تعطیل کردهاند. حرام خدا را حلال و حلال خدارا حرام ساخته اند.”
2- ضرورت حکومت صالحان
نفی حکومت امثال معاویه و یزید به دنبال خود اثبات امامتی را دارد که امام حسین (ع) مصداق بارز آن است و دعوت مردم برای بیعت با او شرط مردمی آن را تضمین میکند. امام (ع) درپاسخ به دعوت مردم کوفه ویژگیهای رهبری را چنین معرفی میکند:” به جان خودم، امام جز آن نیست که به کتاب خدا عمل کند و به عدالت و قسط برخیزد و ملتزم به راه و روش حق باشد.” واقعهی عاشورا در واقع آخرین تلاش امام شیعه بود تا بار دیگر حکومت را به جایگاه اصلیش برگرداند.
3- حساسیت مکتبی و سیاسی
در مکتب عاشورا، مردم و به ویژه آگاهان آنها همانگونه که مسوول رفتار خویشند نسبت به نظام حاکم نیز باید حساسیت داشته و احساس مسوولیت نمایند. امام حسین(ع) به انسان مسلمان آموخت که باید نسبت به سرنوشت اجتماعی و سیاسی خود حساسیت نشان دهد، نقد مستمر عملکرد نظام سیاسی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر و آزادی اعمال این حق، تضمین کنندهی سلامت جامعه و نظام آنست. مهمترین انگیزهی قیام امام (ع) انجام همین وظیفه بود.
امام سعی داشت تا روح حساسیت نسبت به ارزشها ومسوولیتپذیری را در جان انسان مسلمان بدمد . لذا از قول رسول خدا (ص) میفرمایند:” هرکس حکومت ظالمی را ببیند که حرام خدا را حلال و پیمان شکنی میکند، مخالف سنت رسول الله است و بابندگان خدا به گناه و دشمنی برخورد نماید، و اقدام عملی یاسخنی در مخالفت با آن نگوید حق خداست که او را با همان ظالمین دریک جا محشورسازد.” یا در کلام دیگر میفرماید:” مثل من با امثال یزید دست بیعت نمیدهد.”
معروف و منکر که امام از آن سخن میگوید صرفا نفی و اثبات سطحی و جزیی امور نیست؛ بلکه امور کلان حکومتی و سیاسی است، امر به معروف و نهی از منکر به اسلام دعوت میکند، حقوق ستمدیدگان را میستاند، باستمگر میستیزد، بیت المال رابه تساوی تقسیم میکند و مالیات را از آنجا که باید میگیرد و در جایگاه خود مصرف میکند.” امام(ع) درجای دیگررسالت مردم را به یادشان میآورد و میفرماید:” آیا نمیبینید به حق عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیشود؟ دراین گونه شرایط بایدانسان مومن آرزوی مرگ باعزت نماید.
4- اصلاح طلبی
ازمولفههای مهم نهضت عاشورا اصلاحات و ارزش جویی در مقابل فسادگرایی قدرت مداران است. امام (ع) فلسفهی قیام خود را اصلاح در شوون جامعهی که فرسنگها از ارزشهای اساسی اسلامی فاصله گرفته بود، اعلام میکند :” هدف و انگیزهی قیام من نه ماجراجویی، قدرت و ثروت طلبی و نه افساد و ستم بر بندگان خدا، بلکه ایجاد اصلاح و زدودن انحرافات وکژیها که ستمگران در میان امت جدم پدید آوردهاند میباشد.”
5- ارج نهادن به عزت نفس و کرامت شخصیت انسان مسلمان
تحقیر و هیچ شمردن شخصیت انسانها و اجبارآنان در پذیرش یک نظام نامشروع ناشایست، چیزی جزتحقیر انسان و نادیده گرفتن حق تعیین سرنوشت آنان و نفی کرامت آنها نیست. امام(ع) میفرمود:” انسان پست فرزند پست، مرا بین مرگ و ذلت مخیر کرده است.! چه دور است از ما پذیرش ذلت.! به خدا سوگند، هیچگاه زیر بار ذلت بیعت نخواهم رفت، مرگ با عزت براین ذلت ترجیح دارد.” این طنین کلام امام (ع) به همهی مردم درطول تاریخ است، که مرگ سرخ به اززندگی ننگین است. که همواره الهام بخش نهضتها و قیامهای آزادیخواهان بوده و هست.
6- آزاده خواهی و آزادگی
رهایی انسان ازکمند اسارت هوای نفس، و حق و عدالت طلبی در قیام سترگ عاشورا از جایگاه والای برخوردار است. این امور و لو اگر از سر دینداری نباشد نیز امام (ع) آن را میستاید. درخطاب خود به “حر” میفرماید: آفرین ! همانگونه که مادرت تو را حر نام نهاد آزادهی در دنیا و آخرت! زیرا آزادگان اندکند چون آزادگی دشوار است، آنگونه که دینداری در مصاف با دنیا برای دنیادوستان و هواپرستان سخت است. در جریان قیام عاشورا این مطلب در دو طیف آزادگان و دینداران همچون زهیر و هلال و حر و… و در جانب دنیا پرستان و هوا پرستان چون عمر سعد و شبث و امثال آنها به وضوح قابل مشاهده است.
با عنایت به مولفهها و عناصر قیام عاشورا که به اختصار اشاره شد، به وضوح میتوان دریافت که نگاهها و تحلیلهای تک عاملی از قیام عظیم عاشوراکه برمبنای پیش فرضها یا شرایط زمانی و مکانی خاصی صورت گرفته، انسان را از واقعیت این حادثهی بزرگ، دورساخته و ابعاد دیگرآن کم اهمیت تلقی یا مورد انکار قرارگرفته و احتمالا به افسانهسازی و خیالپردازی میکشاند! و به قول شاعر: چون ندیدند حقیقت رای افسانه زدند. !
و آنگونه که گفته شد در نگاه جامع و تحلیل روشمندانه براساس مبانی و منابع اصیل نقلی و عقلی، مکتب عاشورا دارای ابعاد مختلف معنوی – عرفانی، سیاسی-انقلابی، اجتماعی و حماسی و اصلاحی بوده که جلوههای قولی و عملی آن درگفتار و رفتار امام(ع) و یاران و پیامرسانان کربلا همچون زینب کبری(س) و امام سجاد(ع) تبلوریافته است. امام (ع) و یارانش، تمام صحنهی عاشورا را زیبا و تجلیگاه عشق و اتصال به معشوق و محبوب و در راه رضای حق میداند. چنانکه اصحاب حضرت در رفتن به میدان مبارزه و شهادت و رسیدن به رضای خداوند متعال از همدیگر سبقت میگرفتند. و حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) در اسارت و در اوج سختیها و مشکلات ناشی ازآن، شهادت امام (ع) و یاران و اسارت خویش را زیبا، و ظلم و جنایات یزید و عمال او را زشت و نفرتانگیز و سبب خسران دنیا وآخرت آنان، میدانند.
خلاصه اینکه
منطق امام(ع) در مقابل “بیعت” منطق یک انسان با شرف و بزرگ بود که هیچگاه او و امثال او تن به ذلت و خواری نخواهد داد. در مقابل “دعوت مردم” منطق یک مصلح و سیاستمدار ورزیده است، همانگونه که امام علی (ع) در پذیرش حکومت خود به حضور و دعوت مردم به عنوان حجت عقلی و شرعی، استدلال میکند: ” لولا حضورالحاضر و قیام الحجته بوجود الناصر…” امام حسین (ع) در مقابل انبوه نامههای دعوت ازکوفه، حجت را تمام دانسته و به دعوت آنان با اعزام نماینده و سفیران خویش، پاسخ مساعد میدهد.
امام(ع) اساس قیام وهدف و انگیزهی حرکت خود را اصلاح، و زدودن بدعتها، فساد و انحرافات پدید آمده در سیاست واجتماع، در اثر حکومتهای استبدادی و سلطنت موروثی و نارساییهای ناشی از آن، و بازگرداندن حکومت به جایگاه اصلی و شایتهی آن، احیای سنت عادلانهی حکومتی پیامبر(ص) و علی (ع) اعلام و قرار میدهد.
بنابراین، قیام عا شورا به عنوان حرکت اصلاحی همه جانبه که دارای ابعاد سیاسی– اجتماعی، انقلابی و فرهنگی، پایدارترین نهضت، در فرهنگ سیاسی شیعه است. و به لحاظ آثار سیاسی و فرهنگی و فکری در جریان تکوین شیعه و انسجامبخشی و جدایی و تمایز آن از اسلام خود ساختهی اموی که در جریان به خلافت رسیدن یزید بیش از پیش آشکارشده بود، نقش تعیین کننده داشته است بهگونهی که ازآن پس تشخیص و تشخص شیعه از دیگر گروهها کاملا ممکن بوده است. و اکنون باگذشت قرنها همواره خود را در پهنهی تاریخ اسلام، جلوهگر ساخته و تا هنگامی که این نام شنیده میشود این پیامها وآموزههای آن حیات و جریان دارد. عاشورا آینهی تمامنمای حرکت انسان به سوی آزادی و آزادگی و کربلا الهامبخش انسان به سوی کمال و خداخواهی، و این جاودانگی در ماهیت متعالی این قیام مقدس نهفته است.*
*دراین نوشته ازمنابع ذیل ، بهره برده شده است.
1- محمدبن جریر طبری ،” تاریخ الطبری”
2- ابن اثیر، ” الکامل فی التاریخ”
3- شیخ مفید ، “الارشاد”
4- ابن طاوس ، ” لهوف”
5- مرتضی مطهری ،” حماسه ی حسینی”
6- رسول جعفریان ، “حیات فکری وسیاسی امامان شیعه(ع)”
7- سایت اینترنیتی “قرآن .کام “

(
(