کد مطلب : 2164
دوشنبه ۱ اسد ۱۳۹۷ - ۷:۵۲
3949
فاقددیدگاه
خالق فصیح

از سهمیه قدرت تا دسیسه سیاست

q8hshpdbji6c4bnw3y4
«به هر صورت، یکی از زوایای دیگری که دسیسه شدگی سران سیاسی را برملا می‌سازد، تفرقه‌افکنی این‌ها علیه مردم و نیروهای مردمی خودشان در مواقع مختلف، ازجمله در جریان جنبش تبسم و روشنایی است. موضع محقق در جنبش تبسم که یادآوری آن برای هر صاحب وجدانی دردآور است، و باز عملکرد تفرقه‌آمیز ایشان و پا پس کشیدن فریب‌کارانه خلیلی در جنبش روشنایی، هیچ توجیهی غیر از دسیسه شدگی و ابزار بودگی این‌ها برای تفرقه ندارد. درصورتی‌که مردم در جریان این دو جنبش، جز برای دادخواهی از سر بریده ناموس و مطالبات برحقشان، به خیابان‌ها نیامده بودند و مخاطبشان هم دولت فاشیست قوم‌گرا بود، نه محقق و خلیلی.»

ازآنجای که دولت قبیله در نخستین پیچ تاریخی‌اش قبای دموکراسی را می‌خواست بر تن ‌کند، طبعا مردم می‌بایستی بر اساس کانفرانس بن (۲۰۰۱) مالک اصلی سهمیه سیاسی می‌بود. اما مالکیت مردم تا نخستین تجربه انتخابات ریاست کرزی طول نکشید که هم خود آن‌ها و هم سهمیه‌شان به مملوکی‌ات قبیله‌گراهای فاشیست و سران سیاسی خودباخته درآمدند. ازاین‌جهت، سهمیه که درواقع از آن مردم بود به مالکیت حزب و سپس شخص سران، درآمد. تیرباران مردم فاریاب و پیش‌تر از آن،گلوی بریده تبسم و همراهان، فاجعه خونین دهمزنگ و صدها فجایع دیگر ازاین‌دست، همه نشانه‌های بارز بی‌سهمیه‌ای مردم در قلمرو دسیسه سازی سیاست است. این بی سهمیه‌ بودگی به‌قدری دل‌خراش به مردم رو آورده است که حتی محقق آن‌ها را با بی‌بوریا خواندگی نیش‌زده و خواسته‌های قانونی‌شان را عدالت اضافی ‌توصیف کرد.

اما این سهمیه ‌که اکنون مردم از آن خلع ید شده است، هیچ‌وقت به مالک مشخصی ثبات نداشته، بلکه همواره به‌عنوان موضوع معامله، مهره‌های جدیدی را مجذوب خود کرده است. ازاین‌رو، سهمیه و معامله پذیری آن، که سران سیاسی به‌نوبت روی آن می‌لمند، دوروی یک سکه است و هر دم به مهره‌های آزمندتر، انتقال می‌یابد. با این نقل‌وانتقال، مالک بی‌اراده دیروز آن؛ کسی که مردم را به بی‌بوریا بودگی طعنه می‌زد، آواره و مسافر امروز گشته و صاحبان امروز آن مطمینا، تفاله‌های تلنبار شده فردا خواهد بود. چون با خلع ید مردم از سمیه، سران سیاسی‌ای چون عبدالله، محقق، دانش و خلیلی، نه‌تنها از حیث تصاحب سهمیه که اصل وجود این‌ها، جایگاه و حضورشان در سیاست، علیه مردمشان دسیسه‌اند. چگونه وجود رهبران دسیسه‌اند، از زوایایی مختلف قابل‌خواندن است.

یکی این‌که، به‌زعم همه، رهبران در مقام سهمیه نشسته‌اند، یعنی نمایندگان قوم خودند، درصورتی‌که این‌ها، هم سهمیه و هم جایگاه آن را که به مردم تعلق دارد، به دسیسه تبدیل کرده‌اند. چرا دسیسه‌اند، به این دلیل که هرزمانی مردم از ظلم، تبعیض، حقارت، قتل‌عام و حق‌کشی‌های که از سوی دولت قبیله صورت می‌گیرد فریاد برمی‌آورند، چه از دید جامعه جهانی و چه ازنظر خود دسیسه سازان فاشیست و قبیله سالار، به جایگاه سران سیاسی به‌عنوان سهم قوم تاجیک و هزاره استناد داده می‌شود، درحالی‌که همه می‌دانند رهبران سیاسی اصلا در جایگاه سهمیه نبوده، بلکه در مقام دسیسه قرار دارند. این‌ها ازلحاظ سیاسی هیچ‌وجه مشترکی با قومشان نداشته و لذا نمی‌توانند در مقام دسیسه، نماینده و مرجع سیاسی مردم خود باشند. آیا این دسیسه شدگی از روی جهالت و فراموش کردن سوابق دژخیمانِ حاکمان پشتون در مقاومت ارزگان، دایه و بسیاری از جاه‌های دیگر که جز خیانت، توحش، فساد، قتل، نسل‌کشی و تبعیض، چیزی دیگری در آن دیده نمی‌شود، است؟

به هر صورت، یکی از زوایای دیگری که دسیسه شدگی سران سیاسی را برملا می‌سازد، تفرقه‌افکنی این‌ها علیه مردم و نیروهای مردمی خودشان در مواقع مختلف، ازجمله در جریان جنبش تبسم و روشنایی است. موضع محقق در جنبش تبسم که یادآوری آن برای هر صاحب وجدانی دردآور است، و باز عملکرد تفرقه‌آمیز ایشان و پا پس کشیدن فریب‌کارانه خلیلی در جنبش روشنایی، هیچ توجیهی غیر از دسیسه شدگی و ابزار بودگی این‌ها برای تفرقه ندارد. درصورتی‌که مردم در جریان این دو جنبش، جز برای دادخواهی از سر بریده ناموس و مطالبات برحقشان، به خیابان‌ها نیامده بودند و مخاطبشان هم دولت فاشیست قوم‌گرا بود، نه محقق و خلیلی. پس روشن است که اقوام غیر پشتون، خصوصا هزاره‌ها در ارکان قدرت سهمیه ندارند، بلکه دسیسه دارند؛ دسیسه از خود‌شان علیه خودشان. دولت قبیله نیز که برای ساخت چنین پروژه‌های سابقه تاریخی دارد، هرروز دسیسه را در قلمرو دسیسه به کار می‌گیرد و درنتیجه مردم می‌ماند و بیچارگی‌هایشان.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما