کد مطلب : 2077
شنبه ۲۶ حوت ۱۳۹۶ - ۱۳:۱۲
9670
فاقددیدگاه
غلام سخی حلامیس

مزاری؛ سیاست هزاره برای ملیت‌های محروم

مزاری و ملیت‌های محروم
«در عصری که تمام رهبران جهادی، از جنگ و تفنگ و جهاد می‌گفتند. مزاری، طرح نظام فدرالی افغانستان و راه‌حل مساله افغانستان از رهگذر انتخابات را پیشنهاد می‌کرد. در عصری که گروه‌های جهادی، کتاب می‌سوزاندند و کمونیست‌ها میراث‌های فرهنگی کشور را به شوروی انتقال می‌دادند؛ مزاری «خبرنامه وحدت» و گروه‌های فرهنگی به وجود می‌آورد. سازمان نصر و سپس حزب وحدت دوران مزاری، ازلحاظ فرهنگی در میان تمام گروه‌های جهادی تکین است. در عصری که احمدشاه مسعود و سیاف؛ سینه‌های مردم غریب افشار را می‌دریدند؛ مزاری عزیز رویش را به پاکستان فرستاد تا همراه دایفولادی «امروز ما» را به نشر برساند.»

برخی از منتقدان بی چمرس مزاری که چند کتاب از مارکس و آدورنو خوانده است، و به خاطر این‌که دو کلمه فلسفه و جامعه‌شناسی آموخته‌اند؛ سر از پا نمی‌شناسند. این منتقدان که نه به «نقد» آبرو گذاشته‌اند و نه به نویسنده وزنه علمی، و چیزی که مطلقا در نوشته‌هایشان دیده نمی‌شود «برخورد انتقادی» و منطق علمی است؛ اما ادعای نقد مزاری و مقاومت غرب کابل را دارند. راستش را اگر بخواهید، نوشته‌های روشنفکر مآبان ازاین‌دست بیش از اینکه به «نقد» بماند؛ فحش و فیگور نمایی علمی است. البته برخورد علمی با این فحش نوشته‌ها تا حدی غیرممکن می‌نماید؛ ولی برای اینکه صورت مساله روشن شود و می‌بایست یکی داد این‌همه رعنایی و جلوه فروشی را بدهد، دو نکته را درخور تذکر می‌دانم:

یک) مزاری در تاریخ هزاره‌ها و حتی در تاریخ افغانستان یک استثنا است. درزمانی که، به سبب برخورد غیرعلمی- عقلانی با تاریخ افغانستان و ظهور سلسله‌های ستمگر پادشاهی در کشور، هزاره از تمام ساحت‌های اجتماعی حذف‌شده بود؛ اقدام مزاری برای «احیای جامعه هزاره» بدون در نظر داشت تعلقات مذهبی و منطقه‌ای، رادیکال‌ترین عمل مبارزاتی در تمام ادوار تاریخ این سرزمین است. این مزاری بود که، درخت خشک‌شده‌ی خودآگاهی قومی را بار دیگر در میان هزاره‌ها به برگ و بار رسانید. اساسا، سخن زدن از صدسال ستم قومی بر هزاره‌ها با هیچ منطق علمی و انتقادی در تقابل قرار ندارد. آیا اکنون هم یگانه راه مشارکت سیاسی مردم هزاره در ساختار قدرت همان طرح «احیای جامعه هزاره» و گردآمدن هزاره‌های شیعه و اسماعیلی و هزاره‌های سنی بر محوریت هزاره نیست؟

این درست است، که مزاری یک آخوند مذهبی و پیرو ولایت‌فقیه بود. اما، از هر لحاظ و از زاویه هر ایدیولوژی مترقی که ببینیم؛ هر فرد حق دارد که هر نوع مذهب و عقیده‌ی که باعقل و منطقش جور دربیاید، انتخاب کند. حتی به لحاظ اخلاقی ایدیولوژی نازیسم هیتلر هم بد نیست؛ به این دلیل که بالاخره یک عقیده است و چند فرد آن را به‌عنوان مذهب و راه و رسم زندگی‌شان پذیرفته‌اند. مارتین هایدگر، که شاهکار «هستی و زمان» را نوشته است و دست‌اندرکاران فلسفه کتابش را «بمب اتم فلسفه» لقب داده‌اند، یک «ناسیونال سوسیالیست» به‌تمام‌معنا بود. برخی از منتقدان ما که نه از اصول نقد چیزی سر درمی‌آورند و نه به مبناهای نظری سیاست و همین‌طور دین و ایدیولوژی آشنایی دارند؛ مزاری را به خاطر این‌که پیرو ولایت‌فقیه و مقلد آیت‌الله خمینی بوده است، یک چهره مطرود و بنیادگرا معرفی می‌کنند.

توصیه من برای این منتقدان بی چمرس این است که نخست مزاری به خاطر پیرو ولایت مطلقه فقیه بودن قابل نقد نیست و اگر قابل نقد هم باشد پس همه انسان‌های که پیرو هرگونه مکتب و مذهب است باید نقد شوند. اما اگر کمی عقلانی‌تر بحث کنیم؛ از همه بیش‌تر ایدیولوژی مارکسیسم درخور نقد و طرد است. مارکسیسم در روسیه شوروی فاجعه آفرید. لنین و استالین به‌اندازه تمام تاریخ جنایت کردند. ترکی و امین در افغانستان؛ پولیگون را به وجود آوردند. در همین دوره دستگاه قصابی انسان در زندان پلچرخی به کار گرفته شد. متعهد‌ترین چهره‌های علمی کشور در زندان‌های حکومت خلق و پرچم برای همیشه بازندگی وداع گفتند. علامه محمد اسماعیل مبلغ که هنوز هم نظریاتش در سطح منطقه تکین است، توسط رژیم فرزندان مارکس کشته شد. اگر تعداد کشته‌شدگان عصر حکومت حزب دموکراتیک خلق را یک‌به‌یک نام بگیریم؛ لیست طویلی از شخصیت‌های علمی افغانستان به وجود خواهد آمد.

در هیچ دوره تاریخ افغانستان؛ به این اندازه روشنفکر و شخصیت علمی کشته نشده است. جنایت؛ جنایت است ولو کار ترکی و امین باشد یا از سیاف و حکمتیار. جانی و قاتل باید نقد شود و جنایتش برای همه برملا ساخته شود. جنایت‌های حکومت خلق و پرچم به‌هیچ‌وجه قابل‌بخشش نیست؛ مخصوصا کشتار روشنفکران و شخصیت‌های چون مبلغ، بدخشی، عزیز طغیان و… اگرچه حکومت خلق و پرچم؛ «قلعه استبداد تاریخی» را در افغانستان برای همیشه ویران کرد، ولی ترکی و امین و کارمل به‌جای رسیدگی به وضعیت «دوزخیان روی زمین»؛ خون روشنفکران را جاری ساختند.

خلقی‌ها و پرچمی‌ها به‌جای به وجود آوردن «بهشت پرولتاریا»؛ با تاسیس سازمان‌های مخوف جاسوسی چون «اگسا» و «خاد»؛ دوزخ را در دنیا به ارمغان آوردند. هزاران نفر در همین دوران از کشور فرار کردند و به کشورهای دیگر جهان از دست رژیم خلق و پرچم پناه برده‌اند. نمی‌شود، به خاطر برچسب سوسیالیسم از هر قاتل و جانی دفاع کرد. نقد، تبریه رفیق و هم‌کیش نیست. نقد، افشای حقیقت است. برخلاف آنچه برخی از روشنفکران می‌گویند: «حزب دموکراتیک خلق به نفع تمام مردم افغانستان به‌خصوص به نفع هزاره‌ها بود». حزب خلق نه به نفع هزاره‌ها بود و نه به نفع کلیه مردم افغانستان. حزب خلق، اگر کشتمند دهقان‌زاده را به‌عنوان «نخست‌وزیر» انتخاب کرد، برعکس مبلغ فیلسوف را از این مردم گرفت.

قیام مزاری در برابر حزب دموکراتیک خلق اشتباه نبود. چون کمونیست‌ها، خودشان گورهایشان را کنده بودند. اگر مزاری علیه خلقی‌ها سلاح نمی‌گرفت؛ دیگران حکومت خلق و پرچم را نابود می‌کردند. مزاری فقط متناسب با شرایط اجتماعی، تصمیم گرفت. تغییرات در تمام ساختارهای اجتماعی افغانستان آغازشده بود؛ هر جریانی که با این تغییرات همسو نمی‌شد محکوم به شکست بود.

دو) مزاری، عدالت و مشارکت سیاسی را صرفا برای هزاره‌ها نمی‌خواست. مزاری بنیان‌گذار سیاست هزاره برای ملیت‌های محروم است. نقش مزاری در امر احیای هویت ازبک‌ها و تاسیس حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان برازنده است. بارها و بارها در سخنان مزاری آمده است: «جنگ راه‌حل نیست»، «دشمنی اقوام فاجعه است»، «ما وحدت ملی را در افغانستان یک اصل می‌دانیم». مزاری سخنانی را گفت که امروز روشنفکرترین انسان‌های کشور آن را می‌گوید. کجای این سخنان مزاری، بیانگر ذهنیت قومی‌اش است؟ مزاری با ذهنیت مذهبی به دنیا آمد، اما با ذهنیت فراقومی و دموکراتیک از دنیا رفت. مزاری در سطح هزاره‌ها «احیای جامعه هزاره» بدون در نظر داشت مذهب و منطقه را می‌خواست. اما در سطح افغانستان، ایجاد حکومت مبتنی بر آرای مردم و بر اساس اصل عدالت اجتماعی.

در عصری که تمام رهبران جهادی، از جنگ و تفنگ و جهاد می‌گفتند. مزاری، طرح نظام فدرالی افغانستان و راه‌حل مساله افغانستان از رهگذر انتخابات را پیشنهاد می‌کرد. در عصری که گروه‌های جهادی، کتاب می‌سوزاندند و کمونیست‌ها میراث‌های فرهنگی کشور را به شوروی انتقال می‌دادند؛ مزاری «خبرنامه وحدت» و گروه‌های فرهنگی به وجود می‌آورد. سازمان نصر و سپس حزب وحدت دوران مزاری، ازلحاظ فرهنگی در میان تمام گروه‌های جهادی تکین است. در عصری که احمدشاه مسعود و سیاف؛ سینه‌های مردم غریب افشار را می‌دریدند؛ مزاری عزیز رویش را به پاکستان فرستاد تا همراه دایفولادی «امروز ما» را به نشر برساند. حزب وحدت در جنگ‌های کابل همواره تمام قوانین منازعات بین‌المللی را مراعات کرده است؛ هیچ گلوله‌ای به هدف کشتن توده‌های تاجیک به خیرخانه و نواحی تاجیک نشین کابل شلیک نشد. اما مسعود و ربانی؛ با همکاری خاینین درون حزب وحدت در غرب کابل آمدند و به سروصورت مردم غریب افشار گلوله کاشتند.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما