کد مطلب : 1984
دوشنبه ۲۷ قوس ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۹
5750
فاقددیدگاه
ع‌ ـ خروش

اشرف غنی سینه خیز؛ با دولت عدالت ستیز!

۲۰۱۴۰۹۲۲۰۵۳۵۱۷۴۳۳۱
«اگر یک پژوهش و تحقیق میدانی و پرسشنامه‌ای از صدارت، وزارتخانه‌ها، مراکز و کانون‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی صورت گیرد حضور اقوام دیگر در قدرت بسیار ناچیز است به خصوص هزاره‌ها طبق آمارهای رسمی و غیررسمی سه در صد هم حضور و مشارکت ندارد. هرچه بر مقدرات کشور سلطه دارد عناصر پشتونیزم و تیره و تبار غنی است که مشاهده می‌شود و تنها در اداره امور چهار هزار نفر از اقوام نزدیک غنی حضور همه‌جانبه دارند.»

فلسفه شکل‌گیری دولت چه در مفهوم کلاسیک و چه در مفهوم مدرن آن ترویج امنیت و برابری و آزادی و عدالت است که برای استیفای حقوق شهروندی و انسانی شکل‌گرفته است. هر دولتی که کارکرد و کار ویژه غیرازاین اهداف و راهبرد در فرایند تحقق عملکردها،رفتارها، اقدامات و تصمیمات خود دنبال نماید فلسفه سیاسی خود را از دست می‌دهد و به آن دولت کاذب و غیر مشروع اطلاق می‌شود.

دولت اشرف غنی از ابتدای پیدایش و شکل‌گیری خود که با تقلب و دسیسه‌های مزورانه سیاسی شکل گرفت و بر منابع و ابزار سیاست و قدرت تسلط یافت و با حرص، ولع قومی، طایفه‌ای، عقده و کینه‌ی نژادی قدرت و نهادهای سیاسی را اشغال نمود.

بعد از مدت کوتاه سیاسی خود شروع به تصفیه و تسویه‌حساب‌های قومی و نژادی پرداخت و با ترفندهای رنگارنگ و رنگین‌کمانی خود به عزل و نصب مقامات سیاسی دست یازید و به بهانه تقاعد یا ارتقا به کنار زدن شخصیت‌های نخبه و تاثیرگذار اقوام غیر پشتونی رو آورد. تا بر گلوگاه و موقعیت‌های حساس سیاسی تسلط یابد و درواقع فرهنگ مشارکت حداکثری سیاسی را در نطفه خفه نمود. او در سیمای اصلاحگر سیاسی ردایی استبداد و اقتدار قومی را بر تن نمود، ازاین‌رو  بالابر اجتماعی در فرهنگ استبدادی دولت غنی از هم پاشید و ماشین تحرک عمودی سیاسی اجتماعی‌اش متلاشی گردید.

هزاره‌ها که در طول تاریخ استبداد سیاسی افغانستان مدام قربانی اول سیاست و قدرت بوده و از جایگاه و منزلت سیاسی مطلوب و نسبی محروم، در دولت غنی بیشتر به حاشیه رانده و در فرایند توزیع و تمایز گذاری‌های قدرت و منابع آن حذف و طرد گردید و عدم حضور آن‌ها  موجب تحمیل حوادث دل‌خراش برخوردهای دوگانه غنی در پیشامدهای سازمان‌یافته نظیر کشتارهای شهدای جلریز و تجمع مدنی چهارراه دهمزنگ و … بر هزاره‌ها تحمیل گردید. چون‌که غایت و نهایت طرح‌های سیاسی غنی پشتونیزه و غلزایی کردن حکومت و دولت است که همه‌ی این حوادث ناگوار در راستای سیاست قومی کردن غنی بود.

غنی در فرایند اصلاحات و دگرگونی، در عزل‌ها و نصب‌های مقامات سیاسی اقوام غیر پشتونی در طول حکومت خود نه گامی و قدمی روبه‌جلو گذاشت بلکه ماشین پلورالیسم سیاسی را برای سالیان متمادی و درازی به عقب کشید و چهره تاریک استبداد تباری خود را برملا و عریان نمود.

اگر یک پژوهش و تحقیق میدانی و پرسشنامه‌ای از صدارت، وزارتخانه‌ها، مراکز و کانون‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی صورت گیرد حضور اقوام دیگر در قدرت بسیار ناچیز است به خصوص هزاره‌ها طبق آمارهای رسمی و غیررسمی سه در صد هم حضور و مشارکت ندارد. هرچه بر مقدرات کشور سلطه دارد عناصر پشتونیزم و تیره و تبار غنی است که مشاهده می‌شود و تنها در اداره امور چهار هزار نفر از اقوام نزدیک غنی حضور همه‌جانبه دارند.

این جلوه‌ها و نمودارهای عدالت ستیز، برآیند و معلول تفکر و اندیشه فرو قومی غنی و دار و دسته‌اش است و چیزی دیگری را نمی‌رساند. تا زمانی که در منطق سیاسی حکومت و غنی روح نوین فراقومی و ملی ندمد، خانه‌تکانی فکری در مغز و اندیشه غنی و غنیان ارگش صورت نگیرد انقلاب در رفتار ، عملکردها و تصمیمات عملی آن‌ها نیز پدید نخواهد آمد.

لذا با این وضعیت و شرایط حاکم قوم نگری، وظیفه و وجیبه هر شهروند مسوولیت شناس افغانی است که طلسم سکوت را بشکند با زبان سرخ نقد و افشای وقایعی از قدرت و حکومت، خواب آرام از چشمان انحصارگرایان  ارگ غنی برباید. فریاد عدالت‌خواهی را سر دهد تا ریسمان پوسیده استبداد قومی را بسوزاند. تنها راه و راهکار غلبه بر این روند سیاه سیاست غنی، فریاد، اعتراض و انتقادهای صریح و انقلابی است که خواب آرام در چشمان غنیان آشفته می‌سازد و آرامش و آسودگی را از جان‌ودل آن‌ها می‌رباید فقط فریاد برآورد و ناله سر داد و موج از خشم و خروش باید به راه انداخت تا خیانت و خباثت‌های فکری و رفتاری غنیان را برای همه آشکار شود.

 به مناسبت شکستن اسطوره سکوت، زدایش هیولای ترس و وحشت سیاسی از قدرت غنی به بخشی شعر سرخ  و بیدار بخش شادروان مرحوم دکتر علی شریعتی تمسک جسته و در راه آزادی، آزادگی، عزت، سربلندی، بیداری و مقاومت از پیام او الهام می‌گیریم که:

نمی دانم پس ازمرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که ازخاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز پی در پی

دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما