کد مطلب : 1936
پنج شنبه ۲۰ میزان ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۶
5318
فاقددیدگاه
استاد علیزاده مالستانی

استرالیا را چنین دیدم

۱۷۷
«برخلاف آنچه تصور می‌شود كه هركه به استرالیا و یا كشور خارج دیگری رفت، تحت تاثیر فرهنگ غالب قرار می‌گیرد و از فرهنگ و عقاید و رسومات آبایی خود فاصله می‌گیرد، ولی واقعیت امر این‌چنین نیست؛ زیرا مردم ما در كشور استرالیا كه یك جمعیت چشمگیر است، همانند هم‌وطنان خود نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، حج می‌روند، وجوهات می‌پردازند. مراسم عاشورا و اربعین و شب‌های قدر را برگزار می‌كنند. همچنین رسوم مذهبی و ملی خود را برگزار می‌نمایند؛ از قبیل عید فطر و عید قربان و عید غدیر و عید نوروز، عید مرده، نذر بی‌بی، چهارشنبه‌سوری و غیره. به زبان دری‌ای هزارگی با همدیگر سخن می‌گویند.»

«این یادداشت چندین سال پیش که استاد علیزاده از سفر استرالیا برگشته بود به رشته تحریر درآمده و در اختیار «طرح نو» گذاشته شده بود. اما متاسفانه فایل آن گم و در این اواخر از میان انبوه فایل‌های فراموش شده پیدا گردید. لذا با کمال پوزش از استاد علیزاده و خوانندگان محترم اکنون خدمت خوانندگان عزیز تقدیم می‌گردد.» «طرح نو»

استرالیا در یک نگاه:

۱- طبیعت:

استرالیا قاره‌ای است که در جنوب شرقی‌ قاره‌ای آسیا و جنوب خط استوا قرار دارد، شرق آن را اقیانوس آرام فراگرفته و غرب آن را اقیانوس هند. شمال آن را چندین بحر و خلیج احاطه کرده است، و جنوب آن به بحر منجمد جنوبی متصل است و شهر‌های مسکونی آن کاملا در سواحل بحر بناشده است. باران‌های پیاپی، هوای معتدل و خاک ویژه، با اقلام آرایشی خود این سرزمین را چون عروس و بلکه بهتر از عروس آرایش داده است به گفته‌ای سعدی شیرازی که:

روضه ماء نهرها سلسال                        دوحه سجع طیرها موزون ۱

آن پر از لاله‌های رنگارنگ                     وین پر از میوه‌های گوناگون

باد در سایه‌ای درختانش                        گسترانید فرش بوقلمون

هرچند با موتر‌های تندرو راه پیموده شود و به دور و اطراف چشم دوخته شود، و یا توسط طیاره از هوا به‌سوی آن نظاره شود، تا چشم کار می‌کند، درختان انبوه کهنه و تازه، جنگل‌های درهم‌پیچیده، گل‌های گوناگون و قشنگ و خوش‌رنگ و عطرآگین، سبزی‌ها و چمن‌زارهای با طراوت، پارک‌های وسیع و نظیف، مناظر زیبا و دلکش، که هر منظره‌ای آن مصداق:«و جنّات اَلفافاً»۲ «جَّناٍت تَجری مِن تحَتها اَلا نهَار»۳ است، دیده می‌شود. و به گفته‌ای شاعر:

«ثلاثه یذهبن عن قلب الحزن

الماء والخضراء والوجه الحسن»؛

یعنی سه چیزاست که حزن و اندوه را از دل‌ها زایل می‌کند: آب، سبزی و صورت نیکو. طبیعی است که دیدن چنین مناظر، چونان بهشت، حزن و اندوه، خستگی و ناراحتی را از دل‌ها برطرف می‌نما‌ید فرق این مناظر زیبا، با بهشت موعود در این است که؛ این مناظر هرچند زیبا و قشنگ است، ولی به‌طور موقت و زمان اندک، حزن و اندوه را زایل می‌کند، نه به‌طور دایم. اما بهشت موعود برای دایم و همیشه، حزن و اندوه‌، غم و رنج را برطرف می‌کند و نیز حوریان بهشتی «مَقصورات فی الخیام»۴ «لم یطمثهن قبلهم انسٌ و لا جان»۵ هستند؛ یعنی چشمان نامحرم آن‌ها را ندیده و دست هیچ نامحرمی به آن‌ها نرسیده است، اما برای بیشتر زنان استرالیایی، هیچ باک و پروایی نیست که نامحرمان آنان را ببینند و دست نامحرمان به آنان برسد و همه برهنه و عریان‌اند و همچنین بهشتیان وقتی همدیگر را می‌بینند، به همدیگر سلام می‌کنند و تحیت می‌فرستند و در حق همدیگر دعای خیر می‌کنند؛ چنانچه قرآن می‌فرماید:«دعوا هم فی‌ها سبحانک اللّهم وتحیتهم فیها سلام و اخر دعواهم ان الحمد للّه ربّ العالمین»۶؛ یعنی بهشتیان وقتی همدیگر را می‌بینند، سخنشان این است که بار خدایا تو پاک و منزه هستی و درودشان برای یکدیگر، سلام و دعا است و آخرین سخنشان این است که می‌گویند: سپاس مخصوص و ویژه‌ای خداوندی است که پروردگار عالمیان است، درحالی‌که در میان پارک‌ها و باغستان‌ها و جنگلات استرالیا، کسی، کس دیگری را نمی‌شناسد و کسی به کس دیگری سلام نمی‌کند و درود و تحیت و تعارف نیست. و نیز، بهشتیان وقتی به دروازه‌ای بهشت نزدیک می‌شوند، به احترام آن‌ها درهای بهشت قبلا باز گذارده می‌شود و خازنان و خدمت گذاران بهشت، آنان را پذیرایی کرده و می‌گویند:«سلام‌علیکم طبتم فادخلوها خالدین»؛ یعنی درود بر شما، پاکیزه و راحت باشد برای شما، بفرمایید وارد بهشت شوید و همیشه آنجا می‌مانید.اما در باغستان‌ها و پارک‌ها و جاهای تفریحی استرالیا، کسی از وارد شوندگان و دیدارکنندگان،پذیرایی نکرده و به آن‌ها خوش‌آمدید نمی‌گویند. و…

و در لابلای این درختان انبوه و جنگل‌های تیره و چمن‌زارهای با طراوت و تازه، خانه‌های مسکونی دیده می‌شوند که در کنار همدیگر ساخته‌شده‌اند. در دهات و قصبات آن‌، که بروی، تا چشم کار می‌کند، فضاهای سبز و باغستان‌های وسیع و پر از میوه‌های گوناگون را می‌بینی که در شاخه‌ها آویزان است و به یک‌کلام، استرالیا، سرزمینی است مملو و مشحون از نعمت‌های غیرقابل‌احصا و امکانات و فرصت‌های طلایی، و از آنکه این سرزمین پوشیده است از درخت و سبزه و باران‌های پیاپی روی آن می‌بارد، دارای هوای معتدل و کاملا صاف است؛ بدانسان که لباس در طول یک هفته اصلا چرک نمی‌گیرد و کفش در طول یک سال نیاز به رنگ پیدا نمی‌کند.

۲- دولت خدمتگزار:

البته درست است که زیبایی سرزمین استرالیا، توسط آب‌وهوا و خاک ویژه و باران‌های موسمی است که از دریاهای پهناور محیط بر استرالیا برمی‌خیزد، ولی اگر دولت آن سرزمین، برای بهتر کردن آن کار و تلاش نمی‌کرد و زیبایی‌های آن را حفظ و مراقبت نمی‌کرد، این مناظر زیبا و خوش داشتنی، مملو از کثافات و آلودگی‌ها، زباله و مرداب، بوی و گند و عفونت می‌شد و محل نشو و نمای مار و عقرب و جانوران موذی و مضر می‌گردید. دیگر محل تفریح و سکونت برای میلیون‌ها انسان نبود و هرروز هزاران انسان، برای تفرج و تفریح و برای دیدن تماشای آن نمی‌آمدند و از آن برای یادگاری، عکس و فیلم نمی‌گرفتند.

اما دولت این سرزمین، در حفظ و مراقبت و زیبایی بیشتر آن سعی زیاد کرده است و در آبادانی و زیبایی بیشتر سرزمین خود و رفاه و راحتی مردم این کشور، گام‌های بس مؤثری را برداشته است؛ آن‌چنان‌که نقطه‌ای خالی از درخت و سبزه و گل و گیاه نیست. در میان انبوه از جنگلات تیره و چمن‌زارهای سبز و خرم، گردی و لکه‌ای دیده نمی‌شود و هرجایی زیبا و دیدنی آنکه بروی، می‌بینی که وسایل رفاه و راحتی برای تماشاکنندگان، فراهم و آماده است؛ از قبیل جایگاه‌های مناسب، سایه و چوکی، میز و اجاق برای پختن غذا و کباب و غیره.

و مردم آن سرزمین چون معنای خوب زندگی کردن را می‌فهمند، نیز برای حفظ و مراقبت شادابی و خرمی سرزمین خود و برای بهتر و بیشتر کردن طراوت و زیبایی‌های آن و رشد درختان و گیاهان و گل‌های قشنگ و خوش‌رنگ تفنن‌ها و ابتکارات زیادی را به‌کاربرده‌اند.

۳ ـ اداره و حکومت:

آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، امنیت و حکومت قانون، کاملا در این سرزمین مشهود و عینی است، در قلمرو حکومت و دولت استرالیا به کسی ظلم نمی‌شود و هرکسی به حقوق خود می‌رسد، تبعیض و امتیازات بیجا وجود ندارد، به کهن‌سالان و افراد فقیر و تهیدست، معلول و بیمار، کسانی که توان کار را ندارند، مادرانیکه اولاد خود را تربیت می‌کنند، کاملا رسیدگی می‌شود و برای آنان حقوق ماهیانه پرداخت می‌شود تا در زندگی خود در نمانند. و متقابلا از مردم به‌حسب درآمدشان مالیات اخذ می‌گردد. و دستور حکومتی حضرت امام علی بن ابیطالب(ع) به مالک اشتر در این کشور، موبه‌مو تطبیق می‌شود.

اراکین دولت، مامورین و کارمندان و حقوق‌بگیران، بدون کمترین تشخص و امتیاز، خود را مسوول می‌دانند که ماموریت و وظیفه‌ای خود را انجام دهند، نه آنکه خود را صاحبان مملکت، آمر و طلبکار از مردم بدانند، هرکسی مسوول و جوابده کردار خویش می‌باشد، مجرم به سبب جرم خود سزا می‌بیند ـ هرچند وزیر بلندپایه باشد و نیکوکار و خدمتگزار مورد تشویق قرار می‌گیرد ـ هرچند یک فرد عادی و بی‌نام‌ونشان باشد ـ واسطه بازی و پارتی‌بازی بی تاثیر است.

۴ـ مردم:

گفته می‌شود که در کشور استرالیا، بیش از سیصد زبان رسمی وجود دارد که زبان دری هزارگی یکی از زبان‌های رسمی در آن کشور است. مردم ساکن در استرالیا متشکل‌اند از اقوام و نژادهای گوناگون، بافرهنگ و زبان و عقاید گوناگون که بدون تفاوت و امتیاز قانونی در کنار همدیگر زندگی می‌کنند؛ نه قومی بر قوم دیگر ظلم می‌کند و نه زور می‌گوید و نه قومی خود را نسبت به قوم دیگری برتر می‌داند و نه به قوم دیگری به دیده‌ای اهانت می‌نگرد. و نه قومی خود را از نور پاک می‌داند و دیگران را از تیره مغاک، و نه قومی خود را از نسل خدا یا عشیره‌ای خدا می‌داند، تا دیگران آن‌ها را احترام و کرنش نمایند، و نه قومی به زبان و لهجه و فرهنگ و آداب‌ورسوم قوم دیگر، به دیده‌ای حقارت می‌نگرد، بلکه همه خو د را و دیگران را آحاد و افراد انسانی می‌دانند. مردم آرام و منضبط‌اند و با برخورد‌های انسانی، هرکه به دنبال کار و وظیفه‌ای خود روان‌اند و تنها چیزی که آن‌ها را در کنار همدیگر جمع کرده است، قانون است.

جالب آنکه از روز و شب به‌صورت طبیعی‌ای آن استفاده می‌کنند، و این‌گونه بهره‌برداری از روز و شب مطابق وضع روز و شب است؛ چون روز برای کار و تلاش و تحصیل روزی و وسیله‌ای معیشت است؛ چنانچه قرآن می‌فرماید:«وجعلنا النهار معاشا»۷ یعنی روز را وسیله‌ای معیشت و تحصیل روزی قراردادم .و شب برای خواب و استراحت آفریده‌شده است؛ چنانچه قرآن می‌فرماید:«وجعلنا نومکم سباتا»۸ یعنی شب را برای خواب آفریدم، و خواب که یکی از نیازهای شدید جسم و روان است، باید در شب باشد؛تا خستگی‌های فکری و بدنی را رفع نماید.

فرهنگ و عادت مردم استرالیا چنین بود که شب‌ها زود می‌خوابیدند و صبح‌ها زود از خواب بیدار می‌شدند و سرکار و ماموریت خود می‌رفتند و بازارهایشان نیز ساعت شش بجه‌ای عصر تعطیل می‌شد. حتی روز‌های شنبه و یک‌شنبه که روز‌های تعطیل رسمی آن‌ها است، نیز صبح‌ها زود بر می‌خواستند و در پارک‌ها گشت‌وگذار می‌کردند.

این عادت برخلاف رسم و عادتی است که در بعضی نقاط و جاها معمول است؛ یعنی شب‌ها تا ساعت ۱۲ الی ۲ بجه‌ای شب می‌نشینند و صبح‌ها تا ساعت ۸ بجه می‌خوابند و خوب‌ترین ساعات و لحظات شب و روز را در خواب می‌گذرانند؛ درحالی‌که از نظر شرعی، خواب صبح و بین طلوعین خیلی مذموم است و از نظر طبی نیز در این ساعت خواب کردن مضر است و کسالتی که به وجود می‌آورد کاملا محسوس است، اگر کسی کار فکری کند، در صبحگاهان مغز او مملو و سرشار از انرژی است و می‌تواند مشکل‌ترین و پیچیده‌ترین مساله و فرمول علمی را به‌آسانی حل کند و اگر کار فیزیکی نماید، نیز کارهای مشکل و دشوار را در صبح‌ها می‌توان به‌خوبی انجام داد.

گویند:بوذر جمهر ـ وزیر انوشیروان ـ مردی باهوش و باتدبیر بود و هیچ‌گاه در کار و تصمیمات خود شکست نمی‌خورد، روزی انوشیروان از او پرسید: به چه دلیل هیچ شکستی در کارهایت دیده نمی‌شود؟ وی گفت: برای آنکه من صبح‌ها زود از خواب برمی‌خیزم و به کار‌های خود اقدام می‌کنم.

انوشیروان چند دزدی را مامور کرد که در صبحگاهی سر راه او را بگیرند. بوذر جمهر روزی مطابق عادت خود، صبح زود از خواب بیدار شد به‌سوی دفتر کارش روان شد، در مسیر راه، دزدانی که سر راه او کمین کرده بودند به او حمله کردند و او را آزار و اذیت کردند و جیبش را خالی نمودند.

بوذر جمهر ملول و ناراحت خود را به دفتر کارش رساند، انوشیروان علت ملالت و ناراحتی او را پرسید، بوذر جمهر گفت: دزدان سر راه من کمین کرده بودند، مرا اذیت کرده و پول‌های مرا بردند. انوشیروان گفت: تو گفتی هر که صبح زود به کار خود اقدام کند موفق است، چرا به خلاف باورت امروز به چنین سرنوشتی گرفتار شدی مگر امروز صبح دیر از خواب بیدار شدی؟ بوذر جمهر گفت: من مطابق عادت خود صبح زود از خواب بر خواسته بودم ولی امروز دزدان زودتر از من از خواب بیدار شده و به کار خود اقدام کردند و موفق شدند.

۵ ـ قوم هزاره:

قوم هزاره یکی از اقوام استرالیایی است که همانند اقوام دیگر ساکن در استرالیا:، از حقوق شهروندی و سایر امتیازات برخوردارند و حق رای دارند و در حفظ فرهنگ و زبان و رسوم اعتقادی و ملی خود آزاد هستند. در نماز و روزه و حج و پرداخت وجوهات شرعیه و زیارات مستحبی و غیره بدون تفاوت همانند مردم کشور خود هستند، و در مراسم عاشورا اگر واعظ و منبری از خود نداشته باشند، به‌تناسب حال خود از افغانستان، ایران، پاکستان و سوریه یک عالم دینی را برای سخنرانی دعوت می‌نمایند.

این حقیر از طرف”انجمن فرهنگی کاتب” و هیات امنای مرکز ارشاد که از هزاره‌های شهر سیدنی نمایندگی می‌کند، برای سخنرانی به مناسبت دهه‌ای محرم دعوت‌شده بودم که از شب اول محرم تا شب یازدهم “در مرکز ارشاد” سخنرانی داشتم، شب دوازدهم و سیزدهم بنا به دعوت رسمی هزاره‌های شهر “ملبورن” در”ملبورن” و سه شب در شهر “آدلاید” در مسجد امام علی(ع) و مرکز ولی‌عصر(عج) سخنرانی داشتم مراسم عاشورا در شهر سیدنی پس از ادای نماز مغرب و عشا که به جماعت اقامه می‌شد، بلافاصله با قرایت قرآن توسط یکی از قاریان محترم آغاز می‌شد. وانگهی یکی از مداحان و روضه‌خوانان مداحی و روضه‌خوانی می‌کردند، سپس آقای عبدالخالق علیزاده از چهره‌های سرشناس و فعال و معاونت انجمن کاتب به مدت پانزده دقیقه، مقاله‌ای را به زبان انگلیسی در رابطه به فلسفه‌ای قیام امام حسین(ع) برای تازه‌سالانی که فارسی را خوب نمی‌فهمیدند قرایت می‌کرد که خوب موثر واقع می‌شد و در ختم برنامه این حقیر سخنرانی می‌کردم و پس از دعا برنامه‌ای سینه‌زنی آغاز می‌شد. جلسه تا شب چهارم محرم در مرکز ارشاد که سالن وسیعی بود برگزار می‌شد و در شب چهارم برای مردم جاه نماند و زیادی از مردم در بیرون ایستاده بودند. بعدازآن به سالن دیگری که خیلی وسیع بود منتقل شدیم

جلسه‌ها بانظم بود و با آرامش برگزار می‌شد، کسی از جلسه بیرون نمی‌شد و از اول جلسه تا آخر آن، چشم‌ها به‌سوی سخنران دوخته می‌شد و گفته‌ها و کلمات را به‌دقت و عطش می‌شنیدند و احساس خستگی نمی‌کردند باآنکه شب‌ها بسیار کوتاه و فصل، فصل کار بود. انتظارات مردم از سخنران جلسه یکنواخت نبود؛ بخش اعظم مردم با طرح مسایل اعتقادی، عبادی و اخلاقی موافق بودند؛ تا حالت دین‌گریزی در جوانان به وجود نیاید و اصالت‌های دینی و قومی و نظام خانوادگی به‌خوبی حفظ شود و عده‌ای دیگر بیشتر خواهان این بودند که مسایل جدید و روز مطرح شود جالب‌توجه آنکه از اول محرم تا نهم محرم مجموعه‌ای از زنان پیر و جوان و دختران در ساعت ده بجه در”مرکز ارشاد” حضور پیدا می‌کردند، دعای توسل و دعای کمیل را می‌خواندند و روضه‌خوانی می‌کردند، بعد به مدت یک ساعت این حقیر برایشان مسایل شرعی می‌گفتم و به سوالاتشان پاسخ می‌دادم، ولی هرچند برایشان مسایل شرعی گفته می‌شد و به سوالات‌شان پاسخ داده می‌شد، عطش آن‌ها فروکش نمی‌کرد، واقعا زنانی بودند در غایت تقوا و دین‌داری و محجب به حجاب اسلامی و خانم ناهید که زنی بود سرشار از تدین و تقوا و تعهد اسلامی، آن‌ها را سرپرستی می‌کرد.

روزهای که در ملبورن بودم، روزی با عده‌ای دوستان در سیتی (مرکز شهر) رفتم، در پای ساختمان‌های زیبا و بلندی که با بلندی خود، گویی سینه‌ای آسمان را می‌خراشید، گدایان را دیدم که با نواختن ساز و موسیقی گدایی می‌کردند، چون اگر کسی بدون انجام کاری دست به گدایی دراز کنند، پلیس ممانعت می‌کند، مداری گران و جادو گران را دیدم که مردمان را گرد خود جمع کرده بودند و در رستوران‌ها، زنان و مردان زیادی را دیدم که پیاله‌ها و بوتلهای شراب را بسر می‌کشیدند و قلقل بوتلهای شراب را که در کام می‌ریختند و عربده‌ها و خنده‌های مستانه‌ای‌شان را می‌شنیدم

در قمارخانه رفتم ساختمان بزرگ و بلندی بود، ندانستم که چندطبقه بود، در طبقه‌ای زیرین آنکه خیلی وسیع بود، مردان و زنان زیادی را دیدم که در حلقه‌های قماربازی نشسته بودند، چنان غرق در قماربازی بودند که از جان خود بی‌خبر بودند و همه‌ای فکر و هوششان متوجه قمار بودند و مدت‌ها، گران‌قیمت‌ترین سرمایه یعنی عمر خود را صرف قماربازی می‌کردند.

قمارباز از دو حال بیرون نیست؛ برنده است یا بازنده. اگر برنده شد، بار دیگر به طمع آنکه این بار پول بیشتری را کسب کند، مجددا وارد بازی‌ای قمار می‌شود و اگر بازنده شد، به امید آنکه خسارت خود را جبران نماید، بار دیگر وارد صحنه‌ای قمار می‌شود و به یک‌کلام دل قمارباز اصلا آرام نیست و پیوسته در حال خارش است؛ تا آنکه همه‌ای داروندار و زندگی خود را کاملا از دست بدهد و هیچ‌چیزی برای او نماند، و درنتیجه سرنوشت قمارباز دچار شدن به بیماری‌ای اعصاب و جنون و دیوانگی و خودکشی است. واقعا دستورات خداوند حکیم چه قدر حکیمانه است که می‌فرماید:«انما الخمر والمیسر والانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فا جتنبوه»۹

روزی که با جناب حاج رضایی، حاجی عزیز و نوید جان به‌طرف “آدلاید” می‌رفتیم، از پل بزرگی رد شدیم که دو طرف آن را با آهن‌های ضخیم به‌اندازه‌ای تقریبا سه متر بلند استحکام داده بود، گفتند در روز چندین نفر از این آهن‌ها بالا می‌روند و خود را به دریا می‌اندازند و به زندگی‌ای خود خاتمه می‌دهند. عجبا چرا انسان به دست خود، خود را نابود کند!!؟ شیرین‌ترین و عزیزترین سرمایه‌ای خود را به دست خود فانی کند؟ یقینا، کسانی که خود را می‌کشند، چنان در تنگنا و فشار روانی گرفتارند که هیچ دارویی، روح مضطرب و ناآرام آن‌ها را تسکین نمی‌دهد؛ نه دولت پیشرفته و خدمتگزار، نه کشور مترقی و آباد، نه سرزمین سرسبز و خرم، نه پارک‌ها و تفریحگاه‌های زیبا، نه نعمت‌ها و فرصت‌ها و وسایل آسایشی و آرایشی، نه قانون پیشرفته و آزادی و دموکراسی، نه زن‌های زیبا و ویلاها و ساختمان‌های بلند، نه موترهای آخرین سیستم و نه پول و پیسه‌ای فراوان و نه هیچ‌چیز دیگر از این قماش؛ چون هیچ‌کدام این‌ها سعادت انسان را فراهم نمی‌کند و روح را آرام نمی‌کند؛ بلکه تنها داروی آرام‌بخش برای انسان، ایمان به خدا و یاد خداوند است. چنانچه خداوند می‌فرماید:«الا بذکر الله تطمئن القلوب» یعنی فقط با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد، تفنن در زندگی و جلوه‌های مادی بدون ایمان به خدا و یاد خدا، انسان را به فشار روحی و اضطرابات روانی گرفتار می‌سازد. چنانچه خداوند می‌فرماید:«من اعرض عن ذکری فان له معیشته ضنکا»(سوره طاها) یعنی کسی که از یاد من دوری کند، در تنگنا و فشار زندگی قرار می‌گیرد.

برخلاف آنچه تصور می‌شود که هرکه به استرالیا و یا کشور خارج دیگری رفت، تحت تاثیر فرهنگ غالب قرار می‌گیرد و از فرهنگ و عقاید و رسومات آبایی خود فاصله می‌گیرد، ولی واقعیت امر این‌چنین نیست؛ زیرا مردم ما در کشور استرالیا که یک جمعیت چشمگیر است، همانند هم‌وطنان خود نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، حج می‌روند، وجوهات می‌پردازند. مراسم عاشورا و اربعین و شب‌های قدر را برگزار می‌کنند. همچنین رسوم مذهبی و ملی خود را برگزار می‌نمایند؛ از قبیل عید فطر و عید قربان و عید غدیر و عید نوروز، عید مرده، نذر بی‌بی، چهارشنبه‌سوری و غیره. به زبان دری‌ای هزارگی با همدیگر سخن می‌گویند، وقتی از کار برمی‌گردند، لباس محلی خود را می‌پوشند و سعی می‌کنند که رسوم و سنت‌های آبایی خود را حفظ کنند. در مراسم جشن عروسی، تولد فرزند و غیره، همان رسوم و سنت‌های آبایی را انجام می‌دهند. در مراسم فاتحه و عروسی از شهرهای دوردستی که لااقل دو ساعت مسیر طیاره است، حضور پیدا می‌کنند. همدلی و همفکری تا حدود زیادی در آن‌ها دیده می‌شد که آدم را امیدوار می‌سازد.

البته اختلافات سلیقه‌ای که یک امر ذاتی بشر است، نیز در بعضی جاها دیده می‌شود. اما حل این اختلافات با مذاکرات سالم، منطقی و برادرانه ممکن است؛ چون هیچ‌کسی خواهان اختلاف و مخالف وحدت نیست؛ چون الحمدلله همه انسان‌های عاقل، فهمیده و اهل تشخیص هستند. جالب آنکه عرق قومی در وجود آن‌ها بیداراست و به اصالت قومی و هزارگی‌ای خودباور دارند، نه خود را برتر از اقوام دیگر می‌دانند و نه برتری اقوام دیگر را به هر دلیلی که باشد نسبت به خود قبول دارند و هرکسی که به هر دلیلی سخن هزاره را نگوید و از مظلومیت و حقوق هزاره دفاع نکند و مخالف شهید مزاری و آرمان‌های بلند او باشد، از جمعشان مردود و از چشمشان ساقط است و چنین کسی را چون شلغم از دمش گرفته، به دور می‌اندازند.

و نیز کسانی که از نام و عنوان شهید مزاری برای حفظ مقام و منافع خود بهره‌برداری‌ای سو می‌کنند و بدون آنکه با شهید مزاری، تناسب و سنخیتی داشته باشد و کاری مزاری گونه انجام داده باشد، به‌دروغ خود را جانشین شهید مزاری قلمداد نماید، از دیدگاه هزاره‌های استرالیا ساقط است؛ چون همه آن‌ها اهل آگاهی و اطلاع هستند، همین‌که از کار برمی‌گردند، سروکارشان با اینترنت و گزارش‌ها و اخبار روزمره‌ای دنیا است؛ خوب و بد، عالم و جاهل، خادم و خاین را به‌خوبی تشخیص می‌دهند و به‌آسانی فریب کسی را نمی‌خورند.

ولی نگرانی‌ای که واقعا وجود دارد این است که نسل‌های آینده به‌تدریج از فرهنگ و معتقدات دینی و رسومات آبایی دور می‌شوند؛ چون آنان فقط تا سن شش‌سالگی در محیط خانواده و زیر نظر پدر و مادربزرگ می‌شوند، اما پس‌ازآن در محیط مکتب، زیر نظر و تربیت‌معلم قرار می‌گیرند و با رفقای هم‌صنف خود سروکار دارند. تنها کاری که از پدر و مادر ساخته است، این است که صورت نماز را برای اولادشان تلقین کنند؛ نه بالاتر از آن. و این مقدار در تربیت دینی و حفظ فرهنگ و زبان آن‌ها کافی نیست.

چنانچه ناراحتی اکثر مردم ازاین‌جهت نیز بود که نظام خانواده، روزبه‌روز در حال متلاشی شدن و ازهم پاشیدن است و روابط دوستی و مودت و رحمت بین زن و شوهر، به دلسردی، قساوت و تیرگی تبدیل می‌شود و کانون گرم و عشق و صمیمیت خانواده، به یاس و ناامیدی مبدل می‌شود، پسران و دختران، رابطه‌ای خود را از پدران و مادران قطع می‌کنند، چند تا خانم با من گفتند که استخاره کن، گفتم برای چه؟ شما باید مورد استخاره را بدانید که در کجا باید استخاره کرد؟ می‌گفتند پسران ما از بر ما رفته و برنمی‌گردند.

پس باید چاره اندیشید و بهترین چاره و راه‌حل این است که مراکز دینی و علمی، به وجود آید و عالمان متخصص در امور دین رسما وارد کار شوند و رابطه‌ای مستقیم و همیشگی با مردم و نونهالان آن‌ها داشته باشند و در این مراکز دینی و علمی، طلاب و علمای دین تربیت نمایند، تا مردم در طول سال دست رسی به عالم دین داشته باشند. اما آنکه مردم فقط در ایام عاشورا، به یاد دین و دین‌داری می‌افتند و مراسم عاشورا را برگزار می‌کنند، در تعلیمات امور دینی کافی نیست و تنها از برگزاری‌ای مراسم عاشورا، هرچند که برنامه‌ها خیلی مثبت و عالی باشد، مسایل دین آموخته نمی‌شود.

۶-  چهره‌های ممتاز هزاره‌ای مقیم استرالیا:

چهره‌های ممتازی را که به نحوی برای مردم خود خدمت می‌کنند دیدم که وجودشان برای مردمشان نعمت و غنیمت است و هرکه به‌گونه‌ای در میان مردمشان نقش موثری دارند مانند جناب استاد شفق چهره‌ای سرشناس و معروف کشور که زبان آتشین و گویای وی در زمان جهاد مقدس برنده‌تر از شمشیر و نیرومندتر از یک لشکر مسلح بود در “کانبرا” پایتخت استرالیا. جناب آقای جاوید رییس فندیشن هزاره‌های استرالیا، شخصیت آگاه و دلسوز و خدمتگزار مردمش در”آدلاید”. جناب حاج عباس دلجو نماینده‌ای سابق حزب وحدت در پیشاور، فعلا مقیم سیدنی، محقق و مورخ دردآشنای مردم خود. جناب عبدالخالق علیزاده مردی فعال و پرتلاش و خدمت‌گزار مردم در شهر”سیدنی”. جناب حجت‌الاسلام شیخ علی‌مدد رضایی عالم پارسا و محبوب، سخنور و مداح اهل‌بیت(ع) و سرپرست مکتب دری پیام در شهر”ملبورن”. آقای عبدالله یاوری رییس انجمن کاتب مردی با پیشینه‌ای جهاد و خدمتگزار در شهر”سیدنی” جناب حاج غلام‌رضا فولادی مردی بادیانت، خیراندیش و فعال در امور اجتماعی، آقای مقصودی مردی با پیشینه‌ای جهاد و مقاومت، جناب حاجی نعیم، حاجی رضایی، حاجی طاهری، حاجی اکبری، عارف شفق، آقای مهاجر، حاج محمدعلی قهرمان آقای احسان، آقای حاج امینی و آقای علی شریفی و آقای حاج فیضی، مردان پاک‌دل و خیراندیش و جناب حاج بابه، مردی باصفا و اخلاص و مهدی رحیمی جوان بادیانت و روشن، و ابراهیم سرچشمه‌ای، آقای سیف بیانی مردی نیکوسیرت و مجری ماهر از فعالان اجتماعی، قوماندان سهراب و قوماندان محسن از قوماندانان غرورآفرین حزب وحدت و جناب معلم حسین مردی با اندیشه‌ای مردمی و جناب خلیفه انور در شهر”سیدنی” آقای قوماندان جعفری مردی بااحساس و درد مردمی و پیشینه‌ای نیکو، آقای رحیمی سرپرست و مسوول”رادیو پیام” آقای احمدرضایی مدیر”مکتب دری پیام” جناب داکتر اسدی، آقای حکمتی، آقای رضایی، آقای احمدی، آقای عارفی، آقای اصغری از معلمان دلسوز”مکتب دری پیام” جناب الحاج دانش و آقای حسینی، جناب حاج خان محمد و جناب حاج احمد، مردان خیراندیش و مومن از فعالان اجتماعی در شهر”ملبورن”

آقای معلم حیدری باسابقه‌ای پرافتخار جهاد و مقاومت، آقای حنیف رحیمی مردی فعال و دلسوز مردم، آقای میرزای و کریمی جوانان فعال و بااحساس، آقای داکتر یوسف و غلام علی آخوند، در شهر”آدلاید”، آقای بشیر بختیاری یار دوران مقاومت، خبرنگار و هنرمند متعهد در شهر”آدلاید” و جناب آقای عالمی کرمانی استاد دانشگاه و نویسنده و یار قدیم.

از آن دسته چهره‌های معروفی که برای خدمت به مردم خود تلاش می‌کنند و این حقیر، آن عزیزان را ندیده و نمی‌شناسد پوزش می‌خواهد خداوند برای همه توفیق مزید عنایت فرماید

قم ـ علیزاده‌ی مالستانی.۱۱/۱۰/۱۳۹۱ مطابق با ۳۱ دسامبر ۲۰۱۲٫

  1. ۱. یعنی باغستانی که آب جوی‌هایشان روان است و درختی که آ هنگ پرندگان آن مسجع و موزون است.

۲ . و باغستان‌های که از زیر درختان آن نهرها جاری است.

۳ . الرحمن ـ ۷۲

۴ . الرحمن ـ ۵۸

۵ . یونس ـ ۱۰

۶ . زمر ـ ۷۴

  1. ۷. عم ـ ۱۱

۸ . عم ـ ۹

  1. ۹. یعنی جز این نیست که شراب و قمار با هرگونه ابزار و آلات آن، پلیدی و از کار شیطان است، از آن دوری‌کنید.
امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما