کد مطلب : 1921
یکشنبه ۲ میزان ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۳
6698
فاقددیدگاه
خاطره رنجیده

در این روزها لبریز از سکوتم!

سکوت ۶
«احساس می‌شود که در این محیط سخت و بسیار مغشوش و گنگ و مملو از آلودگی و مسمومیت، تنها چیزی که زمینه حاکمیت و میدان تاخت‌وتاز دارد سکوت رازآلود و مبهمی است که در ضمیر جان و عمق وجدان رخنه کرده و لانه گزیده است. در این‌چنین حال و هوایی، سخن جوانه نزده و کلام گل نمی‌کند و مخاطبی به سلام کلام لبخند نزده و علیک نمی‌گویند. فضای سیاسی آن‌قدر زهرآگین و مسموم و فاسد و تباه‌ شده است که تمام پنجره‌های رو به آسمان آبی اصلاح را مسدود و طلوع روزنه صبح روشن و درخشش تبسم بی‌رنگ سحر را محال کرده است. »

نمی‌دانم که از چه و از کدام رویداد و حوادث بنویسم؟!. موضوع‌های زیادی است که در ذهنم رژه می‌روند و خود را در صفحه ذهنم ظاهر کرده و پدیدار می‌نمایند. اما من حس و انگیزه نوشتن نسبت به آن موضوعاتی که برخی‌هایش همانند عروس زیبای معنا و سوژه‌ی قد کشیده رعنا جلوه می‌فروشند ندارم. نمیدانم چرا احساس و عاطفه‌ی نسبت به مسایل و رخدادهای روز ندارم. حالت کرختی و بی‌حسی در من شعله می‌کشد و جسم و روحم را در جهنم داغ بی‌انگیزگی می‌سوزاند. البته باید بگویم که حالت بی‌تفاوتی در خودآگاه ذهن خود ندارم اما نیروی احساس و عاطفه‌ی که مرا وادار نماید که نسبت به رخدادها و حوادث پیرامون حساس باشم و از سردرد درون و تب‌وتاب و ضرورت‌های بیرون واکنش نشان داده و از ته دل و باانگیزه و شور و شوق اصلاح امور به ارسال پیام و با امید به دریافت و شنیده شدن کلام لب بگشایم و سخن بگویم، وجود ندارد.  بی‌تفاوت نیستم اما بی‌احساسم. درد و رنج آگاهانه دارم اما احساس ضرورت سخن گفتن ندارم. تمام حال و هوایم مرا به سکوت می‌خواند. احساس می‌کنم آنچه در من غوغا می‌کند و توفان بر پا کرده است سکوت است. سکوت در من به فریاد آمده و چنان بر من هجوم آورده و که سراسر وجودم را مملو از حضور خودکرده و جشن پیروزی گرفته و همه وجودم را سرشار از فریاد سکوت نموده است.

رخدادها و حوادث خبرساز در این روزها در سطح ملی و بین‌المللی زیاد‌ند. از سفر اشرف غنی به سازمان ملل و سخنرانی برای صندلی‌های خالی گرفته تا بدمستی‌ها و عربده‌کشی‌های برزدنت ترامپ. از لو رفتن اسناد محرمانه اداره امور توسط مخکش تا امضای حکم جدید رییس جمهور در پیوند با مذاکرات جنبش روشنایی و خلاصه از فجایع تلخ میانمار گرفته تا سکوت و بی‌تفاوتی مجامع بین‌المللی در قبال این رخداد غیرانسانی، همه حرف‌وحدیث‌های است که می‌شود پیرامون آن سخن گفت و سکوت را شکست و همه سوژه‌های خوب و بهانه‌ی برای سخن گفتن‌اند. اما من در عین اینکه در قبال این رخدادها و اتفاقات بی‌تفاوت نیستم و به‌شدت از آن‌ها متاثر هستم اما حس سخن گفتن و انگیزه شکستن سکوت را ندارم. نمی‌دانم چرا سکوتی با این سنگینی در من دامن گسترانیده و سایه پرحجمش این‌چنین پیرامون وجودم را احاطه کرده است.؟! این روزها با سکوت دمساز شدم و سکوت گریبانم را محکم گرفته و اراده و عزمم را به تسخیر گرفته و به زندان خود سپرده است. هرچه تلاش می‌کنم که فریادکشم و با محیط پیرامون خود همنوایی و یا بر آن برآشوبم اما دریغ و افسوس که نمی‌توانم.

نمی‌دانم که به وجود آمدن این حالت و پیدایش این وضعیت از چه عامل و یا عواملی نشات گرفته و از کدام سرچشمه آب می‌خورد. اما یقینا که محیط فرهنگی، شرایط اجتماعی و بحران و ناهنجاری‌های سیاسی نقش تعیین‌کننده در ایجاد این وضعیت روحی و حاکمیت سکوت و بسته شدن روزنه امید برای وزیدن سخن، و تازه شدن فضای زبان و مساعد شدن هوای ارتباط و فراهم شدن زمینه تعامل و پیدا شدن زمانه تفاهم و درک متقابل، داشته و دارد. محیط فرهنگی و فضای سیاسی که در آن نفس کشیده و زیست می‌کنیم بسیار مسموم و ناهنجار و بی‌قاعده است. در این فضا و محیط سیاسی، فرهنگی، امیدی برای سخن گفتن و تاثیرگذاری وجود ندارد. اگر سخنی بر زبان می‌شکفد و در بستر زمان جاری می‌گردد به خاطر وزیدن نسیم امیدی است که از افق اندیشه و فضای روان برمی‌خیزد. اکنون نسیم امید نمی‌وزد و فضای اندیشه‌ها آلوده و زبان ارتباط بسیار گنگ و کودکانه است.

احساس می‌شود که در این محیط سخت و بسیار مغشوش و گنگ و مملو از آلودگی و مسمومیت، تنها چیزی که زمینه حاکمیت و میدان تاخت‌وتاز دارد سکوت رازآلود و مبهمی است که در ضمیر جان و عمق وجدان رخنه کرده و لانه گزیده است. در این‌چنین حال و هوایی، سخن جوانه نزده و کلام گل نمی‌کند و مخاطبی به سلام کلام لبخند نزده و علیک نمی‌گویند. فضای سیاسی آن‌قدر زهرآگین و مسموم و فاسد و تباه‌ شده است که تمام پنجره‌های رو به آسمان آبی اصلاح را مسدود و طلوع روزنه صبح روشن و درخشش تبسم بی‌رنگ سحر را محال کرده است. فضای سیاست متعفن‌ترین، کثیف‌ترین و آلوده‌ترین است که هیچ چشم‌اندازی برای پاک کردنش دیده نمی‌شود. در چنین فضایی یاس‌آور و تیره‌وتار جز سکوت چه می‌تواند بروید و سبز نموده و بالنده گردد. در این بستر و در چنین زمینه‌ی مناسب‌ترین میوه‌ی که باید بروید و رشد کند میوه سکوت با طعم تلخ و آزار دهنده‌اش است.

فضای عمومی و فضای فرهنگی وضعیتش از فضایی سیاسی اگر بدتر و مبتذل‌تر نباشد بهتر از آن نیست. توده مردم تاکنون اصلا زبان نگشوده‌اند تا اینکه سخن بگویند و از این طریق ارتباط معنادار و هدفمندی با همدیگر داشته باشند و یک کنش فعال و مثبتی را شکل داده و بر سرنوشت جمعی تاثیر گذاشته وضعیت وخیم و فاسد و تباه‌شده‌ی کنونی را به سمت‌وسوی اصلاح و بهبودی رهنمون گردند. فضای علمی و فرهنگی محیط ما هم بسیار ابتدایی، کودکانه و رشدنیافته است. در این فضا قشری از مردم ما تازه تمرین یادگیری زبان می‌کنند. این قشر تازه کم کم زبان گشوده و حرف‌های مبهم و نارسا را زمزمه و گاهی هم مزمزه می‌کنند. این‌ها تازه با چند واژه و چند مفهومی که از محیط خانواده آموزشی یاد گرفته‌اند ور‌رفته و با آن‌ها بازی کرده و همان‌ها را مقلدانه تکرار کرده و بلغور می‌کنند.!! بدون اینکه این واژه‌ها و کلمات یاد گرفته را برای مقصود و منظوری به‌کاربرده و بتوانند با آن، معنا و مفهوم مشترکی را ایجاد و با دیگران ارتباط برقرار و پیام را ردوبدل و فهم مشترکی پیدا نمایند.

قشر آموزش دیده تازه اندک زبان گشوده‌اند اما توسعه زبانی نیافته و زبانش به آن مرحله‌ی از رشد و کمال نرسیده است که بتوانند با آن لب به سخن گشایند و ارتباط با همنوعان و هم سرنوشتان خود برقرار کرده گپ و سخن همدیگر را بفهمند و درک نمایند. از همین رو در ساده‌ترین موضوعات و در بدیهی‌ترین مسایل اختلاف و کشمکش فراوان دیده می‌شود و بگومگوهای زیاد و بی‌حاصل و حتی دعواهای همچون دعواهای کودکان از سر سوی برداشت و درک نکردن زبان هم، از سوی این زبان گشوده‌های تازه‌وارد و کم‌ظرفیت بروز می‌کنند و هرکدام فقط همان حرف‌های را که در خانواده آموزشی یاد گرفته‌اند تکرار می‌کنند بدون اینکه درک کنند که در یک فضای وسیع‌تر و با اشخاص دیگری که غیرازاین جمله که: «به نام خداوند بزرگ و مهربان» را یاد گرفته‌اند طرف هستند و طرف مقابل وی در خانواده آموزشی‌اش اولین جمله‌ی را که یاد گرفته است این است که: «بابا آب داد».!!

به نظر می‌رسد که این‌چنین فضا و این‌چنین محیط سیاسی، فرهنگی باعث شده است که سکوت مهمان‌خانه دل و اندیشه و روان من گردد. زیرا این محیط، محیطی است که تنها چیزی که در آن می‌تواند نفس بکشد سکوت است. سکوت در چنین فضا و در چنین محیط خوب می‌شکفد و بالنده می‌گردد و رشد می‌کند و به ثمر می‌رسد. شاید سرشار بودن از سکوت و لبریز بودن از خاموشی‌ام به خاطر این باشد که جبر محیط وادارم کرده است که باید سکوت کنم و کلام را در کام به بندکشم و دیگر فریاد از دردی سر ندهم و ناله از رنجی نکشم و با سکوت خویش خاموشانه و بی‌صدا، آهسته و پیوسته در انزوای خویش خزیده و هم‌آغوش با کاروان خاموشان بلاهت موجود را به نظاره بنشینم. آه! از این وضعیت و وای از این درد!!

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما