کد مطلب : 1902
جمعه ۱۰ سنبله ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۵
4851
فاقددیدگاه
حامد غرجستانی

باندهای شخصی عوامل اسارت و تباهی سیاسی!

چوکی
«در این روزگار که ادعای دموکراتیک شدن جامعه به حمایت جامعه جهانی می‌رود باز می‌بینیم که نه تنها گره از دست تقدیر باز و زنجیر از پای مسیرش گشوده نشده که سرنوشت این مرزوبوم و تقدیر این مردم رنج‌دیده و اسیر گشته‌اش در دستان عده‌ی از کشورهای خارجی و بازیگران خاص داخلی که نام و عنوان احزاب سیاسی و جامعه مدنی را یدک می‌کشند، قرار گرفته و اربابان بهره‌کش و مستبدان آزادی کش قیافه عوض کرده و تحت نام و عناوین مدرن و امروزی به نام حزب سیاسی و جامعه مدنی به اسارت‌گیری مردم پرداخته و به غارت‌گری سرمایه‌های مادی و معنوی کشور مشغول گشته و همچنان ترکتازی کرده و یغماگری می‌کنند.!!»

خراسان زمین (افغانستان) جغرافیای اسارت است. این سرزمین در طول تاریخ حیات جعلی خود هرگز روی آزادی و رهایی را ندیده و همواره در اسارت بوده و در اسارت زیسته و حتی در اسارت متولد گشته است. تمام جغرافیایی خراسان زمین در اسارت قوم افغان درآمده و ردای هویت قومی را بر آن نهاده و در اسارت این هویت و این زندان اسیر گشته و تا کنون با آن زیسته و رهایی و آزادی خود را کمایی نکرده و همچنان در اسارت تاریخی خویش بدون هیچ چشم‌انداز امید بخشی سپری می‌کند. اسارت این سرزمین با همه تاریخ، فرهنگ، تمدن، هویت و… از زمانی آغاز گشت که که قومی بر مقدرات این سرزمین مسلط گشت و هویت تاریخی آن را از او گرفت و تمام شکوه و عظمت و میراث تاریخی را به پای احساس قومی و تعلق قبیله‌ی خود ریخت و این‌چنین بال پرواز و شوق پریدن را از او گرفت و چنین زمین‌گیر، ذلیل، حقیر و شکست خورده و ورشکسته ساخته که همیشه با آه و فغان و نام و عنوان افغان روزگار گذرانده، نه مرده و نه زنده با درد دایمی و رنج همیشگی معذب شده و اسیر سرنوشت نکبت‌بار خویش می‌باشد.‌

دیار خراسان سرزمین از گذشته‌های دور در چنگال دژخیمان و مستبدان تاریخ با اسارت و حقارت به سر برده و تا کنون نیز اسیر بوده و همچنان به‌سوی اسارت مضاعف خود روان است. اگر نیک بنگریم و چشمان‌مان را باز و پلک‌های خواب‌آلود و نگاه‌های خماراندود را کنار بزنیم خواهیم دید که خراسان زمین کشوری در کنار کشورهای دنیا نیست بلکه زندان و اسارتگاهی است که شهروندانش همواره اسیر و زندانی نیروهای فعال در عرصه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی‌اش بوده و هست. ساکنین این دیار با آزادی و آزادگی نسبتی نداشته و با آن بیگانه‌اند و این بیگانگی ریشه تاریخی دارد. در گذشته‌ها مقدرات و سرنوشت کشور به دست جلادان و مستبدان فاسد ستم‌شاهی و حکومت حاکمان استبدادی اسیر بوده و تمام ظرفیت‌ها و استعدادهای انسانی و سرمایه‌های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی در انحصار و اسارت آنان قرار داشته است. بدین جهت این جامعه همواره جامعه بسته بوده و از پویایی و حرکت به سمت جلو و گام‌های تاریخی برداشتن خبر و اثری نیست.

در این روزگار که ادعای دموکراتیک شدن جامعه به حمایت جامعه جهانی می‌رود باز می‌بینیم که نه تنها گره از دست تقدیر باز و زنجیر از پای مسیرش گشوده نشده که سرنوشت این مرزوبوم و تقدیر این مردم رنج‌دیده و اسیر گشته‌اش در دستان عده‌ی از کشورهای خارجی و بازیگران خاص داخلی که نام و عنوان احزاب سیاسی و جامعه مدنی را یدک می‌کشند، قرار گرفته و اربابان بهره‌کش و مستبدان آزادی کش قیافه عوض کرده و تحت نام و عناوین مدرن و امروزی به نام حزب سیاسی و جامعه مدنی به اسارت‌گیری مردم پرداخته و به غارت‌گری سرمایه‌های مادی و معنوی کشور مشغول گشته و همچنان ترکتازی کرده و یغماگری می‌کنند.!! عجیب این‌جاست که با توجه به این همه کنش‌های فردی و رفتارهای خاینانه نسبت به سرنوشت جمعی بازهم عده‌ای آنان را منجی و اربابان دلسوز و مستحق حمایت می‌پندارند!!؟

فلسفه وجودی احزاب سیاسی در دنیای امروز فراهم‌سازی بستر آزادی و رهایی ملت‌ها و آماده کردن زمینه مشارکت مردم در تعیین سرنوشت و به وجود آوردن تضارب آرا و ارایه برنامه‌های مفید و راهگشا برای مدیریت و اداره خوب کشور و بهبود وضعیت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و… می‌باشد نه باز نمودن بنگاه معاملات سیاسی و گستردن دام‌های فسادهای سیاسی، اقتصادی و بازی با سرنوشت جمعی و تباه کردن فرصت‌های زندگی و نا امن کردن محیط اجتماعی و قربانی کردن زنان، کودکان، جوانان پیرمردان و همه‌ی اقشار مردم در پای منافع شخصی و امتیاز دهی به اعضای باندهای مافیایی و…. .

خراسان زمین از دیرباز است که به اسارت رفته و اسیر انحطاط قوم پشتون و بازیچه انحصار پشتونیزم گردیده و اکنون علاوه بر عوامل اسارت‌زای گذشته عوامل دیگری به نام و عنوان احزاب سیاسی، رهبران و امتیاز بگیران جهادی و بلاهت و نادانی و خشونت طالبانی گردیده است. در زمان و شرایطی که حنای جهاد و جنگ  رنگ داشت باندهای سازمان یافته و افراد مسلح به نام مقدس جهاد و دفاع از مرز وبوم به تاراج و غارت مردم دست زده و به فربه کردن و چاق شدن خودها همت گذاشته و باور و اعتقادات مردم را وسیله فریب و دام تزویر قرار داده و بر سرنوشت سیاسی و مقدرات اجتماعی مسلط گشته و روند تحولات و مسیر تغییرات این کشور را به اسارت گرفته و می‌کشند هرجا که خاطر‌خواه شان است.

بیرون نمودن کشور از اسارت این همه عوامل اسارت‌بخش ممکن و میسور نمی‌باشد مگر اینکه مردم به آگاهی برسند و توده‌ها‌ به ایمان تازه مجهز شوند و جماعت به عصیان برخیزند و اقدام و قیام همگانی و انقلاب فکری، اعتقادی، اخلاقی و سیاسی به وجود آید و زمینه و زمانه این وضعیت ناهنجار و فساد و تباهی را از بیخ و بن برکنند و بنای نو با مواد و مصالح نو و ساختار و نقشه نو بنیان گذاشته و به ثمر برسانند. در غیر این صورت همین آش است و همین کاسه، همین دور باطل است و همین چرخه.!!!

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما