کابل؛ شهر شاهی
کابل شهر شاهان است و یا حداقل در تاریخ معاصر این عنوان را داشت بااینحال باید نقش تصمیمات شهنشاهان و امرای مقتدر گذشته و نحوه تاثیر افکار زیباییشناختی آنها را در تشکل کالبد فیزیکی شهر کابل پی جست. البته نهتنها قدرت حاکمان در امر ساختن عمارات و نواحی شهری بخصوص که قطعا مهم است اما از آن مهمتر احساس و ذوق شاهان مهم میباشد دران دوران با در نظر داشت قدرت مطلق حاکم، توان و رای بالفعل شاه، بهخوبی میتوان تصور کرد که چگونه ایدهها و افکار شاه، بدل به یک منظره و نمود عینی در ظاهر شهر میشوند. باغها، مکانهای یادبود، دیوارهای حصین به شکل حصارهای دفاعی، مقبرههای شاهان، قصرها و کهن دژها و همچنان اماکن مسکونی پلان شده همچو مکرویانها در اواخر قدرتهای مطلقه، همه و همه یاری میرساند تا در مواضع فراتر از تحلیلهای سیاسی- فرهنگی و عکسالعملهای اجتماعی آن کمی هم بر جایگاه هنری- زیباییشناختی آن همت گماریم.

به گواهی قراین و اقتضای شرایط حاکم آن زمان، شاهان و اهالی سلطنت در بزمها و محافل عیش و عشرت، مکانهای گردش و تفریح بانوان و ملکههای دربار، با ابداع و اعمار مکانهای ویژه باید آثار معین از خود بر جای گذاشته باشد. کابل شهری است که همنفسهای گرم ملکه با تمام دبدبه و کبکبه آن همچنان بازار یک دست در حیطه لذت کمال شهنشاه بوده است. در اینجا تنها مرگ شاه، تبدیل و تغییر، کودتا، جلال و جبروت سلاطین مطلقه، حکم و دستور، ارباب و رعیت و مهر مملکت نبوده، که در سایه آن چیزها، قدرتمندترین افراد کشور، زیباترین زنان، نوابغ و سیاسیون عصر، تاروپود حیات خویش را باخته، چه لذت و چه غم، همزمان تبلوریافته و کمتر کسی زوایایی حجیم زندگی این شهرنشینان حاکم را متجلی و به تصویر کشیده است. اگر در این حال به سراغ دست داشتهها از میراث عینی که برساخت ذهن و سلیقه، ذوق و قریحه این شاهان بوده برویم و در قیاس آن دم زندگی و فراق خاطر کابل را پی گیریم سهل است که بگویم “کابل آنچه دیده جز غم چیزی نبوده”، این جمله خیلی عامیانه است و عامدانه مینماید که مدعی شد حرف مفت و بیپایهی بیش نیست اما: هم چنانکه کابل دخل تمام شاهان را درآورده، شاهان هم دخل کابل را درآورده است. کابل مادر شهر، سالها طعم پایتخت بودن را چشید و طی این مدت همچنان که گفتیم یکدست در خط قدرت سلاطین مطلقه قرار داشت و میتوانست در این ایام با یک اشاره مفت شاه، رخت عوض کنند و فردا با چهره دیگر ظاهر شوند/میشد.
به قول ابن خلدون همچنانی که شهر بعد از نظام یافتن اجتماع مثلا دولت پدید آمده و بهواسطه دولت و شاهی ساخته و متکامل میشود کار توسعه شهر و ساخت آن عهدهداری مسوولیت بخصوصی نیست نمیتوان از عهده آن برآمد پس نیرو و توان کامل اجتماعی شاه میتواند متمم روند رشد شهر باشد که هست. آنچه را درگذشته ابن خلدون به شاه اشاره میکند امروز این وظیفه عینا به دولتهای رفاه که حامل نقش ارایه خدمات برای مردم است تعمیم مییابد ولی ما خواستیم این موضوع را در قلمرو شاهان تاریخ خود پی گیریم و بینیم که چیزی از آب درمیآید. در این مورد مساله ساده است شاهان افغانی در تاریخ معاصر، کابل را مامن خوبی برای فرمان روایی یافتن، تقریبا کثیری از این شاهان مدفون کابل است و مقابر این اراکن زمان زیارتگاه خاص و عامشان، اما نشانه گرفتن انگشتشمار از باغهای کابل چون: زرنگار، بابر ، باغ بالا، بوستان سرا، ….. به هیچ وجهه نمیتواند قدری از مشکلات که امروز کابل با آن دست در گریبان است را کاهش دهند. آنچه را امروز کابل تحمل میکند و فشار بیحدوحصر که در شانههای پایتخت است قدری هم مدیون سلیقه و ذوق نداشته شاهان در ادوار گذشته تاریخ ماست. مشغله و مصروفیت شاهان درگذشته جدا از حوزه سیاست و بررسی تبعات قومی، سمتی و جریانهای متخاصم خارجی آن، در موارد چون عمران و هنر معماری ، شهر و اماکن عمومی (دران زمان خصوصی و محل ویژه زندگی شاهانه) فاقد بینش دوراندیشانه و قریحه متمدنانه است. درنهایت آنچه در این مورد مهم است تقسیم و بخش سلیقهی زمین است. دست در دست شدن نواحی در چنبرهی قدرتمندان روز ، زاغهنشینی، گروهبندیهای اتنیکی، جابجای بر پایه کاست، ظهور بیرویه نابرابری در نحوه اسکان در شهر در شکل فجیع خود جدایی گزینی و دیگر سازی را بازتولید کرده است. و مهم این است بیشتر این موارد ارجاع داده میشوند به سیاستهای حکام آن عصر که بر تصمیمات تقسیم زمین اثر گذاشته است و این موارد نامناسب را سبب شده است. به همین دلایل است که کابل برای دست یافتن به عناوین چون: شهر رفاه، شهر صفا، شهر متجدد، شهر سالم، … صدها سال وقت ضرورت دارد و از این منظر دست کابل بسته است.
حسین هابیل / محصل شهرسازی پلی تخنیک کابل

(
(