رویکرد تخریبی نقد!؟
امروز در افغانستان، هر سخن نقد است و هر آنچه میخوانیم و میشنویم، نقد و انتقاد است؛ نقد عبارت است از «سنجش و ارزیابی اندیشهها». دریک جامعه پویا میبایست همه منتقد و همهچیز نقدپذیر باشد. بدون شک نقد یک پدیده مثبت، و برای رشد و شکوفایی اندیشهها و رفتارها نقش سازنده در پی دارد. این فرهنگ نقد است که نیک را از بد، زیبایی را از زشتی بازمییابد. در کل هدف نقد بهسازی و سالمسازی است. پس اگر نقد اینقدر تاثیر وزین در خلق شکوفایی و سازندگی دارد، چرا در جامعهی ما که همه منتقدیم، کارساز نیست و گره از ایدههای کور نمیگشاید؟ چرا نقد ما تضاد و کنش بار میآورد؟
بحث و تبادل افکار، نقد و تمجید از منش و بینش یکدیگر دریک جامعهای؛ با سنتها و ارزشهای مشترک، حوصله فراخ، روحیه واقعبینی و درک علمی میطلبد. متاسفانه در افغانستان پس از دورهای پساطالبانی، فرصتهای نسبی که برای جوانان این مرزوبوم، جهت فراگیری علم و دانش مساعد شد، فقدان یک نظام آموزشی باکیفیت، کارا و فراگیر در راستای تعلیم و تربیت باعث شد که جوانان نتوانند، به معرفت و آگاهی لازم برسند. اندک دانش که اکثر جامعه ما از آن برخوردار شده است، به ما این توانایی را نداده، تا ظرفیتی ایجاد کنیم و بستری فراهمسازیم برای تمرین افکار یکدیگر، که در چارچوب آن در یک فضای سالم رقابتی و جهت برداشتن نقص و کاستیهای اندوختههای همدیگر، ایده و نظریات نوپای خودمان را کاملتر سازیم و تقابل دیدگاهها و نظریاتمان را نقد علمی کنیم.
چرایی این پرسشها را میتوان بهصورت اجمالی در چند موارد خیلی ملموس و آشکارا که فضایی نقد و انتقاد جامعه ما را آشفته ساخته است، بازیابیم. اول اینکه: نقد ما نقد نیست، نفی است. ما اگر بخواهیم موضوعی را به قلم نقد بنگاریم، بیمحابا، بدون آنکه سره و ناسره آن را غربال دهیم، بر همه محتوای آن خط بطلان میکشیم. یا اگر کسی موضوعی را به باد نقد گرفت، خیلی از جمع بدون اندک تامل، دنبالهرو قافله میشوند. دوما اینکه: منتقدین در افغانستان، در مسیر نقد خود هیچ معیار و عیار و چارچوب را در نظر نمیگیرند. بدون در نظر داشت حرمت به حریم خصوصی و شخصیتی افراد، با پندار غلط از نقد، آن را با حربه آزادی استفاده کرده و بر همهچیز میتازند و زیر ساطور نقد بیرحمانه و غیرمنصفانه خود، خردوخمیر میسازند. امروز در افغانستان نقد یعنی: توهین و تحقیر، بهجای اینکه ایده و افکار همدیگر را نقد کنند، به کلاه و پوستین یکدیگر برچسب نقد میزنند. آفت نقد جز این نیست. غرضورزی، که در پی کشف واقعیت نمیباشد بلکه تحمیل اغراض شخصی و تحریف است. ازاینرو نقد در جامعه ما بهجای تهذیب، تخریب بار میآورد و وجه سازندگی ندارد.
دانشمندان میگویند که جهان ادامه تقابل و مبارزه نو با کهنه است، یعنی هر پدیده نو از یک پدیده کهنه، ظهور میکند و این مبارزه دوام بیپایان دارد. در افغانستان که جلوههای علمی کمکم در اذهان تبلوریافته است به طبع آن تقابل دیدگاه بین روشنفکران و دیگراندیشان یا جدل و رویاروی «مدرنیته» با «سنت» بازار نقد و نقادی را داغ ساخته است.
در مورد اخیر که جشنواره بینالمللی «دمبوره» در ولایت باستانی بامیان برگزار شد، شورای علمای بامیان ضمن انتقاد از این جشنواره با انتشار بیانیه آن را تحریم و محکوم کردند که خشم روشنفکران این دیار را برانگیخت و در مدت کوتاهی ملاهای کشور را به رگبار تکفیر ضد مدرنیته بستند. از لابهلای کشمکشها چنین برمیآید که ذهنیتهای طرفداران این دو مقوله انباشته از افراطوتفریط میباشند. هریک نسبت به یکدیگر دید غیرمنصفانه و نا همدلانه دارند و با رویکرد تقلیلگرایانه در پی حذف همدیگرند. واقعیت امر این را میرساند که نه تجددگرایی دریک جامعه فراگیر میشود و نه سنت که ریشهی به درازایی تاریخ یک ملت دارد و به بخشی از فرهنگ و هویت تبدیلشده به این آسانی از بنیاد برچیده میشود، پس باید همه در پی سنتز مطلوب این دو مقوله اجتنابناپذیر در جامعه باشیم.
متاسفانه امروز در افغانستان بعضی از ملاها، قدرت و توانایی تفسیرهای درست از آیات و روایات را ندارند و با ایدههای کور مندرآوردی خود، دین و سنت را در حاشیه تاریک ذهنیتهای فاسد، از نوآوریهای علمی در عرصه دین و جامعه محروم نگهداشتهاند. پس بر آنیم که با ذهنیت خلاق و دید منصفانهتر چنین منش و روشهای منجمد را با نقدهای علمی خود راه گشا باشیم. و آن اینکه: سنتگرایان و متولیان دین باید بدانند که دنیای امروز، چه ما بخواهیم چه نخواهیم بهصورت طبیعی در حال تغییر و بهسوی مدرنیزم درحرکت است. در جهان در حال گذار نمیشود و نمیتوان سنت را حفظ کرد، حفظ کامل سنت به معنی توقف و ایست است، جامعه که حرکت نکند، تغییر نمییابد، راکد میماند و بالاخره فاسد شده و میمیرد. از جهت دیگر؛ بعضی روشنفکران بهظاهر آراسته و مدرنیته که هیچ در چنته ندارند، خلاف رعایت اخلاق و ارزشهای انسانی، چه آسان قید همه را در نوشتههای تهی از محتوا به کار میبندند و سر تا پا یک فرد یا گروه را به کمند فحش و دشنام خود میبندند.
نتیجه سخن اینکه نقد به یک شمشیر دو لبه میماند که هم وجه سازندگی و سالمسازی دارد و هم وجه تخریب و تنشزایی، پس میبایست وجه درمانگری آن را دریافت تا اندیشههای زخمی یکدیگر را، سنجش و ارزیابی طبیبانه کنیم تا موجب تکامل و پیشرفت جامعه گردد.

(
(