کد مطلب : 1758
چهارشنبه ۶ ثور ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۸
12950
فاقددیدگاه
محمد جماالدین

مهاجرین افغانی؛ نا همنوایی و ناسازگاری با جامعه استرالیا

هزاره استرالیا
«زمانی مردم ما در جامعه‌ی مثل استرالیا و جاهایی دیگر یکپارچگی و موفقیت خود را به دست می‌آورد که بخش‌های مختلف و متفاوت را در عمل روزمره و پراتیک اجتماعی خود به علل و شکاف‌های درونی و میانی خودشان آگاهی یابد و برای رفع آن‌ها تلاش بکنند، مردم ما امروز نیازمند تغییرات بنیادی در خانواده، اجتماع و محیط کاری و اجتماعی است. بنابراین باید در تمام محیط بسترسازی بکنند. برای انسان ساده‌اندیشی دهاتی كه واقعیات روزمره برایش امری طبیعی و به هنجار جلوه می‌كند و بدیلی برای آن متصور نباشد، مجموعه‌ای زیبا و فریبنده‌ای است كه دیدن آن برای هر انسان صاحب‌ذوق و سلیقه‌ای نوعی فراغت محسوب می‌شود.»

امروز واقعیت برای ما  بسی  سریع‌تر و نگران‌کننده‌تر ازآنچه پیش‌بینی‌شده در حال رخ دادن است. یعنی سرعت تحولات دنیای واقع، از قدرت تخیل ما نیز پیشی گرفته است. این خود نشانه‌ای از این است که دنیای مدرن و جدید وارد مرحله تکنیکی زندگی انسان  می‌شود. یعنی وضعیت که نه بازگشت به گذشته ممکن است و نه پیش‌بینی دقیق آینده را امکان‌پذیر می‌سازد. شوربختانه هنوز ما به خواب غفلت به سر می‌بریم و اگر بیداریم  نیز به غوغاهای خودساخته و شعارهای پوچ و احساسی مشغولیم و آن‌چنان در خویش و مسایل کم‌اهمیت و چه‌بسا بدون اهمیت غرق و سرگردانیم، که فرصتی برای شنیدن و دیدن واقعیت‌ها برایمان نمانده است.

مهاجرین افغانی در استرالیا که یکی از مدنی‌ترین کشورهای جهان است فرصت‌ها را درک نمی‌کنند. برای از دست دادن فرصت‌های خود آن‌قدر صبور است که جای تعجب است.!  مردمی که با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم کرده تا فرصت‌ها را بسازد اما چه قدر به‌راحتی همان فرصت‌ها را از دست می‌دهند.! عجیب است، مردمی که در نزدیک به چندین سال از عمر مهاجرت آنان می‌گذرد اما هنوز نمی‌دانند چگونه در تصمیمات بزرگ و تاریخی، عقل جمعی را به‌کارگیرند. عجیب است، امروز کشوری مثل استرالیا دنیایی از فرصت‌ها است. فقط بر ما است که چه قدر می‌توانیم از این فرصت‌ها استفاده کنیم، و یا نتوانیم بهره‌گیری نماییم. ممکن است لحظه‌ای غفلت ما را سال‌ها به عقب‌گرد تاریخی برگرداند. در عوض اگر توجه به فرصت‌های به وجود آمده داشته باشیم و به‌صورت درست از آن استفاده‌ای بهینه نماییم این فرصت‌ها می‌تواند زندگی مردم ما را دگرگون کند. حضور هزاران نفر از مردم ما در کشور استرالیا یک نیروی انسانی قابل‌توجه هست، مردمی که از نیروی انسانی بالایی برخوردار هستند.

سوال اینجا مطرح می‌شود با توجه به جمعیت گسترده ما چه مقدار در عرصه‌های مختلف در کشور استرالیا موفق بوده‌ایم؟ چه مقدار به میزان درصد جمعیت خود در استرالیا ازنظر اقتصادی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نقش داشته‌ایم؟

 متاسفانه باید بگویم مهاجرین و هزاره‌های استرالیا به میزان جمعیتشان، در عرصه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی موفق نبوده‌اند. هیچ‌گاه در عرصه‌های یادشده نتوانسته‌اند خوش بدرخشند. در بعضی زمینه‌ها اگر موفقیت‌های نسبی داشته‌اند، اما به دلیل فقر اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ناهماهنگی و ناسازگاری و برخوردهای احساسی با قضایا، هیچ‌وقت مردم ما نتوانسته‌اند به‌عنوان یک قدرت فعال در عرصه‌های مختلف سیاسی و اقتصادی مطرح و  فعال جامعه خودشان باشند. در کشور مثل استرالیا مردم ما در عرصه سیاسی و اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در طول چند دهه‌ی که حضور دارند، آن‌ها کمترین عضویت در بدنه و ساختار سیاسی جامعه استرالیا را از آن خود کرده‌اند. وقتی ما در این نهادها حضور نداریم هرقدر دادوفریاد بزنیم حرف ما به‌جایی نمی‌رسد. هم‌چنین در ادارات دولتی و امور مهاجرتی و نهادهای حقوقی کمترین حضور را دارند، یا اصلا وجود ندارند. در امور سیاست‌گذاری، طرح‌ها و پیشنهاد‌ها در این زمینه نیز حضور مردم ما به‌منزله صفرند.

نخبگان و دانشمندان ما هم، زمانی به سراغ مردم می‌آیند، که نیاز به آرای عمومی باشد، و در فرصت‌های دیگر خبری از همدیگر ندارند. آمارهای که امروز از وضعیت نابسامان جامعه‌ی ما در استرالیا گواهی می‌دهد، بالاترین درصد مردم بیکارند. و ازهم‌پاشیدگی نظام خانوادگی در استرالیا خود یک معضل اجتماعی است. به لحاظ بزهکاری و ایجاد مشکلات در استرالیا دومین گروه اجتماعی در زمینه‌ای جعل اسناد، دغل و دروغ‌گویی عدم صداقت در برخورد با دولت  و ایجاد بحران بعد از کشور سومالی را تشکیل می‌دهد. جمعیتی که امروز در یک جامعه‌ی مترقی و پیشرفته زندگی می‌کنند، ولی کشمکش‌های درونی و سنتی و قبیله‌یی این‌ها حاکی از فرهنگ بدوی‌شان است و مشکلات اجتماعی و فرهنگی که امروز دامن‌گیر این  مهاجرین می‌باشد گویا پایانی ندارد. این‌ها مواردی‌اند که سبب گسترش شکاف‌های اجتماعی گردیده است. آنچه جامعه‌ی ما در استرالیا با آن سروکار دارند، یک جامعه‌ی که بر بنیاد خاص خود تکامل نیافته است، بلکه برعکس از بطن جامعه‌ی بیرون آمده است که ازلحاظ اقتصادی – سیاسی – اجتماعی و فرهنگی هنوز بعد از گذر زمان متمادی تغییر چندان در آن مشاهده نمی‌شود.

بنابراین هر فرد از جامعه‌ی ما دقیقا آنچه را که در نسل دوم تربیت و تحویل داده است نیز پس می‌گیرد. درحالی‌که مردمان دیگر در راستایی منافع جمعی خود همت می‌گذارند و در هر مرحله از زندگی در کشور میزبان منفعت کل را فرا روی حرکت خود قرار می‌دهند، و تلاش‌های مستمر و پیگیر برای درجه ارتقای حرمت انسانی و اجتماعی مردم خودشان و نیز افزایش اقتدار سیاسی – اقتصادی و اجتماعی خویش هستند. جامعه‌ی ما امروز در کشور مثل استرالیا نه اسیر عقب‌ماندگی تکنولوژی است و نه به کمبود امکانات دچار است. متاسفانه عدم حضور فعال در عرصه‌های مختلف از پایین‌ترین تا پیشرفته‌ترین در فرصت‌های طلایی که فراروی‌شان قرار دارد و در تمام عرصه‌ها تمایلی از خودشان نشان نمی‌دهد.

وقتی هیچ تلاشی برای مثبت سازی چهره‌های خودشان انجام نمی‌دهد، وقتی‌که خیلی از نخبگان ما در حاشیه راندن جامعه‌ی ما نقش داشته است و تحت تاثیر جامعه سنتی حاکم بر جامعه‌ی ما دامن می‌زنند، دیگر صحبت از عدم علاقه مردم در عرصه‌های مختلف زندگی‌شان روشن است که توجیهی بیش نیست. مردم ما برای اینکه قوی بشود باید با آنچه آن را از درون می‌پوساند، تخریب و تضعیف بکنند و مبارزه نمایند. شکاف‌های اجتماعی و سنتی و قبیله‌یی در درون جامعه‌ی ما یکی از ضایعاتی است، که به جامعه‌ی ما ضربه می‌زند.  وقتی مردم ما فقط به خودشان و روزشان می‌اندیشند. باور بکنید که نشانی از یک نابسامانی عمیق است که آوار ستم مضاعف بر مردم ما است.

ازآنجایی‌که مهاجرین ما در کشورشان دارای یک‌رشته آداب و خصوصیات فرهنگی – روانی خاص خودشان‌اند، در جامعه جدید به‌آسانی جذب و هضم نمی‌شوند. زیرا جامعه‌ی جدید دارای آداب و خصوصیات روانی – فرهنگی و اجتماعی است که مهاجرین به‌آسانی نمی‌خواهند و یا نمی‌توانند در آن جذب شوند.

مشکلات که امروز دامن‌گیر مهاجرین در استرالیا می‌تواند باشد و برخوردهای اجتماعی جامعه‌ی نو در جریان انبوهی از مشکلاتی است که یک مهاجر به آن مواجه است. یکی از مسایل که برای مهاجر نوعی دردسر ایجاد می‌نماید آموزش و تربیت فرزندان و نسل دوم آن‌ها است. والدینی که ازلحاظ فرهنگی سوادی ندارند تا برای فرزندانشان راهنما باشند و فرزندانشان را به مسایل آگاه سازند. ازآنجایی‌که اقتصاد در همه ابعاد زندگی مهاجرین زیربنا است پدیده‌های زیر بنایی تحت‌الشعاع مسایل روبنا قرارگرفته است، که مهاجرین نیز بیشتر به بهبود شرایط زندگی پرداخته و به مسایل روبنایی چندان اهمیت نمی‌دهند. مهاجرین ما در دنیا زندگی عملی دیده‌اند. مردم ما در کشورشان یا در عالم مهاجرت در فقر و محرومیت اقتصادی به سر برده‌اند. به‌محض رسیدن به استرالیا سعی می‌نمایند آن خلا و محرومیت را پر نمایند. آن‌ها با خریدن ماشین‌های مدل جدید و تظاهر به بهبود وضعشان به افراط‌گرایی و اسراف گرایی رو می‌آورند.

بزرگ‌ترین رقابت میان مهاجرین و هم‌وغمشان خرید ماشین مدل‌بالا و خانه‌ی بزرگ است، مهاجرین که تمام مشکلات اساسی آن‌ها مشکلات اقتصادی است با به دست آوردن کار اضافه و هم‌چنین کار در هفت روز هفته، به شکل افراطی به کار پرداخته و از هیچ‌گونه مصروفیت دیگر از قبیل تفریح و یا سرگرمی و یا سرگرم شدن به کارهای فرهنگی، فنی، تخصصی و غیره برخوردار نیستند.  آن‌هایی که از دین و مذهب و شعور دم می‌زنند اما اعمالشان برخلاف گفته‌هایشان قرار داشته و نوعی بی‌اعتمادی نسبت به روشنگران و نخبگان ما نیز وجود دارد. درواقع در شرایط کنونی آنچه مسلط بر افکار جامعه‌ی ما است نوعی بی‌تفاوتی و آزادی‌های ظاهری و پوچ است. مهاجرین با دیدن منظره‌ی از این تصویر کپی‌های ذهنی تقلیدگرایانه نموده و زندگی ظاهری معیار و محک برتری برایشان محسوب می‌گردد. روی‌هم‌رفته مهاجرت و زندگی در استرالیا از نگاه مثبت و منفی در زندگی خصوصی اجتماعی و طرز نگرش بر دیدگاه‌های و جهان‌بینی مهاجرین تاثیر می‌گذارد. مهاجرین در شهرهای مختلف استرالیا حضور دارند اما چندان باهم ارتباط ندارند بلکه در ایام ضرورت دست به چنین کار می‌زنند. (مثل کدام جشنی یا کدام فاتحه‌یی) کدام نهاد یا انجمنی یا اتحادیه که تا حدودی بتواند مهاجرین را به دورهم جمع کند نیز وجود ندارد.

مهاجرین که هنوز تکلیف آنان مشخص نشده است یا بدون فامیل زندگی می‌کنند و سرگرم کار اقتصادی‌شان هستند و یا اینکه بیشتر به کار عیاشی و می‌خوارگی  مشغول‌اند. گرچه عیاشی و نوشیدن الکل در این کشور به‌عنوان جرم تلقی نمی‌شود. اما مشکلاتی که ناشی از استفاده الکل، به وجود می‌آید هم برای خودشان دردسر می‌آفریند و هم برای دیگران. مثلا عده‌ی از مهاجرین افغانی به مناسبت جشن قبولی یک مهاجر یا به‌اصطلاح خودشان کده، دورهم جمع شده و آن‌ها بعد از صرف شام و نوشیدن الکل در حال مستی از خمر و ناشی از الکل، باهم، درگیر می‌شوند و به زدوخورد فیزیکی می‌پردازند. پس از شکستن سروکله عده‌ی از آن‌ها و جنجال ناشی از درگیری تا چند هفته نیز ادامه داشته است. عده‌یی از مهاجرین که در کشورهایشان مخصوصا افغانی‌ها تحت قیودات قانون و عنعنات فرهنگی مردمشان قرار داشتند، محرومیت‌های گوناگونی، ازجمله محرومیت ناشی از عدم تماس با جنس مخالف، مادامی‌که در کشور مثل استرالیا استقرار یافتند، خواستند این خلاها را پر نموده و نوعی تظاهر، افتخارگونه از خود بروز می‌دهند. آن‌ها با یک عده از دوست‌دخترها و یا زنان روسپی روابط به‌اصطلاح دوستانه و یا به‌اصطلاح خودشان عاشقانه گرفته و داروندارشان را هر هفته به‌پای آن‌ها به مصرف می‌رسانند.

 مهاجرین افغانی به دلیل فقر فرهنگی و بی‌سوادی‌شان هیچ‌گونه فعالیت سیاسی – فرهنگی از خود نداشته و ندارند و بدتر اینکه حس نیازمندی هم ندارند. بعضی از افراد که تا حدودی به مطالعه و یا کار سیاسی – فرهنگی علاقه‌مندند به دلیل فضایی خاصی هضم جامعه می‌گردند. به قول: «وجود اجتماع تعیین‌کننده شعور اجتماعی است». یکی از خصوصیات مهاجرین دیدوبازدید از اقارب و مهمانی است که مهاجرین در ایام فراغت به‌عنوان یک تفریح و تبادل افکار  دورهم جمع می‌گردند.  در جامعه‌ی که چنین چیزی غیرممکن است و مهاجرین در محیطی جدید و در فضایی کاملا متفاوت فرهنگی  قرارگرفته‌اند؛ محیطی که نتوانسته است با دیگران از طریق  زبان، مذهب، فرهنگ، خویشاوندی، هم‌خونی  و… ارتباط اجتماعی و عاطفی برقرار کنند و درنهایت ارتباط‌جمعی یا وجود ندارد یا بسیار ضعیف است. در این  محیط دچار تنهایی مهلک است که  اثرات منفی آن کمتر از زندان انفرادی نیست.  در این  وضعیت  به دلایل خاص ممکن است برخی افراد با  محیط اجتماعی خودشان کم‌کم بیگانه شده و  احساس غربت و بیگانگی فرهنگی و از خود بیگانگی شخصیتی کنند و مهاجرت برای این گروه نه‌تنها منشای غربت است که تا حدی به تخفیف آلام ناشی از بیگانگی هم یاری می‌رساند.

جامعه‌ی مهاجرین افغانی از جهت پدیده مهاجرت یکی از  نمونه‌های منحصربه‌فرد در جهان است زیرا هم شاهد ابعاد وسیع مهاجرت‌های بین‌المللی از داخل به خارج و بالعکس بوده و هم شاهد جابه‌جایی‌های چشمگیر مهاجرت‌های داخلی) از شهر و روستا به شهر) است و این مهاجرت‌ها موجب شکل‌گیری حاشیه‌نشینی‌های خاص برای هر یک از طیف‌های مهاجرت شده است.

مهاجرت مردم ما از داخل به خارج درواقع ذهنیت مهاجر  از مقصدش همان گل سرخ دل کش است، ولی وقتی‌که آن را از نزدیک تجربه می‌کند، تازه به این واقعیت پی می‌برد که این سرزمین جدید او را به رویای موعودش نزدیک نکرده است بلکه با دچار شدن به این وضعیت به کیش و قوس شخصیتی گرفتار می‌شود. البته این قاعده کلی نیست. وضعیت هر کس برحسب کشور مقصد، سن و تحصیلات و تخصص و آشنایی با زبان مهاجر، وضعیت مالی فرد، علت مهاجرت، امکان بازگشت، مشکلات وی در مبدا و… فرق می‌کند، ولی واقعیت این است که بدترین وضعیت برای کسانی پیش می‌آید که می‌خواهند در آنجا فعالیت اجتماعی پیشین خود در داخل را ادامه دهند و نه قصد حل شدن در محیط جدید را دارند و نه می‌توانند باکار و فعالیت مرسوم در آنجا همسوی و سازگاری ایجاد کند. برخی از آنان مصداق ازاینجا رانده ازآنجا مانده می‌شوند. نه می‌توانند ارتباط اجتماعی و فرهنگی گذشته خود را فراموش کنند و نه می‌خواهند و یا نمی‌توانند که در جامعه جدید حل‌شده و ارتباطات تازه‌ای را برقرار کنند. هر چه به این مساله متعهدتر باشند، با خودخوری بیشتر همراه می‌شوند. سرنوشت بسیاری از روشنفکران جامعه‌ی ما و … نمونه روشن چنین فردی است که درنهایت نتوانست آن زندگی را دوام آورد و زودتر ازآنچه فکر می‌شد، از این دنیا رخت بربست.

زمانی مردم ما در جامعه‌ی مثل استرالیا و جاهایی دیگر یکپارچگی و موفقیت خود را به دست می‌آورد که بخش‌های مختلف و متفاوت را در عمل روزمره و پراتیک اجتماعی خود به علل و شکاف‌های درونی و میانی خودشان آگاهی یابد و برای رفع آن‌ها تلاش بکنند، مردم ما امروز نیازمند تغییرات بنیادی در خانواده، اجتماع و محیط کاری و اجتماعی است. بنابراین باید در تمام محیط بسترسازی بکنند. برای انسان ساده‌اندیشی دهاتی که واقعیات روزمره برایش امری طبیعی و به هنجار جلوه می‌کند و بدیلی برای آن متصور نباشد، مجموعه‌ای زیبا و فریبنده‌ای است که دیدن آن برای هر انسان صاحب‌ذوق و سلیقه‌ای نوعی فراغت محسوب می‌شود.

امروز مردم ما  و به‌خصوص نسل جوان ، در یک آزمون وجدان و امانت بزرگ و پر مسوولیت عظیم تاریخی قرار دارند ، لازم است ، با استمداد از قوه عقلانی ، شجاعت و دلسوزی ، مصلحت‌ها را به‌جای حقیقت نپذیرد عزم راسخ و دلسوزی چیزی نیست که آن را با ابراز احساسات و شعارهای زنده‌باد و مرده‌باد بر اساس ظواهر به اثبات برسانیم، بلکه اراده قوی و یک حرکت سازنده است که بر زخم‌های بی‌شمارتان مرهم می‌گذارد. هیچ‌کس به‌اندازه‌ی خودتان مسوول صعود و سقوطتان نمی‌شود. هیچ‌کس نمی‌تواند زندگی آرام شمارا برهم زند، مگر درصورتی‌که خودتان آن‌ها را در حریم قانونی‌تان اجازه بدهید. در این صورت ضرور نیست که خود دشمن خود شوید، پس اگر علاجی وجود دارد، در طلب آن از هیچ نوع فداکاری دریغ نورزید و بهتر است به‌جایی خودزنی فحش و دشنام به دیگران و خودتان و احساساتی عمل کردن به دنبال کارهای بنیادی و اساسی باشید. اگر مهاجرین با تفکر و اندیشه‌های مبنایی برنامه‌ریزی دقیق و درست از وضعیت حال و آینده‌ای خود و فرزندان خود داشته باشند قادر خواهند بود که نه‌تنها زندگی خودش را بلکه زندگی جمعی و روح جمعی مردم ما را در محیط‌زیست خود به مرحله‌ی کمال و تمام سوق و ترقی دهد. به امید آن روز.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما