کد مطلب : 1656
سه شنبه ۱۹ دلو ۱۳۹۵ - ۲۲:۱۹
10255
فاقددیدگاه
استاد نوروز علی حمیدی

دلواپسان وحدت هزاره‌ها!

استاد حمیدی
«دلواپسان‘ از پیامدها و نتایجی که این جنبش عظیم اجتماعی برجای نهاده است شدیدا نگران‌اند و از سقوط حتمی‌ای هزاره‌ها در سیاه‌چال چنددستگی و تفرقه ‘ شکایت دارند و عامل مهم و عمده‌ی این تفرقه و شکافه‌ای درون اجتماعی‌ای هزاره‌ها را در تشکل‌های نوین اجتماعی‘ مانند "جنبش روستایی" مکنون و متمرکز می‌دانند. از دید این دلواپسان‘ پیش از تحقق " جنبش روشنایی" ‘جامعه‌ی هزاره گلستانی از وحدت‘ یکپارچگی و برخوردار از تمامی‌ای حقوق اساسی‌ای شهروندی بوده است و در ظل ظلیل ! رحمت و هدایت رهبران خود خوانده‌ی خود در اوج خوشبختی‘ رفاه و امنیت کامل به سر می‌برده‌اند! و کمترین کمبود را در تمام شئون زندگی احساس نمی‌کرده‌اند!»

«یادآوری: این نوشته استاد نوروز علی حمیدی که در فضای مجازی به نشر رسیده است دچار اشکالات تایپی زیاد بود. به خاطر استفاده بهینه خوانندگان محترم با ویرایش آن را به نشر سپردیم.» (اداره طرح نو)

جامعه‌ی هزاره اما، از نظاره‌گری‌ای نمایش‌های مضحک و مبتذل موج‌سواران، خسته شده‌اند و از نفاق دست‌ساخته آنان به ستوه آمده‌اند و از اینکه بی‌سروصدا در فضای خاموشی و سکوت به گورستان فراموشی دفن می‌شدند بر خود لرزیده و بانگ بیدارباش را بر خود نهیب زده‌اند، و با همین موج تکان‌دهنده‌ی بیداری و هوشیاری با تکیه ‌بر نیروی لایزال مردمی، به میدان آمده و فصل تازه‌ای را در روابط و مناسبات اجتماعی گشوده است.

پس از تولد جنبش اجتماعی عظیم، توفنده وبی نظیر، تحت عناوین ” انقلاب تبسم” و” جنبش روشنایی” در تاریخ افغانستان‘ طبل دلسوزی‘ توام با نگرانی برای وحدت هزاره‌ها از چهارسو و شش‌جهت‘ به صدا درآمده است ؛ گویندگان و نویسندگان کثیری در این راستا به قلم‌فرسایی و افادات و افاضات پرداخته‌اند‘ آن‌ها دلواپسی و نگرانی‌های خود را نسبت به تفرقه و شکاف در میان هزاره‌ها با شیوه‌های مختلف و رنگارنگ بیان می‌دارند.

گو اینکه صاحبان این قلم‌ها و قدم‌ها و سخنرانی‌های آتشین، اکنون به تماشای مزرعه‌ای سرسبزی ایستاده‌اند که در میان دود و آتش می‌سوزد و در حال نابودی‌ای کامل و خاکستر شدن است ! درحالی‌که پیش از وقوع واقعه‌هایی همچون “انقلاب تبسم ” و” جنبش روشنایی” مزرعه حیات سیاسی اجتماعی‌ای هزاره‌ها به‌قدری شکوفا‘ پررونق و مشعشع بوده است که چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کرده است و ناظران آن مزرعه‌ی سرسبز و آباد‘ با چشم حسرت به آن می‌نگریسته‌اند و آرزو می‌کرده‌اند که ای‌کاش آن‌ها نیز از چنان جامعه‌ی مقتدر‘ متحد و عزتمند‘ برخوردار می‌بودند و حظی از آن‌همه عزت‘ قدرت‘ رفاه و آسایش! می‌داشتند.

دلواپسان‘ از پیامدها و نتایجی که این جنبش عظیم اجتماعی برجای نهاده است شدیدا نگران‌اند و از سقوط حتمی‌ای هزاره‌ها در سیاه‌چال چنددستگی و تفرقه ‘ شکایت دارند و عامل مهم و عمده‌ی این تفرقه و شکافه‌ای درون اجتماعی‌ای هزاره‌ها را در تشکل‌های نوین اجتماعی‘ مانند “جنبش روستایی” مکنون و متمرکز می‌دانند.

از دید این دلواپسان‘ پیش از تحقق ” جنبش روشنایی” ‘جامعه‌ی هزاره گلستانی از وحدت‘ یکپارچگی و برخوردار از تمامی‌ای حقوق اساسی‌ای شهروندی بوده است و در ظل ظلیل ! رحمت و هدایت رهبران خود خوانده‌ی خود در اوج خوشبختی‘ رفاه و امنیت کامل به سر می‌برده‌اند! و کمترین کمبود را در تمام شئون زندگی احساس نمی‌کرده‌اند! و به کلیه‌ی نیازمندی‌های اقتصادی‘ امنیتی‘ اجتماعی و فرهنگی‌ای آن‌ها از سوی رهبران فداکار هزاره! در سایه‌ی مهرورزی و شفقت‌های کریمانه‌ی ارگ نشینان کابل رسیدگی می‌شده است. از زاویه‌ی دید این دلواپسان‘ رهبران به‌اصطلاح سنتی هزاره که به دروازه‌ی ارگ رسیده بودند و بر سر سفره‌ی ارگ نشینان زانوزده بودند در طی بیش از یک ونیم دهه توانسته بودند که از هزارستان ویران و غم گرفته گلستان عطرآگینی بسازند و چهره مناطق مرکزی را و همچنین قیافه خاک‌آلود و فقرزده‌ی دشت برچی و غرب کابل را ازاین‌رو به آن رونمایند و حقوق پایمال‌شده هزاره‌ها را به یمن همکاری و همسویی با پالسی‌های مترقیانه !حکومتگران‘ به آن‌ها برگردانند و سیمای زندگی را برای جامعه هزاره ‘ زیبا و پررونق بسازند.!

مهم نبود که این رهبران صدیق و صادق ! جیب خود و نورچشمی‌ها و چاپلوسان حلقه بسته در حلقات پیرامونی‌ای خود را با فروختن خون هزاران شهید راه آزادی و عدالت‌خواهی به بهای نشستن در دهلیز ارگ‘ پر کردند و از راه رانت‌خواری‘ زمین‌خواری و به اقتضای ضرورت ‘خون‌خواری تا کجاها به‌پیش رفتند و می‌روند؟ بلکه مهم این است که توانستند از برکت شرفیابی در ارگ و سپیدار گروه‘ گروه‘ جوانان هزاره را در دانشگاه‌های معتبر جهان همچون سروران و شرکای پشتون و تاجیک خود بورسیه کردند! و به‌موازات آن‌ها صدها کیلومتر جاده و راه‌های ارتباطی و مواصلاتی در شهر و روستا از برای هزاره‌ها احداث نمودند! و چه تعداد پل و پلچه که بر روی رودخانه‌های هزارستان ساختند! و ای بسا مکتب و دانشگاه که از برای هزاره‌ها اعمار نمودند! و این‌همه شغل و حرفه و پیشه که برای این قوم به وجود آوردند!و مهم‌تر از همه امنیت و مصونیت جانی توام با رفاه را در سراسر جغرافیای این مردم مستقر و مستحکم نمودند! و چه بسیار اندیشمندان و متفکران و متخصصان جامعه هزاره را در وزارتخانه‌های مهم کشور به‌منظور مشارکت فراگیر در مدیریت سیاسی و نظامی کشور‘ گزینش نمودند و در این راه آن‌چنان توفیق شایان و درخشانی داشتند که با گشودن هر دری در هر وزارت‌خانه و اداره‌ای شما در کمال شگفتی و ناباوری‘ وزیر‘ رئیس‘ مدیر و کارگزار هزاره را می‌بینید که بر مسند اداره کشور تکیه زده است! و شکوه و عظمت این قوم را در کنار دیگر ملیت‌های باهم برادر و برابر!! افغانستان به تصویر می‌کشند! و ای بسا فرخنده نتایج دیگری افزون از احصا و شمارش که قلم از توصیف آن‌ها ناتوان است !.

اما اینکه به گونه‌ی حساب‌شده و سیستماتیک هزاره‌های مسافر وبی پناه را از موتر پایین آورده و گروه‘ گروه‘ به جوخه اعدام می‌سپارند و حتی به کودک معصومی همچون شکریه هم ترحم نمی‌آورند و برادران نه‌چندان ناراضی‌ای ارگ نشینان ‘گلوی نازک او را با کارد نفرت و خشم حیوانی می‌درند و می‌برند و هراز چندی خانه‌های محقر و گلین دهقانان شکم به پشت چسبیده و گرسنه‌ی هزاره را بانام ونشان کوچی و کوچی‌گری که پیشه و ریشه‌ی پرافتخار اشرف غنی نیز می‌باشد به آتش کین می‌کشند و خاکستر آن را به‌صورت رهبران لایق هزاره پف می‌کنند یا مجلس عروسی‌ای هزاره‌ها را به‌صورت گزینشی به عزا و ماتم مبدل می‌سازند و یا کارگران و زحمت کشان مظلوم را که در اعماق تاریک معدن زغال‌سنگ جان می‌کنند تا لقمه نانی به کف آرند ذبح شرعی و قربانی می‌کنند و دریک کلام با برنامه‌ای منظم و از پیش تعیین‌شده به حذف و نسل‌کشی‌ای سیستماتیک هزاره‌ها می‌پردازند و هرروز صدها مورد ازاین‌دست فجایع و شنایع اتفاق می‌افتد خوب بیفتد!! این‌ها که به رهبران مربوط نمی‌شود ! می‌شود؟ ……

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما