سهم اقوام غیر هزاره در رفع تبعیض کجاست؟
حضور پرشور و حداکثری هزارهها در «جنبش تبسم» و«جنبش روشنایی» سبب شده است که نوک پیکان انتقادات غیر هزارهها به این سمت گرفته شود که شما اعتراضات مدنی را قومی کردید و شعار ملی و انسانی سردادید ولی مطالباتتان قومی و قطعنامههایتان را قومی صادر کردید. در اینکه آغازگر این دادخواهی و تشکیلدهنده حداکثری اعتراض مدنی نیروهای فکری و جوان هزاره بوده است تردیدی نیست؛چون هم در جنبش تبسم و هم در جنبش روشنایی هزارهها قربانی مستقیم تبعیض و تعصب بودند و بیشتر از همه مورد بیمهری و حذف هدفمند دولت قرار گرفتند.
علیرغم تلاشهای فراوان هزارهها، برای ملی کردن دادخواهی و مطرح کردن مطالبات انسانی؛ اما عده زیادی از اقوام تاجیک و پشتون و اقوام دیگر به این عدالتخواهی رنگ قومی و قومی دادند و زیر تیغ جراحی انتقاد بردند. سوالی صریح و روشن ما از اقوام غیر هزاره این است که سهم شما در زدودن تبعیض و تعصب کجاست؟ آیا شما میدانید شعار برابری و برادری، تخصص و شایستهسالاری اشرف غنی به کدام وادی نامعلومی دفن شد؟ آیا شما فساد مالی میلیاردی وزارت معارف و کابل بانک را ندیدید؟ آیا به گروگان گرفته شدن امنیت ملی و وزارتخانههای دفاع و داخله و سرپرستی بیپایان آن را که به کشتارهای وحشیانه شاه شهید، ریاست محافظت از رجال برجسته، … و غیره منتهی شد را از یاد بردهاید؟ تصاحب انحصاری سفارتخانهها و ولایتها را چطور؟ کمیسیونبازیهای بینتیجه قتلعامها و تجاوزها را چگونه توجیه میکنید؟
حاتمبخشیهای غنی برای بارگاه و خرگاه کرزی واختصاص بودجه چهل میلیون دلاری برای تبهکاران حکمتیار به جای محاکمه این دو خاین و غارتگر چه معنای غیر از قوم پرستی میتواند داشته باشد؟ آیا اینهمه تبعیض و تعصب را نمیبینید و اینهمه فریاد عدالتخواهی را نمیشنوید که در آن صورت باید برای بینا و بیدار کردنتان کار دیگر کرد و اگر میبینید و هیچ درد انسانی در برابر اینهمه تبعیض و جنایت ندارید، باید برای شما تاسف خورد و بر وجدانهای خفتهی تان خون گیریست؟ اگر تلاش جوانان هزاره در زدودن تبعیض با شعار انسانی و ملی و همسو و همگام کردن بسیاری از عدالتخواهان غیر هزاره و آوردن آنان به صحنه، برای مطالبات بهحق و عادلانهشان، قومی است پس شما برای ترقی کشور،تحقق عدالت اجتماعی و گسترش رویکرد ملی چه کردهاید؟
جنبش تبسم و جنبش روشنایی یک دادخواهی ملی ویک اعتراض مدنی بود که به خاطر تبعیض سیستماتیک و رویکرد قومپرستانه آشکار دولت به راه افتاد؛ اما نسل نو هزاره در برابر این تبعیض و تعصب ایستادند، و طشت رسوایی حکومت را از بام دموکراسی به زیر انداختند تا جهان، قومپرستی و غارتگری و افتضاح عملکرد آنان را ببینند. تلاش نیروهای فکری هزاره برای فراگیر کردن عدالتخواهی بینظیر، ستودنی و غرورآفرین بود؛ چون در هیچ برهه تاریخ، اقوام افغانستان به این حد همسو و همدل به خیابان نیامده و برای دادخواهی شعار عدالت سر نداده بودند. چون جنبش تبسم و روشنایی علیرغم کاستیها و ضعفهای آن، الگوی جدید و رسم نو برای اعتراض در افغانستان بود. نظم بینظیر معترضین در خیابانهای پایتخت واشک شوق سربازی که با هدیه گل به رخسارش جاری شد، چیز کمی نیست و تعهد وی برای حفاظت از جان مردم معترض را با هیچچیزی نمیتوان درونی، وجدانی و نهادینه کرد.
احساس قرابت و همدلی که با به خیابان آمدن اقوام افغانستان به دست آمد و از احساس خوشایندی این همدلی اشک شوق ریختند، در هیچ جای تاریخ افغانستان دیده نمیشود و هیچگاه مردم اینگونه احساس خوشایندی را تجربه نکرده بودند. پاک کردن زبالههای بهجای مانده از تظاهر کنندگان،با تیم دانشجویان دختر و پسر، رسانههای جهان را حیرتزده کرده بود. کشوری که همواره رسانهها از جنگ و انتحار، فساد و اختلاس آن مخابره میکردند، این بار از فرهیختگی و نجابت مردم سخن گفتند و ستایش کردند. حمایت شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی از این رویکرد انسانی و ملی در قبال سیاستهای تبعیض دولت، بیانگر حس قرابت و نزدیکی بسیاری عدالتخواهان و دلسوزان این مرزوبوم در سرنوشت مشترک ماست. اگر این حرکتهای مردمی و اعتراضهای مدنی که با نسل نو هزاره آغاز شد و با تحلیل و منطق درست حس همگرایی را برای خیلی از عدالتخواهان ایجاد کرده، دست آورد کمی است، پس باید از شما منتقدین تاجیک، ازبک و پشتون، پرسید که شما چه نقشی در پیشرفت این کشور داشتهاید؟ اگر هزارهها، نگاه قومی و قومی دارند، شماچه اقدامی برای ملی کردن رفتار سردمداران حکومت و انسانی کردن نگاه آنان کردهاید؟ اگر هزارهها انسانهای خودخواه و قوم پرستند شما چه گامهای برای ملیگرایی و دیگرپذیری انجام دادهاید؟ اگر شما از فاسدترین بودن کشورتان در جهان احساس خجلت و شرمندگی میکنید، چه طرحی برای پاک کرد نام افغانستان از لیست فاسدترین کشورهای جهان روی دست گرفتهاید؟
دیگر بس است از پنجره آلاچیق خود به قضایا نگریستن و نق زدن و نقد کردن. دیگر بس است رفتار دیگران را در ترازوی عدالت بردن و برای کاستیهای آن حکم بریدن. دیگر بس است آیههای یاس خواندن؛ چون تخریب و ویران کردن یک حرکت مدنی آسان است ولی خلق امید برای نسل نو و بیدار کردن وجدان جمعی و به صحنه کشاندن مردم برای دادخواهی عمومی کاری است بس دشوار و سترگ. چه بخواهید و یا نخواهید نسل نو هزاره با درک و درد تاریخی و بلوغ آگاهی در برابر استبداد و تبعیض میایستند و در برابر حلقهی فاشیستی کوتاه نمیآیند؛ چون زندگی و حیثیت آنان درگرو زدودن تبعیض و تعصب است و چون نسل روشن هزاره بهخوبی آگاهاند که این رویکرد غلط و غیرانسانی یکشبه به وجود نیامده است تا یکروزه تغییر کند و یا مردم از شکست آن ناامید شوند؛ لذا تمام هزارهها هر روز بیشتر از دیروز بر عهد خود راسختر و بر همگرایی خود پای میفشارند، تا بر این بدسگالی پایان دهند و بر این افسارگسیختگی لجام بزنند.
این اقوام ستمدیده غیر هزارهاند که باید تکلیفشان را روشن کنند که یار ستمگر اند یا یار ستمدیده. گیرم که محقق در جنبش تبسم از پشت خنجر زد و یا خلیلی در جنبش روشنایی کمر مردم را سست کرد و یا برخی رهبران سیاسی شعار تنگ قومی سردادند، آیا این قومپرستی است؟ قومپرستی یعنی برتری قومی خود و نفی اقوام دیگر است. قومپرستی یعنی تحکم و زورگویی به اقوام دیگر و وادار کردن آنان برای اینکه مانند آن قوم مسلط فکر کنند و بر اساس آن فرهنگ و رفتار خود را سامان بدهند. اینکه شما خود در بیرون گود ایستادهاید و تماشاگر این نکبتی و بدسگالی هستید آیا وضعیت را عوض میکند؟ اینکه شما نظارهگر شرمندگی کل مردم افغانستان به خاطر داشتن فاسدترین کشور جهان هستید و از بیرون حرکتهای اعتراضی و مدنی مردم را نقد میکنید شرمندگی رفع شده و خجلت زدایی میشود؟ نسل نو هزاره با درایت و بردباری،هم میگذارند رهبران خاین، خود گورشان را با دست خود بکنند و جسد متعفن خود را با دستان خود دفن کنند و هم راه را برای مشارکت اقوام دیگر هموار میکنند؛چون نسل جدید هزاره هم منطق روشن دارند و همزبان گویا برای افشاگری برای حکام فاسد و فاشیست. این وظیفه اقوام غیر هزارهاند که به جای بهانهتراشی، وارد گود شوند، سهم بگیرند تا شرمنده روزگار و خجلتزده تاریخ نشوند.

(
(