به بهانه سالروز استقلال افغانستان
در اندیشه سیاسی عناصر برسازنده هر دولت را چهار چیز تشکیل میدهد: حکومت، حاکمیت، سرزمین و جمعیت. هرکدام این اجزا و عناصر مباحث تفصیلی و تشریحی دارد که به تناسب این نوشته لزوم و ضرورت دارد که به بسط و تجزیه و تحلیل عنصر حاکمیت پرداخته شود، حاکمیت نیز بر دو مولفه و رکن اساسی آزادی و استقلال استوار است. مقوله آزادی در حوزه داخلی هر کشوری مطرح بوده که مدیریت کلان و برنامه ریزی و اجرای قوانین آن به دور از دخالت افراد و نهادهای داخلی انجام گیرد و در تطبیق و فرایندی انجام اقدامات سیاسی؛ دولت از مداخله و سنگاندازیهای درونی آزادی و رهایی داشته باشد. دست دولت و حاکمان سیاسی در امور اجرایی، تقنینی و قضایی کشور باز و تصمیمگیریها توسط انجام گیرد.
عنصر دوم؛ حاکمیت: استقلال، استقلال یک دولت در حوزه و عرصه خارجی میتوان نام برد . یک دولت در صورتی از استقلال و عدم سلطه برخوردار به نظر میرسد که در روابط و مناسبات سیاسی خود واجد خوداتکایی و خودباوری و خود تصمیمگیری باشد، تحت سلطه و استیلای هیچ کشور خارجی قرار نداشته باشد، بیرون از مرزهای جغرافیایی و ژیوپلیتکیاش به عنوان کانون تصمیمگیرنده و برنامهریز آن شناخته نشود. کشورهای سلطهگر و استیلاجو در حوزه سیاستگذاریهای داخلی و خارجی آن مداخله ننمایند. بلکه دارای اعتماد به نفس و خودباوری و خوداتکایی باشد.
یک قرن قبل، محور و کانون تصمیم گیرنده افغانستان بریتانیای کبیر بود. بریتانیای که بر بیش از دو سوم کره زمین سلطه گسترانیده بود به قول یکی از حاکمانش: «خورشید در قلمرو ما هرگز غروب نمیکند». کشور بریتانیای آنروز نیز بر تمامی مقدرات کشور مسلط بود. افغانستان ابزار دست و کارت برنده به دست بریتانیا در معاملات و معادلات سیاسی منطقهیی و بینالمللی قرار داشت. حاکمان بیاراده سیاسی پشتون به عنوان دلقک در دستان مشاوران و مستشاران سیاسی و نظامی بریتانیا میچرخیدند. عناصر امنیتی و اطلاعاتی بریتانیا در تمامی لایهها و سطوح قدرت سیاسی نفوذ و چون ویروسهای کشنده در پیکره بیجان کشور پخش شده و رمق، حیات و خوداتکای را از آن ستانده بود.
ناگهان بر اثر خودآگاهی و روحیه خودباوری مردم غیور افغانستان به رهبری «امان الله خان»توفان کوبنده و شتابندهی برخاست، خشم و غیور آن در گوشه و کنار وطن پیچید، سونامی از خشونت و ستیز برای رهایی کشور؛ سراسر وطن را فرا گرفت. در طی سه جنگ فراگیر و رشادتهای وطنداران میهندوست در چهار جبهه بزرگ: نورستان ، قندهار، جنوب و شرق دشمن دیرینه را شکست دادند، طومار استعماری آن را برای همیشه تاریخ درخشان سیاسی کشور درهم پیچید و درفش استقلال، عزت طلبی و سربلندی را بر فراز قلههای سر به فلک کشیده افغانستان به اهتزاز و عزت، استقلال، آزادی و آزادگی را برای نسلهای بعد خودشان به ارمغان آوردند. روز «بیست هشتم اسد» روز استقلال و سرافرازی ملت رنجدیده ما در حافظه تاریخ سیاسی کشور اعلان گردید و چنین روزی تبلور آرزو و اراده ملی را گرامی میداریم.
این نوشتار پاسخ به این پرسش بنیادینی است: آیا کشور ما در شرایط فعلی از استقلال برخوردار است؟
با التفات به اینکه در حال حاضر چهل و هشت کشور دنیا در کشور ما حضور دارند و در اقدامات سیاسی و اجتماعی کشور تاثیرگذارند. مراکز تصمیمگیری و برنامهریزیهای ما سر در خارج دارد، سرنوشت سیاسی کشور بیرون از مرزها رقم میخورد، در بخشها و حوزههای سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی ما دخالت فراگیر و همه جانبه دارد. حاکمان، نهادهای سیاسی و قواهای حکومتی به نحوی وابستهاند، کارگزاران سیاسی ایمان و باور به داشتهای تاریخی، اجتماعی و جغرافیای خویش ندارند چطور میتوان جشن استقلال برگزار کرد و اکلیل گل به منار استقلال تقدیم کرد؟ لذا چه تعریفی از استقلال میتوان برای یک کشور پیشکش نمود؟ استقلال واقعی و حقیقی کدام است ؟
وآیا ما توانستهییم مولفههای استقلال را بشناسیم ؟ نظریه پردازان علوم سیاسی به خصوص اندیشمندان روابط بین الملل میتوانند به این پرسش؛ پاسخی شایسته دهند. استقلال را با یک کوتاه بررسی و واکاوی میتوان به چند شکل تصور نمود:
الف- استقلال فر هنگی
ب ـ استقلال سیاسی
ج ـ استقلال نظامی
د ـ استقلال اقتصادی
استقلال فرهنگی: این است که یک کشور دارای یک سلسله ارزشها و رسوم، آداب، هنجارها و نرمهای خاصی باشد که در اندیشه، گفتار و کردارش تجلی یابد، در عمل و رفتار به آن از ناحیه عامل خارجی تجویزاتی را نپذیرند و متکی به خودشان باشند.
استقلال سیاسی: اینکه زمامداران سیاسی در تصمیمگیریهای سیاسی تحت تاثیر بازیگران خارجی نبوده و در سیاستگذاریها و اقدامات سیاسی در حوزه داخلی و سیاست خارجی خود از استقلال برخوردار باشند.
استقلال نظامی: یک جامعه سیاسی برای دفاع از منافع ملی متکی به تواناییهای نظامی و دفاعی خویش بوده و از نفوذ و دخالت مستشاران نظامی کشورهای خارجی مصون باشد.
استقلال اقتصادی: اینکه یک کشور برای به گردش در آوردن چرخهای حیاتی و بقای زندگی بر توانیهای علمی و مادی خویش استوار و در رفع ضرورتهای مالی و مادی خود از فرمان پذیری بیرونی رها باشد.
بنابراین کشور مستقل و خوداتکا کشوری است که در تمامی ساحات سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی استقلال و گسست از غیر داشته، وابسته به کانونهای تصمیمگیرنده کشورهای خارجی نباشد؛ بلکه بر ظرفیت و پتانسیلهای داخلی خویش تکیه و در حوزه سیاست، اقتصادی، نظامی و فرهنگی از نفوذ و دخالت بازیگران بین المللی و منطقهی مصون و محفوظ باشد.
بنابراین افغانستان را در وضعیت و شرایط فعلی نمیتوان کشوری مستقل و آزاد نامید. سخن و حدیث از استقلال افغانستان شعار توخالییی بیش نیست! چونکه کشور ما در بخشهای گوناگون سیاست، اقتصاد، فرهنگ و امنیت از دخالتهای کشورهای خارجی ایمین نیست؛ بلکه کشورهای غربی و کشورهای همجوار در تمامی ساحات حکومتی نفوذ و سیطره دارند. طوریکه اگر یک ماه به مسوولین سیاسی کشور حقوقی نپردازند. ساختار و نهادهای سیاسی کشور به هم میریزد، یا اینکه یک روز نیروهای خارجی در کشور نباشد سراسر کشور سونامی ناامنی فراخواهد گرفت. افغانستان؛ کشوری که تمامی ارزشهای سیاسی آن بومی نیست، بلکه مانند کالاهای مادی وارداتیاند چگونه میتوان آنرا مستقل و آزاد دانست و به آن دل خوش نمود؟
سرانجام میتوان به چنین تحلیل و وارسی رسید که کشور افغانستان یک کشوری وابسته به حمایتهای بازیگران بینالمللی و منطقهی بوده و فاقد اراده لازم و مستقلانه میباشد. تا رهایی و استقلال کامل آن راهی درازی را در پیش دارد. باید برای نیل به عزت ملی و استقلال کشوری تلاش گردد، ما شهروندان افغانی از مساعدت و کوشش جهت نیل و عروج به قلهی استقلال و آزادی هیچ یاس و ناامیدی به خود راه ندهیم تا رسیدن به استقلال کامل آرام نگیریم. با الهامگیری از آیه مبارکه ذیل« ان الله لایغیر مابقوم حتی تغیر ما بانفسهم». در جهت تحقق استقلال و آزادی واقعی کشور تلاش نماییم که به قول علامه اقبال لاهوری:
خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش بدست خویش بنوشت
به آن ملت سروکاری ندارد که دهقانش برای دیگران کشت

(
(