جاغوری؛ فاقد همبستگی اجتماعی و کنش جمعی!!
جاغوری یکی از ولسوالی پرجمعیت کشور در هزارهجات میباشد که ازنظر فرهنگی و سبک و شیوه زندگی با سایر هزارهجات تمایز مخصوصی به خود را دارد. ازین لحاظ یکقطب فرهنگی در میان قطبهای دیگری فرهنگی مناطق مرکزی محسوب میگردد. جاغوری یک جغرافیای اداری که عنوان یک ولسوالی را به خود میگیرد نیست بلکه یک حوزه فرهنگی از خرده فرهنگ هزارگی است که عمدتا با گویش و لهجه از سایر خرده فرهنگهای هزارگی متمایز گشته و شناخته میشود.
بدین لحاظ مردمانی که در حوزه اداری دیگری قرار دارند ولی ازنظر حوزه فرهنگی (گویش و لهجه) جاغوری محسوب گشته و مناطق دیگر آنان را بهعنوان جاغوری شناخته و تفکیک اینکه این آدم از قرهباغ یا مالستان و یا ارزگان خاص است برای آنان مقدور نمیباشد. اگر بادید و نگاه کلی بنگریم چنانچه در میان مردم هزاره رایج و متداول است کل هزارهجات به دو حوزه جاغوری دایزنگی تقسیمبندی شده است. هر هزارهیی یا در حوزه جاغوری دستهبندی میگردد و یا در حوزه دایزنگی.
البته این تقسیمبندی یک تقسیمبندی سرسری و تسامحی است. ولی اگر از یک سلسله تفاوتهای جزوی میان دایزنگی، دایکندی، بهسود، و هزارههای شمال و … چشمپوشی نماییم در احساس قرابت و نزدیکی، سوگیری، حساسیتها میان جاهای مذکور خیلی کم میباشد اما این حساسیتها و واکنشها و پیشداوری و احیانا تفکر قالبی میان سایر هزارهجات و جاغوری زیادتر میباشد.
جاغوری ازین نظر میان هزارهجات تجرید شده و منزوی میباشد دلیل این امر هر چه باشد ولی واقعیت انکارناپذیری است که نمیشود آن را پنهان و به آن اعتراف نکرد. این تجریدشدگی سبب شده که شخصیتهای سیاسی آن؛ زمینه چندانی برای مانور و توسعه حیطه نفوذ اجتماعی نداشته باشند. این تنگنای اجتماعی را میتوان در عدم نفوذ گروههای که از جاغوری برخاسته بود، (همانند نهضت اسلامی) در سایر مناطق هزارهجات بهوضوح مشاهده کرد.
جاغوریها در طول دوران جهاد و دوره پسا طالبان اگر نگوییم که درصحنههای گوناگون اجتماعی – سیاسی، فرهنگی و اقتصادی غایب بودهاند گفته میتوانیم که حداقل حضور کمرنگی داشته است و آن طوری که خود جاغوریها از خودشان توقع و یا سایر مردم از آنان انتظار دارند درصحنههای کلان تصمیمگیری و تصمیمسازی و بازیگری جامعه هزاره بروز و ظهوری نداشته و شایستگی و لیاقتی از خود نشان نداده و بیداری و هوشیاری خود را به نمایش نگذاشتهاند.
به همین خاطر از دوران جهاد تاکنون، جاغوریها بهجای اینکه پیشتاز بوده و داعیه رهبری داشته باشند دنبالهرو محض و منفعل ظاهر گشته و بدون کدام وزن سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی گرفتار روزمرگی بوده و از خلاقیت و ابتکارات، در تمام عرصههای حیات اجتماعی بازمانده و زمینگیر گشتهاند.
جاغوری مدتهاست که در خود فرورفته و از بیماری خودشیفتگی رنجبرده و در عذاب است با خیالات زندگی میکند و چشم بر واقعیتها و دنیای که بسیار شتابان بهپیش میتازند، بسته و دوروبر و محیط خود را درست نمیبینند خمارگونه خلوت خوش با خیالهای خویش دارند و به شکل نوستالژیک گذشتههای خویش را به یاد آورده و ستایش کرده و با آن میزیند و حاضر نیستند گذشتهها را به گذشته سپرده و زمان حال را دریابند و خود را با شرایط امروزی و جدید وفق داده و همنوا سازند.
به همین دلیل جاغوری تا هنوز در همه عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… بازنده که هیچ؛ اصلا بازیگر و وارد صحنه نبوده بلکه در حاشیه و از دور تماشاگر میدانها بوده است. آنهم نه تماشاگر فعال که منفعل و بدون تاثیرگذاری روی صحنه و میدانهای بازی. جاغوری نه حال و حوصله بازی را دارد و نه حال و حوصله هورا کشیدن و کف زدن و تشویق یا تضعیف کردن را. چی میگویم؟ مدتهاست که جاغوری مرده و آثار حیات در اسکلتش هویدا نیست. جاغوری نه کنش دارد و نه واکنش نه با بیرون از خود و نه در درون با خود تعامل دارد. ایزوله و جدا از همه محیط پیرامون، فقط نفس میکشد و تماماندامهای ارتباطی و کنشی واکنشیاش مختل شده و نمیتواند نسبت به محیط پیرامون خود از خود حساسیت و واکنش نشان دهد!! وجود لِش و نیمهجانی که از علایمی حیات، فقط همان خوردوخوراک و نفس کشیدن را با خود دارد و دیگر هیچ.!!
جاغوری برخلاف تصوری که دیگران از آن دارند و باورمندند که جاغوریها مردمی بسیار منطقهگرا و جاغوریگرا هستند و از همدیگر حمایت میکنند و با دیگر مردم ارتباط برقرار نمیتواند و با غیر خود نمیجوشند؛ مردمی واگرا و دچار تضاد و نفاق شدید در درونشان هست و آن تصور غلط و نادرستی است که دیگران از جاغوری دارند. جاغوری همانطوری که با سایر مردم هزاره رابطه محکم و خوب برقرار نمیتوانند با خود نیز مشکلدارند و نمیتوانند با خود ارتباط برقرار کرده و پیرامون مسایل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و …. همدل و همسو و همراه گردد. علت اصلی بازندگیاش هم همین مساله است.
جاغوری در بیرون از خود با سایر هزارهها نمیجوشد و در درون با خود نمیسازد و از جاغوری فقط یک عنوان و یک هویت اجتماعی در اذهان وجود دارد و از همبستگی درونی، کنش جمعی و ارتباطات اجتماعی و … خبری نیست که نیست. تمام اعضای جاغوری ساز خود را میزنند و همبستگی اجتماعیشان که خیلی وسعت پیدا نماید از حد همبستگی خانواری فراتر نمیرود و در برخی جاهای جاغوری اگر معجزه شود همبستگیشان در حد یک دسته جاغوری تبارز میکند. تشتت و پراکندگی و نفاقی که میان این مردم است؛ آنان را به موجودهای بیخاصیت، بیغیرت و بیحمیت تبدیل نموده و تمام ظرفیتهای اجتماعی سیاسی و حتی اقتصادی را از آنان ستانده و در اوج ذلت و خواری قرار داده است. چی ذلتی بالاتر از اینکه ناموسش مدتهاست در دست دشمن اسیر و گروگان گرفتهشده و جاغوریها هیچ کار و هیچ اقدامی نمیتوانند و وامانده و مفلوک منتظر معجزهی از غیب نشسته که تا شاید گرهی از مشکلش گشوده شود.
جاغوری یکی از ضعفهای اساسیاش این بوده است که در طول دوران انقلاب نتوانسته است شخصیتهای بزرگ و درخور شان و نام و نشانش به جامعه تحویل دهد. در جاغوری شخصیتهای که بتوانند از چنبره قوم و قبیله خود فراتر رود و فراتر فکر نماید و جهانبینیشان (اگر در نه سطح امروزی که در سطح هزاره) داشته باشد یافت نمیگردد و اگر هم یافت گردد تعدادشان از انگشتان دست فراتر نمیرود. آدمهای تحصیلکرده زیاد دارد اما آدمبزرگ متاسفانه ندارد و تحصیلکردگانش شعاع وجودیاش بهاندازه قریهی است که در آن زاده شده و جهانبینیاش از نوک بینیاش فراتر قد نمیدهد.
بهعنوان نمونه یکی از تحصیلکردگان جاغوری که عنوان دکترا را هم یدک میکشد را ملاحظه نمایید که عنوان یکی از نوشتههای فیسبوکیاش را چی قرار داده است: «قهرمانان گری نجاتدهندگان جاغوری و مالستان».!!!؟ یکی دیگر از این دکترهای جاغوری در وبلاگش پیرامون شخصیتهای منطقه خودش به تحقیق پرداخته تا اثبات نماید که منطقه او خیلی شخصیتپرور و رجالخیز بوده و هست!! همچنین از علما و دکترای سرشناس منطقه جاغوری که کتابهای چندی را پیرامون موضوعات مختلف تالیف کرده و به نشر سپرده است ضمن درج نام و تخلص خودش در روی جلد کتابهایش؛ عنوانی اینکه به کدام دسته و منطقه جاغوری تعلق دارد را نیز اضافه نموده است.
انتخاب اینچنین عناوین و اینچنین گرایشها نشانهی چیست و از چی سطحی از فکر و اندیشه و جهتگیری اجتماعی و بینش انسانی حکایت کرده و نمایندگی میکند؟ البته اضافه کردن نام منطقه اگر برای تشخص و تمایز از سایر اسامی و تخلصهای مشابه باشد اشکالی ندارد و چیزی معمول و مرسوم است ولی در مورد بحث این سطور از این قبیل نیست بلکه تفاخر به قبیله و فرهنگ قبیله است نه تشخص و یا تمایز از اسامی و تخلصهای مشابه!! اینها نشانگر بینش و منش آدمهای سطح دکترا و علمای این منطقه است چی رسد از مردم عوامشان!!
جاغوریها فاقد روح جمعی و منش اجتماعی هستند. در عرصهها و صحنههای اجتماعی سیاسی و… هرگز باهم کار و رفتار جمعی از خود به نمایش گذارده نمیتوانند. اصلا تا هنوز کنش جمعی را یاد ندارند!! شاید همه متوجه شده و در یاد داشته باشند که زمانی که هزارهها در کویته به شکل سازمانیافته کشته میشدند؛ هزارههای خارج؛ در تمام جهان تظاهرات کرده و خواستار توقف چنان کشتارهای شدند و هزارههای بامیان و دایکندی نیز از خود واکنش نشان دادند اما از جاغوری که کشتهشدگان کویته معمولا از نزدیکان و فامیلهایشان بودند واکنشی در میان نبود و همچنان ساکت و خاموش به زندگی خویش ادامه میدادند و هرگز در ذهنش خطور نمیکردند که میتوانند به شکل جمعی و در قالب تظاهرات بر کشتار برادرانش در کویته پاکستان اعتراض نمایند!!؟؟
همین حالا چهرهی مثل داکتر سیما سمر که قریب بهاتفاق جاغوریها به خدوم بودن ایشان نهتنها در سطح جاغوری که در سطح هزارستان و افغانستان اذعان دارند اگر اتفاقی برای ایشان بیفتد که نیاز به حمایت جمعی داشته باشد؛ شاید سایر هزارهها به حمایت از داکتر سیما تظاهرات برگزار نمایند اما مطمینم که مردم جاغوری اینکار را نخواهند کرد!! به خاطر اینکه مردم جاغوری حساسیت اجتماعی و روحیه جمعی ندارند، سیاستمداران جاغوری معمولا به حمایت مردم جاغوری دل نبسته و روی مردم جاغوری تکیه نمیکنند و به هر مرتبهی از مراتب قدرت اگر میرسند از چالاکی و درایت و کفایت شخصیاش استفاده میکنند. چون میدانند که مردمش نهتنها از وی حمایت نمیکنند که هنوز دروازه به دروازه وزارتخانهها و ادارات را میکوبند که ایشان لیاقت و شایستگی لازم را ندارند. بنا بر این نباید به چنین پستی حضور داشته باشد.!!!
کوتاهسخن اینکه مردم جاغوری همانطوری که یادآور شدم تا هنوز در دامهای کوچک گرفتار و در قفسهای تنگ اسیرند که توان جهش و پریدن را از آنان گرفته و نمیتوانند در فضای باز پرواز و با افقهای وسیع درآمیزند و دیده میشود که این مردم مدتهاست زمینگیر گشته و نمیتوانند فعال بوده و پویایی از خود بروز داده و بهعنوان مردم زنده و پیشرو در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و در عرصههای کلان اجتماعی ظاهر گردد. پنجشیر را ملاحظه کنیم که در میان برادران تاجیک ادعای داشت همانطوری که جاغوری در میان هزارهها؛ حال پنجشیر به کجا رسیده و جاغوری در کجا مانده است!!؟ آری متاسفانه جاغوری فاقد کنش جمعی، روح همبستگی، خلاقیت و ابتکارات سیاسی، فرهنگی بوده و مدتهاست که در جا زده و نمیتوانند تحرک و جهشی داشته باشند!!؟؟

(
(
با سلام و تشکر آقای علی سرابی.
نوشته شما زیبا، بجا و رسا بود که با بیان و شیوه جامعه شناسانه یک تحلیل عمیق اجتماعی و سیاسی از جاغوری ارایه داده بودید و کمال استفاده را بردم.
حکمت فروزان.
زنده باد آقای سرابی، این است مقاله و مطالب نو و تحلیل های جامعه شناسانه و عالی. تشکر از شما بسیار استفاده کردم.
نقد جالب و علمی و در عین حال دلسوزانه از مردمی است که غرور کور و سنتی و راحت طلبی زنانه، آنها را از دیدن تحولات زمانه و ارزیابی خویشتن عاجز کرده است. کاش چنین نقدهایی بیشتر باشد، نه تنها از جاغوری، بلکه از هر منطقه دیگر. من خودم از جاغوری هستم و از این نقد منصفانه هیچ رگ احمقانه غیرتم بالا نیامده است.