کد مطلب : 671
سه شنبه ۸ ثور ۱۳۹۴ - ۲۱:۴۹
11385
یک دیدگاه
محمد عرفانی

در حیرتم از این همه وحشی‌گری‌ها!!

Recoverd_bmp_file(12)
«هیچ ملتی خود را از بند استبداد و نژادپرستی و افراطی‌گری نخواهد راند مگر آنکه به درجه‌ای از رشد فکری و تکامل اجتماعی برسد، ملتی نژادپرست خصلت قبیله‌ای و سنتی و ستم سالاری را به هر دلیلی تحمل بکنند، هرگز آزاد نخواهند شد و پیشرفت نخواهد کرد. تا زمانی از كمالات عقلی انسانی و آزادگی نه به‌عنوان یک شعار و حرف و آرزو، بلکه به‌عنوان یک درک عمیق و باور محکم جا نیفتد، هرگز برای کسب پیشرفت و آزادی از قیدوبند استبداد آزاد نخواهند شد.»

آیا شرارت و خشونت در ذات انسان‌ها است؟ آیا آن‌ها قاتل و جانی هستند و تنها جهت توجیه اعمال خود از پوشش اسلام بهره می‌گیرند؟ به عبارتی منبع خشونت دین انسان‌ها است یا خود آن‌ها؟ کدام طرف از طرف دیگر سو استفاده‌ی ابزاری می‌کند. اسلام از انسان یا انسان از اسلام؟

شهروندان هر کشوری خود را با تغییرات بزرگ و کوچکی که در شرایط زندگی آنان پیش می‌آید تطبیق می‌دهند. هم‌چنین هر کشور به شهروندانی نیاز دارد که نه‌تنها آماده‌ی تحمل و قبول تغییرات بلکه آماده‌اند جامعه‌ای تغییرپذیر را تایید کنند و خود را بازندگی در آن وفق دهند. شهروندان تغییر را امری طبیعی تلقی می‌کند و انتظار دارند که اوضاع سال‌به‌سال و حتی در مواردی روزبه‌روز تغییر کند و آماده است که متناسب با تغییرات، دگرگونی‌های در رهبران، خط‌مشی‌ها، نقشه‌ها و الگوهای زندگی‌اش ایجاد کند.

تغییرپذیری به معنی دوست داشتن تغییر برای اصل تغییر نیست، بلکه به معنی طرد کردن محافظه‌کاری غیرعاقلانه‌ای است که سرسختانه می‌کوشد در مقابل دلایل موجه برای تغییر، الگوهای ثابت را حفظ کند. یعنی تغییری که بر اساس واقعیات و دلایل علمی ضروری است باید پذیرفته شود وگرنه اجتماع از تکامل بازمی‌ماند.

در هر تغییر قابل قبولی فرض براین است که چیزهایی ثابت باقی می‌مانند. هرگاه همه‌چیز تغییر کند، آشفتگی حاصل می‌شود. بنابراین اجتماع دموکراتیک نیاز دارد که پیوسته تشخیص دهد که چه عناصری از قانون و برنامه و امثالهم، شایسته‌ی نگه داشت‌اند و چه عناصری را باید تغییر داد یا بهبود بخشید. تغییرات لازم بر اساس دانش، تجربه و بحث آزاد شناخته می‌شوند و انجام تغییرات تدریجی موجب تکامل جامعه‌ی دموکراتیک می‌شود.

سابقه‌ی تاریخی حکومت‌های گذشته و تجربه‌ی حکومت طالبان و سردمداران افغانستان نشان داده است که حکومت‌های استبدادی گذشته مقاوم‌ترین حکومت‌ها در مقابل تغییر و نوآوری بودند. با توجه به اینکه مردم افغانستان خصلت قبیله‌ای و سنتی دارند هرگونه تغییر یا اصلاحی که با خوی قبیله‌ای ناسازگار باشد به تاخیر می‌افتد یا انجام نمی‌شود. علاوه بر آن، ذهن قبیله‌ای و سنتی موجب می‌شود که آنان همه‌ی راه‌حل‌ها را درگذشته‌ی خودشان جستجو کنند و از دانش نوین غفلت کنند. به‌علاوه هر نظر یا پیشنهادی که در راستای رهبری مذهبی نباشد اصلا امکان طرح ندارد چه رسد به پذیرش. هر نظر متفاوت با نظرات رهبری، کفر قلمداد می‌شود. بنابراین ذهن قبیله‌ای و سنتی تغییر را تنها وقتی می‌پذیرد که ناچار باشد.

به‌عبارت‌دیگر تغییر به آن تحمیل می‌شود نه آنکه بپذیرد. آنان که سن بالا دارند به یاد می‌آورند که گذشتگان چه موانعی در مقابل علم و تمدن و تغییر جدید ایجاد کردند. هم‌چنین گروه‌های مختلف در یک اجتماع ممکن است منافع متعارض داشته باشند. در اجتماع دموکراتیک و حکومت اکثریتی سعی می‌شود که بین این خواسته‌های متعارض، توازن برقرار شود و خط‌مشی یا قانونی تصویب و اجرا شود که بتواند در حد توان منافع همگان را تامین کند و بیشترین رضایت گروه‌های مختلف را فراهم کند. اما باوجود خواسته‌های متضاد، واضح است که قانون نمی‌تواند رضایت کامل همه‌ی طرف‌ها را تامین کند. در این صورت تنها راه این است که گروه‌ها تا حدی از خواسته‌های خویش بگذرند و کوتاه بیایند. به تعبیر دیگر مصالحه کنند تا امکان ادامه‌ی مسالمت‌آمیز دموکراسی و تغییر وجود داشته باشد. براین اساس، گروه‌ها یا احزابی که حاضر به سازش نباشند و به چیزی کمتر از خواسته‌های خویش تن ندهند موجب تضعیف اجتماع دموکراتیک و دموکراسی و یکپارچگی ملی می‌شوند.

هیچ‌یک از شرایط دموکراسی و اجتماع دموکراتیک مهم‌تر از این شرط نیست. در کشوری که سازش و مصالحه و تغییر در میان نباشد از کشور مستقل و هویت ملی خبری نیست. گروه‌های افراطی مثل طالبان و القاعده و داعش جدید افراطی، قومیت‌گرایان، نژادپرستان افراطی گمان می‌کنند که کوتاه آمدن یا سازش عیب است. درحالی‌که سازش برای حفظ همزیستی مسالمت‌آمیز از کمالات عقلی انسان است چون در عدم سازش، جنگ و درگیری و نابودی است و درگیری معمولا منافع همه‌ی طرف‌ها را نابود می‌کند. جنگ و درگیری خوی حیوانی است چون حیوانات معمولا جز به تامین کامل منافع شخصی راضی نیستند و طبعا درگیری حاصل می‌شود. اما عقل حکم می‌کند که از دست دادن بخشی از منافع و سازش بهتر است تا درگیری و نابودی کامل منافع و یا تحمیل زورمدارانه‌ی خواست خویش به دیگران. بنابراین سازش، یک توان عقلی عالی انسانی است که ناشی از آینده‌نگری انسان است و به بهترین وجه در دموکراسی و اجتماع دموکراتیک تجلی می‌یابد. بدون سازش در بهترین حالت، حکومت دیکتاتوری و قبیله‌ای ایجاد می‌شود که موجب تامین منافع عده‌ای معدود و تضییع منافع اکثریت می‌شود و شرافت و آزادی انسانی را نیز نابود می‌کند.

هیچ ملتی خود را از بند استبداد و نژادپرستی و افراطی‌گری نخواهد راند مگر آنکه به درجه‌ای از رشد فکری و تکامل اجتماعی برسد، ملتی نژادپرست خصلت قبیله‌ای و سنتی و ستم سالاری را به هر دلیلی تحمل بکنند، هرگز آزاد نخواهند شد و پیشرفت نخواهد کرد. تا زمانی از کمالات عقلی انسانی و آزادگی نه به‌عنوان یک شعار و حرف و آرزو، بلکه به‌عنوان یک درک عمیق و باور محکم جا نیفتد، هرگز برای کسب پیشرفت و آزادی از قیدوبند استبداد آزاد نخواهند شد.

ملت افغانستان اگر منتظرند که امروز، نه با یک تلاش آگاهانه، بلکه به‌واسطه‌ی تصادف و شانس و ترحم قدرت‌های دنیا از شر افراط‌گرایی و نژادپرستی رها شوند، سخت در اشتباه‌اند، زیرا حتی اگر هم روزی سنت قبیله‌ای و افراط‌گری به واسطه‌ای یا دلایل منطقه‌ای و جهانی، یا به خاطر ضعف‌ها و مشکلاتی دچار نوعی فروپاشی شوند، باز هیچ ضمانتی نیست که پس‌ازآن یک اجتماع دموکراتیک که حافظ مردم و کشورشان در افغانستان باشد بنا شود. همان‌طوری که طالبان حکومت مجاهدین را از بین برد و حکومت بعدازآن به وجود آمد، و در شرایط حاضر گروه موسوم به داعش که کشور و منطقه را تهدید می‌کند که استبداد مطلق دارد جایگزین آن می‌شود.

با دیدن اعمال آنان سوالاتی که به ذهن انسان متمدن خطور می‌کنند، آیا شرارت و خشونت در ذات این انسان‌ها است؟ آیا آن‌ها قاتل و جانی هستند و تنها جهت توجیه اعمال خود از پوشش اسلام بهره می‌گیرند؟ به عبارتی منبع خشونت، دین این انسان‌ها است یا خود آن‌ها؟ کدام طرف از طرف دیگر سو استفاده‌ی ابزاری می‌کند اسلام از انسان یا انسان از اسلام؟

قطعا دست به اسلحه بردن و مبارزه مسلحانه را پیشه کردن تنها مختص به اینان نبوده و در طول تاریخ حکومت‌های مستبد و اقتدارگرا در مراحل مختلف و به دلایل گوناگون برای رسیدن به اهدافشان خواسته یا ناخواسته به اسلحه روی آورده‌اند. اما هیچ‌کدام از این نیروها، خشونت را به‌اندازه طالبان و داعش جدید، وسعت نداده، و نه آن را به این اندازه نهادینه کرده‌اند. مهم‌تر و خطرناک‌تر از همه‌ی این‌ها به این عملکردهایشان تقدس الهی داده‌اند، در چندین سال گذشته و به‌خصوص در سال‌های اخیر بیشترین خشونت‌ها، ترورها، قتل‌های دسته‌جمعی و بمب‌گذاری‌ها، انتحاری، به نام دفاع از اسلام به وقوع پیوسته است.

بازهم سوال اینجاست که چرا این گروه‌ها این‌چنین از حربه ترور، خشونت و بی‌رحمی، آن‌هم در چنین ابعاد وسیع و اشکال مشمیز کننده‌ای استفاده می‌کنند؛ چگونه است که آن‌ها می‌توانند انسان‌ها را در انظار عمومی به دار آویخته و حلق‌آویز کنند، یا در آتش زنده‌زنده بسوزاند و با شوق و شعف به تماشای آن بنشینند؛ چشم‌ها را از حدقه بیرون آورند؛ و یا به خودشان بمب بسته و در اماکن عمومی کوچک و بزرگ، زن و مرد را به قتل برسانند، کشتارهای دسته‌جمعی را بیندازند و ده‌ها هزار انسان را یکجا کشته و به گورهای دسته‌جمعی بسپارند. و باوجدان راحت و خاطری آرام دیگران را گردن بزنند.

جالب اینجا است اکثر این گروه‌ها و اینان در هر تغییر قابل قبولی دچار آشفتگی شده‌اند، جالب‌تر اینجا است که اینان از آلودگی خودشان بی‌خبرند و شدیدا هم آن را انکار می‌کنند، علت این بی‌خبری اینان عموما در محیطی پر از تعصبات قومی و ملی، مذهبی و خانوادگی به دنیا می‌آیند، این خصوصیت بارز اینان است و چنین تعصباتی توانسته است تبدیل به فضیلت‌های اخلاقی بشود و اینان قریب به‌اتفاق بیشترین افراد جامعه و کشور را تشکیل می‌دهند و متاسفانه خشکه مذهبی بودن، قوم‌پرستی و دین‌پرستی افراطی و دفاع تعصب‌آمیز در قبال دیگران شناخته‌شده‌اند.

جامعه‌ی که در چنین تعصباتی به دنیا بیایند با این تعصبات به‌عنوان فضیلت‌های اخلاقی پرورش پیدا بکنند و این تعصبات کورکورانه را بدون هیچ تغییری به نسل‌های بعد خود منتقل، و فرهنگ جامعه را نسل‌اندرنسل به آن‌ها آلوده سازند. تا زمانی که این تعصبات مورد باور اکثریت باشد، جز فضیلت‌های اخلاقی آن جامعه به‌حساب آید به‌عنوان خصوصیات اخلاقی خوب باقی بماند قطعا آن جامعه روی خوشی را نخواهد دید. اما جامعه‌ی که همیشه در حال تغییر است بیش از هر نظام دیگری، وفاداری عاقلانه را نسبت به کشور تقویت می‌کند و از تجزیه‌طلبی قومی جلوگیری می‌کند. برخلاف اینان، کشور و جامعه در حال تغییر و سازش یک قالب زبانی یا فرهنگی یا قومی را به همگان تحمیل نمی‌کند و هیچ قومیت و یا زبان خاصی را به‌زور سرکوب نمی‌کند.

بنابراین در این کشور قومیت‌ها و فرهنگ‌ها و ادیان و عقاید مختلف، همگی فرصت ظهور و پرورش دارند. که موجب می‌شود از طرفی وفاداری و علاقه‌ی عاقلانه و آگاهانه‌ی شهروندان را به ملت و کشوری که چنین امکاناتی را برایشان فراهم کرده افزایش دهد و از طرف دیگر نیاز به تجزیه‌طلبی را از بین ببرد. چون بسیاری از تجزیه‌طلبی‌ها با این دلیل ایجاد می‌شود که یک قوم نمی‌تواند فرهنگ و زبان و عادات و تعصبات خود را حفظ کند و حقوقش تامین نمی‌شود، بنابراین راه را در جدایی از کشور می‌یابد. ولی در کشور در حال تغییر و سازش هیچ‌یک از این عوامل جدایی، وجود ندارند بنابراین دلیل معقولی برای تجزیه‌طلبی هم وجود ندارد

در کشور که کمالات عقلی حفظ همزیستی مسالمت‌آمیز وجود دارد، هر فرد، کشور و حکومت و مردم را از خود می‌داند نه بیگانه. چون می‌داند که این حکومت تنها از خواست تک‌تک مردم نشات گرفته و در این کشور او و نظر او، به‌عنوان یک شهروند، محترم است و می‌داند که اگر در اقلیت هم قرار بگیرد بازهم مورداحترام اکثریت است.

در کشوری که کمالات عقلی حفظ همزیستی مسالمت‌آمیز وجود نداشته باشد، وفاداری و عشق به فرد خاص، به مردم تحمیل می‌شود که طبیعتا این وفاداری صوری و ناپایدار است. درحالی‌که در جامعه دموکراتیک و دموکراسی، وفاداری ملی، وفاداری به ملت و کشور و قانون است نه وفاداری به فرد خاص، که بسیار معقول‌تر و پایدارتر است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. از دوست عزیز آقای عرفانی تشکر که دردهای انبارشده هر روشنفکر و روشن اندیش افغانی را در نوشته خود انعکاس داده است که گذر از مرربندی های نژادی و قومی و زبانی و مذهبی در طول تاریخ سیاسی کشور یک امر غیر قابل تغییر بوده است .بقول فلیسوفان رویکرد سران و مراجع فکری و سیاسی در باره تعصبات قومی آنها رویکرد ذاتی بوده و نه عرضی، اگر نگاه عرضی داشته باشند تغییراتی بهمراه دارد چونکه نگاهی ذاتی و متصلبانه دارد امیدی به تحول و دگرگونی نیست و تمثیل اکمل انرا می توان در چهره و شخصیت جناب اشرف غنی مشاهده نمود.

دیدگاه شما