دست پنهان پاکستان در پروژهی داعش!
پاکستان درگذشته، افغانستان را بهعنوان میدان جنگ نیابتی با هند در نظر داشت و ازاینروی، همواره در تلاش بوده تا عناصر موردنظر خویش را در حکومت افغانستان داشته باشد. در این اواخر، پاکستان با چهرهی صلحجویانه به افغانستان بازگشته و از خود ملاطفت و انعطاف، نشان داده است. پرویز مشرف رییس جمهور پیشین پاکستان، در نیمه ماه دلو ۱۳۹۳ بهصراحت، اعتراف نمود که در دولت آقای کرزی عناصری سر قدرت بودند که پاکستان شناختی از آنان نداشت و آنها عناصری از فارسیزبانان بودند که در حکومت کرزی حضور داشتند و مطلوب پاکستان نبودند.
به همین دلیل، استخبارات ارتش پاکستان، (آی.اس.آی) مسوولیت یافت تا دولت کرزی را تضعیف نماید و به آن دسته از طالبانی که علیه دولت میجنگیدند کمکهای نظامی و مالی نمایند. فراموش نکنیم که در زمان به وجود آمدن طالبان، نیز نخستوزیر وقت پاکستان، خانم بوتو در مصاحبه با بیبیسی چنین اعترافی در موردحمایت قاطع استخبارات پاکستان از طالبان کرده بود و البته بعدها خانم بوتو چوب صداقت سیاسی خود را با جان خود داد و توسط طالبان پاکستان که دست پنهان استخبارات آن کشور بود، کشته شد. اما اکنون، پاکستان به قول پرویز مشرف، صادقانه با افغانستان همکاری میکند و دشمن افغانستان را دشمن خود میپندارد و آمده تا صلح را در افغانستان تامین نماید. حال پرسش این است که چه تغییری در افغانستان رویداده است که پاکستان به صلح در این کشور علاقهمند شده است؟
۱- سناریوی داعش بهجای طالبان
سناریوی حضور داعش و تخریب یک زیارت در ولایت لوگر با ایجاد رعب و وحشت در میان شهروندان، نشان میدهد که اینک پروژهی داعش، در افغانستان، جنگ نیابتی قدرتهای منطقهای را به اجرا درخواهند آورد و طالبان، کارایی خود را از کف داده است. اما چرا پاکستان با صرف هزینههای سنگین و سالها آموزش دهشت افگنان طالب، آنان را رها ساخته است؟ در جواب باید گفت: رویدادهای پس از ۲۰۰۷ میلادی در افغانستان، گویای آن است که پاکستان طالب را رها نساخته، بلکه صرفاً پرچم آن را تغییر داده است.
ابتدا بنا بود طالبان با یک نام جدیدی در افغانستان، تجدید ساختار بدهند و پاکستان این پروژه را رهبری نماید. ازاینروی، اگر در خاطر داشته باشید، در ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ میلادی، در شهرهای مختلف کشور، جریاناتی علیه طالبان شورش میکردند و بهظاهر طالبان را از آن مناطق بیرون نموده و خود حکومتهای محلی را به دست میگرفتند و به این بهانه تعداد زیادی از نیروهای ناشناخته اسلحه و مهمات میگرفتند و حتا دیپوهای دولتی در اختیار آنان به شکل مشکوکی، قرار داده میشد.
مهمترین استدلال و توجیه شورشیان در آن هنگام آن بود که طالبان مردم را از تحصیل بازداشته و ما میخواهیم دیگر محروم نباشیم و فرزندان ما تحصیل نمایند. یعنی دقیقاً عاملی که موجب تنفر طالبان در افغانستان گردیده بود و آن علم ستیزی و زنستیزی آنان بود که پاکستان درصدد آن برآمده بود تا در ساختار جدید طالبان، آن را تغییر دهد. به همین دلیل، آن شورشها در ظاهر علیه طالبان بود و درواقع، پروژه تبدیل طالبان قدیم به نیروهای جدید بود که بنا بود در آینده سکاندار شورشگری در کشور باشند.
اما ظهور داعش در عراق و شام، سیاستها و نیات حامیان پروژهی طالبان در افغانستان را تحت تاثیر خود قرارداد و منطقه دستخوش تحولات جدیدی گردید. ازاینروی، پاکستان، در ۲۰۰۱۲ و ۲۰۰۱۳ نگران به خطر افتادن پروژهی جدید خود در افغانستان میگردد و ناچار میشود با تشدید حملات انتحاری و همچنان با طرح صلح و سازش دولت با طالبان، زمان بیشتری برای بازخوانی سیاستهای گذشته صرف نماید فرصتی مساعدتری برای اجرای پلانهای جدید خود در افغانستان، پیدا نماید.
نکتهی مهمتر و بنیادیتر در این زمینه آن است که پاکستان، هیچگاه در مدیریت تحولات منطقهای تنها نبوده و همواره شرکای قدرتمندی داشته است که از آن جمله کشورهای عربی و ترکیه است، بهخصوص قطر و عربستان که نقش استخباراتی فعالی در منطقه بازی میکنند. از آنطرف در اردوی مقابل مثل هند، روسیه و ایران نیز به دلیل وجود بحران در اوکراین و رقابت هند و چین در بحران تبت و بحث انرژی هستهای ایران با جامعهی اروپا، تحولاتی پیچیدهی این منطقه را به کام خود بلعیده است که روزنههای صلح در این منطقهی استراتژیک را تاریک نشان میدهد و دست پاکستان را برای طرح و اجرای سیاستهای جدیدش باز میگذارد.
۲- خواستگاه داعش در شبهقاره هند
در افغانستان، برخلاف پاکستان، زمینههای اعمال خشونتآمیز به نام دین و یا مجالی ظهور افکار بنیادگرای سلفی و تکفیری، کمتر وجود دارد. به لحاظ ایدیولوژیک، اهل سنت در افغانستان، حنفی مذهب هستند. رییس این مذهب، امام ابوحنیفه، از رابطهی حسنه و نزدیکی با رییس مذهب اهل تشیع امام جعفر صادق (ع) برخوردار بوده است و در این مذهب، ستیزهجوییهای مذهبی و جنگهای فرقهای، جایگاهی فقهی و کلامی ندارد، تا دستاویزی جریانهای تکفیری و انحرافی واقع گردد. برخلاف پاکستان که مهد شورشگری و تروریزم افراطی و سلفی، در نیمقرن اخیر بوده است.
ازاینروی، جریانهای ترورییستی در پاکستان، آموزش ویژه میبینند و به اعتراف غالب کارشناسان سیاسی، اغلب مدارس دینی پاکستان که تحت حمایت مالی عربها میباشند، محلی مناسبی برای آموزش طالبان افغانی بوده تا شستشوی مغزی داده شوند و آنگاه برای ایجاد فتنه، تفرقهی مذهبی، تکفیر و کشتار بیگناهان اقلیتهای مذهبی در افغانستان فرستاده شوند.
لذا این خواستگاه فکری در افغانستان نیست، ولی از پاکستان به افغانستان واردشده است. اغلب کسانی که در افغانستان در پی اخراج اجباری و یا هم به نام داعشی آمدهاند، اعتراف نمودهاند که به آنان گفتهشده بود در افغانستان کفار آمده و با همکاری اقلیتهای مذهبی زنان مسلمان را ربوده و در داخل مساجد حوض ساختهاند تا با زنان مسلمان یکجایی شنا نمایند و حالا ما که در افغانستان آمدهایم، میبینیم که این خبرها دروغ بوده است. (طلوع نیوز، مصاحبه مهاجرین پاکستانی در ولایت کنر، برج میزان ۱۳۹۳).
این مصاحبهها نشان میدهد که استخبارات پاکستان با حمایت مالی کشورهای عربی منطقه به طالبان افغانی آموزش میدادهاند و آنان را به طرزی بارزی شستشوی مغزی داده و برای عملیات خرابکارانه در افغانستان آماده میکردهاند. بینظیربوتو در سال ۱۳۷۵ گفته بود که پاکستان در پروژه طالبان، صرفاً مجری است و اصل طرح از انگلستان، حمایت نظامی از امریکا و حمایت مالی از عربستان است که پروژه طالبان را در افغانستان به وجود آوردهاند. (بینظیربوتو، در مصاحبه با بیبیسی؛ ۱۳۷۵ ش).
پاکستان و متحدین منطقهای آن، پس از شکست پروژهی طالبان، میخواستند نیروی جدیدی را در افغانستان برای تحت تاثیر قرار دادن آسیای میانه، هند و چین، روسیه و ایران به وجود آورند و ازاینروی، طالبانی که سالها روی آن سرمایهگذاری شده بود و به لحاظ ایدیولوژیک، آمادگی حمل این پرچم تفرقهافگنانهی مذهبی را داشتند، میباید تغییر چهره میدادند.
لذا بعد از انتخابات ریاست جمهوری بهار ۱۳۹۳ و انتخاب اشرف غنی و شکلگیری حکومت وحدت ملی، پاکستان زمینه را برای تغییر پرچم طالبان از سفید به سیاه مناسب دیده و به این منظور، گروههای دهشت افگن را از پاکستان به بهانههای مختلفی وارد افغانستان کرده و آنها را در ولایات مختلف کشور جابجا نمودند. بلافاصله بعد از شکلگیری حکومت وحدت ملی، و پشت سر گذاشتن بحران انتخابات، گزارشهای مبنی بر حضور داعش، در بیشتر ولایات کشور، به سر زبانها افتاده بود که بیانگر این طرح خطرناک پاکستان است. بنابراین، معلوم است که پاکستان از طالبان دست نکشیده و فقط پرچم آنان را تغییر داده است. زیرا طالبان، مهرههای سوختهای بودند که دیگر کارآمدی لازم را نداشتند و داعش، که هماکنون به یک نیروی اسرارآمیز و وحشتناک، تبدیلشده، برای اجرای اهداف و نیات پاکستان در افغانستان، با روشهای جدیدتر و بهمراتب خشونتبارتر، مناسب تشخیص دادهشده و آن اهداف را بهپیش خواهند برد.
گذشته از اهداف پاکستان، داعش نیروی تازهنفسی است که قدرت زایندگی شورشگری را در آسیای میانه و حوزهی ماورای قفقاز نیز دارند. حضور نیروهای چچنی در میان طالبان، هیچ خرجی ایدیولوژیکی برای حامیان خارجی خود در پی نداشت و در منطقهی خاصی محدودشده بود. اما بانام داعش، شورشیهای چچنی، مجال ظهور دوباره و احیای شورشگری در آسیای میانه و قفقاز پیدا خواهد نمود. راز نگرانی روسها از بیرون شدن نیروهای خارجی از افغانستان، در دخالت شورشیان چچنی در بحران اوکراین و کشورهای آسیای میانه هست و دلیل دیگری نمیتواند داشته باشد.
۳- نزاع منطقهای بازمانده از دوران جنگ سرد
پاکستان، در سالهای اخیر بسیار تلاش نمود که هیمنه و نفوذ اولیهی طالبان را به لحاظ ایدیولوژیک، در افغانستان احیا نماید. ازاینروی، با آموزش ویژهی طالبان دینی و استفاده از احساسات دینی و مذهبی آنان، در تلاش بود تا مبنای تیوریک برای جهاد در برابر نیروهای خارجی در افغانستان، پیدا نماید و عملیات انتحاری که در حقیقت جنگ نیابتی پاکستان در برابر هند بود و با چراغ سبز نیروهای خارجی در افغانستان نیز همراه بود، را مقدس و دینی جلوه دهند. زیرا پُشت پردهی این جنگ، نزاع بازمانده از دوران جنگ سرد بود که امریکا و متحدین اروپایی آن میخواستند قدرتهای منطقهای همچون هند، چین، روسیه و ایران را تضعیف نموده و خود برندهی نهایی آن بوده باشند.
ازاینروی، طالبان دیگر انگیزههای ایدیولوژیک غیرقابلمهاری خلق نمیکردند و در حقیقت مهرههای سوختهی بودند که تاریخمصرفش به سر آمده بود. اما داعش، تازگی داشت و عاملی برای برانگیختن عقدههای فروخفته، کینههای عمیق و ستیزهجویانهی افراد جاهل که با نیازهای فقر و تنگدستی مردمان مناطق جنگزده همراه میگردد، زمینههای مساعدی برای شورشگری دایمی خلق میکند و هرکدام عاملی تهدیدکنندهی برای قدرتهای منطقهای میباشند، چیزی که انگیزههای حامیان پنهان و پشت پردهی جریانهای ترورییستی را پوشش میدهد.
ازاینروی، پاکستان مجری یک طرح کلان بینالمللی است که از آن طریق میلیاردها دالر پول برایش کمایی دارد. نظامیان پاکستان به جهات گوناگونی، وابسته به این کمکهای میلیاردی هستند که از کشورهای عربی و غربی به آن کشور داده میشود و در مقابل، پاکستان مسوولیت آموزش نیروهای فرقهگرا را به عهدهدارند. اما چرا پاکستان، بهعنوان مجری چنین طرحی در مقیاس بینالمللی انتخابشده است؟ در جواب همانگونه که تذکر داده شد، استعداد فکری و فقهی منطقهی شبهقاره برای پرورش نیروهای فرقهگرا و تکفیری، مهمترین عاملی است که پاکستان را در معرض توجهات جدی کشورهای غربی و دولتهای عربی قرار میدهد و این استعداد در هند نیست و در هیچیکی از کشورهای دیگر منطقه وجود ندارد.
عاملی دیگری که در انتخاب پاکستان بهعنوان حامی ترورییسم و محل آموزش جریانهای ترورییستی، نقش داشته، ثبات و پایداری قدرت در ارتش آن کشور هست. بر پایهی این عامل، هر تحولی که در پاکستان روی کار آید و هر دولتی با هر نوع سیاستی در آن کشور حکومت نماید، ارتش، بهعنوان صاحب اصلی قدرت و سیاستهای کلان آن کشور ثابت و پایدار باقی است و قدرت، در دست ارتش هست، هیچ تغییری را برنمیتابد و ازاینروی، ارتش پاکستان، با کشورهای غربی و عربی، همنوا و مجری قابلاطمینانی برای قدرتهای منطقهای و فرا منطقهای محسوب میگردد.
۴- ظهور با یک رویداد خشونتآمیز
گروههای پروژهای همانند طالبان و داعش، همیشه با یک رویدادی خشونتآمیز اعلام موجودیت میکنند. طالبان در سال ۱۳۷۲ با آزادسازی کاروان تجاری پاکستان از چنگ سارقان مسلح محلی در قندهار و افسانهسازیهای بعدازآن به وجود آمدند. داعش در عراق در پی خشونتهای ناشی از نیروهای محلی در ولایت الانبار آن کشور با داعیه نجات مردم از تحت ظلم و ستم دولت نوریالمالکی، اعلام موجودیت نمودند.
ویژگی دیگری که چهرهی خشن و بیرحمی از این نیروها به نمایش میگذارد، برخورد خشونتباری آنان با اقلیتهای مذهبی است. یادمان نرود که طالبان در سال ۱۳۷۵ بعد از فتح کابل و بیرون راندن مجاهدین از پایتخت، به کشتار هزارهها بهعنوان اقلیت مذهبی و قومی میپرداختند و داعش در عراق و سوریه نیز در برخورد با شیعیان و مسیحیها و ایزدیها بهعنوان اقلیتهای مذهبی و دینی چنان برخوردی داشتند. اکنون نیز که از هر سوی، سخن از داعش به گوش فرامیرسد، به اسارت گرفتن مسافران هزاره در شاجوی ولایت زابل، از سوی نقابداران داعشی آغازی از یک خشونت تازه از جانب گروههای ترورییستی در افغانستان است.
درگذشته هزارهها قربانیان اصلی شکارچیان بیرحم ترورییست در این مسیرها بودند و حتا آنان این نوع عملیات سازمانیافته و جنایتکارانهی خود را تا کویته پاکستان گسترش دادند و هدف کشتار هزارهها و تصفیهی قومی و نژادی این کتله عظیم قومی و اقلیت مذهبی از بدنهی افغانستان بود که با قساوت تمام انجام میگرفته است. هرچند بارها محققین و فرهنگیان هزاره در سراسر جهان به نهادهای حقوق بشری شکایت بردهاند ولی متاسفانه دنیا در برابر این جنایتهای سازمانیافته سکوت نموده و در برابر اعمال جنایتکارانهی ترورییستها بیتفاوت بودهاند.
حال که سناریوی طالب و شبکهی حقانی، تاریخمصرفش برای اربابان منطقهای آنان تمامشده تلقی میگردد، باز دیده میشود که اعمال جنایتکارانه علیه هزارهها در افغانستان و پاکستان بانام و نقابی دیگر ادامه مییابد و پرسش اساسی این است که چرا هزارهها همیشه قربانی اصلی و اولی جنایتکاران است؟ جُرم هزارهها چیست؟ آیا هزارهها اعمال انتحاری کردهاند؟ آیا هزارهها کشور را خراب کردهاند؟ آیا هزارهها مدارس و زمینههای تعلیم فرزندان این مملکت را سوزانده و نابود کردهاند؟ آیا هزارهها جاسوسی بیگانگان را نمودهاند؟ آیا هزارهها دزدی، سرقت و چپاولگری نمودهاند؟ هزارهها نه فرهنگ ستیز هستند و نه خشونتگر فقط گناه هزارهها مدنی بودن آنان است که دشمنان جنایتکار انسانیت، آن را تحمل نمیتوانند. گناه هزارهها آن است که بهرغم دشمنیهای کور و جاهلانه، به فرزندان این وطن علم و فرهنگ آموزش میدهند، مدنیت، برابری و برادری را یاد میدهند.
۵- زهرچشم گیری با قربانیان بیگناه
گروههای پروژهای، نظیر داعش و طالبان ویژگی مهم دیگرش که آنان را از جریانهای اصیل مذهبی متمایز میکند، آغازی خشونتبار است تا با اعمال خشونتبار زهری چشمی از مردم بگیرند و اغلب این کار با قربانی کردن بیگناهان انجام میگیرد. این شکارچیان بیرحم و قسیالقلب، در کمین مینشینند تا مسافران بیدفاع راهها، خبرنگاران بیپناه و اقلیتهای مذهبی و دینی را ربوده و آنها را به فجیعترین وضعیت به قتل برسانند. اقلیت مذهبی ایزدی در عراق، قربانیان اولیهی داعش بودند.
در افغانستان هزارهها بهخصوص رهبری مصلح آنان شهید مزاری قربانی اولیهی طالبان بود و حال نیز اعلام موجودیت داعش با به قربانگاه بردن ۳۰ نفر از مسافران بیگناه هزاره رقم میخورد. وقتی تحولات یک قرن اخیر در کشور را بررسی میکنیم، به این نتیجه میرسیم که هزارهها قربانیانی بیگناهی بودهاند که مورد آماج انواعی خشونتهای سازمانیافته و جنایتهای جنگی قرارگرفتهاند و این در حالی است که آنان هیچ گناهی جز خیرخواهی ملی در این کشور نداشتهاند.
آری گناه هزارهها همین است و دیگر هیچ عملی سیاهی در تاریخ هزارهها وجود ندارد و هزارهها چوب صداقت، پاکی و خیرخواهی ملی خود را میخورند. همین عملیات مسافر ربایی در شاجوی زابل، بیش از آنکه یک عملیات تبلیغاتی برای نمایش خونین اعلام حضور داعش در افغانستان باشد، یک عملیات سازمانیافته و جنایتکارانه نیز هست که از قبل نیز گروههای ترورییستی و جنایتپیشه انجام میدادند و حال نیز برای تصفیهی قومی و نژادی همان گروههای جنایتکار بانام داعش میخواهند آن را انجام دهند.
در این میان، بر دولت وحدت ملی است که باید با قاطعیت در برابر این جنایتکاران ایستاده و امنیت این راهها را تامین نمایند. برخی از گروههای غیر مسوول برای توجیه این اعمال جنایتکارانه و سازمانیافته علیه یک گروه نژادی و مذهبی در افغانستان، پای داعشیان خارجی را بهانه میکنند و باید از آنان پرسید که آن خارجیها چطور و چگونه بدون همکاری داخلی فقط هزارهها را از میان اقوام دیگر جدا میکنند و چطوری آنان را میشناسند؟
نتیجهگیری
ازآنچه در این مجال تحلیلی بیان گردید، و همچنان تحلیل موشکافانهی رویداد گروگانگیری شاجوی ولایت زابل، معلوم است که داعش در افغانستان، به لحاظ تیپشناسی رفتار و کردار همان گروههای ترورییستی داخلی و همان طالبان و گروه ترورییستی حقانی هستند که درگذشته نیز چنین اعمالی جنایتکارانه را انجام دادهاند و حال بانام داعش، دست به جنایت میزنند. این گروهها درگذشته با حمایت پاکستان اعمال ترورییستی خود را انجام میدادند و اکنون نیز انجام میدهند. فقط نام و عنوانش تغییریافته است و بس.!
اما اگر این بار دولت با مشت آهنین به این جنایتکاران پاسخ ندهند، احتمال آن میرود که مقر اصلی داعشیان این بار در زابل و غزنی قرار گیرد و آنگاه مناطق هزاره نشین مورد تهدید همیشگی این گروههای جنایتکار قرار خواهند داشت و بیش از این قربانی خواهد گرفت. درنتیجه، معلوم است که سناریوی داعش، همانند طالبان به دست پاکستان در افغانستان اجرا میگردد و پاکستان هیچگاه در سیاست صلح در افغانستان صادق نبوده و هماکنون نیز هیچ تحولی در افغانستان رخ نداده تا پاکستان را متقاعد سازد. هنوز مشکل مرزی وجود دارد و هنوز جنگ نیابتی با هند بهعنوان عامل مهم در روابط منطقهای آن کشور حتا تشدید نیز گردیده است.
بنابراین، داعی وجود ندارد تا پاکستان از سر صداقت با افغانستان وارد مذاکره شود. لذا جریان صلح در افغانستان برای پاکستان یک بازی است و میخواهد از هر راهی ممکن در آن پیروز باشد. حال پاکستان در سیاست جدید خود، هم طالبان یا همان مهرههای سوخته را در کابینهی اشرف غنی شریک میکند و هم بدنهی طالبان را که حامل افکار ایدیولوژیک هستند، با ساختار جدیدی در قالب داعش سازماندهی نموده و اهداف خود را که عبارت از جنگ نیابتی و جلوگیری از پیشرفت افغانستان است، با داعش پیگیری میکند.

(
(
سلام و درود به احمدی رشاد
تحلیل خوب و قابل تاملی ارایه کردهی. امیدوارم که همواره تحلیلهای این چنین به خوانندگان قلم خود تحویل دهی. موفقیت همیشگیتان را آرزومندم.
سلام متقابل خدمت آقای رها لطف دارید و ممنون از حسن نگاه شما انشالله در نوشته های بعدی ملاحظات دوستان ملحوظ خواهد شد!
جناب آقای رشاد نوشته شما را خواندم اما از اشارات شما بدبینی نسبت به پاکستان و روند صلح را فهمیدم آیا فکر نمی کنید که در مورد داعش اظهارات تان سطحی است؟ داعش نیروی خطرناکی است که اگر در افغانستان بیاید، هم پاکستان و هم افغانستان را به یک عراقی دیگر تبدیل خواهد نمود؟