کد مطلب : 476
یکشنبه ۲۶ دلو ۱۳۹۳ - ۲۳:۱۴
5132
یک دیدگاه
عبدالخالق فصيحی

خاموشی نمایندگان هزاره در پارلمان چرا؟

۱۰۹۷۸۶۵۳_۱۴۱۱۰۰۶۸۶۲۵۳۲۷۱۲_۵۸۰۷۳۰۷۶۸۹۰۲۴۵۱۱۹۵۸_n
«عده‌ی کثیری دیگر که در متن ناکامی‌ها حضور دارند و برحسب مسوولیت‌های انسانی و ملی‌ای که دارند، بايد فرياد برآورده و اعتراض نمايند اما خاموش و بی نفس جاده‌های شهر کابل را از منزل تا پارلمان و بالعکس می‌پیمایند. هرچند انتقادات با تمام جنبه‌های مثبت و منفی، سازندگی و تخریبی که دارند تاکنون سنگینی آن متوجه دو رهبر همیشه درصحنه اما ناکام (محقق و خلیلی) بوده است، ولی سکوت سایر نمایندگان هزاره و رهبران احزاب نیز به همان اندازه موردانتقاد بوده و در تولد آینده تاریک سهیم خواهند بود.»

انتقاد نشانه‌ی فرزانگی و بلوغ فکری افراد جامعه است. جامعه‌ی بدون نقد، جامعه‌ی است ایستا و راکد که در اندک زمانی از درون تعفن می‌گیرد. انتقادات هنگامی‌که با وصف سازندگی همراه باشد، موجی است از دریای بالندگی که به رگه‌های خشکیده جامعه حیات تازه می‌بخشد. انتقادها نشان می‌دهند که منتقدین نابرابری‌ها، ناهنجاری‌ها، تضییع حقوق و ناتوانی‌های رهبران خود را، به‌خوبی درک نموده و به آگاهی امیدوارکننده‌ای رسیده‌اند. نخستین نشانه‌های این فرزانگی احساس نیاز گذر از وضعیت کسیل‌کننده حال و ورود به دنیای پرنشاط آینده است.

این امر تا حدودی در جامعه هزاره امیدبخش است؛ زیراکه ‌موجی از انتقادات این مردم پس از معرفی کابینه دولت وحدت ملی و ناکامی رهبران هزاره در بازی‌های سیاسی، شاهد زنده‌ی بر احساس نیازمندی‌ها، درک محرومیت‌ها و مطالبات حقوقی و منطقی‌شان بر اساس قانون است. اما این حرکت آغازین و برداشتن گام نخست برای رهایی از فضای تاریک و آزاردهنده قفس‌های حزب محوری و سمت‌گرایی غالباً آن‌های را دربر می‌گیرد که بیشتر در فضای مجازی سخن می‌گویند.

عده‌ی کثیری دیگر که در متن ناکامی‌ها حضور دارند و برحسب مسوولیت‌های انسانی و ملی‌ای که دارند، باید فریاد برآورده و اعتراض نمایند اما خاموش و بی نفس جاده‌های شهر کابل را از منزل تا پارلمان و بالعکس می‌پیمایند. هرچند انتقادات با تمام جنبه‌های مثبت و منفی، سازندگی و تخریبی که دارند تاکنون سنگینی آن متوجه دو رهبر همیشه درصحنه اما ناکام (محقق و خلیلی) بوده است، ولی سکوت سایر نمایندگان هزاره و رهبران احزاب نیز به همان اندازه موردانتقاد بوده و در تولد آینده تاریک سهیم خواهند بود.

این خاموشی چه معنای را تداعی می‌کند؟ دیگران، یعنی خود نمایندگان مجلس، فعالان سیاسی، نسل روشن‌فکر، استادان دانشگاه‌ها، حوزات علمیه غرب کابل و سایر نخبگان متعلق به این قوم محروم از این خاموشی‌ها چه معنای را فهم نموده، و تاکنون چه واکنشی را از خود نشان داده‌اند؟. معنای را که من از این خاموشی می‌فهمم، ممکن است در سه نکته خلاصه شود:

یک) ازهم‌پاشیدگی درونی.

ب) نبود آگاهی درست از عمق ناملایمات تاریخی این مردم.

ج) نداشتن احساس نیاز به پایه‌گذاری یک حرکت نوین برای شکستن زنجیرهای محرومیت.

ازهم‌پاشیدگی درونی منشای کنش‌های غیرمنطقی و دردناکی می‌شود که افراد به‌جای همکاری و هم‌فکری با یکدیگر شکست و ناکامی دیگری را شادمانه تماشا می‌کنند. اگر منشای سکوت و خاموشی سیاسیون ما چنین روحیه و موضع‌گیری نامبارک باشند، نشان از مشکلات عمیق و طولانی‌مدت جامعه هزاره دارد که بسیار هشدار دهنده است.

این‌گونه زیستن به معنای فراخوان قربانیان آینده در جزیره عذاب از جنس تحقیر خواهد بود و بس. به باور من اساس دو نکته بعدی نیز همین آشفتگی درونی است؛ زیرا که با فقدان روح جمعی، محرومیت‌ها، مظلومیت‌های تاریخی فراموش‌شده و منافع مشترک کنار گذاشته می‌شود و به‌جای آن به وضعیت فعلی شخصی افراد بسنده می‌گردد. پس دیگر نیازمندی‌یی وجود ندارد تا برای رفع آن احساسی داشته باشیم و دردی نیست تا برای درمان آن داروی جست‌وجو نماییم.

شاید خیلی مهم نباشد که من از این سکوت چه می‌فهمم، بل مهم این است که شما چه می‌فهمید؛ شما مردم رنجدیده و قربانیان اصلی این سهل‌انگاری‌ها و ناتوانایی‌ها، شما جامعه روشن‌فکر، جامعه روحانیت و داعیه‌داران سیاسی. چون شمایید که بر اساس آگاهی‌تان تصمیم می‌گیرید، حرکت می‌کنید و مثل ابر بهاری خروشیده با باران روشنگری خود شوره‌زارها را به سبزه و گل بدل می‌نمایید.

ازاین‌رو، پرسش از آن شما است که خوش‌نشینان غرب کابل را به پرسش بگیرید، چراکه شما صاحبان اصلی عزت و اقتدارید. پرسش از جنس این‌که آیا نمایندگان ما در کابل نسبت به آینده تاریک و ناپیدای هزاره‌های مستعد- ولی در حاشیه- هیچ مسوولیتی ندارند؟ آیا تمام آرمان و آرزوی نمایندگان ما، اعم از نسل قدیم و جدید همین است که راهی پارلمان شده و فقط در هوای بی عطر خانه ملت جا خوش‌نمایند؟

آیا ما و نمایندگان ما عاجز از تعامل سازنده بر اساس اهداف مشترک و طرح درازمدت همگانی بر محور انسجامیم؟ و آیا از ایجاد اقتدار درمانده‌ییم یا تا هنوز ضرورت آن را احساس نکرده‌ایم؟ پاسخ همه این پرسش‌ها زیر همین خاموشی‌ها لم‌داده است که امیدوارم روزی با پرسش‌گری شما مردم، صادقانه سر برآورند.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. از رهبران هیچ امیدی نیست زیرا که رهبران هنوز ارزش پشتیبان و حامی داشتن در جامعه خود را نمی دانند و به راحتی بازیچه دیگران می شوند و غرور و تمام ارزش های خود را هم به فنا می دهند و هنوز به ان سواد سیاسی برای انکه بدانند ارا را باید به هرقیمتی نگه داشت نرسیده اند تنها راه بازسازی عقاید جامعه است جامعه باید به کسانی که هر از چندگاهی برای گرفتن رای شعار های دروغین می دهند بفهماند که با رای و حمایت انان بدان جا رسیده اند و مردم به خاطر چشم و ابروی شان به انها رای نداده اند محقق بیشترین رای را برا به خاطر حمایت از بازسازی دشت برچی و غرب کابل به دست اورد اما حالا این حمایت روز به روز کم رنگ تر می شود حال به خاطر اینکه بعضی واقعا نذاشته اند جاده در برچی ساخته شود و با این کار عملا ابروی خود را که شاید اگر کسی واقعا شعور و فهمش را داشته باشد از هر چیزی با ارزش تر است را در میان جامعه خود برده اند و شاید به نوعی وسیله ای برای گمراه کردن افکار جامعه از مسببین اصلی وضعیت نابسامان در غرب کابل شده اند ولی نباید نود و نه در صد جامعه قربانی عده ای قلیل شوند در این روزگار با وجود شبکه های اجتماعی به راحتی می توان تظاهرات مدنی و بزرگ راه انداخت بدون نیاز به هر رهبری چرا مردم روزی را برای اعتراض کردن به وضعیت غرب کابل و تمام مناطق هزاره نشین هماهنگ با هم و در یک روز راه نمی اندازند؟؟؟

دیدگاه شما