کد مطلب : 431
پنج شنبه ۱۶ دلو ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۹
28878
یک دیدگاه
حسين خورشيدی

این فصلی از تاریخ را فصلی چی نامم؟

arton223216-a0cf1
«اما سالی که نیکوست از بهارش پیداست. از مدت زمانی که اشرف غنی شروع به کار نموده رفتارها و کنش‌های را از خود بروز داده که نه تنها باعث امیدواری نمی‌گردد که باز سبب مایوس شدن می‌شود که این فصلی از تاریخ باز هم تکرار و توالی همان برگ‌های تاریخ سیاسی کشور است و چراغ امیدی بر پایان این فصل سرد زمستانی در کورسوی تاریخ این کشور روشن نشده و هرچی امیدواری خلق شده بود همه سرابی بیش نبوده است.»

امروزها طبیعت در مرحله‌ی قدم گذاشته که فصل زمستان نامیده می‌شود. بستر سرد فصل زمستان از برگ و بار، سبزه و آبشار، گل و گلنار خبری نیست و طبیعت تمام آنچه در فصول دیگر آن را جمعآوری کرده بود از دست داده و لباس زیبا و رنگارنگ همراه با نغمه‌های مرغان و آهنگ آبشاران و زمزمه‌های جویباران و رقص مستانه شاخساران و نجوای رازآلود کوهساران و خنده‌های فرح‌انگیز لاله‌زاران و بالاخره موسیقی سمفونی ابر و باران و مژده‌های سوسوی نسیم دلنوازان، را پشت‌سر گذاشته و پا در جاده زمانی می‌گذارد که نشانه شاخص آن سردی و دلتنگی و افسردگی عالم و آدم است.

زمستان؛ فصل پا گذاشتن به عالم برزخی است و همه چیز در آن به خواب برزخی خویش می‌لولند و منجمد می‌گردند و می‌‌مانند که فردای حشر فرا رسد و همه از خواب زمستانی برخیزند و پا نه به صحرای جزا، که به وادی بهار و رستاخیز دیگری بگذارند و شعر حیات را زمزمه و سرود جنبش را بخوانند و امیدوار به سوی فرداهای روشن قدم گذاشته و سرشار از نیروی سرزندگی و مملو از اکسیر بالندگی زمان و زمانه خویش را بسرایند.

این فصل؛ فصل ورق خوردن صفحه گیتی و کتاب خوانای طبیعت است که تمام فصولش پیام و حرف روشن دارند و چیزی مبهم و ناخوانا در آن وجود ندارد و نظم و هماهنگی در گردش و ترتیب و توالی در چرخش آن حکم‌فردا بوده و بی‌نظمی و نامرتبی در آن راه نداشته و همواره با نظم و ترتیب با چشم‌انداز روشن و آشکار هویدا گشته و مسیر مشخصی که تقدیرگر ازلی آن را مقدر کرده، را پیموده و موجودات بر اساس این وضوح و روشنی و خوانا بودن فصول گیتی خود را با جزر و مد، پست و بلندی آن وفق داده و هماهنگ نموده و به حیات خود ادامه می‌دهند. اگر پیام و حرف‌های فصول گیتی خوانا، روشن و مشخص نمی‌بود، ادامه حیات در بسترش نا میسر می‌گشت.

اما فصل تاریخ سیاسی کشور که مدتی ورق خورده و اشرف غنی و عبدالله عبدالله دولت وحدت ملی شکل داده و قدرت را قبضه نموده‌اند چه فصلی می‌تواند باشد؟ آیا همچون این ایام که در دامانش قرار داریم مربوط به زمستان و پیش زمینه فصل بهار، سرآغاز یک فصل روشن آفتابی، تر و تازه بارانی، با آهنگ رویش و موسیقی جوشش، خواهد بود؟ اگر به جرقه‌های امیدی که در دل‌های مایوس جوانه زده و خورشید خوش‌بینی که از لابلای ابرهای از دود و بارود گاه‌گاهی سرک می‌کشد و گاهی سایه سنگین و دیرین شب‌های دیجور را از بستر این مرزوبوم برچیده و روشنایی موقتی و گرمای آنی به فضای تاریخی این کشور می‌پراکند؛ امیدها را در دل‌ها و خیال کوچیدن فصل انجماد و آب شدن یخبندان دیرین تاریخی را در سرها زنده کرده و آرزوی آمدن بهار را در خاطره‌ها، بارانی و شوق رسیدن به فردای روشن در اندیشه‌ها را ارزانی، بنگریم، امیدوار به این خواهیم شد که انشاالله این فصلی از تاریخ سیاسی کشور توالی و ادامه همان سنت تاریخی نخواهد بود و این‌بار ما شاهد ورق خوردن واقعی تاریخ خواهیم بود.

اما از آنجای که چنین امیدها و روزنه‌ها در تاریخ، زیاد به وقوع پیوسته و به وجود آمده است ولی افسوس و دریغ که همه‌اش امیدهای واهی و آرزوهای خیالی بیش نبوده و هرگز لباس واقعیت به تن نکرده و تحقق عینی نیافته است. مردم افغانستان همانند تشنگانی است که از فرط عطش در عذاب و رنج به سر ‌برده هر سرابی او را فریب داده و امیدی را در دل آنها پدید آورده و به دنبال پیدا کردن آب و نجات یافتن از عطش دیرین به هر ابر و باد و توفانی امید بسته و دنبال او روان گشته و تلاش می‌کنند. وقتی از سراب بودن و واقعی نبودن آن آگاه می‌گردد مایوسانه سر در آستان تقدیر تاریخی خویش تکیه داده و منتظر می‌مانند تا ابری در آسمان زندگی‌اش پدیدار گشته و بارانی ببارد و کام تشنه‌ی اینان را سیراب نماید.

آری خاطره ازلی و حافظه تاریخی این قوم گواهی بر خیالی بودن امیدها و واهی بودن بشارت‌ها می‌دهد. هر کسی با هر پیامی که درخشید و هر ایدیولوژی، با هر مرامی که جوشید، تاریخ این کشور را به حرکت در آورده نتوانست و سنگ سنگین تاریخ همچنان در جایش میخکوب و محکم و استوار و پابرجا مانده و تا هنوز بنیانش سست نگشته و قدمی به جلو نیافتاده است. هیچ پهلوانی درین عرصه بروز و ظهور نکرده که بتواند این سنگ دیرین و ریشه دار را تکانی بدهد و حد اقل کمکی به سست شدن بنیان او کرده و زمینه را برای پهلوانان بعدی فراهم کرده باشد.

بنا بر این چگونه باور کنم که این ورق تاریخ سیاسی همان تکرار و چرخش همیشگی حرکت تقویمی نیست که ما را وادار به چرخش به دور خود کرده و به رفتار باطل واداشته است؟!! من مانده‌ام که این ورق خوردن برگه سیاسی کشور را یک تحول و یک حرکت تاریخی بدانم و به این مطلب باورمند شوم که کشورم از از ایستایی تاریخی بیرون آمده و به حرکت افتاده و معلولیت همیشگی‌اش درمان گشته و آهسته و پیوسته به مسیر تاریخی‌اش ادامه داده و به سوی فرداهای تاریخی‌اش حرکت خواهد کرد و این فصل طولانی و سرد زمستانی را پشت‌سر خواهد گذاشت و فصل بهار را نوید خواهد داد؛ یا همان حرکت تقویمی و چرخش دایمی و تکرار و بازآفرینی سنت دیرین پشتونوالی است که همواره و در تمام ادوار تاریخ تقویمی تکرار گشته و باز آفریده شده است. از همین‌رو من متحیرم که این فصلی از تاریخ سیاسی کشور را چه بنامم؟ آیا زمستانی رو به بهار یا همان زمستانی که همدم و مونس دیرین این سرزمین بوده است؟ آری مانده‌ام که این فصلی از تاریخ را فصلی چی نامم؟

اما سالی که نیکوست از بهارش پیداست. از مدت زمانی که اشرف غنی شروع به کار نموده رفتارها و کنش‌های را از خود بروز داده که نه تنها باعث امیدواری نمی‌گردد که باز سبب مایوس شدن می‌شود که این فصلی از تاریخ باز هم تکرار و توالی همان برگ‌های تاریخ سیاسی کشور است و چراغ امیدی بر پایان این فصل سرد زمستانی در کورسوی تاریخ این کشور روشن نشده و هرچی امیدواری خلق شده بود همه سرابی بیش نبوده است. هرچند که ما بازهم خود را فریب می‌دهیم و آگاهی‌ها و تحلیل‌ها و برداشت‌های خویش را عامدانه و عالمانه به کنار می‌گذاریم تا این امیدی که مایه زندگی‌ هست از دست ندهیم و امیدوار به ورق خوردن تاریخ باقی بمانیم و خدا کند که روزی این امیدواری و این آرزو محقق شود.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. سلام به نویسنده محترم
    من مثل شما نماندم که این بخشی از تاریخ را چی‌ بخوانم و چی بنامم؟!!!
    این بخشی از تاریخ بدتر از بخش‌های پیشین، خواهد بود. چرا؟ چون به قول‌تان، «سالی که نیکوست از بهارش پیدااست» نمی‌بینی که بهار اشرف غنی و عبدالله چی رنگی دارد؟

دیدگاه شما