کد مطلب : 2012
یکشنبه ۲۴ جدی ۱۳۹۶ - ۱۹:۳۳
5248
یک دیدگاه
ع. نظری

حکام افغانی، و رویای قومی‌کردن مطلق قدرت!

۲۰۱۷۱۱۲۵۱۰۲۴۰۸۱۴۸۴
«در حکومت و سیاست رنگین‌کمانی اشرف غنی نیز اعمال سیاست تعصب، تبعیض و تحقیر به‌صورت عریان و دردناکی دنبال می‌شود غنی جامعه را به گروه برتر و دون‌پایه‌تر دسته‌بندی کرده و آن‌چنان سیاست ‌تبعیض‌آمیز به خرج می‌دهد که دست همه اسلاف خویش را از پشت بسته و در پشتونی کردن قدرت گوی سبقت را از همه مستبدان گذشته این کشور ربوده است. قبل از روی کار آمدن غنی، اندک برق امیدی به تغییر و تحول رو به عدالت در دل غیر پشتون‌ها می‌جهید. با تاسف با قبضه کردن قدرت سیاسی توسط غنی، روند پشتونسازی کردن قدرت و نفی دیگران حرکت پرشتابی را در پیش گرفت.»

تاریخ افغانستان همواره با خون و استبداد و واقعیت‌های ظالمانه رقم خورده و نظام‌های استبدادی، مشحون از نماد بیدادگری است که فریاد قربانیان بی‌عدالتی هنوز هم در این سرزمین طنین‌انداز است، زیرا حکومت‌ها جلوه‌های خاندانی و قبیله‌ی داشته و در طی مدت سه صدسال اخیر، وحدت ملی مردم افغانستان قربانی برتری‌طلبی‌های خاندانی و قبیله‌ی، تبعیض قومی، زبانی و مذهبی و گرفتار جنگ‌ها، قتل، خشونت، آتش و خون، شقاق و نفاق گردیده است.

افغانستان کشوری دارای تنوع نژادی، قومی، زبانی و مذهبی است که این تفاوت و تنوع اجتماعی  بستری برای ورود به فاز تزاحمات و تعارضات اجتماعی را فراهم و زمینه‌ساز ستیز،کشمکش و درگیری‌های فیزیکی خشونت‌بار اجتماعی گردیده است که علت پیدایش و افزایش آن را می‌توان در نگرش و کنش سیاسی زمامداران حکومت‌ها جستجو نمود و زمامدارانی که انسان قومی خویش را برتر از انسان اقوام دیگر می‌دانند اندیشه نژادگرایی و قوم‌گرای حاکمان سیاسی به‌مثابه دال مرکزی در معادلات و گفتمان‌های سیاسی نقش دارد و در جهت‌دهی کنش سیاسی  سیاستمداران تاثیر بی‌بدیلی دارد.

 نژادگرایی یا تبعیض نژادی، نوعی پیش‌داوری که متمرکز بر تفاوت‌های نژادی حاصل از تفاوت‌های ظاهری (فیزیکی) و فرهنگی (حاصل از زبان، آداب‌و رسوم، تاریخ، ارزش) و باور قبیله‌گرایی است در نظریات و فرضیات حاکمان سیاسی گذشته و حال کشور افغانستان ریشه داشته است؛ چنانچه تفکر و باور اجتماعی پشتون والی در میان آن قوم پرده را از روی واقعیت برتری‌جویی آنان برمی‌دارد و تا حدودی مدعای موردنظر را به اثبات می‌رساند. سیاستی که تقریبا از زمان به قدرت رسیدن احمدشاه ابدالی آغاز و در زمان دوست‌محمد خان اوج گرفت و در زمان عبدالرحمان‌ خان با کشتارجمعی و ارتکاب شدیدترین جنایات ضد بشری عمق و گسترش یافت. حتی به‌اصطلاح نواندیش‌ترین حاکم پشتون امان‌الله‌خان، با اندیشه مدرن غربی نیز نتوانست خود را از منجلاب سیاست قبیله زدگی به دور نگه‌دارد و به دلیل گرایش نژادی خود پروژه‌ی غصب زمین و اجازه دست‌اندازی پشتون‌ها بر منابع طبیعی اقوام دیگر در شمال کشور همراه با جعل و افسانه بافی تاریخی، سیاست سلطه قومی پشتون را بخشید.

حاکمان بعد از امان‌الله خان نیز هرکدام به‌اندازه‌ی توان و کشش فکری و ذهنی خویش همین سیاست قومی کردن سیاست را دنبال کردند و این سیاست همچون میراثی گران‌بها دست‌به‌دست، نسل به نسل پاس داشته تا دوره حکومت‌های سیاه ملا عمر،کرزی و غنی تداوم‌ یافته است. ملا عمر رهبر گروه طالبان که در جمع سران کوچی‌ها سال ۱۳۷۸ از زبان پشتو به فارسی ترجمه‌شده چنین بیان کرد: «خدای بزرگ را شاکرم که یک‌بار دیگر با شما کوچی‌های ریش‌سفید و وطن‌دوست ملاقات می‌کنم و از دربار خداوند متعال آرزو دارم که همیشه شمله‌های ملت پشتون سرفراز باشد و هم شمله‌های شما پشتون‌های باغیرت بلند است و آن را بلند نگهدارید و این کار مهم مربوط به همه ملت پشتون است که رسول خدا فرموده که آن اقوام امت اصلی و واقعی من است که اتفاق و اتحاد و برادری داشته باشند. بنابراین، ما پشتون‌های باغیرت و شجاع را امت واقعی نبی اکرم می‌دانم» تجربه سیاسی نیز به ما نشان می‌دهد که در هیچ دوره تاریخی غیر پشتون در مراکز تصمیم‌گیری کلان نبوده و مدام دور نگه‌داشته شده‌اند و در موقعیت‌های غیرکلیدی پازل قدرت به‌عنوان کالای تزیینی و تبلیغاتی استخدام گردیده‌اند.

«آنتونی گیدنز» قوم‌گرایی را در دو بخش تعصب و تبعیض دسته‌بندی می‌کند‌. در بخش تعصب ممکن است افرادی در ذهن؛ خودشان را برتر از اعضای یک گروه یا نژاد دیگر بدانند اما در تبعیض، این ایده به‌صورت رفتار موجب عقب نگه‌داشته شدن نژادی دیگر و گرفتن فرصت رشد و ترقی از آنان می‌شود. بر پایه این تحلیل رفتار سیاسی حکومتگران افغانستان مدام از مرز تعصب فراتر رفته به تبعیض و برخورد نابرابر پشتون و غیر پشتون در ساختار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مبدل گشته است. در حکومت کرزی افرادی که پست‌های کلیدی مانند وزارت مالیه، معارف، داخله و … را اشغال کرده بودند فقط از عناصر پشتونی بودند. حنیف اتمر، به‌عنوان وزیر معارف آن دولت، شهروندان افغانستان به دو گروه‌ عمده پشتون و غیر پشتون قومی تقسیم‌بندی کرده بود، افراد پشتون را در  بهترین موقعیت‌های معارف و انگشت‌شماری غیر پشتون را در موقعیت‌های دون‌پایه گماشته بود.

در حکومت و سیاست رنگین‌کمانی اشرف غنی نیز اعمال سیاست تعصب، تبعیض و تحقیر به‌صورت عریان و دردناکی دنبال می‌شود غنی جامعه را به گروه برتر و دون‌پایه‌تر دسته‌بندی کرده و آن‌چنان سیاست ‌تبعیض‌آمیز به خرج می‌دهد که دست همه اسلاف خویش را از پشت بسته و در پشتونی کردن قدرت گوی سبقت را از همه مستبدان گذشته این کشور ربوده است. قبل از روی کار آمدن غنی، اندک برق امیدی به تغییر و تحول رو به عدالت در دل غیر پشتون‌ها می‌جهید. با تاسف با قبضه کردن قدرت سیاسی توسط غنی، روند پشتونسازی کردن قدرت و نفی دیگران حرکت پرشتابی را در پیش گرفت. گاهی با ابزار ترور و کشتار برای حذف و سرکوب غیر پشتون‌ها و نادیده انگاری بی‌شرمانه از مطالبات و خواست‌های مشروع مدنی اقوام را نظیر ترور و کشتار جنبش روشنایی در دهمزنگ تاریخ سیاه و نکبت‌بار عبدالرحمانی را تکرار نمود.

 گاهی دام‌های خطرناکی مانند سیاست نفاق و شکاف سیاسی میان هزاره‌ها ،ترور شخصیتی و انزوای سیاسی دوستم و عزل و برکناری عطا محمد نور از ولایت بلخ را به کار برد، یا درج واژه افغان و تحمیل هویت یک قوم پشتون بر همه اقوام کشور و مخالفت با پروژه‌ توسعه منابع آبی در هزارستان و انتقال برنامه‌های انکشافی و زیربناهای اقتصادی، فرهنگی، بهداشتی و خدمات اجتماعی صرفا در مناطق پشتون نشین نمایش دیگری در راستای تحقق بخشیدن به اکمال پروسه قومی کردن قدرت پشتونی حکایت می‌کند.

 تداوم این‌گونه رفتار تبعیض‌آمیز و سیستماتیک و مستبدانه رهبر حکومت نه‌تنها اعتراضات و ایجاد شکاف بین شهروندان و حاکمیت را افزایش می‌دهد، بلکه خشم و واکنش شدیدی غیرقابل‌مهار اقوام دیگر را در پی دارد. زیرا انحصارگرایی و سیاست فاشیستی در عصر رسانه و آگاهی اقوام، نتیجه‌ای جز خشونت و پشیمانی برای حاکمیت چیزی دیگری را در پی نخواهد داشت و سیاست انحصار و تبعیض سرانجام مسیری شکست را می‌پیماید. معروف‌ترین دولت‌های نژادپرست و انحصارگرای سده بیستم حکومت رایش سوم در آلمان، حکومت آپارتاید آفریقای جنوبی بودند که به دلیل سیاست نژادپرستی و انحصارگرای عمر درازی ننمودند به دلیل در پی داشتن شورش‌های اجتماعی، سرانجام طعم تلخ شکست را چشیدند و به‌ناچار مسیری مشارکت‌پذیری و تکثرگرایی سیاسی اقوام را برگزیدند.

بنابراین از این داده‌ها چنین می‌توان نتیجه‌گیری نمود که روند انحصار و قومی کردن قدرت توسط زمامداران سیاسی پشتون در فرایند حکومت‌داری و تسخیر پایه‌های دیگر قدرت در سراسر کشور و به حاشیه راندن اقوام دیگر از مراکز تصمیم‌ساز سیاسی و اقتصادی جز تفسیر تحقق و به فعلیت رسانیدن انحصار و سلطه سیاسی ـ حکومتی توسط سران پشتون تفسیر و تحلیلی دیگری ندارد و در قالب حاکمیت مردم و دموکراسی، نظام استبدادی منسوخ قرون‌وسطایی را بیرون آورند و موانع ملی و منطقه‌ی و بین‌المللی را از سر راه نیات فاشیستی خویش برداشته و پروژه قومی کردن قدرت را در راستای منافع قوم پشتون به سامان برسانند. ازاین‌رو از قدیم بزرگانی در وصف این کشور گفته‌اند: «افغانستان گورستان آرمان‌های ترقی‌خواهانه و سرزمین نفرین‌شده در میان کشورهای جهان است!»

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. درود.
    از روحیه انقلابی و طغیان و عصیانگری علیه بیعدالتی و بیدادی قلم بدستان «طرح نو» همیشه امید و انرژی میگیرم
    طرح نو! نفس شما گرم باد !
    علی دلنواز

دیدگاه شما