کد مطلب : 1820
یکشنبه ۲۸ جوزا ۱۳۹۶ - ۴:۳۰
7853
یک دیدگاه
خاطره رنجیده

غیبت خدا و تاریخ در جغرافیایی به نام افغانستان!

شسس-۵۲۷x330
«اما دریغ و صد دریغ که مردم افغانستان همه از این وضعیت ناگوار و از این جهنم بر‌قرار شکوه و شکایت سر می‌دهند درحالی‌که همه در خلق و به وجود آوردن چنین وضعیتی سهیم بوده و در پایداری و تثبیت آن نقش داشته‌اند. هیچ اراده و تلاشی برای رهایی از این وضعیت نا انسانی و هیچ تفکر و تدبیری برای نجات از این زندان تاریخی نکرده و در راستای اراده و مشیت خداوندی و قوانین و ضوابط تاریخی هیچ قدمی برنداشته و همواره بر پاشنه آشیل فساد و تباهی چرخیده و خود عامل تولید و بازتولید بدبختی، سیه‌روزی و زمینه‌ساز به وجود آمدن و رشد رفتارهای انتحاری، فقر اقتصادی، نا‌امنی‌های اجتماعی و تمام مفسده‌های خرد و کلان ملی و بین‌المللی می‌باشند.»

گاهی که از مشغله‌های گوناگون ذهنی و گرفتاری‌ها روزمره زندگی فراغتی حاصل می‌شود و به سرنوشت جمعی و وضعیت نابسامان کشوری می‌اندیشم سخت متاثر  و از ادامه وضعیت ناگوار امنیتی، دشواری‌های اقتصادی، فسادهای سیاسی، فقر و فلاکت‌های اجتماعی، سخت دلگیر و ناراحت می‌گردم. با خود می‌اندیشم که چرا این‌همه مصیبت و دردهای ما مردم را پایانی نیست و چرا صفحه تاریخ خونین، غمبار و فلاکت‌بار ما مردم هرگز ورق نمی‌خورد و زمان؛ در این سرزمین ایستا بوده و هرگز حرکت به جلو و جهشی به فردا ندارد؟! چرا این شب تاریک و دیجور ما را سحری نیست و چرا ما با شب محنت، و شبستانی به نام افغانستان گره‌خورده‌ایم و چرا خدا در این برهوت بی‌ساحل و بیابان بی‌حاصل گذر نکرده و خبر از احوال این مخلوقات عجیب‌وغریب خود که عاشق همنوع کشی و دیوانه مردن و ویرانگری‌اند نمی‌گیرد و هیچ آهی در این سرزمین دل کسی را نمی‌سوزاند و گریه هیچ مادری پژواک انسانی ندارد و چرا ناله‌ی هیچ یتیمی ترحمی کسی را برنمی‌انگیزد و چرا فغان هیچ خواهری برادری را نمی‌شوراند و چرا این‌همه قساوت، خون‌آشامی، بی‌رحمی، دربه‌دری  و سرگردانی، فساد و معامله‌گری و خیانت و جنایت در این سرزمین این‌همه ریشه داشته و این‌همه شکوفا گشته و به بار نشسته که فصل خزانش هرگز از راه نمی‌رسد.؟!!!

نه خدا در این سرزمین پا می‌گذارد و نه تاریخ! خدا بااینکه مریدان و ارادتمندان خالص زیاد دارد که برای رضای او نه‌تنها از خود و حیات خود می‌گذرد و خود را به خاطر جلب رضایت او قربانی می‌کنند که انسان‌های زیادی: از کودکان، زنان، جوانان، پیران و… را نیز در پیشگاه حضرتش قربانی می‌کنند اما از او خبر و اثری نیست که نیست. در این سرزمین و در میان این مردم فقط نام خدا زنده و ورد زبان‌ها است ولی از خود خدا و حضور خدا سالیان سالی است که نشانه و اثری نیست. انگار خدا مرده است که هیچ اثر و نشانی از او نیست و جز نام و یادی از او، دیگر هیچ ردپا و شواهد حضور و نشانه حیات او در این سرزمین وحشت و در این برهوت بلاهت دیده نمی‌شود. تاریخ هم همچون خدا در این سرزمین پا نمی‌گذارد و گذر و نظری نمی‌اندازد و جبر خود را در برابر این محیط و این موجودات انسان‌نما اعمال نمی‌کند. با خود می‌اندیشم که در این سرزمین نفرین‌شده چرا هم خدا غایب است و هم تاریخ؟! نه خدا به حال‌وروز این مردم دل می‌سوزاند تا سرنوشت خوب و انسانی را برای این مردم رقم بزند و نه تاریخ از سر قلدری و خودکامگی‌اش قوانین و ضوابط خود را در حق این مردم و این سرزمین اعمال می‌کند تا ارابه‌های زمان را به حرکت آورده و زمان این مرزوبوم را به جلو رانده و از این رکود و ایستایی نجات داده و به داد این مردم برسد.!!؟

افغانستان سرزمینی است که مردمانش هم مبغوض خدا و هم مورد خشم تاریخ قرارگرفته‌اند! و این از عجایب روزگار است که میان خدا و تاریخ اتحاد و دوستی و شاید هم معامله صورت گرفته که توجهی به این سرزمین نداشته باشند! جرم این مردم و گناه این قوم چیست که چنین مورد بی‌مهری و کین خدا و تاریخ قرارگرفته و در جهنم ابدی و دایمی خشم خدا و تاریخ می‌سوزند!!؟؟ در تمام ملل زنده  و سرزمین‌های گسترده، یا خدا دست‌اندرکار ساختن و رتق‌وفتق امورشان بوده و هست و یا اگر هم خدا غایب بوده تاریخ در غیاب او نقش ایفا کرده و جوامع و ملل را از رکود، تباهی، فساد، جنگ، خشونت، بی‌عقلی، خریت و حیوانیت و… نجات داده و به جاده انسانیت رهنمون گشته و از جهنم جهل، جنگ، جنون، خشونت، بربریت و… بیرون کرده و به جاده‌های کمال و مزرعه‌های جمال هدایت کرده و آن‌ها را راه انداخته و انسانیت را به آنان تعلیم و به‌سوی انسان شدن سوق داده تا انسان بودن را نمود عینی و تجسم واقعی بخشند.

اما این خدا و تاریخ چرا در افغانستان غایب‌اند؟! بعد از کلنجار رفتن با خود و فکر کردن و تامل نمودن ظاهرا معما را حل نموده و خود را به شکلی قانع ساخته‌ام که علت غیبت خدا و تاریخ در سرزمین ما خود ما هستیم. هم خدا و هم تاریخ هردو در صورتی آستین برای تغییر سرنوشت و بهبودی اوضاع نابسامان بالا می‌زنند که خود آن ملت و یا قوم اراده تغییر و تصمیم بر بهبودی سرنوشت خویش بگیرند تا هم خدا و هم تاریخ به حمایت و کمک آن‌ها شتافته و روند تغییر را تسریع و سرنوشت خوب و مطلوب را برای آن مردم رقم‌زده و موجب رشد انسانی، تکامل تاریخی و تعالی اخلاقی و در یک‌کلام موجب پیدایش انسان و زنده و بالنده شدن اخلاق در جامعه انسانی گردد.

اما دریغ  و صد دریغ که مردم افغانستان همه از این وضعیت ناگوار و از این جهنم بر‌قرار شکوه و شکایت سر می‌دهند درحالی‌که همه در خلق و به وجود آوردن چنین وضعیتی سهیم بوده و در پایداری و تثبیت آن نقش داشته‌اند. هیچ اراده و تلاشی برای رهایی از این وضعیت نا انسانی و هیچ تفکر و تدبیری برای نجات از این زندان تاریخی نکرده و در راستای اراده و مشیت خداوندی و قوانین و ضوابط تاریخی هیچ قدمی برنداشته و همواره بر پاشنه آشیل فساد و تباهی چرخیده و خود عامل تولید و بازتولید بدبختی، سیه‌روزی و زمینه‌ساز به وجود آمدن و رشد رفتارهای انتحاری، فقر اقتصادی، نا‌امنی‌های اجتماعی و تمام مفسده‌های خرد و کلان ملی و بین‌المللی می‌باشند. چون یکایک شهروندان کشور در شکل‌دهی چنین وضعیتی نقش داشته و مقصرند؛ بنابراین خدا و تاریخ دست از همکاری با این مردم برداشته و در غیبت دایمی و گم‌شدگی ازلی خویش به سر برده و این مردم و سرنوشتش را به حال خودش رها کرده و به چنین جهنمی به نام افغانستان معذب نموده‌اند.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. عالی بود. موفق باشید

دیدگاه شما