کد مطلب : 1672
یکشنبه ۱ حوت ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۶
7268
فاقددیدگاه
شاولی صالحی «شاخص»

فروکاستیِ خودِ رهبران، فرادستی خودِ مردم، در جنبش «روشنایی»‏ و«تبسّم» (بخش اول)

طرح محقق
«هزاره‌ها در مطالعات سیاسی اجتماعی‌شان به این درک نایل شده‌اند که «تجربیات ‏اجتماعی» اساس شکل‌گیری شخصیت انسان را تشکیل می‌دهد. هزاره‌ها دریافته‌اند که «تجربه اجتماعی» برای رشد فرد و جامعه یک امر حیاتی و از اهمیت زیادی برخوردار است. ازآنجایی‌که ‏زندگی جوامع فراتر از طول عمر افراد است، هر نسلی باید برخی از شیوه‌های زندگی خود را به نسل بعدی آموزش بدهد. هزاره‌‏ها می‌دانند که برای «جامعه‌پذیر» کردن افراد باید کاری انجام بدهند که آنان بتوانند خودشان را با شرایط محیط اجتماعی سازگار ‏نمایند و در ارتباط با دیگر کنشگران رفتارهای خودشان را با هنجارهای موردقبول همگانی منطبق کنند.‏»

«رسیده‌ام به وصل خود به ریشه و به اصل خود

دیگر وجود غیر را به عرصۀ عدم زنم!»

«شاخص»‏

الف)‏

در تاریخ غمبار افغانستان، مردم هزاره همواره تحت ظلم و ستم حاکمان خودکامه‌ی «پشتون» زندگی مشقت‌باری داشته و از حقوق سیاسی، ‏منزلت و موقعیت اجتماعی محروم بوده است.

در زمان عبدالرحمان سیاست «نسل‌کشی هزاره‌ها» به‌عنوان سنّت فکری «دستگاه حاکم» تبدیل ‏شد، به گونه‌ی که حکومت‌های بعدی نیز کوشیدند در راستای همان سیاست، این مردم نجیب، سخت‌کوش و علم دوست را با تحقیر ‏و اِعمالِ تبعیض سیستماتیک در زندان‌های جغرافیایی (کوهپایه‌های هزارستان) به‌دوراز قدرت، سیاست، منزلت و موقعیت اجتماعی محبوس ‏نگهدارند و اگر هم افرادی به‌عنوان عالم دینی، یا روشنفکرِ معترض بر دستگاه حاکم و سیاست‌های خصمانه‌ای آن، پیدا می‌شدند به بهانه‌‏های واهی و به اتهام «یاغی‌گری» در برابر دولت و حاکمیت به زندان انداخته و سرانجام مخفیانه بدون محاکمه به دار می‌آویختند. ‏ازاین‌رو مردم هزاره دریک وضعیت آنومی، برآشفتگی، و برانگیختگی جمعی قرارگرفته بودند؛ به گونه‌ی که حس «خودباوری» و اعتمادبه‌نفس«خود» را به‌کلی ازدست‌داده بودند. ‏

ب)‏

بررسی علمی زندگیِ گروهی هزاره‌ها، به‌عنوان یک کتله‌ی قومی، در افغانستان ایجاب می‌کند که ما به‌عنوان یک جامعه‌شناس، به توصیف ‏و تبیین اشکال زندگی گروهی(خانواده‌ها، طبقات و اجتماعات و همچنین نظام ارزش‌ها، سنّت‌ها، و رسوم) مردم خویش بپردازیم و ‏همین‌طور علل این تلخ‌کامی‌ها، نابسامانی‌ها، گسست‌ها و ناکامی‌ها را گزارش و تحلیل عینی نماییم، تا بتوانیم به جامعه خویش و سران ‏حکومت بفهمانیم که شیوه‌های زندگی ما همیشه بهترین شیوه‌های موجود نیستند، نظام زندگیِ اجتماعی و فرازوفرود آن، آمادگیِ بهتر و ‏بیشترِ ما را برای سازگاری با الگوهای رفتاری تازه و مطلوب اقتضا دارد.‏

ج) ‏

پس از اشغال افغانستان توسط «ارتش سرخ شوروی» و روی کار آمدن حکومت «خلق و پرچم» که طرفدارِ نظام کمونیستی بودند، ملّت ‏افغانستان به‌صورت عموم و مردم شجاع و مبارز هزاره به‌صورت خاص، به‌تبع از علما و روشنفکران دینی به جهاد و دفاع از ارزش‌ها و ‏مبانی نظام اسلامی پرداختند. با تمام کاستی‌ها، ناپختگی‌ها و دخالت‌های کشورهای دیگر، برای سرکار آمدن حکومت حامی منافع ‏ملّی‌شان، در افغانستان، که به گروه‌گروه شدن مردم و اقوام متحد سنی و شیعه افغانستان انجامید، ملّت افغانستان و مردم هزاره توانستند، با ‏سربلندی تمام همراه و همدوش با یکدیگر، نیروهای شوروی را شکست داده و از خاک خود بیرون کنند. امّا در این میان، نزاع‌های قومی ‏برای به دست گرفتن قدرت و حکومت انحصاری بین اقوام پشتون، تاجیک، هزاره، و ازبک درگرفت، که توانست کارنامه‌ای درخشان مبارزه ‏با ابرقدرت شرق را در انظار جهانیان کم‌فروغ بسازد. ‏

د)‏

با شروع درگیری‌های قومی بر سر تصاحب قدرت، مردم هزاره در عین اینکه از نظام سیاسی و حکومت‌های پیشین دل‌خوشی نداشتند و شاهد ‏تلخ‌ترین رفتارها از سوی آنان، برویش بودند، با رهبری شهید «عبدالعلی مزاری» تا جایی که امکان داشتند اقوام دیگر را به خویشتن‌داری، زندگی مسالمت‌آمیز و سهم گیری تمام اقوام در حق سرنوشت سیاسی و مشارکت در قدرت، بر اساس «عدالت اجتماعی» فراخواندند. وقتی دیدند که برادران «پشتون و تاجیک» با همان «سیاست عبدالرحمانی» درصدد نادیده گرفتن حقوق سیاسی، اجتماعی، ‏فرهنگی و شهروندی مردم هزاره هستند، به دفاع از حقوق خویش بر خواسته و علیه این ظلم و نابرابری دست به اسلحه بردند و مردانه ‏جنگیدند.‏

ه)‏

در همین اوضاع و شرایط اجتماعی بااینکه فقر، محرومیت از حق سرنوشت و آثارِ ویرانگر سه چهار دهه جنگ ازیک‌طرف و برتری‌طلبی ‏قومی در ساختار نظام سیاسی و اعمال تبعیض و ناروا داری برادران پشتون از طرف دیگر، بر مردم هزاره سایه گسترانده بود، بااین‌وجود، ‏الحمد لله مردم ما «خویشتن خویش» را یافته‌اند و به «خودباوری» رسیده‌اند. در سابق اگر «کوچی‌ها» با غارت مزارع و مراتع ما به‌وسیله دام‌ها ‏و مواشی‌شان می‌پرداختند، مردم ما با دست‌خالی و نداشتن امکانات و تجهیزات جنگی و از ترس «نسل‌کشی» حاکمیت جایر، نمی‌‏توانستند از خودشان دفاع کنند. امروزه، با استقرار شرایط و اوضاع جدید در کشور، مهاجرت و سوادآموزی هزاره‌ها، رسانه‌ها و شناخت ‏جهانیان از وجود و هویت کتله قومی ما، ما را شجاع، آگاه و مهیا برای هرگونه مبارزه در برابر ظلم و ستم و بی‌عدالتی ساخته است. ‏

و)‏

درم کتب جامعه‌شناسی شیکاگو «چارلزهورتن کولی و هربرت مید» درصدد برآمدند که به این پرسش مهم جامعه‌شناختی که «خود» چگونه شکل می‌گیرد ‏و ظهور می‌کند؟ پاسخ دهند. بدین ترتیب، آنان، در تحقیقاتشان به این نتیجه رسیدند که معنای «خود» :‏

۱-‏ «درکی است که فرد از «هویت» خود دارد

به‌بیان‌دیگر، «خود» پاسخی است که فرد به پرسش«من که هستم» می‌دهد». ‏امروزه، الحمدلله هر«هزاره‌یی» می‌داند که او ساکن بومی افغانستان است و آثار باستانی بودا در بامیان سندی تاریخی هویت اوست. ‏زبان، اتنیک، آثار باستانی، کتیبه‌ها، و شاهنامه‌ها نیز نشان‌دهنده‌ای هویت اوست.

‏‏۲- ‏«آن سیمایی از شخصیت فرد است که شامل درک او از خویش می‌شود».‏

امروزه خدای را سپاس، هر«هزاره‌یی» به‌خوبی می‌داند که متعلق به یک فرهنگ و تمدن عالی تاریخی هست که قدمت شش‌هزارساله دارد. و می‌داند که دارای تیپ شخصیتی هست که باهوش بودن، خوش استعداد بودن، امین بودن، نیکوکار بودن و اهل ‏راستی و درستی بودن و اهل «انتحار» و«انفجار» نبودن، از ویژگی‌های او است.‏

۳-‏‏ «کنش متقابل اجتماعی نیروی تعیین‌کننده‌ی«خود»است و نیروهای «بیولوژیک» در درجه دوم است اهمیت قرار دارد».‏

امروزه بحمدالله، هر«هزاره‌یی» می‌داند که با کنش متقابل اجتماعی نیکِ (دولت و ملیت هزاره) هزاره، به وظیفه خودش به نحو ‏احسن عمل کرده است، در انتخابات به شکل گسترده شرکت کرده است، امنیت مناطق خود را به نحو مطلوب گرفته است، ‏مدارس و ادارات دولتی را پاسبانی و پشتیبانی کرده است، در عین بی‌توجهی دولت به مناطق محروم هزارستان، در جاده‌سازی ‏و اعمار ساختمان ولسوالی‌ها و مکاتب فرسوده پیش‌قدم بوده است. می‌داند و باور دارد که «بینیِ بلند و چشمان گاوی داشتن» ‏امتیاز انسانی نیست، می‌داند که تقدیر از «شربت گل» و هیچ حرفی نزدن از «شیرین دوخت» تبعیض ناروا است.

‏‏۴-‏‏ «خود از طریق «کنش متقابل اجتماعی» تعریف می‌شود».‏

امروزه الحمدلله هم اقوام ساکن در افغانستان و هم جهانیان به‌خوبی می‌دانند، که مردم هزاره لیاقت و برازندگی‌شان را در تحصیل ‏علم و دانش، صنعت و هنر، و معماری و آبادانی درکنش متقابل اجتماعی در جهان و افغانستان نشان داده‌اند. در اردو، در استادی ‏دانشگاه، در خلبانی، در پزشکی اول بوده‌اند. کنش متقابل ما در تمام عرصه‌های زندگی در فضای واقعی و مجازی دست یافتن ما ‏را به «خود» و تعریف «خود» نشان می‌دهد.

۵-‏ ‏«خود ثمره تجربیاتی است که فرد در ارتباط با دیگران کسب می‌کند»‏

امروزه مردم هزاره در اثر رو آوردن به علم و دانش و مهاجرت به چهارسوی این جهانِ پهناور و در ارتباط و معاشرت با ‏کنشگران هم‌وطن، هم‌کیش و همنوعان تجربیات شناختی (تلخ و شیرینی) عمیقی را کسب کرده‌اند و از این رهگذر به درک قابل‌توجهی از «خود» رسیده‌اند که قادرند لایه‌های آشکار و پنهان شخصیت خودشان و دیگر کنشگران اجتماعی را در ارتباطات ‏و تعاملاتشان تجزیه‌وتحلیل نمایند. مطالعه کنشِ حاکمان خودکامه پیشین افغانستان که با اِعمال تبعیضات ظالمانه، ‏دور نگه‌داشتن از دستیابی به منزلت، ثروت و قدرت، تحقیر و توهین، کوچ اجباری و نسل‌کشی مردم هزاره همراه بوده است نه‌تنها مردم ما را مایوس و سرخورده از سرنوشتشان نساخته است بلکه به آنان آموخته است که باید درراه آشکارسازی جوهره ‏و ماهیت تمدّنی تاریخی‌شان پولادین و آبدیده باشند و با کوشش و تلاش خستگی‌ناپذیر در پی کسب منزلت، ثروت و قدرت ‏برآیند و پس از کسب امور یادشده درصدد دستیابی و رسیدن به آن‌ها (که حق مسلمشان است) از راه استدلال و منطق و با اهرم‌‏های مدنی و مسالمت‌آمیز وارد گفتمان با حاکمیت سیاسی شود، اگر ساختار سیاسی و قدرت حاکم حقوقشان را نادیده گرفته و ‏به خواسته‌های آنان وقعی ننهاد، آنگاه برای احقاق حقوقشان راه مبارزه سیاسی و مسلحانه را در پیش بگیرند،این حقیقت و ‏واقعیتی است که در جامعه ما به وقوع پیوسته و خواهد پیوست. ‏

در راستای تعریف «خود» ما در دوران حاکمیت فاشیست و تبعیض‌گرای پیشین، در ارتباط با برادران (ناراضی) «پشتون» تجربه ‏کردیم که اگر در برابر حقوق خود در مقابل حاکمیت خودکامه حرفی نزنیم همانند گذشته، حتی در گهواره نزدیک‌ترین کسان ما ‏به ما خواهند گفت: «گریه نکن! که «اوغو» می‌آید! وتو را می‌کُشد!». در بازار کسب‌وکار به ما «جوالی» خطاب خواهند کرد!» ‏و از ترس مامور دولت و دادن مالیات (گزاف) باید «زمین زراعتی» خودمان را به گرو داده و از زندان جغرافیایی‌مان کوچ نماییم!. ‏ما در ارتباط با آنان آموختیم که

«اظهار عجز نزد ستمگر ز ابلهی است

اشک کباب باعث طغیان آتش است»!.

 ما در ارتباط با آنان ‏آموختیم که اگر سربه‌زیر باشیم «هزاره بودن» جُرم محسوب خواهد شد!».

‏‏۶-‏‏ «خود» در فرایند «جامعه‌پذیری» و در «کنش متقابل» با دیگران شکل می‌گیرد»‏

امروزه‌ الحمدلله هر هزاره‌یی می‌داند که «هزاره» یک کتله قومی بافرهنگ و تمدّن عالی و پیشینه‌ی تاریخی غیرقابل‌هضم در فرایند ‏‏«انسانیت» بشراست. هزاره‌ها در فرایند کسب دایمی تجربیات اجتماعی ظرفیت‌های انسانی خود را رشد داده‌اند و الگوهای ‏فرهنگی جامعه‌ی خود را به‌خوبی آموخته‌اند. در فرایند «جامعه‌پذیری» هزاره‌ها ابزارهای اصلی را در اختیار گرفته‌اند که جامعه ‏از طریق آن‌ها فرهنگ خود را از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهند کرد. جامعه هزاره و گروه‌های اجتماعی مربوط به این کتله ‏قومی به اعضای خود آموزش می‌دهند که بر اساس ارزش‌ها، و هنجارهای موردقبول «جامعه» یا «گروه» عمل کنند.

‏نسل نو هزاره که نسل قلم و اندیشه است به‌خوبی آموخته‌اند که انسان موجودی است که برای بقای خود متکی به تجربیات ‏اجتماعی و یادگیری ظرافت‌های فرهنگی است. هزاره‌ها در مطالعات سیاسی اجتماعی‌شان به این درک نایل شده‌اند که «تجربیات ‏اجتماعی» اساس شکل‌گیری شخصیت انسان را تشکیل می‌دهد. ‏

هزاره‌ها دریافته‌اند که «تجربه اجتماعی» برای رشد فرد و جامعه یک امر حیاتی و از اهمیت زیادی برخوردار است. ازآنجایی‌که ‏زندگی جوامع فراتر از طول عمر افراد است، هر نسلی باید برخی از شیوه‌های زندگی خود را به نسل بعدی آموزش بدهد. هزاره‌‏ها می‌دانند که برای «جامعه‌پذیر» کردن افراد باید کاری انجام بدهند که آنان بتوانند خودشان را با شرایط محیط اجتماعی سازگار ‏نمایند و در ارتباط با دیگر کنشگران رفتارهای خودشان را با هنجارهای موردقبول همگانی منطبق کنند.‏

با درک این معنی مردم هزاره، از اعضای خود می‌خواهند تا در کنش متقابل با دیگران، ارزش‌ها و هنجارهای موردقبول جامعه را ‏رعایت کنند زیرا؛ در «جامعه‌پذیری» فرایند آموزش، یک فرآیندی آگاهانه، سنجیده و همگرا می‌باشد. مردم هزاره به این درک ‏ظریف جامعه‌شناختی رسیده‌اند که برای رسیدن به هدف و یافتن موقعیت و جایگاه واقعی‌شان در دستیابی به منزلت، ثروت ‏و قدرت و ایفای نقش برجسته‌ی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی‌شان، نیازمند یادگیری دانش، هنجارها، ارزش‌ها، مهارت‌ها ‏و حتی احساساتی هستند که با سن، جنس، موقعیت‌های اجتماعی و فرهنگ آن‌ها تناسب داشته باشند.‏

 با توجه به معانی گفته‌شده از «خود» تحلیل جامعه‌شناختی جنبش «تبسّم» و «روشنایی» می‌تواند ما را به درک ژرف از هویت ‏و موقعیت ما در ساختار حکومت و نظام سیاسی کشور نایل گرداند و کنش ما را در برابر تبعیضات سیستماتیک معنای روشن‌تری ببخشد.‏

 ادامه دارد …..

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما