کد مطلب : 1627
شنبه ۲ دلو ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۸
9721
یک دیدگاه
خادم حسین احمدی

حاکمان بادیه‌خوی؛ یغمابران بی‌چشم و روی!!!

s0e9oad_
«سرسختی و مقاومت جاهلانه‌ای حاکمان در برابر فریادها و اعتراض‌های برحق مردمِ به ستوه آمده از تبعیض و بی‌عدالتی مانند آنچه جنبش روشنایی انجام می‌دهد، جلوه‌ای آشکاری از خاصیتِ «سرسختی در برابر حقایق» است که شاکله‌ی فرهنگ و خوی عصر بادیه را نشان می‌دهد. ایجاد سد آهنین قبیله‌ای در اطراف نهادها و ادارات حکومتی در برابر مشارکت و بهره‌مندی سایر اقوام و درعین‌حال، سردادن شعار برابری انسان افغانی و قرار دادن چند چهره‌ی دکوری و تزیینی از اقوام دیگر در طاقچه‌ها و میزهای اشیای دکوریِ حکومت، حکایت‌گرِ آشکاری از خاصیتِ «کفر و نفاق» انسان بادیه‌خوی است.»

آن‌یکی شیر است اندر بادیه                     این‌یکی شیر است اندر بادیه

آن‌یکی شیر است که آدم می‌خورد           این‌یکی شیر است که آدم می‌خورد

۱ـ اگر از ظاهر معماییِ این شعر که شاید ذهن‌های بسیاری را درگیر خود کند، به درون و معنای اصلیِ خوابیده در پس الفاظ هم‌شکل آن گذر شود، تشابه لفظی و اسمیِ آشکار میان واژه‌های «شیر» و «بادیه» و «خوردن» به‌خوبی خودنمایی می‌کند. یکی از «شیر»ها حیوان درنده‌ای است که بر «بادیه» و بیابان‌ها و صحراها سلطانی می‌کند و اگر آدمیزادی را یافت، بزم عیش و سفره‌ی رنگینش را بر جسد بی‌جان وی پهن خواهد کرد. اما «شیر»ی دیگر، شیره‌ای جان گاو و گوسفندی است که در «بادیه» و ظرفی ریخته شده است تا آدم‌زادگان، سفره‌های خود را با آن رنگین کرده و از آن ارتزاق اهل‌وعیال کنند. برآیند توجه به این تفاوت‌های معناییِ خوابیده در چهره‌ی معمایی این شعر، چیزی نیست جز اشتراک لفظی و تشابه اسمی میان دو موجودی که دنیایی فاصله میان آن‌ها وجود دارد؛ یکی در بادیه و صحرا زیست می‌کند و جان آدمی را می‌ستاند و دیگری در بادیه و ظرفی قرار می‌گیرد و آدمی از آن جان می‌ستاند. از شیر بادیه تا شیر بادیه و از خوردن آدمی تا خوردن آدمی، تفاوت‌های است بس آشکار و فراوان.

۲ـ بشر در مسیر حیاتِ رو به تکاملِ خود، دوره‌های «غارنشینی»، «بادیه گردی»، «روستانشینی» و «شهرنشینی» را با تمام نیش‌ها و نوش‌های آنان تجربه کرده است. دوره‌هایی که هرکدام فرهنگ و سبک زندگی خاص خود را داشته و انسانِ متناسب با خود را تربیت‌کرده است. «غارنشینی» و «بادیه‌گردی» نمادی برجسته‌ای از حیات بدوی انسان به شمار می‌رود که در آن‌ها بشر بیش از آنکه روح انسانیتش نمایان گردد، خوی حیوانی و گرگ‌صفتی‌اش رخ می‌نماید. عبور انسان از درون غارها و سخره‌ها و پناه بردن به دامن بادیه‌ها و صحراها مرحله‌ای از تکاملِ حیاتِ اجتماعیِ وی به شمار می‌آید. «سرسپردگی و عصبیت جاهلانه در برابر روح قبیله»، «سرسختی در برابر حقایق»، «شدت در کفر و نفاق»، «چهره‌ی خوش‌نشان ندادن به علم و فرهنگ و تمدن» و بالاخره «سنگدلی و بی‌رحمی و درنده‌خویی» برجسته‌ترین خصایصی است که در ساخت شخصیت انسانِ «بادیه‌گرد» نقش اساسی دارند. انسانِ خو یافته بافرهنگ «بادیه‌ای»، با سکونت در دِه یا شهر نه‌تنها تغییر خوی و شخصیت نمی‌یابد، بلکه خصایص خود را حفظ کرده و سبک زندگی شهری را نیز در گرو خوی بادیه‌ای خود می‌گیرد.

۳ـ انسان امروز افغانستان در ظاهر، سرخوشْ از آن است که در عصر مدرن و پسامدرن، از زندگی بدوی خود رها شده و چون دیگر انسان‌های متجددِ جهان، زندگی شهری و مدنی دارد. اما غافل از اینکه بادیه‌های معیشت و قدرتِ آنان را همواره حلقه‌ها و حاکمان بادیه‌خوی در چنگال خود به گروگان گرفته و بر بادیه‌های آنان بزم عیش و نوششان را ترتیب داده‌اند. حداکثر خواهی و انحصارگراییِ قبیله‌ایِ حاکمان از بادیه‌ای قدرت سیاسی، اجتماعی و معیشتی مردم، سرسپردگی و عصبیت جاهلانه‌ی آنان در برابر روح قبیله را نشان می‌دهد. اینکه حاکمان کابل اکثریت قریب به‌اتفاق نهادهای مهم و اساسی قدرت را در اختیار و انحصار قوم و قبیله‌ای خود قرار می‌دهد، چیزی نیست جز تبلور روح بادیه‌خویی آنان؛ زیرا این در منطق و فرهنگ بادیه و قبیله است که بحث از مشارکت و توزیع قدرت با دیگر اقوام و قبایل، یک «بدعت» نابخشودنی به شمار می‌آید. سرسختی و مقاومت جاهلانه‌ای حاکمان در برابر فریادها و اعتراض‌های برحق مردمِ به ستوه آمده از تبعیض و بی‌عدالتی مانند آنچه جنبش روشنایی انجام می‌دهد، جلوه‌ای آشکاری از خاصیتِ «سرسختی در برابر حقایق» است که شاکله‌ی فرهنگ و خوی عصر بادیه را نشان می‌دهد. ایجاد سد آهنین قبیله‌ای در اطراف نهادها و ادارات حکومتی در برابر مشارکت و بهره‌مندی سایر اقوام و درعین‌حال، سردادن شعار برابری انسان افغانی و قرار دادن چند چهره‌ی دکوری و تزیینی از اقوام دیگر در طاقچه‌ها و میزهای اشیای دکوریِ حکومت، حکایت‌گرِ آشکاری از خاصیتِ «کفر و نفاق» انسان بادیه‌خوی است. وقتی انسان افغانیِ با تحصیلات و دارای ویژگی‌ها و شایستگی‌های علمی و مدیریتی رتبه و قدرش نزد حاکمان و حلقه‌های قدرت، کمتر از بشر بی‌سواد و جاهلِ واردشده از بادیه‌های کوه‌های سلیمان و صحراهای هلمند و بی‌غوله‌های زابل و قندهار و… باشد، آشکارا خویِ بادیه‌ای حاکمان در روی خوش نشان ندادن به علم و فرهنگ و تمدن را بیان می‌کند و بالاخره، مماشات و چه‌بسا همدردی با تروریستانِ هم‌قبیله که عاملین مباشر قتل‌ها، ترورها، گروگان‌گیری‌ها و کشتارهای فجیعانه‌ای مردمِ بی‌گناه‌اند و خوی سنگدلی و درنده‌خوییِ بادیه‌ای آنان را به نمایش می‌گذارد و در مقابل، حساسیت بسیار بالای حاکمان در برابر کوچک‌ترین تهدید امنیتی علیه هم‌قبیله‌هایشان، گواهی است آشکار بر بادیه‌خویی حاکمان و حلقه‌های قدرت در فضای سیاسی و اجتماعی امروز کشور.

۴ـ کوتاه‌سخن اینکه، در چنین فضایی، شعارها و ظاهر دموکراتیکِ ساختار قدرت و فرهنگ اجتماعی در افغانستان، جز تشابه اسمی و اشتراک لفظی با دولت و اجتماع مدرنِ عصرِ شهرنشینی، دیگر تشابه و اشتراک ماهیتی را نمی‌توان میان آنان پیدا کرد. وقتی در پس این ظواهر فریبنده می‌روی، کردارها، رفتارها و حتی گفتارهای حاکمان و حلقه‌های قدرت، بیشتر حکایت‌گرِ عصرِ بشرِ بادیه‌ای است، تا عصر مدرن و شهرنشینی. دموکراسیِ تحمیلی در یک دهه و نصفی گذشته، راهی چندانی به‌پیش نبرده است. درواقع، این انسان‌های بادیه‌خوی است‌ که با ظاهر مدنی و مدرن، بر بادیه‌های سیاسی، اجتماعی و معیشتیِ انسان افغانی حکومت کرده و بادیه‌هایشان را به یغما می‌برند، نه انسان عصر مدرن و شهری گشته. این‌چنین است که امروزه حکومت و مدیریت قدرت سیاسی و اجتماعی در افغانستان، بیشتر شبیه به معما می‌ماند تا دولت و جامعه مدنی و مدرن؛ با ظاهرِ عصر شهرنشینی و درونِ عصر بادیه گردی.

امتیاز:
(4) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. درود بر احمدی عزیز! ایدکم الله فی الدارین

دیدگاه شما