کد مطلب : 1408
سه شنبه ۱ سرطان ۱۳۹۵ - ۱۸:۰۸
8691
یک دیدگاه
عبدالخالق فصیحی

جنبش روشنایی سپیده‌دم دگرگونی

index
«این عزم هنگامی تحقق پیدا خواهد کرد که لحظه خود را در معرض سپیده‌دم قرار داده و در پرتو آن ابتذال و بی‌معنایی محقق و امثال آن را به‌وضوح دریابیم. یک نگاهی بیندازیم که چه چیزی از مردم ما را به ویرانه‌ها تبدیل کرده است؟ محقق در عمق بی‌معنایی فرورفته است و برای او هیچ افقی وجود ندارد که محرومیت و تبعیض را درک نماید. به همین خاطر است که او سیاست، ادب، انسجام، ابهت و احساسات جمعی هزاره را ویران کرد. محقق به گمان دفاع از مردم، به مردم و عزت آنها یورش برده و در ویرانه اصلاحات همه‌چیز را فاسد کرد. این همان نشانه آغاز نقل‌وانتقال رهبری است که سپیده‌دم روشنایی پرده از روی آن برداشت.»

هنگامه‌ی جابه‌جایی در رهبری سیاسی هزاره‌ها به‌خوبی حس می‌شود. این حس دگرگونی را جنبش روشنایی شادباش گفته و نسیم یک زندگی جدید را در همه‌جا منتشر نموده است. اما کی و چه وقت، دقیقا نمی‌شود زمان آن را حدس زد و یا به چنگ آورد؛ زیرا که جابه‌جایی کهنه و نو، و گذشته به آینده آرام، آرام و خزیده، خزیده به‌پیش می‌رود و بسان عمر هر موجود زندهای به‌طور نامعین به پایان میرسد. این جابه‌جایی تنها با نشانه‌های که پدیدار میشود، قابل پیش‌بینی است و میتوان حدس زد که وقتش به آخر رسیده است.
از مهمترین نشانههای کهنگی و اضمحلال یک رهبری سیاسی، فاسدشدن بنیان همه زیست‌نامه انسانی است که توسط خود رهبر نشان داده میشود. در این هنگام، واژهها و کلمات بی‌معنا و ملال‌آور، اخلاق و رفتارهای انسانی مبتذل و غیرانسانی و سیاست و قدرت به‌عنوان رسواترین وجه فعالیت آدمی جلوه‌گر میشود. همه‌چیز تخریب و به ویرانههای انسانی تبدیل‌شده است که هیچ مرزی بین راست و دروغ، اعتماد و بی‌اعتمادی، امنیت و تشنج و امانت و خیانت باقی نمانده است. اوضاع کاملا متشنج و ازنظر سیاسی، اخلاقی و فرهنگی فرسوده و روبه‌زوال، دیوارهای امید مردم را متزلزل کرده است. اشرف غنی بارها از مبارزه علیه تروریسم و گروگانگیریها حرف زده است، اما گروگان گیران تروریست در خود ارگ نقشههای خرابکاری‌ها را یکی پس از دیگری میکشند. امنیت به دست خود امنیت، فرهنگ توسط فرهنگ و فساد اداری به میانجی خود فساد، و همه در زیرورو کردن خرابستان سیاست و اخلاق، بر نمونه فاسدترین دولتها ساخته میشوند.
همه‌چیز برعکس رخ مینماید. سخن از رهایی از انحصار طبیعت، خود انحصار مراد میگردد، خط برق که نماد روشنایی است، ظلمت را به بار میآورد و وحدت ملی تفرقه ملی و تعصب قومی را در درون خود پرورش میدهند. این وضعیت، همان وضعیت بی‌معنای زندگی سیاسی و اجتماعی است. در این وضعیت، واژهها توان حمل معنا را ندارند و لذا چیزی از آنها استنباط نمیگردد، حضور محقق در جمع جنبش روشنایی که وحدت هزارگی نوید میداد، به ضد خود یعنی تفرقه میانجامد. او که برای رفع تبعیض شعار قطع همکاری سر میداد، در کمترین فرصت، به همکاری با تبعیض و بی‌عدالتی منجر میشود. این حضور ظاهری و غیبت واقعی، روشن‌ترین نشانه تمام‌شدگی و انحلال یک رهبر سیاسی است.
برگ درختان پاییزی فقط حامل یک پیام است و آن اعلام پایان فصل سبز بهاری و آغاز فصل سرد و بی‌روح خزان که همه‌چیز به پوسیدگی نزدیک شده‌اند. اما خود برگهای بی‌روح هیچ محتوایی جز خشکیدگی و پوسیدگی را دربر ندارند. جدا شدن محقق از مردم و فصل سبز جنبش روشنایی فقط اعلام کرد که دوره رهبری این مرد به پایان رسیده و فصل جابه‌جایی و دگرگونی در رهبری سیاسی هزارهها آغازشده است. جنبش روشنایی همان سپیده است؛ سپیده‌دمی که سرفصل جا گذاشتن تاریکی و قدم گذاشتن به روشناییهای آینده است. این فصل، فصل معنا است و روشنترین معنای آن برابری و تبعیض زدایی از متن زندگی مردم است.
این فصل جدید را نسل جدید رهبری خواهد کرد. اما نسل جدید کیا هستند؟ نیرویهای جوان و تحصیل‌کرده مصداق بارز آن‌اند. اما این تناسب بین فصل روشنایی و بازیگران جوان آن مورد انتظار هست، ولی تام و کامل نیست. چراکه سپیده‌دم به همه‌جا خواهد تابید و منحصر در منطقه خاص نخواهد ماند.

ازاین‌رو، نسل جدید نیز تا ورای نیروی جوان، قوم و منطقه توسعه مییابد. همه‌کسانی که معنای برابری را باور دارند و تبعیض و نابرابری را جز تاریکی نمیدانند نسل جدید خواهند بود، حال از هر طبقه و از هر تباری که باشند. مهم این است که چه کسی در مواجهه با سپیده‌دم روشنایی، عزم نو شدن دارند و از ماندن در تاریکیهای بی‌معنا و کهنه‌پرستی روبه‌زوال احساس شرمندگی میکنند. این عزم هنگامی تحقق پیدا خواهد کرد که لحظه خود را در معرض سپیده‌دم قرار داده و در پرتو آن ابتذال و بی‌معنایی محقق و امثال آن را به‌وضوح دریابیم. یک نگاهی بیندازیم که چه چیزی از مردم ما را به ویرانه‌ها تبدیل کرده است؟ محقق در عمق بی‌معنایی فرورفته است و برای او هیچ افقی وجود ندارد که محرومیت و تبعیض را درک نماید. به همین خاطر است که او سیاست، ادب، انسجام، ابهت و احساسات جمعی هزاره را ویران کرد.
محقق به گمان دفاع از مردم، به مردم و عزت آنها یورش برده و در ویرانه اصلاحات همه‌چیز را فاسد کرد. این همان نشانه آغاز نقل‌وانتقال رهبری است که سپیده‌دم روشنایی پرده از روی آن برداشت. ما چه خفته باشیم یا بیدار، روشنایی طلوع کرده است و تاریکیها با تمام شیطنتها و حرمت‌شکنی‌هایی که در آن صورت گرفت، رو به اضمحلال و نابودی است. بنابراین، جابه‌جایی و جایگزینی در رهبری هزارهها امر اجتناب‌ناپذیر است و وقت آن فرارسیده است. آنچه حایز اهمیت است، اصل جابه‌جایی در رهبری سیاسی است که زمینه آن فراهم‌شده است، ولی مهمتر از آن کیفیت جابه‌جایی و جایگزینی است که دوباره فصل معنا را به بی‌معنایی بدل ننماید. پس جنبش روشنایی سپیده‌دم چنین جابهجایی و بازسازی ویرانههایی ادبی و سیاسی است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. درود بر دکتر فصیحی عزیز و گرامی! متن زیبایی بود انشاء الله همواره موفق باشید

دیدگاه شما