در جستجوی راه!
وضعیت ترحم برانگیز و رقتبار هزارهها در ابعاد مختلف سیاسی و اقتصادی، امنیتی و اجتماعی به گونهی است که تشویش و اضطراب کمکم همگانی شده و در سطح تودهها و عوام مردم تکثیر میشود. ناکامی رهبران قومی و احزاب سیاسی در چهارده سال گذشته و خنثی و بیخاصیت شدن آنان در ساختار کنونی قدرت بیشازپیش به ترس و نگرانی مردم میافزاید که هرروز دامنه آن گستردهتر شده و امواج آن به فرا دستهای دورتر میرود. دهها پرسش برای عبور از شرایط دشوار کنونی و تغییر وضع موجود از طریق رسانههای جمعی چون وایبر، تلگرام، ایمو و لاین تکثیرشده و در فضای مجازی منتشر میشوند. روح و جان این پرسشها در باب فقدان آیندهنگری، علل واگرایی، نبود استراتژی مشخص، و راه بیرون رفت از نابسامانی کنونی هزارههاست. این همگانی شدن سیاست و گسترش ترس و نگرانی در لایههای پایین جامعه خود نشانگر بیماری جامعه است. جامعهی که در سیاست و مدیریت ناکارا و تامین نظم و امنیت در آن یک رویا باشد آن جامعه بیمار است که جنایتکاران نیز در پناه قدرت و رشوت به زندگی امن خود ادامه میدهند.
در این وضعیت اسفبار، بار سنگین مسوولیت به دوش آگاهان جامعه است که دلسوزانه و متعهدانه به آن بیندیشند و از دلی شکستها و گسستهای گذشته راهی روشن و مطمینی برای آینده ترسیم کنند و میزان آسیبپذیری هزارهها در ساختار موجود و تداوم این روند تعصببار را به بحث بگیرند. پرسشهای امروزه و دلواپسیهای کنونی مردم هزاره بیشمار اند و روح کلام در هر حلقهها و گفتگوی مردمی به آشفتهبازار سیاست هزاره منتهی میشود؛ ولی سوالی که مطرح میشود این است که آیا این دغدغهها و دلواپسیها در حلقههای روشنفکری و تشکلهای علمی فرهنگی چقدر جدی و تا چه اندازه عملی است؟
آیا بازگویی و بیان نابسامانیهای موجود در حلقههای علمی فرهنگی و گفتگوهای روشنفکری فراتر از یک ابراز احساسات و تاثر شخصی در باب مسایل سیاسی، اجتماعی و امنیتی هزارههاست یا میتوان آن را تامل جدی دلسوزانه و راهگشاه برای رسیدن به نتایج دلخواه و آینده مطلوب دانست؟ آیا درک و درد آگاهان جامعه و تحصیلکردگان هزاره به این میزان عمیق و درونی هست که به راهحلهای خود باور داشته باشند و برای عملی کردن آن حاضر باشند هزینه کنند؟ روشن است که عبور از وضعیت دردناک موجود سخت و دشوار است.
دشواری کار نه یک امر بیرونی بلکه یک امر درونی است که ریشه در رهبرانی دارد که چند دهه از آدرس مردم به سیاست رسیدهاند و طعم شیرین سیاست را چشیدهاند و اینکه آیا آنان حاضرند و میتوانند بدون سماجت و لجاجت از قله قدرت به زیر نشینند؟ هرچند طرح عبور از این رهبران قومی و بیکفایتهای حزبی کلید خورده است، اما دلواپسیهای پس از عبور همچنان جدی است و خلای قدرت و واگراییهای هزارهها بعد از عبور، همچنان ترسناک و نگرانکننده است. به باور من، هم عبور از رهبران فعلی رفتهرفته به یک امر ناگزیر تبدیل میشود و همتغییر وضعیت استخوانسوز و رقتبار موجود یک امر ناگزیر است که دیگر شانههای مردم تحمل زجر و رنج بیشتر از آن را ندارد.
گفتگوهای موجود میان حلقههای علمی- فرهنگی و تشکلهای فکری در باب فردای هزاره حکایتگر آن است که انتخاب عبور از رهبران فعلی و سیاستمداران قومی تنها گزینه کمهزینه و یگانه امری ناگزیری است که ناگزیر باید انتخاب کرد؛ چون تداوم وضعیت کنونی ناممکن و تحمل شرایط فعلی دشوار است. اما آیا چنان نخبگانی وجود دارند که از روی معرفت و صداقت و از روی درد و دلسوزی برای همسوییِ نخبگان و تشکیل حلقههای هماندیشی به پا خیزند و هزینه کنند؟ آیا کسانی هستند که برای تغییر مسیر تاریخ و ماندگاری خود در تاریخ یک انتخاب تاریخی کنند و پای در دریای پرتلاطم سیاست زنند و کشتی توفانزده هزاره را به ساحل امنی هدایت کنند؟ آیا فرهیختگانی پیدا میشوند که از روی تعهد و مسوولیت با وسواس و نگرانی به وضعیت پر درد و رنج مردم هزاره بیندیشند و راه بیرون رفت را بهسوی فرداهای روشن به تصویر بکشند؟ چه راههای برای عبور از این گردنه دشوار کنونی هزاره وجود دارد که زودتر و چالاکتر، کمهزینهتر و پرثمرتر آنان را به مقصد و مقصود برساند؟
آیا «انحلال احزاب سیاسی» کنونی ممکن است؟ آیا تشنگان قدرت به خاطر مصلحت حاضرند وظیفه و فعالیت خود را به «اتاق فکری» واگذارند که هم متعهد و دلسوز و هم به زبان سیاست و مدیریت آشنایند؟ آیا «تشکیل یک حزب نوین» میتواند مناسبترین گزینه برای شکست بنبست سیاست مبتذل امروزه هزاره باشد که از تمام ظرفیتهای فکری هزاره به و جود آید و دورنمایی دهساله و بیستسالهی را برای مردم ما ترسیم نماید؟ و یا شکلگیری «یک هستهی مرکزی برای شورای سرتاسری هزارهها» میتواند سزاوارترین گزینه و شاهراه نجات باشد که هم شکاف و شقاق میان برادران هزاره اسماعیلی و اهل سنت را پر کند و هم صفحه جدیدی در تاریخ هزاره باز کند که در آن افتخار و عزت هزاره نوشته شود و هوشمندانه و صادقانه به سهمگیری عادلانه و سربلندی هزاره بیندیشند؟ کدامیکی از این راهها و راههای دیگر بهترین راه نجات از نکبتی امروز و امیدوارکنندهترین راه برای فرداهای هزاره است؟؟؟؟ از کجا باید شروع کرد؟؟؟ و چگونه میتوانیم تعیین سرنوشت را با دستان خود رقم زنیم و بیهوده در انتظار تقدیر سرنوشت ننشینیم؟؟؟؟

(
(
درود بر جناب آقای علیزاده عزیز و گرامی! مقاله تان خیلی عالی بود. استفاده کردیم. انشاء الله در راه خدمت به اسلام و روشنگری نسل جدید جامعه افغانستان بیش ازپیش موفق باشید