روانشناسی رفتار سیاسی محمد محقق!
رفتار سیاسی کنشهای است که توسط افراد یا گروهها بهمنظور دستیابی یا حفاظت از منافع خود در عرصه سیاست باوجود راهحلهای متضاد صورت میگیرد. از دیدگاه روان شناسان اجتماعی ـ سیاسی، رفتار سیاسی فرد یا گروه، متاثر از رهیافتهای: موقعیتگرا، خُلقگرا یا تلفیقی از هردو است. این نوشتار در پاسخ به این پرسش است که کدام رهیافت در جهتدهی رفتار سیاسی محمد محقق در سپهر سیاسی مردم هزاره نقش بنیادین دارد؟
با نگاه کلان اگر فعالیت و رفتار سیاسی ایشان مورد بازخوانی و بازکاوی قرار گیرد چنین به نظر میرسد که رفتار سیاسی ایشان بیشتر تابع رهیافت خُلقگرا است. در رهیافت خُلقگرا، رفتار سیاسی انسان تابع خُلقیات و محرکهای روانی و ذهنی میباشد. عامل روانی و خُلقی و خودخواهی انسان در کیفیت و شکلگیری یک عمل سیاسی نقش اساسی دارد.
رفتار سیاسی ایشان نیز برآیند خُلقوخوی متکبرانه وی میباشد. جایگاه و موقعیت در جهتدهی عمل سیاسی او نقشی ندارد و اگر هم تاثیرگذار بوده باشد بسیار ناچیز است. عملکردهای سیاسی او در دورههای مختلف، ازجمله دهه هفتاد که دهه رنسانس هزارهها به رهبری رهبر کاریزما شهید مزاری در عرصه سیاسی و نظامی به شمار میآمد، مشاهده و مورد ارزیابی و مداقه قرار داده و مطالعه نمود. مردم هزاره در آن زمان چون سیل توفنده، دریای خروشنده و موج طغیانگر از هر کوی و برزن با غلیان و طوفانی از احساسات، عواطف و هیجانات بر محوریت هدایت سیاسی شهید مزاری یک جبهه نیرومند و موثری را تشکیل دادند. در مدتزمانی اندک، درخشش و موفقیت قابلتوجهی را در ابعاد نظامی ـ سیاسی افغانستان کسب کرد که در معادلات قدرت سیاسی افغانستان یکی از تاثیرگذارترین جریانهای سیاسی- نظامی به شمار آمد. چنانکه توجه چهرههای ملی، منطقهی و بینالمللی را متوجه و معطوف خود ساختند که راهحل تنشهای سیاسی ـ نظامی افغانستان آن روز را در پرتو گفتگو و مکانیسم دیپلماسی با شهید مزاری پیشنهاد و دنبال نمایند.
بعد از شهادت ایشان و افول جریان عدالتخواهی هزاره در غرب کابل، حزب وحدت به زعامت خلیلی بهصورت نیمهجان به حیات خودش تداوم بخشید. دیری نپایید که حزب وحدت که تبلور اراده جمعی و به قول جان لاک برآیند اراده عمومی هزارهها بود ابتدا با فراکسیون بازی و جداییطلبی و خودخواهی جناب محقق دوپاره گردید و قدرت متمرکز سیاسی هزاره به قدرت ضعیف و ناکارا در معادلات دو مجهولی سیاسی افغانستان مبدل گردید. در ابتدا محقق ضربات کاری و توانفرسا را بر پیکره نیمهجان قدرت سیاسی مردم وارد نموده و مشق نفاق و شکاف سیاسی هزارهها را نوشت. قدرت سیاسی هزاره را بهسوی دو جناحی و دوحزبی تجزیه سیاسی کرد. این عمل سیاسی محقق برای این بود که بهعنوان زعیم سیاسی در پازل تاریخ سیاسی هزاره مطرح شود. این کنش سیاسی ماکیاولیستی محقق به قول هابز ناشی از سرشت و طینت شریرانه و متکبرانه آن بود تا تمایلات و خلقیات جاهطلبانه و خودخواهانه خودش را اشباع نماید. و سرانجام میراث گرانسنگ سیاسی مزاری قربانی هوا و هوسهای عناصری چون محقق گردید.
در دوره پساطالبانی نیز شرایط سیاسی هزاره ایجاب مینمود که با یک موضعگیری مستحکم و متمرکز سیاسی در معادلات قدرت برخورد شود، باز جناب محقق بر طبل اختلاف و نفاق سیاسی کوبید و با موضعگیریهای موازی خودش جبهه سیاسی هزارهها را دچار ضعف و ناتوانی نمود.
هرچند این نگارش کوتاه در پی تبریه و تطهیر سیاسی رهبرانی دیگر هزاره نیست ولی رفتار سیاسی جناب محقق موضوع و پرسش در این نوشتار است لذا به توصیف و تحلیل آن پرداخته میشود.
شاخص دیگر رفتار خُلقگرایانه و متصلبانه محقق را میتوان در رویداد حماسی، تاریخی ـ سیاسی بیستم عقرب سال جاری موسوم به جنبش تبسم مشاهده نمود. جنبشی که متشکل از عناصر فراقومی، فرا منطقهی، فرازبانی و فرامذهبی بود. جنبشی که خیابانها و کوچههای شهر پیراهن سوگواری را بر تن و تا صبحدم اشک از دیدگان درختان، گلها و باغچههای آن شهر سرازیر گردید و زمین و آسمان کابل خون گریست ولی کوچک نسیم عاطفه و احساس در قلب خشن و بیرحم محقق راه نیافت. بالعکس در برخوردش با نمایندگان جنبش تبسم؛ افعیهای قساوت و شقاوت از او سرکشید که ماهیت سیاسی و کیش شخصیتی آن را برملا و افشا نمود. ازآنجای که محقق حرکت خودجوش مدنی جنبش را برخلاف تمایلات خودش دید به خاطر خوی و خصلت متکبرانهاش در برابر مطالبات مردم قد افراشت و جنبش تاریخی و میلیونی مردم را لگدمال نمود.
با توصیف و خوانش این دو داده و رفتار سیاسی جناب محقق چنین میتوان نتیجه گرفت که کنش سیاسی ایشان بر خواسته از سرشت خودخواهی، خودپرستی، خودمحوری و خُلق گرایانه او است. مردم را در راستای اهداف شخصی خود تفسیر و تلقین مینماید و خودش را برای دفاع از حقوق سیاسی، شهروندی جامعه هزاره ملزم نمیداند بلکه مردم را ابزار و چوب سوخت منافع سیاسی خودش خود را هدف و غایت و مردم را وسیله و طریقت میپندارد.
بنابراین رفتار سیاسی محقق بر اساس رهیافت خُلقگرا ناشی از اخلاق و منش خودستایی و خودخواهی اواست. تمایل قدرتطلبی او چراغراهنما و خط قرمز در حوزه خرد و کلان فعالیتهای سیاسی او میباشد. منافع شخصی و فردی محقق، قطبنمای تصمیمات و اقدامات سیاسی وی در عرصههای حزبی و جناحی و حکومتی وی به شمار میآید. ازاینرو اراده محقق در تقابل و ستیز با منافع و مطالبات مردم هزاره قرار دارد. وی را باید عنصری جدا بافته از گراف قومی هزاره دانست، اراده او مستغرق در اراده مردم هزاره نیست، چنین رهبری را نمیتوان زبان گویا و بلندگو غرای جامعه هزاره خواند لذا محقق به قول آن دخترک سیزدهساله هزاره کابلی که در میان امواج خروشان جنبش تبسم، زیبا گفت: «محقق تو لیاقت و شایستگی رهبری را نداری تو دیگر رهبر ما نیستی!» مشروعیت رهبری جامعه هزاره را ندارد و رهبر ما هزارهها نیست.

(
(
محقق فکر می کند مردم به خاطر گل رویش بهش رای دادن و خیلی زود مردم هزاره را فراموش کرد بهتر است هزاره ها به او نشان دهند به عنوان یک رهبر هیچ ارزشی ندارد اگر برای منافع مردمش نکوشد شخصیت محقق واقعا همین است که توصیف کرده اید یک انسان مغرور و جاه طلب بدون کوچک ترین ارزشی قاعل شدن برای مردمش