کد مطلب : 1013
چهارشنبه ۲۷ عقرب ۱۳۹۴ - ۱۹:۱۳
5906
فاقددیدگاه
عبدالخالق فصیحی

شکریه تبسم و مرگ حیات‌بخش

شکریه تبسم
«تبسم شکریه فریاد عدالت‌خواهی، نفی تبعیض، نفی خیانت و خشونت، طرح جامع امنیت و دوستی را که نشانه حیات جمعی است در شریان نیمه خشکیده ما و مردم افغانستان به جریان درآورد. برق چشمان شهدای زابل، هرچند در لحظه‌ی جدا شدن از بدن‌های رنجورشان، کم‌فروغ و نزدیک به خاموشی رسیدند، اما اندک زمانی پس‌ازآن، گردوخاک این منطقه تشنه به خون هزاره را پس‌زده و تابنده‌تر از هر وقت دیگر تاریکی‌های تبعیض را روشن کردند. چشمان این سرهای افتاده در جاده شاه‌جوی زابل، لحظه‌ی به ستاره‌های آسمان خیره شدند، ولی خود با لب خند تمام به هفت ستاره درخشان تبدیل‌شده و در آسمان تاریک افغانستان و جهان تابیدند.»

مرگ، با قطع‌نظر از نگاه دینی، در نفس خود نابودکننده است؛ نابودکننده‌ی رشته‌های زندگی، آرزوها، علایق و دوستی‌های موجود میان شهدا و خانواده‌های آن‌که توسط مرگ بریده و نابود می‌شود. مرگ پایان‌بخش زندگی است، ولی مرگ افرادی مثل شهدای زابل نه‌تنها پایان‌بخش نیست که حیات‌بخش هم هست. تروریست‌های کوردل زابل، شکریه و همراهان بی‌گناهش را سر بریدند و به‌زعم خود به زندگی آن‌ها پایان دادند، اما این‌گونه مرگ‌ها همان لحظه‌ی که از کالبد شهدا خارج می‌شوند، کالبد‌های زیادی را در شکل جمعی آن زنده می‌نمایند. به افراد جامعه زندگی تازه بخشیده و درعین‌حال مسیر حیات فردی و اجتماعی جامعه را مشخص و در پی اهداف متعالی‌ای، مانند برادری، برابری، عدالت، آزادی و انسانیت معنا می‌دهد. ما را به عواطف، احساسات و انسانیت ما توجه دادند و حیات تازه‌ی را بر پایه شرف انسانی برای ما به ارمغان آوردند.

کینه‌توزان تروریست و متعصبان افراطی، خون پاک هفت نفر مسافر هزاره را در زابل ریختند و خباثت‌های میراثی خود را در قالب زشت‌ترین جنایت‌های بشری به نمایش گذاشتند. آن‌ها پنداشتند که نسل‌کشی با روش گروگان‌گیری و سپس سربریدن زن و کودک و پیر و جوان، ظالمانه‌ترین تیغ مرگ بر گلوی نازک اطفالی مثل شکریه است، ولی این سرها نه‌تنها به زمین خم نشدند که تا پشت‌بام دنیای انسانی بلندتر از همیشه قد کشیدند. هفت کبوتر بی‌سر که از همان روز اولی پرپر شدنشان در آسمان غزنی و کابل، جاغوری، بامیان، هرات، مزار شریف، دایکندی و سایر شهرها و مناطق کشور، و نیز از آسمان افغانستان تا اروپا، آمریکا، استرالیا و دیگر مناطق دهکده جهانی به پرواز درآمدند، حیات مجدد را در یک مقیاس وسیع ملی و جهانی آغاز کرده و به همه خفتگان آزادی‌خواه، ندای بیدارباش سر دادند . سرهای بریده و پیکرهای کبود شده شهدای زابل که روی دوش خسته اقوام مختلف افغانستان حمل می‌شدند، پیام آزادی، برابری و برادری را با حنجره‌های خونینشان تلاوت کردند. با رگ‌های بریده و تن‌های رنجیده‌شان با مردم خود از مظلومیت، محرومیت، شکنجه‌ها، خشونت‌ها و درعین‌حال از دوستی و برادری سخن گفتند و هم مردم دنیا و جامعه افغانستان را به نطق درآوردند.

تبسم شکریه فریاد عدالت‌خواهی، نفی تبعیض، نفی خیانت و خشونت، طرح جامع امنیت و دوستی را که نشانه حیات جمعی است در شریان نیمه خشکیده ما و مردم افغانستان به جریان درآورد. برق چشمان شهدای زابل، هرچند در لحظه‌ی جدا شدن از بدن‌های رنجورشان، کم‌فروغ و نزدیک به خاموشی رسیدند، اما اندک زمانی پس‌ازآن، گردوخاک این منطقه تشنه به خون هزاره را پس‌زده و تابنده‌تر از هر وقت دیگر تاریکی‌های تبعیض را روشن کردند. چشمان این سرهای افتاده در جاده شاه‌جوی زابل، لحظه‌ی به ستاره‌های آسمان خیره شدند، ولی خود با لب خند تمام به هفت ستاره درخشان تبدیل‌شده و در آسمان تاریک افغانستان و جهان تابیدند.

سرهای مردگانی که زنده‌تر از همیشه تا آسمان دنیا قد کشیدند، سرهای بسیاری از زندگان خاین، نژادپرست، متعصبان مذهبی، معامله‌گر و نااهلان سیاسی را به زمین، به پیشگاه مردم دنیا و جامعه افغانستان رسوا و خم نمودند. زمین تشنه و بی‌آب زابل می‌خواستند دریای خون شکریه و شش شهید دیگر را سر کشیده و در جا خشک نماید، ولی این خون‌ها، سیل‌آساتر از آن بود که مزرعه کوچک و پر از خار و خشونت زابل توان انحلال آن را داشته باشد. لذا این خون‌ها به مزرعه‌های که جز تعصب، جهل، تبعیض و خشونت چیز دیگری نمی‌رویند، توقف نکرده، بلکه آن‌ها را تخریب نموده و به ویرانه‌های برگشت‌ناپذیر تبدیل می‌کند. این‌چنین مرگ‌ها حیات‌بخش‌اند و باید زمین‌های را آباد و سرسبز نمایند که گل‌های برادری و دوستی در آن رشد یافته و فضای نفس‌گیر افغانستان را معطر نمایند. سرهای هفت شهید زابل حیات‌بخش است، به این دلیل که زبان‌های بسیاری را به تکلم درآوردند؛ زبان‌های که تاکنون یا به خاطر ترس و وحشت از مرگ بی‌معنا ساکت بودند و یا بر محوریت منافع قومی، تعصبات نژادی، مذهبی و حزب‌گرای و منطقه‌گرایی می‌چرخیدند، به ندای مساوات، برادری، عدالت‌طلبی و وحدت و انسجام ملی به سخن درآوردند. نفی قاطعانه فرهنگ گروگان‌گیری و تفرقه را در قالب شعار مرگ بر خیانت و حمایت از آن به مردم آموزش دادند.

شکریه با شش شهید همراه از قوم هزاره بودند، ولی اکنون از تذکره قومی عبور کرده و به همه شناسنامه‌های قومی، نژادی، تبعیض و منطقه‌یی خط بطلان کشیده و مهر ملی زدند. مرگ شکریه و همراهانش آن‌ها را از محدوده تعصبات قومی خارج ساخته و به جمع آزادی خواهان دنیا پیوند داد. ازاین‌پس تا تفکر عدالت‌خواهی و آزادی‌خواهی وجود دارند آن‌ها زنده و سربلندتر از هرزمانی دیگر حضور دارند. مرگ شکریه جامعه مرده را حیات بخشید؛ جامعه‌ی که با زهرهای کشنده تبعیض، تعصب، بی‌عدالتی، و سیاست فامیلی مرده بود، مرگ شکریه آن را زنده نمود. از نشانه‌های بارز این حیات جمعی، حضور پرشور مردم شریف افغانستان در روز مظاهره۲۰ عقرب و پس آن است که یک‌صدا و بدون در نظر داشت تعلقات قومی و مذهبی با نمایش کامل وحدت و انسجام ملی سرهای بریده شهدای زابل را پاس داشتند. احساسات و عواطف پراکنده در دره‌های هولناک قومیت و تعصب را گرد هم جمع نموده و حس واحدی را به وجود آوردند و این گوشه‌ی از معنای حیات‌بخشی مرگ شکریه و شش شهید همراه او است. درنهایت، آنچه در جامعه افغانستان مرده بود، احساسات جمعی، عواطف جمعی بر محوریت وحدت و همدلی و نگاه ملی بود که مرگ شکریه و بقیه شهدای زابل آن‌ها را زنده کرد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما