فقدان بعد اجتماعی هویت ملی در افغانستان
«هویت ملّی به معنای باز تولید و باز تفسیر دایمی الگوی ارزشها، نمادها، اسطورهها، سمبلها و سنّتهایی است که میراث متمایز ملّتها را تشکیل میدهند و تشخیص هویت افراد را با آن الگوها، میراثها و عناصر فرهنگیاش ممکن میسازد».
هویت ملّی، در واقع مجموعهای از نگرشها و گرایشهای مثبت نسبت به عوامل و الگوهای هویتبخش و یکپارچهکننده در سطح یک کشور است؛ بهگونهای که افراد و اعضای جامعه نسبت به این تعلّقات و پیوندهای جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی، سیاسی و قومی احساس افتخار و بالندگی میکنند. هویت ملی دارای ابعاد گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی، زبانی و جغرافیایی میباشد که در این نوشتار صرفاً بعد اجتماعی آن، مورد بررسی قرار قرار گرفته است.
بعد اجتماعی هویت ملّی در ارتباط با چگونگی و کیفیت روابط اجتماعی فرد با نظام کلان اجتماعی اشاره دارد که در نتیجهی آن، یک «ما»ی اجتماعی شکل میگیرد. احساس تعلّق به اجتماع ملّی جوهرهی بُعد اجتماعی هویت ملی است. ارتباطات گسترده موجب تقویت بُعد اجتماعی هویت ملّی میشود و هر قدر بُعد اجتماعی هویت ملّی قویتر باشد، شخصیت اجتماعی شهروندان منسجمتر پیریزی میشود.
موضوعاتی مانند وفاق اجتماعی، همبستگی ملّی، خُلق و خوی ملّی، منش ملّی و عباراتی از این دست، در سطح اجتماعی شناسایی میشوند و در برخورد مستقیم با ارتباطات اجتماعی و عُمق آن، معنای واقعی خود را پیدا میکنند. در مقابل، بیگانگی اجتماعی از شاخصهای ضعیف بودن بُعد اجتماعی هویت ملّی قلمداد میشود.
در افغانستان، بهدلیل انحصارطلبی پشتونها و ستمهایی که این قوم بر سایر اقوام افغانستان روا داشته است، هیچگاه در این کشور، روابط اجتماعی دوستانه و صمیمانه بین اقوام وجود نداشته است؛ بلکه بیگانگی اجتماعی، تعارض و تنش در روابط اجتماعی اقوام، حاکم بوده که گاهی تا سر حد جنگهای خونین قومی و داخلی پیش رفته است. جنگهای وحشتناک داخلی، پس از پیروزی مجاهدین در دههی هفتاد شمسی، نمود آشکاری از نهفتگی پرخاشگریها و ناسازگاریهای قومی میان گروههای قومی افغانستان بوده است.
در این دوران سیاه و تاریک، گروهها و احزاب قومی علیه یکدیگر تا سرحد تشنهبودن به خون همدیگر بسیج شده بودند، بهگونهای که در هنگام شکست حزب وحدت اسلامی و سقوط غرب کابل در ۲۲/۱۲/۱۳۷۳ ش، نیروهای شورای نظّار به رهبری احمدشاه مسعود (تاجیک) و اتحاد اسلامی به رهبری عبدالرّسول سیّاف (پشتون) به چور و چپاول و کشتار مردم شیعهمذهب هزاره پرداخته و شعار میدادند: «ما به خون هزارهها تشنهایم». گرچه در ایجاد جنگهای خونین و بیرحمانهی گروهها در این دوران، خصلت و سیاست بازیگران و رهبران احزاب نقش محوری داشت؛ امّا برانگیختگی احساسات و دشمنیهای خونآشامانهی گروهها و منسوبین قومی احزاب، ریشه در ناشکیباییها و ناخویشتنداریهای تاریخی و فرهنگی اقوام مختلف نسبت به همدیگر داشته و دارد.
نگاهی کوتاه به نقشهی قومی یا پراکندگی جغرافیایی اقوام مختلف باشندهی افغانستان، نشان میدهد که اقوام مختلف افغانستان همانند موزاییکهایی کف یک سالن، البته با رنگهای مختلف و اندازههای متفاوت، در داخل مرزهای این کشور قرار گرفته و رنگینکمان اقوام را تشکیل دادهاند. حتّی در شهرهای افغانستان که اختلاط و ارتباطات اجتماعی اقوام بیشتر است، این حالت موزاییکی حفظ شده و فاصلهی جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی نمایان است. این پراکندگی و جداافتادگی اقوام، حاکی از این واقعیت است که هنوز روابط اجتماعی، انسجام اجتماعی و اعتماد اجتماعی، در بین اقوام مختلف این کشور، وجود عملی ندارد.

(
(