کد مطلب : 984
دوشنبه ۲۰ میزان ۱۳۹۴ - ۱۰:۲۸
12643
فاقددیدگاه
نسیم جعفری

فقدان بعد اجتماعی هویت ملی در افغانستان

۲۰۲۱
«در افغانستان، به‎دلیل انحصارطلبی پشتون‎ها و ستم‎هایی که این قوم بر سایر اقوام افغانستان روا داشته است، هیچ‎گاه در این کشور، روابط اجتماعی دوستانه و صمیمانه بین اقوام وجود نداشته است؛ بلکه بیگانگی اجتماعی، تعارض و تنش در روابط اجتماعی اقوام، حاکم بوده که گاهی تا سر حد جنگ‎های خونین قومی و داخلی پیش رفته است. جنگ‎های وحشت‎ناک داخلی، پس از پیروزی مجاهدین در دهه‎ی هفتاد شمسی، نمود آشکاری از نهفتگی پرخاشگری‎ها و ناسازگاری‎های قومی میان گروه‎های قومی افغانستان بوده است.»

«هویت ملّی به معنای باز تولید و باز تفسیر دایمی الگوی ارزش‎ها، نمادها، اسطوره‎ها، سمبل‎ها و سنّت‎هایی است که میراث متمایز ملّت‎ها را تشکیل می‎دهند و تشخیص هویت افراد را با آن الگو‎ها، میراث‎ها و عناصر فرهنگی‎اش ممکن می‎سازد».

هویت ملّی، در واقع مجموعه‎ای از نگرش‎ها و گرایش‎های مثبت نسبت به عوامل و الگوهای هویت‎بخش و یکپارچه‎کننده در سطح یک کشور است؛ به‎گونه‎ای که افراد و اعضای جامعه نسبت به این تعلّقات و پیوندهای جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی، سیاسی و قومی احساس افتخار و بالندگی می‎کنند. هویت ملی دارای ابعاد گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی، زبانی و جغرافیایی می‌باشد که در این نوشتار صرفاً بعد اجتماعی آن، مورد بررسی قرار قرار گرفته است.

بعد اجتماعی هویت ملّی در ارتباط با چگونگی و کیفیت روابط اجتماعی فرد با نظام کلان اجتماعی اشاره دارد که در نتیجه‎ی آن، یک «ما»ی اجتماعی شکل می‎گیرد. احساس تعلّق به اجتماع ملّی جوهره‎ی بُعد اجتماعی هویت ملی است. ارتباطات گسترده موجب تقویت بُعد اجتماعی هویت ملّی می‎شود و هر قدر بُعد اجتماعی هویت ملّی قوی‎تر باشد، شخصیت اجتماعی شهروندان منسجم‎تر پی‎ریزی می‎شود.

موضوعاتی مانند وفاق اجتماعی، هم‎بستگی ملّی، خُلق و خوی ملّی، منش ملّی و عباراتی از این دست، در سطح اجتماعی شناسایی می‎شوند و در برخورد مستقیم با ارتباطات اجتماعی و عُمق آن، معنای واقعی خود را پیدا می‎کنند. در مقابل، بیگانگی اجتماعی از شاخص‎های ضعیف بودن بُعد اجتماعی هویت ملّی قلمداد می‎شود.

در افغانستان، به‎دلیل انحصارطلبی پشتون‎ها و ستم‎هایی که این قوم بر سایر اقوام افغانستان روا داشته است، هیچ‎گاه در این کشور، روابط اجتماعی دوستانه و صمیمانه بین اقوام وجود نداشته است؛ بلکه بیگانگی اجتماعی، تعارض و تنش در روابط اجتماعی اقوام، حاکم بوده که گاهی تا سر حد جنگ‎های خونین قومی و داخلی پیش رفته است. جنگ‎های وحشت‎ناک داخلی، پس از پیروزی مجاهدین در دهه‎ی هفتاد شمسی، نمود آشکاری از نهفتگی پرخاشگری‎ها و ناسازگاری‎های قومی میان گروه‎های قومی افغانستان بوده است.

در این دوران سیاه و تاریک، گروه‎ها و احزاب قومی علیه یک‎دیگر تا سرحد تشنه‎بودن به خون هم‎دیگر بسیج شده بودند، به‎گونه‎ای که در هنگام شکست حزب وحدت اسلامی و سقوط غرب کابل در ۲۲/۱۲/۱۳۷۳ ش، نیروهای شورای نظّار به رهبری احمدشاه مسعود (تاجیک) و اتحاد اسلامی به رهبری عبدالرّسول سیّاف (پشتون) به چور و چپاول و کشتار مردم شیعه‎مذهب هزاره پرداخته و شعار می‎دادند: «ما به خون هزاره‎ها تشنه‎ایم». گرچه در ایجاد جنگ‎های خونین و بی‎رحمانه‎ی گروه‎ها در این دوران، خصلت و سیاست بازیگران و رهبران احزاب نقش محوری داشت؛ امّا برانگیختگی احساسات و دشمنی‎های خون‎آشامانه‎ی گروه‎ها و منسوبین قومی احزاب، ریشه در ناشکیبایی‎ها و ناخویشتن‎داری‎های تاریخی و فرهنگی اقوام مختلف نسبت به هم‎دیگر داشته و دارد.

نگاهی کوتاه به نقشه‎ی قومی یا پراکندگی جغرافیایی اقوام مختلف باشنده‎ی افغانستان، نشان می‎دهد که اقوام مختلف افغانستان همانند موزاییک‎هایی کف یک سالن، البته با رنگ‎های مختلف و اندازه‎های متفاوت، در داخل مرزهای این کشور قرار گرفته و رنگین‎کمان اقوام را تشکیل داده‌اند. حتّی در شهرهای افغانستان که اختلاط و ارتباطات اجتماعی اقوام بیش‎تر است، این حالت موزاییکی حفظ شده و فاصله‎ی جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی نمایان است. این پراکندگی و جداافتادگی اقوام، حاکی از این واقعیت است که هنوز روابط اجتماعی، انسجام اجتماعی و اعتماد اجتماعی، در بین اقوام مختلف این کشور، وجود عملی ندارد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما