کد مطلب : 981
شنبه ۱۸ میزان ۱۳۹۴ - ۱:۰۵
7482
فاقددیدگاه
صادق وطن‌خواه

سهم سکوت ما در تخریب افغانستان!!

طرح سکوت ۱
«روشن است که عده‌ی خاصی افغانستان را به نفرت‌کده قومی تبدیل کرده‌اند و از این منظر این کشور آن‌گونه تخریب‌شده است که هر وقت نام آن بر زبان می‌آید، معنای جز تعصب، دشمنی، قتل و خون‌ریزی، و فقر و عقب‌ماندگی، چیزی دیگری به همراه ندارد. عاملان تخریب همچنان مشغول خرابکاری‌اند و هرروز هم چهره عوض می‌کنند، ولی ما نیز در برابر این‌همه بیدادگری و طغیان جهالت ساکت و خاموش نشسته‌ایم. ما یعنی حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها، تحصیل‌کرده‌های داخل و خارج، و حتی توده‌های که از دست فقر و بدبختی یارای ایستادن و از شدت توهین و تحقیر جرات سخن گفتن ندارند.»

افغانستان، این سرزمینی نحیف و بیمار که از نوک‌تیز تیغ تعصب، بی‌عدالتی، ظلم و جهالت زخم‌ها برداشته و وجب‌به‌وجب خاک آن خونابه‌های فجایع انسانی و نسل‌کشی‌ها را سر کشیده است، رنجور و درمانده در تقلای بازیابی فضای دوستی است. سرزمینی که مردمان آن به‌جای دانه‌های محبت و برادری، بذرهای کینه و عداوت کاشته و خوشه‌های نفرت را از این خرمن رنگین قومی چیده‌اند، در اعماق اندوه ویرانگری فرورفته و خم خمک زیر بار سنگین افراطی‌گری گام برمی‌دارد. هر بار که تاریخ این کشور را ورق بزنیم جز تبعیض، ظلم، جنایت بشری، حق کشی و زیاده‌خواهی، سخنی دیگری ندارد.

صدای از دل تاریخ این سرزمین بلند است که جز صدای ناله یتیمان، مادران داغ‌دیده و فریاد ظلم‌ستیزی اقلیت‌های ستمدیده، صدای دیگری به گوش نمی‌رسد. نه بصری وجود دارد و بصیرتی که نداهای انسانی مظلومان تاریخ را بشنوند و درک کنند. از زیر دیوارهای ظلم آباد کابل خش‌خش نفس کشیدن آن‌های می‌آید که در نقش آجر(خشت) برای استحکام دیوارهای ظلم و تبعیض به‌کاررفته است. این‌ها به چه جرمی به چنین مکافاتی سخت و طاقت‌فرسای گرفتار آمده‌اند، کسی سوال نمی‌کند. بلی، این‌ها سخن‌گویان بی‌مخاطب تاریخ پر از ظلم افغانستان است که مردم را به بیداری، آگاهی سیاسی، برادری، حق‌طلبی و ظلم‌ستیزی فرامی‌خوانند.

این سرزمین برای ما بستر زندگی است و قرار است که مردم افغانستان این کشور را آباد کنند و برادرانه کنار همدیگر به خوشی‌ها و ناخوشی‌های زندگی‌شان شریک باشند، اما تعصب و نفرت به گونه‌ی در این کشور ریشه گرفته است که از زندگی انسانی فقط گزینه‌های ترور و سربریدن را تعلیم می‌دهد که در حقیقت هیچ جایگاهی در بستر زندگی انسانی ندارد. بنابراین، به‌روشنی درمی‌یابیم که این کشور به معنای واقعی کلمه تخریب‌شده است؛ نه‌تنها ویران شدن ساختمان‌های کابل و سایر مناطق، که فرهنگ، اقتصاد، سیاست، اخلاق و انسانیت بیش از همه در این کشور تخریب و ویران‌شده است.

عاملان اصلی این جفای غم‌انگیز کیست؟ اگر از تاریخ و مردم افغانستان، بلکه از سنگ و چوب این سرزمین بپرسیم که چه کسی شمارا به این غم تمام‌نشدنی مبتلا ساخته و با خون‌های ناحق رنگین و از پیکره اتحاد ملی ریشه‌ریشه ساخته است، بدون ترس شهادت خواهند داد که حکام مستبد و نژادپرست پشتون و جیره‌خواران درباری و محافظه‌کارشان چنین اندوهی را بر ما تحمیل کرده‌اند. اما آیا از این‌که سکوت ما نیز سهمی در تخریب یا دست‌کم در ترغیب به ویرانگری افغانستان داشته باشد، هیچ نگرانی نداریم؟

روشن است که عده‌ی خاصی افغانستان را به نفرت‌کده قومی تبدیل کرده‌اند و از این منظر این کشور آن‌گونه تخریب‌شده است که هر وقت نام آن بر زبان می‌آید، معنای جز تعصب، دشمنی، قتل و خون‌ریزی، و فقر و عقب‌ماندگی، چیزی دیگری به همراه ندارد. عاملان تخریب همچنان مشغول خرابکاری‌اند و هرروز هم چهره عوض می‌کنند، ولی ما نیز در برابر این‌همه بیدادگری و طغیان جهالت ساکت و خاموش نشسته‌ایم. ما یعنی حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها، تحصیل‌کرده‌های داخل و خارج، و حتی توده‌های که از دست فقر و بدبختی یارای ایستادن و از شدت توهین و تحقیر جرات سخن گفتن ندارند.

بازسازی افغانستان به واقعیت فراموش‌شده تبدیل‌شده است و حتی در مخیله کسی هم خطور نمی‌کند. عده‌ی تخریب می‌کنند و عده‌ی هم از سنگ‌ریزه‌ها و از ریخت‌وپاش آن استفاده می‌برند. در این کشور نه وارث انبیایی وجود دارد که طوایف اوس و خزرج را تحت خیمه برادری جمع نمایند و نه الگوواره‌های لوتری یافت می‌شود که دستان پلید مالکان بهشت و جهنم را از زندگی مردم کوتاه نمایند. همه آرام و ساکت نشسته‌ایم به گونه‌ی که نه ناله‌های یتیمان خورد سال را می‌شنویم و نه جنازه‌های مردمان بی‌گناهی را که با کمربند انفجاری تعصب و نفرت قومی هرروز در گوشه و کنار این کشور خورد و ریز می‌شوند، می‌بینیم.

شاید سهم سکوت ما به‌اندازه عاملان ترور و کشتار، در تخریب، واپس‌گرای اخلاقی و انسانی عمیق نباشد، اما نقش آن در ترغیب و تداوم وضعیت اسفبار افغانستان قابل‌انکار نخواهد بود. در این وضعیت آشفته و بحرانی، همه به دنبال نزدیک شدن به صاحبان قدرت به‌منظور چپاول پول‌های خارجی که برای درمان زخم‌های فراوان افغانستان اختصاص دارد، متملقانه روی آورده‌ایم. برخی دیگر نیز که از کمین چپاول حق مردم بازمانده‌اند، به آرزوی بازیافت پس‌خورده‌های دزدان ملی سفره تمیز می‌کنیم.

حال در این میان، چه کسی هوای سازندگی و ترمیم دیوارهای تخریب‌شده‌ی ارزش‌های انسانی، اخلاقی، فرهنگی و سیاسی افغانستان را در سر داشته باشند، به‌طورجدی یافت نمی‌شود. انگار که سکوت عمومی، ما را به تخریب و ویرانی کشور شریک ساخته و قلبا در کنار تروریست‌ها می‌نشاند. با خاموشی خود نشان می‌دهیم که از انفجار، قتل و غارت، گروگان‌گیری و مثله کردن خوشمان می‌آید، چنانچه عاملان ترور از این کار لذت می‌برند. تمایز میان ما و آدم‌خواران در این سرزمین به‌سادگی قابل‌تشخیص نمی‌باشد. مرز خیلی باریکی وجود دارد که با این وضعیت (سکوت عمومی) جدا نمودن بد و خوب بسیار سخت و دشوار خواهد بود. این است سهم سکوت ما در تخریب افغانستان.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما