کد مطلب : 971
جمعه ۱۰ میزان ۱۳۹۴ - ۲۳:۳۸
9350
فاقددیدگاه
عبدالله نظری

سنخ شناسی مشروعیت سیاسی اشرف غنی

طرح غنی و عبدالله
«غنی به دلیل عدم مشروعیت خود کشور را با بحران‌های گوناگون مواجه ساخته و نتواسته با شرایط تقاضاها و مطالبات نوین اجتماعی تطبیق داده و تنش‌های متعدد داخلی را مهار سازد، الفت و مودت را در میان نیروهای اجتماعی و سیاسی بیافریند، جامعه به‌سوی همسویی و اتحاد سوق و گام‌های سازنده به‌سوی راهبردهای سیاسی بردارد. لذا این عدم پاسخگویی مناسب غنی، حکومت و کشور را با بحران و شرایط غیرعادی مواجه ساخته است. ازنظر «پارسونز» بحران سیاسی زمانی پدید می‌آید که حاکم سیاسی توان پاسخگویی و تطبیق با شرایط نوین سیاسی و اجتماعی را نیز ندارد.»

مشروعیت از منظر فلسفه سیاسی به چگونگی حقانیت حاکمان و اطاعت‌پذیری شهروندان از دستگاه قدرت می‌پردازد و روزنه‌ی از ارایه دلایل باور به حقانیت، لیاقت و الزام تبعیت و کرنش جامعه و مردم از فرمان‌ها و احکام صادره اقتدار سیاسی را می‌گشاید تا بتواند در عرصه فکری ـ فلسفی نخبگان سیاسی و اجتماعی را معتقد سازند که مدیریت کلان و اقتدار سیاسی را چه کسانی بایست سامان بخشند.

مشروعیت از منظر جامعه‌شناسی سیاسی همان مقبولیت و رضایتمندی شهروندان از اقتدار سیاسی و زمامداران است که از طریق آمار و ارقام و روش کمی و تجربی، میزان و درجه وفاداری مردم را نسبت به مشروعیت نهادهای قدرت ارزیابی می‌نماید. برخلاف مشروعیت در فلسفه سیاسی که با روش عقلی و غیرتجربی به حقانیت قدرت می‌پردازد هدف و غایت در این نوشتار، بحث و بررسی مشروعیت سیاسی به مفهوم ثانوی و جامعه‌شناسانه آن است که با الهام گیری از تحلیل منابع مشروعیت ساز «ماکس وبر» پرداخته خواهد شد.

«وبر» در زمره اولین کسانی است که به منابع و مبانی مشروعیت اقتدار توجه نموده و به سه نوع اقتدار یا سیادت مشروع اشاره‌کرده است:

۱-‌ مشروعیت سنتی

۲- مشروعیت قانونی ـ عقلانی

۳-‌ مشروعیت فرهی

در مشروعیت سنتی توجیه اقتدار بر مبنای آداب و سنت‌های گذشته، در مشروعیت فرهی (کاریزماتیک؛‌ یعنی نفوذ در قلوب) ویژگی‌های استثنایی رهبر و در مشروعیت قانونی ـ عقلانی، مقررات دیوان‌سالاری و قوانین رسمی نقش اساسی دارد.اگر حکمرانان نتوانند تسلط خود را به یکی از سه طریق یادشده توجیه کنند، وسایل نابودی‌شان فراهم ساخته و با سرنگونی، تغییر و بحران مواجه خواهند شد. این دل نوشته پاسخی به این پرسشی است که مشروعیت حکومت غنی از کدام سنخ مشروعیت سه‌گانه ماکس وبر می‌باشد؟

الف)ـ مشروعیت سنتی:

در مشروعیت سنت، رسوم، آداب، هنجارها و نرم‌های اجتماعی، الهام‌بخش باورها، ارزش‌ها و هنجارهای سیاسی شهروندان به شمار می‌آید، فرهنگ و سنت یک جامعه به توجیه و اقناع‌سازی مردم برای اطاعت و سرسپردگی از اقتدار سیاسی می‌پردازد. بر اساس آنچه ماکس وبر بیان می‌کند، مشروعیت سنتی ممکن است وراثتی باشد؛ مانند مشروعیت سلطنت در یک خانواده معین، ممکن است آداب‌ورسوم قبیله باشد؛ مثل آنچه در بین عشایر مرسوم است که بزرگ قبیله را به‌عنوان حاکم می‌شناسند.

مشروعیت سیاسی جناب اشرف غنی از نوع مشروعیت سنتی نیست چون‌که روابط اجتماعی در افغانستان و جامعه پشتون به‌خصوص بر مبنای سنت، فرهنگ پیر سالاری، شیخوخیت و کلان محوری شکل یافته است، سلسله‌مراتب ارتباطی و هرمی میان نیروهای اجتماعی حاکم می‌باشد. مردم در قاعده و لایه‌های پایین، پیران، صوفیان، مولویان و روسای قبایل، طوایف و کتله‌های قومی در راس هرم قدرت قرار داشته مرکز و مرجع تصمیم‌گیری و اقدامات سیاسی به شمار می‌آیند. انسان‌های عادی قومی و قبیله توان و یارایی تخلف ورزی در قبال آنان را ندارند، کنش احساسی ـ عاطفی میان مریدان و پیران برقرار است. این پیوند احساسی ـ قلبی به رفتار و عمل سران قبایل مشروعیت می‌دهد.

اشرف غنی با رویکرد مشروعیت سنتی و کلاسیک، مشروعیت سیاسی ندارد. چون‌که از جایگاه و پایگاهی پیری، صوفی، مولوی و ریاست قبیله و طایفه‌ی برخوردار نیست؛ بلکه شخص دارای باورهای سکولاریستی و غیر متعهد به ارزش‌های مذهبی و متمایز و جدا از گراف فرهنگ قبیله‌ی می‌باشد چون‌که غنی تحصیل‌کرده غرب و متاهل با زن یهودی زاده می‌باشد که با تفکر و فرهنگ جامعه سنت سالار افغانی سازگار و همیار نیست. جامعه‌ی که نظام فرهنگی شیخوخیت و پیرمرادی در آن جریان و سریان دارد پیران و مولویان چون پیر سید احمد گیلانی، صبغه الله مجددی، ملا عمر، ملا اختر منصور محمد و … از احترام و اکرام بالای برخوردار هستند. رابطه احساسی و عاطفی میان اشرف غنی و ملت افغانستان بر اساس ارزش‌های سنتی برقرار نیست و نمی‌تواند به‌عنوان یک رهبر سنتی رضایت و پذیرش اجتماعی ـ ملی را با خودش داشته باشد.

ضمنا در سطح ملی، فرهنگ سیاسی یکپارچه در افغانستان وجود ندارد که تا در میان شهروندان و رهبران، سمت‌گیری و موضع‌گیری واحدی باشد بلکه جامعه متکثر و نامتجانس قومی افغانستان دارای دیدگاه‌های متفاوتی هستند، زمینه خروجی رهبر سنتی واحدی، در سطح کلان نیز وجود ندارد، چون‌که فرهنگ سیاسی چند قومی، زبانی، مذهبی و نژادی انفکاک یافته، برونداد رهبران متعدد سنتی قومی را درنهایت خواهند داشت نه رهبر واحد سنتی. ازاین‌رو مشروعیت سیاسی غنی از فرهنگ و سنت همه اقوام افغانستانی نشات نگرفته و مشروعیت سنتی ندارد.

ب) مشروعیت کاریزمایی:

در مشروعیت کاریزمای و فرهمندی، رهبر بر مبنای خصوصیات و ویژگی‌های ذاتی خود در راس مسایل سیاسی قرار می‌گیرد. مردم عادی نیز به دلیل واجد بودن ویژگی‌های استثنای ذاتی او، خویشتن را ملزم به اطاعت و تبعیت از دستورات و الزامات آن می‌نمایند. خود کاریزما بودن منجر به تکوین مشروعیت سیاسی رهبر می‌گردد. مشروعیت فرهی ناشی از استعدادها و قابلیت‌های خدادادی فرد است که قضاوت عمومی جامعه بر این قرار می‌گیرد که کاریزما (کسی که محبوب مردم شده است) حق اقتدار و اعمال حاکمیت را دارد. در تاریخ سیاسی جهان چون گاندی، نهرو، جمال عبدالناصر، هیتلر، و…. که ریشه و نفوذ عمیقی در جان و روان اجتماعی خویش داشتند و مردم نیز شفته و شیدایی آن‌ها بودند به‌عنوان رهبران کاریزما می‌توان برشمرد.

اشرف غنی نه ویژگی عمده و برجسته ذاتی دارد که منجر به جذب و کشش ملی گردد؛ بلکه ویژگی‌های منفی ذاتی چون عصبانیت، مزاج خشنی دارد که منجر به طرد و دفع دیگران می‌گردد. و ضعف دیگر آن، اندیشه و نگرش شدید قومی و قبیله‌ی است که مانع تبدیل آن به یک چهره ماندگار ملی شده است. یک رهبر کاریزما دارای نگرش کلان ملی، فرازبانی، فراقومی و فرامذهبی به‌صورت متکاملی دارد این جنبه و بعد رهبر فرهمند باعث شیدایی و شفتگی شهروندان می‌شود د و رهبر کاریزما نیز برای همه شهروندان بسانی پدر دلسوز و مهربانی می‌ماند که نگرش و ایستاری تبعیض، تحقیر و نابرابری در آن راه ندارد؛ اما اشرف غنی بالعکس رهبری سیاسی است که شالوده فکری آن بر بنیادهای تعصب شدید قبیله‌ی، قومی، زبانی و مذهبی استوار می‌باشد و جهان‌بینی و ایدیولوژی آن بر ساختار قوم خاصی بنیاد گردیده چون‌که رفتار سیاسی آن در فرایند حکومت‌داری و مدیریتی شاهدی برای اثبات آن مدعا است لذا اشرف غنی از مشروعیت کاریزمایی نیز حظ و بهره‌ی را ندارد.

ج) مشروعیت قانونی ـ عقلانی:

در مشروعیت قانونی، رهبر و سیاستمداری در یک فرآیند قانونی و دموکراسی بر اساس مکانیسم قانونی و در یک رقابت آزاد و عادلانه سیاسی، بر قله‌ای هرم قدرت و حکومت صعود می‌نماید. مشروعیت عقلانی، قانونی برایندی از رشد و پیشرفت جامعه‌ مدنی است که با سازوکارهای انتخاباتی و اکثریت آرا تحقق پیدا می‌کند. بر مبنای مطالعات جامعه‌شناسی فرهنگ ماکس وبری، برخی رهبران از طریق روند انتخابات و فرایند رقابت آزاد سیاسی روی کار می‌آیند. مشروعیت سیاسی قانونی در عصر کنونی، مقبول‌ترین و مرغوب‌ترین مشروعیت به شمار می‌آید.

اشرف غنی هنگام انتخابات ریاست جمهوری برای عروج به قله‌ی قدرت سیاسی تمامی امکانات مادی و معنوی را به کار گرفت و همه مسیرهای خدعه، فریب و دغل‌بازی‌های سیاسی را پیمود، از هر مکانیسم مشروع و غیر مشروع، تقلب و تخلف استفاده کرد تا سنگر سیاسی قدرت را فتح و به‌سوی ارگ ریاست جمهوری راه یابد. مسوولین کمپین‌هایشان برگ‌های رای را به‌صورت ماشینی وارد صندوق‌های رای‌گیری می‌نمودند تا غنی پیروز کاروان انتخابات شناخته شود. سرانجام با وساطت و پادرمیانی کشورهای غربی، به‌ویژه آمریکا بر اساس یک تبانی رییس جمهور گردید.

غنی به دلیل عدم مشروعیت خود کشور را با بحران‌های گوناگون مواجه ساخته و نتواسته با شرایط تقاضاها و مطالبات نوین اجتماعی تطبیق داده و تنش‌های متعدد داخلی را مهار سازد، الفت و مودت را در میان نیروهای اجتماعی و سیاسی بیافریند، جامعه به‌سوی همسویی و اتحاد سوق و گام‌های سازنده به‌سوی راهبردهای سیاسی بردارد. لذا این عدم پاسخگویی مناسب غنی، حکومت و کشور را با بحران و شرایط غیرعادی مواجه ساخته است. ازنظر «پارسونز» بحران سیاسی زمانی پدید می‌آید که حاکم سیاسی توان پاسخگویی و تطبیق با شرایط نوین سیاسی و اجتماعی را نیز ندارد.

بنابراین، با توجه به بررسی منابع مشروعیت ساز سه‌گانه ماکس وبر که موردبازنگری و بازخوانی قرار گرفت حکومت اشرف غنی از هیچ‌کدام منابع و مبانی مشروعیت مذکور حظ و بهره‌ی نداشته و بر مبنای مشروعیت‌ سه‌گانه فوق حق حکومت کردن به‌کارگیری اجبار‌آمیز قدرت را ندارد و غنی از راه تقلب، تخلف، دغل‌بازی، تطمیع، تهدید و حمایت‌ خارجی‌ها قدرت سیاسی را قبضه نمود و راه‌های غیر مشروع را برای وصول به قدرت پیمود، با هیچ ملاکی مشروعیت ساز کلاسیک و مدرن سنخیتی ندارد و غیر مشروع به شمار می‌آید. والسلام علیکم.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما