اشرف غنی، دستان خالی، شلیکهای هوایی
اشرف غنی، رییس جمهوری که نه از راه قانونی و مشروع، بلکه از سر ناچاری و استیصال و مصلحتاندیشی ملت افغانستان به قدرت رسیده و زمام امور کشور را به دست گرفته و فعلا حکومت میکند گرفتار بلاهت بسیار تاریخی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. این شخص همانطوری که طرفدارانش در دوران تبلیغات انتخابی تبلیغ میکردند دانشمند دوم جهان خود را میخواند و رفتار، ادا و اطوار و کنشهایش طوری بوده و هست که به مردم وانمود میکند که ایشان دومین متفکر دنیاست. حال همین متفکر دوم دنیا بر مقدرات کشور کوچکی به نام افغانستان مسلط گشته است. او نهتنها امور نابسامان این کشور فلکزده را سامان نداده که روزبهروز کشتی توفانزده کشور را بهسوی موجهای سرکش توفان و طغیان کشانده و نابودی و غرق شدن آن را تسریع میکند.
این شخص، مدعی بود که داروی دردهای مزمن و دیرینه این کشور را او کشف کرده و نسخه درمانش هم در جیب و انبان اوست. اما تاکنون که قریب به یک سال از حکومت او میگذرد آن نسخهی وعده دادهشده از او رونما و دوای برای درمان از او هویدا نگردیده است و هرروز پیکر مجروح و خونآلودی که معلول مادرزادی نیز بود روزبهروز نحیفتر و واماندهتر از گذشته میشود و اشرف غنی بدون درک و یا احساس مسوولیت و احساس نیاز، به تخریب و تضعیف این موجود کمرمق ادامه داده و نزدیک است که بر گلم مرگش نشسته و فاتحه او را بخواند و بساط این موجودی که از بدو تولد تاکنون نتوانست به کمال خود برسد و مایه خوشبختی و آرامش ساکنان کویاش را فراهم نماید را برچیده و برای همیشه راحت شود. شاید دارو و درمانی که اشرف غنی وعده آن را داده بود همین باشد که این کشور بیمار مادرزادی را بهسوی دیار ابدیاش سوق دهد تا همه از شر بیماری مزمن و معلولیت دایمی آن نجاتیافته و راحت شوند.!!
یکی از مشکلات مدام قوم و سران حاکم بر افغانستان این بوده و هست که تاکنون نتوانستهاند شرایط و وضعیت دنیای امروز را درک کرده و بفهمند که امروز جهان به کجا رسیده و روابط و مناسبات انسانی چه قدر دستخوش تحولات گردیده و روابط کشورها و دولتها چقدر درهمتنیده و باهم پیچیده شده آنسان که کشور و ملتی نمیتواند تنها و بریده از سایر کشورها به حیات سیاسی خویش ادامه داده و همچون دنیای قرونوسطا و یا همچون قرون نوزده و بیست، روابط بینالمللی را بر اساس ضدیت و تزاحم تعریف کرد و اساس و قوام (دولت ـ ملتها) را بر مبنای هویت و ناسیونالیسم قومی ریخت و انسانهای که در قالب گروههای مختلف اجتماعی گردآمده و هویت اجتماعی خاصی پیدا نمودهاند را بیگانه و دشمن پنداشت.
وقتی اشرف غنی و سایر بازیگران پشتون در مناسبات سیاسی تا هنوز بر اساس باورهای قرونوسطایی سیاست میکنند و تا هنوز از مرز قومیت عبور نکرده و نمیتوانند سایر اقوام ساکن در کشور را خودی بهحساب آورده و مورد تعصب و تبعیض اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی قرار ندهند؛ انسان شگفتزده میشود از اینهمه کودنی فکری و از اینهمه پسماندگی تاریخی و از اینهمه فقدان شعور اجتماعی و کمبود بینش انسانی!! که موجوداتی دوپای از جنس و نوع انسان در این دور و زمانه نیز وجود دارند که تا هنوز نتوانستهاند به مرز انسانیت برسند و پندار، رفتار و کردار انسانی داشته و انسانهای خارج از گروه خود را نیز انسان پنداشته و او را دوست داشته و مناسبات انسانی برقرار نمایند.
اشرف غنی و سایر همفکران و هم اندیشان او تا هنوز درک نکرده است که وی ملتی ندارد و ملت افغانستان تا هنوز متولد نگشته و پا به عرصه حیات سیاسی نگذاشته تا همبستگی ملی داشته باشد و او تا هنوز درک نکرده که خانه او بیخ و بن ویران است و تا هنوز خانهی را آباد نکرده و بهقولمعروف:
خانه از پایبست ویران است خواجه در فکر نقش ایوان است
تا هنوز سنگ زیربنای خانهی گذاشته نشده تا در فکر نقش ایوانش باشد. این از بلاهت اشرف غنی است که همین موضوع روشن و بدیهی را درک نکرده است. به همین جهت او وقتی کنش سیاسی از خود به نمایش میگذارد ادای خانهدارهای بسیار محکم و با برج و بارو و زیربنای بسیار اساسی را به نمایش میگذارد. ایشان نه توان درک شرایط داخلی و نه توان درک مناسبات و روابط بینالمللی را دارد. در داخل به پشتونیزه کردن کشور اقدام کرده و در خارج از کشور به رفتارهای ابلهانهی مانند حمایت از عربستان در تجاوز به یمن و تهدید و هشدار دادن به پاکستان دستزده است. درحالیکه که هر آدمی میدانند که اشرف غنی و تمام افغانان افغان پرست دستانشان خالی و هیچچیز در انبان و هیچ سرمایهی در چمدان خویش ندارند. با دستان خالی مشت به آسمان میکوبند و شلیکهای هوای نه از جنس گلوله که از جنس باد به فضا میپراکنند.
پاکستان که بر بلاهت، ضعف، ناتوانی فکری، مادی و معنوی اینها واقفاند بر این مانورها و رفتارهای کودکانه نهتنها اعتنایی نمیکند که بر ریش اشرف غنی و بر اینگونه شلیکهای هوایی او میخندد و برای اینکه لحظاتی خود را مشغول (ساتتیری) کرده باشد طرح صلح را پیشنهاد میکند و این ابلهان را خوشحال میکند و خود به پیشبرد طرحها و نقشههایش ادامه میدهد. شرط اول هوشیاری و داشتن عقل سلیم این است که اولازهمه خودآگاهی داشته و تواناییها، ظرفیتها، استعدادهای خویش را بشناسد و آنگاه بر اساس همین شناخت و بر اساس همین ظرفیتها به تعامل با دیگران همت گماشت. آنگاه است که باید معلوم کرد که با دیگران چگونه مناسباتی را قایم کرده و چگونه رفتار نماید.
نوع شناخت از خود، توانایی، امکانات، استعداد و … تعیینکننده نوعی روابط با دیگران است. مواجهه با دیگران یا برقراری روابط نیک و یا بد، دوستی و یا برخورد با کشورها را شناخت درست و دقیق از خود باید شکل بدهد نه همچون اشرف غنی که بدون شناخت خود و تواناییها و ظرفیتهایشان وارد میدان بازی شده و ناشیانه موضعهای میگیرد که جز نشانه بلاهت و فقدان تشخیص و عدم فهم مسایل چیزی دیگری نمیتواند باشد. ایشان بهجای اینکه ظرفیتها و تواناهاییای داخلی را بالا ببرد در داخل کشور در جنگ با اقوام غیر پشتون رفته و آنها را از بدنه قدرت حذف و به حاشیه میراند و در مواجهه با خارج، از زور کم قهر بسیار استفاده نموده و به رجزخوانی و هیاهوی زیاد برای هیچ رو میآورد. زور خود را نسنجیده و وارد میدان و گود شدن نشانه بلاهتی است که فقط اشخاصی همچون اشرف غنی مرتکب آن، میگردند. نمیدانم چرا تمام دنیا تکان خورده و چشمهایشان را بازکرده و از خواب جهل و نادانی بیرون جهیده و خمیازههای بیداری میکشند و افقهای فردای روشن و بهتر را نوید میدهند؛ اما برادران افغان ما نهتنها چشمباز نمیکنند که هرروز بهسوی قهقرا رفته و عامل تباهی تمدن، فرهنگ، آسایش و آرامش مردم گردیده و میگردند. این چه سری است و این چه بلا و مصیبتی است که قوم و برادران پشتون ما که هم مدعی حاکمیت و حکومت و هم اینهمه گرفتار نادانی و بلاهتاند!!
نادانی و عدم بصیرت بهاندازهی مضاعف است، که شخصی مدعی دانشمندی دوم جهان، توان تشخیص مسایل بسیار روشن و هویدای عصر و نسل خویش را نداشته و همراه بازمان و همگام با روند تحولات عصر خویش گام پیش ننهاده و همچنان درگذشته سیر کرده و درگذشته مانده و با گذشتهها میزید. به همین دلیل آقای غنی همچون قهرمانان ابله و نادان تاریخ سخن گفته و هر دم رجزخوانی و نعرههای کذایی سر داده و کشور را هرروز و هرلحظه بهسوی پرتگاه بیشتر و درههای هولناکتر و سقوط و فنا سوق داده و میدهد. او با دستان خالی و بدون سازوبرگ نظامی به جنگ دیوهای اهریمنی رفته و با صدای ناهنجار خود هر دم شلیکهای هوایی در فضای خالی کرده و از خود یک قهرمان خیالی به نمایش میگذارد.

(
(