مرگ ملا محمد عمر، تاریک؛ اما روشنگر
مرگ ملا عمر در تاریکی و با هالهی از ابهام به وقوع پیوست طوری که هم طرفدارانش را گیج و سردرگم کرد و هم مخالفانش را متحیر و متعجب نمود. برای مریدان و طرفداران ملا عمر اینچنین مرگی و با چنین رمز و رازی قبول کردنش سخت و دشوار مینماید اما برای مخالفانش نیز از شیوه بازی پاکستان و غافل بودن و اطلاع نداشتن از این رویداد، سخت آزاردهنده و تحقیرکننده به نظر میرسد. ملا محمد عمر در تاریکی تولد یافت و در تاریکی زیست و در تاریکی حکم راند و در تاریکی از قدرت رانده شد و بالاخره در تاریکی هم پرونده حیات سیاسیاش بسته اعلام گردید. او مرد تاریکی بود و با تاریکی انس و الفت ازلی داشته و پیوند خورده بود. او همانند جاندارانی که فقط در تاریکی زندگی میکنند و نور روز و روشنایی خورشید را برنمیتابند و با آن نمیتوانند کنار بیایند؛ با تاریکی و شبهای تیرهوتار درآمیخته و دمساز شده بود. او مردی از جنس شب و هیاتی هیولایی داشت طوری که در طول این سالها هیچکسی تصویر روشنی از او ندارد و او را درست و دقیق نمیشناسند. روایتها از او رنگ و بوی افسانهیی و طعم تلخ یا خوش اسطورهیی دارند. برای ارادتمندانش او قهرمان افسانههای قدیم در دوران معاصر بود و در نزد مردم و دشمنانش هیات دیو و هیولاهای افسانهیی داشت که خوراکش خون انسان و زهر تلخ و هلاککنندهاش مغز انسان بود.
ملا عمر هرچند خود در تاریکی زیست و از پشت پرده نقاب هرگز بیرون نیامد و با دنیای امروز بیپرده و روشن چهره ظاهری خود را نشان نداد و ارتباط و تعاملی از جنس ارتباط و تعامل انسانی نداشت اما رفتارها و جنایتها و خونخواری و قساوت و آدمکشی و زنستیزی و… او چهره واقعی و شخصیت انسانی او را به نمایش گذاشته و روشن ساخته است. از چهره درونی و ویژگی شخصیتی او مردم شناخت دقیق دارند و بر کسی پوشیده نیست که این شخص ولو چهره ظاهری خود را در پشت پرده و از انظار پنهان و چهره باطنی خود را در لفافه دین و شریعت پیچاند اما نتوانست شخصیت واقعی خودش را پنهان کرده و برای تاریخ و مردم مستور نگه دارد.
رفتار و کردار این ملا؛ آنقدر گویا و خوانا بود که مقدسترین لفافهها همچون لفافه دین هم نتوانست ستری بر رفتار عریان و چتری بر جنایات ناتمام او بگستراند و او را از تیر ملامت نگاههای ژرف و تیزبین دنیای امروز و انسانهای بیدار و مردم هوشیار کشور، در امان نگهداشته و مصونیت بخشد. او نفرینشده دنیای امروز و ملعون تاریخ خواهد بود و قضاوت تاریخ از همین حالا معلوم است که چگونه درباره وی داوری خواهد کرد؟ بنابراین ملاهای بیسواد و نادانی که روند روبهجلوی تاریخ را درک کرده نمیتوانند، امیدوار نباشند که جنایات ملای یک چشمه و خود آنان را تاریخ کتمان کرده و دربارهشان داوری خوب کرده و آنان را تبریه خواهد کرد.
حیات ملا عمر مرموز و پشت پرده باقی ماند اما شخصیت او پشت پرده و مرموز باقی نماند. رفتار و کردار او افشاگر چهره واقعی و شخصیت درونی او و پیروان وی بود. ملا عمر رفتاری را که در پیش گرفت شخصیتی از خود به یادگار گذاشت که مایه شرمندگی تاریخ و انسانیت گردید. امروزه مرگ وی نیز که در هالهی از ابهام و در لحافی از رمز و راز پیچیده شده است بسیار روشنگر و خواناست. در پرتو نورافشانی مرگ مرموز و مبهم ملا عمر، چهرهها و شخصیتهای از پشت پرده نقاب برآمده و شناخته شد. مرگ تاریک ملا عمر روشنیبخش شد. این از عجایب روزگار است که پدیدهی تاریک و خود ناشناخته موجب روشنایی و شناخته شدن پدیده و چهرههای دیگر گردد. این مرگ بااینهمه تاریکیاش اما اطراف خود را روشن کرد و در پرتو روشنی او نقابها از چهرهها و پردهها از رفتارها و رازها از رمزها گشوده شد.
مرگ ملا عمر هم پرده از رخ طالبان برداشت و هم توانست گرایش ارگ نشینان را برملا و هم چهرههای بهظاهر دموکرات را افشا و هم برخورد و بازی پاکستان را با ملت افغانستان بهوضوح و روشنی کامل بازگو نماید. ملت افغانستان در پرتو مرگ تاریک و در انزوای ملا عمر فهمید که طالبان و رهبر کاریزمای آنان هیچ اختیار و ارادهی از خویش نداشته و در راستای اهداف پاکستان ناامنی و قتل و کشتار را در کشور ادامه داده و برای منافع آن کشور قربانی گشته و از ملت قربانی گرفته و میگیرد. در سایهسار روشنی این مرگ هویدا گردید که پاکستان چگونه با افغانستان بازییی مسخرهی را انجام داده و بهپیش برده است و تا چه اندازه دست آن کشور در خون و جنایت، قساوت و شقاوت دخیل بوده و هرروز فاجعه آفریده و به نام ملا عمر و طالبان چه جنایتهای که نیافریده است و به نام ملا عمر چه بیانیهها و پیامهای که صادر نکرده که هم طالبان بیخبر را فریب داده و هم دولت و مردم افغانستان را به بازی گرفته است.
از همه مهمتر و روشنتر، روشن شدن چهره و سیمای ارگ ریاست جمهوری بود که چهارده سال بر مقدرات این ملت و مردم حاکم بوده و تقدیر و سرنوشت این ملت را مینوشت. با مرگ تاریک ملا عمر روشن شد و خیلی از چهرهها سیمایش هویدا گردید و از پس پرده استتار و تاریکی برآمد و برای همه آفتابی گشت که مردم افغانستان چقدر در خواب خرگوشی به سر میبرند و از ارگ نشینان قلعوقمع طالبان و آوردن امنیت را انتظار میکشند درحالیکه خود ارگ ریاست جمهوری خود با طالبان سمپاتی و تعلقخاطر داشته و با آنان همسو، همدل و همآواست. ارگ ریاست جمهوری و سایر جاهای دولت وحدت ملی پر از طالبان با ریش و بیریش کروات پوشیده و از غرب برگشته هست که برای فقدان ملا عمر نهتنها خوشحال نیست که سوگوار و در رثای آن فاتحه گرفته و او را مجاهد عنوان داده و غفران الهی و بهشت برین را برای آن خونریز تاریخ آرزو مینمایند!!؟
پیش از مرگ ملای تک بین تاریخ، هرچه آگاهان به مردم میگفتند که اغلب قریب به اتفاقی برادران پشتون؛ طالب هستند و میانشان سمپاتی و ارتباط برقرار است کسی باور نمیکرد اما بعد از مرگ ملا عمر وقتی شکریه باریکزی (که هم نماینده مردم در پارلمان است و هم بههیچعنوان آدم دینمدار و پایبند به مذهب بهحساب نمیآید) به طالبان عنوان مجاهد را میدهد و همچنین سایر کسانی که با دین و یا بیدین محسوب میشوند، از ملا عمر تجلیل کرده و در رثای مرگش اشک ریختند؛ ثابت ساخت که اگر طالبان ریشهکن نمیشوند و اگر امنیت برقرار نمیگردد و اگر سربازان اردو و پلیس ملی به خاک و خون کشیده میشوند و ترور و انتحار و انفجار روزبهروز گرافش بالاتر میرود همه و همه به خاطر این است که برادران پشتون ساکن در ارگ بنا ندارند که طالبان از میان برداشته شوند و امنیت برقرار گردد زیرا طالبان برای اینها سمبل اتوریته و اقتدار بربادرفته تاریخیشان بهحساب میآید.
وقتی در قلب کابل و با آرم و مارک تریبون دولت اسلامی افغانستان و حضور برخی از خود ارگ برای ملا عمر فاتحه گرفته میشود و از جنایات او تمجید و تجلیل به عملآورده میشود جلسه هیات وزیران تحت ریاست داکتر عبدالله و در غیاب ملا اشرف غنی برگزار میگردد منع فاتحهگیری تصویب میگردد و به نیروهای امنیتی دستور داده میشود که از برگزاری جلسات یادبود و فاتحه برای رهبر طالبان جلوگیری به عمل آید خیلی از ملاها و حتی تحصیلکردگان جامعه پشتون بر این مصوبه هیات وزیران اعتراض کرده و استدلال مینمایند که جلسه دایر کردن برای ملا عمر یک حق است و دولت نمیتواند حق شهروندی را از آنان بستاند و این مصوبه کار نادرست و غیر اسلامی و غیرحقوقی است.
یکی از این اعتراضکنندگان، مشاور اقتصادی ملا اشرف غنی جناب عمر زاخیلوال است که با صراحت تمام و با وقاحت بیلگام چنین ادعا کرده است که مردم حقدارند فاتحه ملا عمر را بگیرند و خودش از مرگ ملا عمر نه غمگین است و نه شاد چراکه آینده را پیشبینی نمیتواند!! ایشان اگر میتوانست پیشبینی نماید که آینده مملکت در دست پشتونهاست و دیگران را از قدرت به حاشیه رانده است صد درصد میگفت که از مرگ ملا عمر غمگین است!! ملا عمر رفت و در زیرخاکها مدفون گشت اما برای بلاهت روشنفکری و بیماری کودنی و کوتهنظری و فساد روزمرگی و درد فرصتطلبی جامعه ما شاید اثربخش باشد و در پرتو روشنایی تاریکترین مرگ تاریخ شاید زندگی را شناخته و آن را بفهمیم و از رازورمز حیات اجتماعی و پیچیدگیهای سیاسی و دسیسههای دشمنان داخلی و خارجی سر درآورده و تا اندازهی آماده برای ادامه حیات گشته و زندگی را به شکل خوبتر و مدرنترش دریابیم. این است که شاید مرگ تاریک، روشنیبخش زندگی ما گردد.

(
(