ما مظلوم هستیم و مظلومتر از همهی مظلومان عالم!
«تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامد نهند آدمی!»
دردنامهی که هم اکنون مینویسم، هیچگاه بار گناه نسل ما را در برابر نسلهای بعدی کم نمیکند و کوتاهیهای ما را در برابر این سرزمین، نمیشوید. دولت مردان ما در طول تاریخ، از حکومت کردن، فقط آقایی و ریاستش را فهمیدهاند، نه مسوولیت، خدمت و مدیریت آن را تا مصدر پیشرفت، ترقی و شکوه برای مردم باشند. به همین دلیل، به روزمرهگی دچار شده و فقط پیش پای خود را دیدهاند و از آینده کاملاً غافل بودهاند. زلزله جزو حوادث طبیعی است و عمرش به درازای تاریخ کرهی خاکی است.
این حوادث برای همهی بشریت در سراسر عالم رخ میدهد، اما در دنیا آثار ویرانگر و تخریبی، تلفات جانی و مالی آن بسیار کم شده و حتا به کمک علم و فنآوری، حوادث طبیعی را مهار و مدیریت میکنند. مثل ایجاد خانههای ضد زلزله، جلوگیری از تخریب اکوسیستمها برای مهار سیل و طوفان و همچنان ایجاد آگاهیهای عمومی برای پیشگیری از آثار ویرانگر آنها.
در افغانستان، داستان متفاوت است. در همین یک ماه اخیر این دومین حادثهی طبیعی است که جان هزاران انسان را در این جزیره عقب افتاده، گرفته است. سیل در صفحات شمال و بادغیس و اینک، زلزله در بدخشان. این بار اول نیست، چند سال قبل، در تخار نیز زلزله آثار ویرانگر و تلفات جانی و مالی زیادی بر این مردم مظلوم، وارد کرده بود. سیل هر ساله به زمینهای زراعتی، خانههای مسکونی، مواشی و مالداری مردم آسیبهای زیادی وارد میکند. اما هیچ نهاد مسوولی در این کشور نیست که با گرفتن درس عبرت از این همه حوادث ویرانگر طبیعی در این سرزمین، به فکر راهکار و راه چار آینده باشد و با استفاده ابزارهای علمی و تکنولوژیکی در صدد مهار سیلابهای موسمی و زلزله باشند. در دنیا ثابت شده است که تلفات انسانی، در حوادثي مثل زلزله، بیشتر ناشی از خفگی است که در خانههای ویران شدهی گیلی، بیشتر رخ میدهد. تکههای بتونی که موجب شکستگیهای زیاد میشود، از آثار ویرانی ساختمانهای پخته و مدرن است. از این روی، افراد آسیب دیده را میتوان نجات داد و یا به نجات بیشتر آنان، امیدوار بود. ولیکن افرادی که در اثر خفگیها جانشان را از دست میدهند، دیگر امیدی به نجات شان نیست. لذا تلفات جانی، در مناطق روستایی و خانههای گیلی، بسیار زیاد میباشد.
در همین رانش زمين بدخشان، بر اساس گزارشهای رسمی دولت، بیش از 300 فامیل به طور کامل در زیر خروارها خاک رفتهاند که میانگین هر خانواده را 8 نفر بگیریم، بالغ بر 2500 نفر در زیر آوار جان خود را از دست دادهاند. به اضافه حدود 250 نفر از کسانی که برای نجات آمده بودند، در رانش دوم زمین، جان خود را از دست دادند.
جالب است بدانید که فاجعه به قدری وحشتناک بوده که عملیات نجات را ناممکن نموده است و تمام کسانی که زیر خاک و آوار شدهاند، در حدود 70 متر در عُمق زمین مدفون شدهاند که امکان نجات آنان با امکانات و ابزارهای بسیار ابتدایی افغانی ممکن نیست. مگر میشود با بیل و کُلنگ، افراد جان باخته را از عمق 70 متری زمین در آورد؟ نهادهای محلی و مقامات دولتی میگویند مشکل مدیریتی ندارند، فقط مشکل مالی دارند که نمیتوانند به آسیب دیدهگان کمک نمایند. اما این پرسش بیپاسخ مانده است که چرا برای پیشگیری کاری نشده است؟ در حالیکه افغانستان از آن کشورهای است که شدیداً در معرض آسیبهای طبیعی است. دولت میتواند از طریق آگاه سازی عمومی، مردم را از این آسیبها آگاه نماید تا جلوی آثار مخرب و ویرانگر حوادث طبیعی مثل سیل و زلزله را بگیرند. همچنان میتواند به کمک تکنولوژیهای مدرن روز، پیش بینی نماید که در چه زمانی و با چه وسعتی فاجعه رخ میدهد. ولی در افغانستان، در طول تاریخ این کشور، کسی به فکر آیندهی آن نبوده است. تمام این کاستیها به نداشتههای علمی و تکنولوژیکی بر میگردد که متاسفانه دانشگاهها و موسسات علمی در این کشور از ضعفها و کاستیهای مُزمنی رنج میبرند. نبود کارشناس و متخصص، باعث شده که حتا مقامات مسوول نمیتوانند فاجعه را توجیه نمایند، تا چه رسد که برای آنها راه حل، جستجو نمایند. حال مقصر کیست؟ آیا طبیعت خشن است و یا دولتها و خود مردم؟
دولتهای ما مسوول هستند به دلیل که در طول تاریخ، به مردم خود خیانت کردند و به جای ساختن دانشگاهها و موسسات علمی، تربیت کارشناسان مجرب و متخصص که طبیعت را مهار و مدیریت نمایند، بازداشتگاه ساختند و مردم را در آن به بند کشیده، به جای آموزش علم و فنآوری، به آنان فساد، رشوه خوری، کینه و دشمنی، یاد دادند. مردم نیز مسوولاند، به دلیل اينکه تسلیم حوادث طبیعی گردیده و سر در آخور جبر و جزم نموده و به طبیعی اندیشی خوی گرفتهاند و همهی تحولات و رخدادها را به پای طبیعت خشن، انداختند و خود عاری از مسوولیت، به کمترینها قانع شدند و بدتر از همه هر گونه تلاش و سعی را برای تسلط بر طبیعت، خلاف دین پنداشته و از آموختن علوم و فنون، به درگاه حق عذر بردند. از این روی، نه تنها برای دست یافتن به صنعت، علم، هنر و فنآوری تلاش نکردند، که مکتب و مدرسه را به روی کودکان خود بستند و آنها را سوزاندند و با تاسف، مکتب سوزی تا هنوز نیز جریان دارد. هم اکنون، صدها دانشگاه و موسسات تحصیلات عالی، در این کشور همانند دکانهای نانآور فعالیت میکنند، اما دریغ از یک مرکز علمی که حوادث طبیعی را پیش بینی نماید. استادان دانشگاههای ما از پوهنتونها به عنوان، علم و فنآوری نان میخورند، اما در طول 12 سال گذشته یک همایش علمی آسیب شناسی حوادث طبیعی، در کشوری که بخشی عمدهی از ولایات آن روی خط گسل قرار دارد، برگزار ننموده است. اصولاً کسی در فکر اینگونه مسایل نیست، همه در فکر پُر کردن جیب خود هستند.
حالا یا دولتها مسوول بودهاند و یا مردم خود مسوول بودهاند، یخن کشی را موقتاً تعطیل نماییم، سیل و رانش زمین، خانههای زیادی را ویران کرد و مردمان زیادی را به کام مرگ فرو بلعاند. به لحاظ اقتصادی ملیونها دلار به اقتصاد ورشکستهی این مملکت آسیب زده و هزاران خانوادهی آسیب دیده را آواره و بیپناه کردهاند. در تمام دنیا مرسوم هست که وقتی چنین حوادثی طبیعی به این شدت رخ میدهد، دولتها از طریق نهادهای مربوطه به کمک مردم بر میخیزند و آسیبها و کاستیها را ارزیابی نموده اگر خود قادر بر رسیدهگی بودند، خود و الّا از کشورها و نهادهای حقوق بشری، سازمان ملل و موسسات خیریه در دنیا درخواست کمک مینمایند. نظیرش چند سال پیش در همین همسایه جنوبی پاکستان، اتفاق افتاد که کشورهای مختلف به کمک مردم آسیب دیده شتافتند و به بیپناه شدگان، خیمه، غذا و دارو کمک نمودند. یا در حوادث مثل سونامی ژاپن که البته حادثهی به مراتب بزرگتر بود، تمام مردم دنیا کمک نمودند. اما با تاسف دولت آقای کرزی خود قادر بر کمک نیست و از دنیا نیز به عنوان نماینده این مردم تقاضای کمک نمیکند و رسانهها نیز با گزارشهای دقیق از آثار ویرانگر حادثه، مردم دنیا و کشورهای کمک دهنده را در جریان آن قرار نمیدهد. به قول سعدی:
«بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش، زیک گوهرند.
چو عضوی به درد آورد روزگار دیگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامد نهند آدمی!»
از این روی، مردم ما مظلومترین مظلومان عالم است؛ که در دنیای زندگی میکنند که همگی انسان هستند ولی با درد و غم همنوعان خود، دردمند نیستند. دولتهای ما در تاریخ این کشور نیز انسان نبودهاند، زیرا با درد و غم مردم خود همراه نگشتهاند و برای آیندهی آنها برنامهریزی نکردهاند. نسلهای گذشتهی ما نیز انسان نبودهاند، زیرا در گذشتهها به فکر نسلهای آینده خود نبودهاند. اکنون نیز دولت ما اساتید دانشگاه ما موسسات علمی، مدارس و مکاتب ما و تمام مردم و نخبگان ما در برابر آزمون انسان بودن و نبودن قرار دارند تا اثبات نمایند که انسانند؟ و یانه؟

(
(