اگر هر افغانی با افغان دیگر برابرند پس چرا…..؟
تاکید اشرف غنی در نطقها و سخنرانیهای انتخاباتیاش این بود که «وعده و تعهد من با مردم افغانستان این است که هر افغانی با افغان دیگر برابر باشد و این خواست مردم افغانستان است.» در منشور تحول و تداوم “عدم مصونیت از جان شهروندان افغانستانی را بزرگترین نگرانی تیم تحول و تداوم متذکر شده بود. (ص۴۳) در بخش حقوق و وظایف سیاسی دولت، منافع فردی و جمعی با در نظر داشت منافع همه شهروندان ملاحظه شده و اجتناب از تحمیل نظریات خود بهصورت یکجانبه سفارش شده است.(ص۴۴) از همه مهمتر اینکه اشرف غنی احمدزی در یک نطق عمومی خود به اختطافگران اخطار داده بود که زندگی اطفال، تاجران و مردم این کشور را به خطر مواجه نسازند زیرا آنان را تعقیب میکنیم و از ما در هیچ جایی رهایی نمییابند.
این شعارهای شیک و انسانی در دوران انتخابات، اذهان بسیاری را به خود جلب کرده و امیدهای روشنی را برای مردم افغانستان ترسیم میکرد؛ اما آقای احمدزی با گرفتن زمام امور کشور و تثبیت پایگاهشان در قدرت، کمکم از شعارهای انسانی فاصله گرفت و سرشت پر تعصب قومیشان روزبهروز در عمل آشکار و آشکارتر گردید. در این مدت کوتاه حکومت رفتارهای کاملا متناقض با آرمانهای ترسیمشدهاش را مشاهده کردیم. او که روزی اختطافگران را اخطار میداد که از دست ما رهایی ندارید و در هرجایی به تعقیبتان خواهیم پرداخت، برای سیویک اسیر هزاره سکوت استراتژیک در پیش گرفت که تاکنون نیز از سرنوشت یازده نفر آن خبری در دست نیست و برای رهایی ناموس انسان افغانستانی راه تغافل و اهمالکاری را در پیشگرفته است چون گروگان گرفته شدهها هزارهاند و این با منطق قومی و قبیلهگرایی وی همسو نیست. کوچیهای متجاوزِ اسیرشده به دست دهنشینان که با منطق پر تعصب وی ناسازگار است، تحمل احمدزی را لبریز کرد و یک روز هم نتوانست اسارت آنان را تحمل کند؛ لذا دستور فوری و بدون قید و شرط آنان را صادر کرد.
این رفتار دوگانه، فاشیستی و ضد انسانی با شعارهای شیک، انسانی و جذاب روزهای انتخاباتی وی که هر افغان با افغان دیگر برابرند در تناقض آشکار قرار دارد. اهمالکاری و تغافل در باب بررسی پرونده شهدای جلریز و دایچوپان به شکل روشن و عریان پارادوکس حرف و عمل این منجی افغانستان است و قرنهاست که در این جامعه قبیلوی انسانهایشان برابر و از فرصت برابر برخوردار نبودهاند. حاکمانشان همواره در پیشگاه تاریخ و وجدان منفور، محکوم و مبغوض است که مروج نابرابری بوده و تخم تبعیض را در ذهن مردم پاشیدهاند.
اکنون نیز پرواضح است که یک سرباز وفادار هزاره هیچگاه مساوی با یک سرباز پشتون و تاجیک نیست؛ ورنه دولت در شرایط شکننده و حساس تاریخ، باید منافع جمعی را در نظر میداشت و نمیگذاشت از درون ارگ توطیهی شکلگرفته سربازان مخلص و فداکار آن، قربانی قبیله گرایی میشد. این عین نابرابری است که احمدزی از روی تعمد و خواباندن احساسات مردم هزاره، فاجعه جلریز را جنایت جنگی خوانده و هیات حقیقتیاب تشکیل داد ولی بعد از فروکش کردن احساسات مردم، پرونده آنان را در بایگانی بیتفاوتی گذاشت که گردوغبار تعصب و نژادپرستی روی آن نشسته است.
برابر نبودن انسان افغانستانی در عمل احمدزی آنجا عریانتر و بیشرمانهتر ظهور پیدا میکند که وی از بازماندگان سربازان کشتهشده لوگر به دست نیروهای آمریکایی در ارگ ریاست جمهوری دلجویی میکند ولی برای تشیع جنازه سربازان جلریز و دایچوپان حاضر نمیشود و بدتر از آن با تعیین «حقوق دوامدار» برای خانوادههای سربازان لوگر و پشتون خود از کیسه ملت و بیاعتنای به خانوادههای شهدای جلریز و دایچوپان دل آنان را پرخون کرده و جگرشان را بیشتر ریشریش میکند. نمیدانم آقای احمدزی شما این را چه مینامید که پرونده شهدای جلریز در بایگانی بیتفاوتی گذاشته میشود، ولی از خانوادههای سربازان لوگر و پشتون در ارگ ریاست جمهوری دلجوی میشود؟ این تبعیض آشکار نژادی پایههای حکومت وحدت ملی را که بر خرابههای هویتها بناشده است، متزلزلتر و شکستنیتر میسازد. تسلیم شدن نیروهای دولتی در «نوزاد هلمند، بدخشان، فاریاب و المار… بیانگر از دست رفتن اعتماد و انگیزه سربازان دولتی برای حمایت از دولت است. وقتی دولت برای برادران ناراضی خود سلاح و مهمات میفرستد ولی برای فرستادن تجهیزات نظامی به اردوی ملی تعلل و کمکاری میکند دیگر چه امید و انگیزهی برای مقاومت و چه امیدی برای پیروزی باقی میماند که سربازان ملی مقاومت کنند و برای حفظ جانشان معامله نکنند؟
وقتی دولت اینگونه نژادی و قومی عمل میکند چه امری میتواند سربازان اقوام مختلف را در کنار هم، متحد و باانگیزه برای حفظ کشور نگه میدارد؟ با رویکرد هدفمندانه احمدزی و بیکفایتی عبدالله، کار بهجایی رسیده است که برای این امیرالمومنین جنایتکار و سفاک قرن، جلسه ترحیم برگزار میشود ولی دولت و نخالههای آن برای غفران گناهان آن ملای تک چشم شرکت میکنند و از خدا برای گناهان نابخشودنی وی که برای هزاران خانواده مصیبت به بار آورده است، بخشش طلب میکنند.
پس در این سرزمین فاجعه و با این رهبران متعصب؛ هر افغانی با افغان دیگر برابر نیست و شعارهای شیک، انسانی و جذاب احمدزی صرفا برای فریب مجدد رهبران و تحصیلکردگان هزاره بوده است که سینهچاک کرده و گلو پاره میکردند؛ ورنه افغانستان سرزمین تبعیض و تعصب است که نگاهها در آن هنوز غیرانسانی است.

(
(