کد مطلب : 892
سه شنبه ۱۳ اسد ۱۳۹۴ - ۱:۳۷
5909
فاقددیدگاه
ع ـ ف ناهوری

آگاهی توده‌یی بستر تولد رهبر مردمی

شعله آگاهی
«آگاهی بخشی توده­‌ها یا همان مردم عادی، بهترین روش برای شعله ور ساختن چراغ­ رهبری آینده خواهد بود. وضعیت گذشته و حال ما مستلزم این است که مردم را از جریان سرنوشت شان که به کدام سوی بیدادگری و ویرانی در حال حرکت است آگاه سازیم. باید توده­ها را بیدار نموده تا نگاه کنند که ناشایسته­ ها چه استفاده‌هایی از نام و جایگاه سیاسی و اجتماعی این مردم کسب نموده و چه کاخ­هایی را برای خود و نسل شان ساخته‌­اند. باید احساسات پاک مردم و توده های ستم­ کش را به سوی خردورزی رهنمون کرد تا خودشان با علم و آگاهی سرمایه­‌های مادی و معنوی‌شان را رهبری نمایند.»

نگاه حذفی از بدنه سیاسی کشور نسبت به مردم هزاره اضافه بر این­که زایده­ی تعصبات دیرینه بد خواهان است، نتیجه مستقیم تعدد رهبری در میان خود ما نیز می­باشد. پس لزوما برای ما این پرسش مطرح شده و یا خواهد شد که چرا چندگانگی رهبری را به یگانگی تبدیل نمی­کنیم تا شاهد تکرار ستم­ های تاریخی نباشیم؟ اما اگر از این وضعیت عبور کرده باشیم، یعنی پس از ایجاد چنین سوالی به جواب­های آن نیز دست یافته و راه حلی برای بحران تعدد رهبری در ایجاد وحدت آن دنبال می­نماییم، نوبت به این پرسش می­رسد که رهبری آینده را در کدام بستر جست­وجو می­کنیم؟

ابتدا ممکن است تحصیلات کلاسیک و تجربه حضور افراد در بازی­های سیاسی اذهان عمومی را به خود جلب نماید تا معیار رهبری را در این گونه عناوین جستجو کنند. ولی شاید هیچ یک از این گونه عناوین منحصرا نشانه شایستگی برای احراز مقام رهبری نباشند. بله، در یک صورت تحصیلات و تجربه ترجیح داده خواهد شد که صاحبان آن از میان توده ها برخاسته باشند. سخن در این نیست که آگاهی و تجربه شرط لازم رهبری نبوده­ و نقش سازنده­ای در این نهاد کلیدی ندارند، بلکه سخن در این است که خانواده نگری، در سطح مقام رهبری یک جامعه، حتی با داشتن تحصیلات کلاسیک و تجربه، دلیل روشن بر وجود فاصله بسیار عمیق میان رهبری و مردم است، درحالی که محو فاصله­ها و داشتن رابطه نزدیک با مردم، یکی از نقاط برجسته رهبری سیاسی می‌باشد. بنابراین، لباس رهبری در قامت کسانی زیبا است که مردم را به حیث یک خانواده باور داشته باشد. از این رو، ردای رهبری در اندام افرادی که از دیروز تا امروز مدعی رهبری مردم هزاره بوده­اند، کوتاه و نامناسب خواهد بود؛ زیرا که در سیره­ی سیاسی آنها منافع شخصی­شان بر همه چیز مقدم بوده و روح عمل‌کردشان هیچ تناسبی با خواسته­ها و درد­های مردم هزاره نداشته است. این گونه رفتار فردگرایانه و بعضا قوم‌مدارانه، دلیل روشنی بر این نا زیبای است. بنابراین چهره­های تحصیل کرده و با تجربه­ای منهای داشتن درک درست نسبت به دردها و منافع مشترک مردم، افراد مناسبی برای گزینش پست رهبری نخواهند بود. پس رهبری سیاسی را در میان کدام چهره­ها جست­وجو نماییم؟

پاسخ پرسش یاد شده به نوع رویکرد ما بستگی دارد که چه نگاهی به رهبری سیاسی آینده داریم. اگر نگاه روز مرگی، تعیین کننده­ی رویکرد ما نسبت به سرنوشت سیاسی ما باشد، طرح رهبری سیاسی واحد، از بیخ بی‌هوده خواهد بود؛ زیرا که در موقعیت اضطراری هر فردی ممکن است توان هدایت همه یا بعضی از مردم را برای خروج از بحران داشته باشند. اما اگر مساله سرپرستی سیاسی جامعه­ی به هم ریخته­ی مردم هزاره را یک شاه کلید تعیین کننده در رهایی از بن بست­های سیاسی این مردم، آنهم در یک برنامه دراز مدت می­دانیم، توده ها بهترین بستر مناسب برای جست­وجوی رهبری سیاسی است. رهبری را باید در چهره های خاک نشینان، آفتاب خورده ­ها و مردمانی خواند که ریخت ظاهر­ی شان زیر فشار سختی­های زندگی و تحمل رنج­های تحمیل شده، متلاشی و بد ریخت شده است، اما باطن شان سرشار از توانایی، زیبایی و منبعی نور برای روشنایی آیندگان می­باشد. این خوانش را باید درمیان افرادی انجام داد که هر روز به جرم اشتباه کاخ نشینان، قربانی می­دهند. پس نهال درخت تنومند رهبری سیاسی در میان توده های محروم حضور دارد که لازم است آنها را از حالت بالقوه به فعلیت تبدیل کنیم تا شاهد ظهور فرد شایسته برای رهبری از دل خود مردم باشیم. اما این خوانش را چگونه انجام دهیم و این مخزن فرزانگی را با چه روشی خاک­روبی کرده و قطعه‌­­های طلای انسانی را از میان آنها استخراج نماییم؟

آگاهی بخشی توده­‌ها یا همان مردم عادی، بهترین روش برای شعله ور ساختن چراغ­ رهبری آینده خواهد بود. وضعیت گذشته و حال ما مستلزم این است که مردم را از جریان سرنوشت شان که به کدام سوی بیدادگری و ویرانی در حال حرکت است آگاه سازیم. باید توده­ها را بیدار نموده تا نگاه کنند که ناشایسته­ ها چه استفاده‌هایی از نام و جایگاه سیاسی و اجتماعی این مردم کسب نموده و چه کاخ­هایی را برای خود و نسل شان ساخته‌­اند. باید احساسات پاک مردم و توده های ستم­ کش را به سوی خردورزی رهنمون کرد تا خودشان با علم و آگاهی سرمایه­‌های مادی و معنوی‌شان را رهبری نمایند. باید این معرفت و آگاهی را از دانشگاه­ها، حوزه­های علمیه، موسسات و نهاد های علمی دیگر وارد خیابان­ها، کوچه­ها، مدارس، مساجد، خانه­ها و… نمود تا نور علم در سراسر محیط­ زیست توده­ های وامانده ، فراگیر شود . باید معرفت را- خصوصا از جنس سیاسی آن- زیر پای مردم عادی ریخت و پاش نماییم تا مردم خودشان با عقلانیت تمام راه اتحاد و اختلاف را از هم جدا سازند. اینجا است که وظیفه اصلی علما، روشنفکران و آگاهان جامعه مشخص می­شود. نقش بنیادین تحصیل کرده­های جامعه، آگاهی بخشی به مردم و توده­های جامعه است، نه سینه خیز رفتن به سوی تصاحب مقام سیاسی.

ممکن است این سوال مطرح شود که پس از آگاهی عموم مردم، چه کسی به رهبری این بیدار شد­گان برگزیده خواهند شد؟ پاسخ این است که با به ثمر رسیدن روشنگری و آگاهی بخشی در میان مردم، نیازی به گزینش ما نخواهد بود، بلکه خودشان رهبر خود را پیدا خواهند کرد. وظیفه ما بردن هدیه آگاهی به در خانه­های مردم است، اما این­که چه کسی را شایسته رهبری بدانیم، وظیفه بالذات ما نبوده، بلکه جریان تازه به راه افتاده توده‌های آگاه شده، خودش رهبری را مشخص می­کند. از میان این نسل آگاه شده، فردی مقام خدمت گزاری را به عهده می­گیرد که با خواسته ها و رنج­های توده­ها آشنایی کامل دارد . حتما کسی از جنس ستم دیدگان خواهد بود که با تمام وجود محرومیت­های مردم را درک می­نماید. بله، تحصیل کرده­ها نیز از نسل توده­اند، ولی نباید غافل شد که هدف بالذات این قشر از افراد جامعه، روشن اندازی در میان توده­ها است و این خودش جزو این خیزش مردمی است. پس به این نتیجه می­رسیم که توده­ها بهترین بستر سازی مناسب برای تحویل رهبرسیاسی آینده به جامعه اند. این کار در صورت آگاهی بخشی آنها امکان پذیر بوده و می­توان چراغ راه آیندگان را در میان آنها روشن کرد. حتی اگر به رهبری واحدی هم نرسیم، نفس بیداری توده­ها مطلوب خواهد بود.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما