کد مطلب : 880
یکشنبه ۴ اسد ۱۳۹۴ - ۸:۴۵
3151
فاقددیدگاه
صادق روشنا

منطق کارساز برای جماعت نا همسو

Roo-Jeld
«منطق کارساز در برابر این رویکرد تبعیض و تعصبِ دولت و دولتمردان، انسجام سیاستمداران هزاره و شکستن بن‌بست‌های فکری از سوی نخبگان فکری هزاره است. اما سیاستمداران حاضر در ساختار قدرت از نزدیک و از درون دولت می­توانند مقتدرانه به برطرف کردن رفتارها و نگاه‌های مغرضانه موجود اثر بگذارند و با درایت و اقتدار مطالبات مردم را تحقق بخشند؛ اما مهم‌ترین عاملی که آنان را در پیاده کردن خواسته‌هایمان ناکام گذاشته است فقدان سیاست­ها و استراتژی­ واحد و مشخص بوده است.»

تشتت و واگرایی‌های اکنون در این شرایط هزاره‌ها بدترین فرصت را برای انزوای سیاسی و حذف سیستماتیک از ساختار قدرت فراهم کرده است. قصاوت‌بارترین جنایت و بی­شرمانه‌ترین رفتار در حق هزاره‌ها با بی­مبالاتی تمام و اهمال‌کاری‌های هدفمندانه به یک‌سو گذاشته می­شود،­ولی ما خود دست از خواسته‌های سخیف، کودکانه، شخصی، حزبی، و منطقه­ی خود برنمی‌داریم. تکرار هدفمندانه جنایت پشت جنایت نیز که به شکل طبیعی و خودکار پرونده گذشته را تحت شعاع قرار می­دهد ما را از خواب غفلت و بی­خردی بیدار نکرده است تا در قبال سرنوشت خود اعتنا و احساس مسوولیت کنیم.

یازده مسافر ربوده‌شده از سی‌ویک مسافر، زنان ربوده‌شده در ده‌مرده جاغوری، سی‌وچهار کشته از جوانان هزاره در جلریز و دوازده سرباز دیگر در دایچوپان و بهسود جنایاتی است که غبار غلیظ بی‌احساسی و بی­اعتنایی یکی پس از دیگر بر پرونده‌های آنان می­نشیند. تکرار فاجعه و هیاهو در روز اول و بی­احساسی و بی­مبالاتی بعدازآن به امر روزمره و عادت تبدیل‌شده است. هرروز تحقیر و بی­حیثیت شدن خود را شاهدیم ولی باز برخلاف نرم متعارف به‌جای اتحاد و انسجام، به همان راه تشتت و واگرایی گذشته روانیم.

این وضعیت المناک و تراژیک، وصف اکنون و شرایط حاضر جامعه هزاره است که می­طلبد انسجام و همگرایی را به‌مثابه یک امر ضروری و طبیعی ایجاد کند ولی با تاسف، بسیاری به‌جای انسجام و اتحاد، سخت و مجدانه در تلاش‌اند تا احزاب سیاسی جدید را بسازند که التیامی برای این درد باشد و راه بیرون رفت از وضعیت موجود را تاسیس حزب جدید با آرمان‌های نو می­دانند، غافل از اینکه این خود بر تشتت و واگرایی ما افزوده و نیرو و توان ما را بیش‌ازپیش به تحلیل می‌برد.

منطق کارساز در برابر این رویکرد تبعیض و تعصبِ دولت و دولتمردان، انسجام سیاستمداران هزاره و شکستن بن‌بست‌های فکری از سوی نخبگان فکری هزاره است. اما سیاستمداران حاضر در ساختار قدرت از نزدیک و از درون دولت می­توانند مقتدرانه به برطرف کردن رفتارها و نگاه‌های مغرضانه موجود اثر بگذارند و با درایت و اقتدار مطالبات مردم را تحقق بخشند؛ اما مهم‌ترین عاملی که آنان را در پیاده کردن خواسته‌هایمان ناکام گذاشته است فقدان سیاست­ها و استراتژی­ واحد و مشخص بوده است.

تقدم خواسته‌های حزبی و شخصی رهبران هزاره، اصیل‌ترین مطالبه آنان و مهم‌ترین مانع هم برای داشتن یک نگاه جامع و کلان بوده است. این فرصت‌طلبی‌های حزبی و شخصی هم درایت و هم ایستادگی مقتدرانه را از آنان در برابر دولتمردان پر تعصب گرفته است و هم بیشترین نیرو و توانشان را در به انزوا کشاندن رقیب حزبی از صحنه سیاست به خود صرف کرده است؛روحیه محافظه‌کاری و احتیاط، صرفا برای حفظ جایگاه خود در قدرت و هم نگه‌داشتن پایگاه مردمی و اجتماعی‌شان بوده است که این خود بزرگ‌ترین مانعی دررسیدن به خواسته‌های مردم هزاره و مهم‌ترین عاملی در پرورش روحیه­ی خواجگی و غلام بچگی شده است. تا زمانی که این گسست و شکاف‌های حزبی و منفعت‌طلبی‌های شخصی هست هیچ‌کدام از رهبران دست از محافظه‌کاری و خواجگی بر نخواهد داشت و تا زمانی که این روحیه حاکم است جرات و جسارت در برابر دولت پر تعصب، برای حمایت و حفاظت از مردم هم به وجود نخواهند آمد و مردم هرروز قربانی این حزب‌بازی و احتیاط‌کاری‌های رهبران خواهند شد.

منطق کارساز برای نخبگان فکری و تحصیل‌کردگان هزاره این است که با اتحاد و همگرای بن‌بست‌های فکری موجود را بشکنند و بزرگ‌راهی به فراسوی این وضعیت المناک باز کنند. نقش صرفا توجیه‌گری تحصیل‌کردگان و نخبگان فکری در شرایط کنونی و این زمان کشور به سود یک دسته و کتله خاص بسیار دردآورتر از واگرایی رهبران سیاسی است؛ چون به‌جای آنکه توانایی و نیروی فکر آنان در راستان شکستن بن‌بست‌های فکری، سیاسی- اجتماعی استفاده شود برای توجیه‌گری‌های یک حزب و گروه معین استفاده می­شود که بسیار نابخردانه است.

این غلام بچگی‌های تحصیل‌کردگان ناشی از فقدان یک مرکزیت سیاسی و ناشی از نبود یک محوریت فکری است که می­تواند خط سیر رهبران، سیاستمداران و توده‌های مردم را معین کند. این نخبگان فکری به خاطر گسست و فقدان همسوی که در میان‌شان و به دلیل رذالت و پستی­های که به آن گرفتارند، بهترین فرصت را برای دیگران برای به استخدام گرفتن فکر و اندیشه‌شان و برای توجیه خواسته‌های نامشروع آنان فراهم کرده‌اند. این منحط‌ترین وضعیت یک اهل خرد است که ابزاردست خواسته‌های نامشروع سیاستمداران و رهبران سیاسی قرار بگیرند و ذلت‌بارترین شرایطی است که اهل فکر و اندیشه برای شهرت و ثروت و برای کسب موقعیت اجتماعی ابزاردست یک فاسد و یک خایین قرار بگیرد.

عزت و سربلندی هزاره‌ها در این است که نخبگان فکری با درک درست از آشفته‌بازار کنونی سیاست،« بنیادی» را پی‌افکن‌اند که در آن تمام نخبه‌های علمی و فکری مردم هزاره اعم از سنی و شیعه سهیم شوند و نقشی را برای باز کردن راه جدیدِ خوشبختی داشته باشند. عبور از این گردنه­ نگون‌بختی تنها و تنها از مسیر« تفکر» ممکن است که «همسوی نخبگان فکری» آغاز حرکت به‌سوی «تعامل فکری» و شرط اول برای گذشتن از شرایط خفت‌بار کنونی است.

و دریک کلام عبور از این گردنه تاریخ که پر از ملالت و مرارت و مملو از خفت و حقارت است، تنها با منطق انسجام، همگرای و همسوی کارساز است که نخبگان فکری و تحصیل‌کردگان دلسوز می­توانند بن‌بست فکری موجود را شکسته و خط سیر جدیدی بگشایند که هم همسوی رهبران را به ارمغان آورد و هم مردم را از تشتت و واگرایی نجات دهد. تا زمانی که انسجام و همگرایی به‌مثابه یک امر ضروری و خواست همگانی مبدل نشود قدمی هم در راستای آن برداشته نخواهد شد و تا زمانی که مرکزیت فکری به وجود نیاید که نیروی فکری تحصیل‌کرده‌ها را جهت دهد، این تشتت و واگرایی ادامه خواهد یافت و ما در غرق آب خفت و حقارت دست‌وپنجه نرم خواهیم کرد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما