کد مطلب : 83
جمعه ۱۳ سرطان ۱۳۹۳ - ۱۸:۵۸
3223
فاقددیدگاه
خالقداد اسدي

رهبرانی که در ثروت و قدرت استحاله شدند

19024_819
«گر کسی بخواهد خاين را بشناسد، باید به معیار علی (ع) توجه کند که وقتی به خلافت رسید فرمود: دخلت فی بلادکم باشمالی هذه و رحلتی و راحلتی­ها هی، فان خرجت من بلادکم بغیر ما دخلت فاننی من الخائنین[2]؛ یعنی من با همین لباس کهنه و با همین اثاثیه ساده وارد شهر شما شدم، پس اگر به غیر از آن حالتی که داخل شدم، خارج شوم از خاينین هستم».

يادش به خیر، وقتی جهاد شروع شد، بار جهاد را مردانی به دوش می‌کشیدند که زندگی آن­ها با تعالیم دین درآمیخته بود و آن­ها را تنها دغدغه دینی و مسوولیت­شناسی به مصاف پیمان ورشو کشانده بود.

اکثر رهبران جهادی از لحاظ زندگی شخصی در سطح متوسط جامعه و یا پايین­تر بودند، چهره­های آن­ها مثل بقیه بی­نصیب از آثار تابش آفتاب و برودت هوا در فصول مختلف سال نبودند که همین نقطه قوت و محبوبیت آن­ها بود،آنچنان­که با یک فرمان، مردم بسیج می­شدند و عاشقانه به پیشواز مرگ می­رفتند توگویی که لختی درنگ، تخلف از جیش اسامه است

چنین وضعیتی با کمی فراز و فرود تا آستانه سقوط حکومت نجیب ادامه پیدا می­کند. تا این زمان، رهبران جهادی هم تا حدودی چشم وگوش­شان به دنیای دیگر باز شده، و مزه قدرت و ثروت را با مصاحبه با خبرنگاران و رفت وآمدهای خارج از کشور در ذايقه‌هاي خويش حس می­کنند. با سقوط حکومت نجیب، یکباره یخ­های زمستانی ذوب می­شود و نفس­های کرخت شده به جنب و جوش می­آیند و شعر مولوی معنا پیدا می­کند که گفت:

نفس اژدرهاست او کی مرده است

از غم بی آلتی افسرده است.

اینجاست که سرنوشت مردم با دو دوره سیاه نفرت‌برانگیز گره می­خورد: یکی جنگ‌های خانمان برانداز مجاهدین بر سر تصاحب ثروت و قدرت، و دیگری دوره خفقان طالبانی که دنیا را با یک چشم می­دیدند. در این دوره است که مدعیان رهبری به سه گروه تقسیم می­شوند: یا در بیغوله­ها می­خزند، یا تسلیم می­شوند و یا به خارج از کشور فرار می­کنند و تنها اندک رهبرانی می­مانند که به مقاومت ادامه می­دهند.

این دوره­ها هم با تمام درد و محنت­های آن می­گذرد، مردم با آمدن فرشته­های نجات چشم آبی، رمقی به دست می­آورند و نفسی تازه می­کنند. اما هنوز هوا روشن نشده، در هوای گرگ و میش است که رهبران جهادی دوباره فرصت را غنیمت دانسته، پوست می‌اندازند و این بار با تقلید از سبک و  شعار آن‌هایی که تا دیروز کافرش می­خواندند، پا به میدان می­گذارند.

برای اولین بار است که در تاریخ افغانستان صحبت از «دموکراسی مردمی» به میان می­آید. در نظام دموکراسی مردمی، معیار، رای مردم است. رهبران جهادی مجبورند جلو مردم قامت خم کنند و به مردم التماس کنند که به آن‌ها یک فرصت دیگر بدهند تا در کابینه، پارلمان، شورای ولایتی، و غیره از حقوق آن‌ها دفاع کنند و زندگی آن‌ها را تغییر دهند.

مردم باز به رهبران فرصت دادند ولی آن‌ها وقتی رای گرفتند، نه زندگی مردم که زندگی خودشان را تغییر دادند، قصر ساختند، پیش­خدمت گرفتند، به تعدد زوجات روی آوردند و بچه­های خود را به خارج فرستادند. و حالا که آن‌ها فربه­تر و بزرگ‌تر از قبل شده­اند، به حماقت مردم می­خندند، و کلام مولی علی (ع) به یکی از کارگزاران خود که فرمود: «حکمرانی، رزق و خوراک تو نیست. امانت و سپرده­ی بر گردن توست …[1]» احکام تاریخی می­دانند که مربوط به گذشته بوده و در شرایط امروزی جواب نمی­دهد.

بی جهت نیست که می‌گویند: قدرت فساد آور است. و این همان کلام وحی است که فرمود: انّ الانسان لیطغی أن رأه استغنی (انسان وقتی احساس بی‌نیازی کند، طغیان می­کند).

امروز قدرت و سیاست در افغانستان آنچنان آلوده به فساد و خیانت شده که هیچ امیدی به بهبودی وضعیت نیست و این تاوانی است که خود مردم باید بدهند؛ زیرا از گذشته­ها عبرت نیاموخته، به کسانی رای دادند که قبلا خیانت او را آزموده بودند.

اگر کسی بخواهد خاين را بشناسد، باید به معیار علی (ع) توجه کند که وقتی به خلافت رسید فرمود: دخلت فی بلادکم باشمالی هذه و رحلتی و راحلتی­ها هی، فان خرجت من بلادکم بغیر ما دخلت فاننی من الخائنین[2]؛ یعنی من با همین لباس کهنه و با همین اثاثیه ساده وارد شهر شما شدم، پس اگر به غیر از آن حالتی که داخل شدم، خارج شوم از خاينین هستم.

طبق این معیار، همه رهبرانی که امروز قصر، مِلک و جای‌داد برای خود فراهم کرده­اند، خاينند؛ زیرا این‌ها این همه ثروت را نه از آبا و اجداد خود به ارث برده­اند و نه با کار و زحمت به دست آورده­اند، مردم وظیفه دارند که در برخورد با قضایا که مربوط به سرنوشت‌شان می­شوند با سهل انگاری برخورد نکنند و انتخاب­های دقیق و عاقلانه داشته باشند نه احساسی و عاطفی.

يادداشتها:

[1]. نهج البلاغه، نامه 5

.[2] ابن شهر آشوب، مناقب، ج 2، ص 98

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما