کد مطلب : 812
یکشنبه ۳۱ جوزا ۱۳۹۴ - ۲:۰۲
5154
فاقددیدگاه
عبدالخالق فصیحی

فرهنگیان هزاره و تکیه بر تجربه ناکام!

۰۰۰۱۴۴
«انتظاراتی به‌جای جامعه هزاره از نسل جدیدشان این بوده و هست که این­ها با درک درست از محرومیت­های تلخ گذشته، ازهم‌پاشیدگی فعلی و سردرگمی آینده پا به میدان گذاشته و سرآغاز یک حرکت جدید به‌سوی آینده باشند. اما فهمیده می‌شود که استادان دانشگاه و سیاسی‌های جوان ما به‌جای درک شکست­ها و ناکامی­ها، در اطراف رهبران شکست‌خورده‌ی مانند خلیلی و محقق چرخ می­زنند تا تکیه‌بر تجربه ناکام، ناکامی‌های دیگری را خود تجربه نمایند.»

آنچه از اوضاع جامعه هزاره به‌صورت عام، و از عمل کرد برخی استادان دانشگاه­های غرب کابل و نمایندگان جدید این قوم در پارلمان به دست می‌­آید، واپس‌گرای در ناکامی­های گذشته و نبود طرح جدید برای آینده روشن است. هرچند حضور موفق و پرفروغ نسل جدید ما در عرصه­های مختلف فرهنگی و سیاسی تا حدودی امیدبخش است، ولی به‌تدریج معلوم شد که چنین حضوری هیچ افق جدیدی را بر روی مردم ما نگشوده، بلکه به دنبال وسیله تقرب به سیاسی‌های ناکامی، مانند محقق، خلیلی و امثالهم می‌­گردد. انتظاراتی به‌جای جامعه هزاره از نسل جدیدشان این بوده و هست که این­ها با درک درست از محرومیت­های تلخ گذشته، ازهم‌پاشیدگی فعلی و سردرگمی آینده پا به میدان گذاشته و سرآغاز یک حرکت جدید به‌سوی آینده باشند. اما فهمیده می‌شود که استادان دانشگاه و سیاسی‌های جوان ما به‌جای درک شکست­ها و ناکامی­ها، در اطراف رهبران شکست‌خورده‌ی مانند خلیلی و محقق چرخ می­زنند تا تکیه‌بر تجربه ناکام، ناکامی‌های دیگری را خود تجربه نمایند.

اینکه جامعه هزاره چه فجایعی را درگذشته اندوه‌بارشان دیده‌اند، بر کسی پوشیده نیست، اما پرسش اساسی این است که صادقانه از خود بپرسیم آیا اصلا فاجعه را فهم کردیم، تصور روشن از زمینه­های تحقق آن داریم؟ وقوع هرگونه رخداد ناگواری، مانند کشتار دوران سیاه عبدالرحمن و سربریدن‌های کنونی، واقعا فاجعه و تردیدی در آن نیست، ولی فهم آن غیر از وقوع اصل رخداد است. تنها ابراز احساسات ما در قبال ظلم تاریخی، شکست پی‌درپی در عرصه سیاسی کنونی، و یا ترور و گروگان‌گیری‌های اخیر نشانه درک ما از فاجعه نیست، بلکه لازم است انگیزه‌ها و زمینه­های آن را پس از تجزیه‌وتحلیل خوب فهم نموده و راه­کاری برای جلوگیری از تکرار آن ارایه دهیم.

انگیزه­ خلق فاجعه از سوی بد خواهان، منطق ناپاک حذف باشد یا تعصب، درصدد بیان آن نیستم. اما مهم­تر از این، زمینه­های فاجعه است که بخش اعظم آن در خود ما وجود دارد. یکی از اساسی‌ترین زمینه­های ناکامی و شکست که منجر به فاجعه­های دردناکی شده است، نبود وحدت درونی جامعه هزاره است. حالا پرسش این است که فرهنگیان جوان ما، یعنی دانشگاهیان و حوزویان دانشگاهی شده هزاره، چه­ قدر توانسته است برای بنیان این امر حیاتی کاری انجام دهند؟ زمین خوردن و پس‌ازآن احساس درد نمودن، اظهار تاسف، و موج‌سواری از روی احساسات صرف، دردی را دوا نمی­کند، بلکه باید راهی را در پیش گرفت و تکنیکی را آموخت که دیگر به زمین نخوریم.

لذا فرهنگیان و سیاسی‌های نسل جدید ما در کابل تاکنون هیچ توفیقی در این قسمت نداشته و هیچ شهامتی را هم نسبت به این موضوع اساسی (یعنی وحدت درونی و به چالش کشیدن رهبران ناکام)، از خود بروز نداده‌اند. برعکس، تنها هم‌وغمشان این است که چگونه و از چه طریقی به رهبران بازنده‌ی فعلی نزدیک شده تا از این طریق میانبر به نان و نام برسند. ولی مطمینا بدون وحدت و همدلی که عمدتا پایگاه مردمی را هم در پی دارد، نان و نامی هم در کار نخواهد بود.

بااین‌حال، پرسه زدن در اطراف سیاسی‌های فعلی مثل خلیلی، محقق و امثالهم تکیه بر تجربه ناکام، ترویج روح محافظه‌کاری و تملق در نخبگان فرهنگی و سیاسی نسل جدید خواهد بود. نسل جدیدی که به‌مقتضای شوروشعورشان می‌بایست از تلخ­کامی­های گذشته عبرت گرفته و موضع‌گیری‌های بی­اثر و خانواده‌گرایی رهبران فعلی را به‌نقد و چالش بگیرند، بدون هیچ دغدغه‌ی به دنبال وسیله تقرب به ساختار فرسوده حزب گرایی شکست‌خورده می­گردد.

نه‌تنها چنین است که نفس نزدیک شدن به آقایان محقق، خلیلی و اشخاص وامانده دیگر، در بین نسل جدید ما تبدیل به رقابت­ شده است. این‌گونه روحیه پرملال چه چیزی را برای مردم ما به ارمغان می­آورد؟ جز دور زدن در اطراف جنازه متعفن سیاست حزب‌گرایی، منطقه‌گرایی و شخص محوری چیزی دیگری نخواهد بود. چنین ایده­ نامیمون جز این­که قلب یک قوم ستم دیده را نسبت به سرنوشت سیاسی‌شان از تپش انداخته و روحشان را ملول و خسته نماید، چیزی دیگری را به ارمغان نخواهد آورد.

در چنین فضای ملال‌آوری که ناامیدی، بی­تفاوتی، سکوت و خاموشی و محافظه‌کاری و تملق، اساسی‌ترین هدیه آن است، می­شود شکست گذشته را تجزیه‌وتحلیل نموده و از ضعف­ها و کاستی­هایش عبرت گرفت؟ رهبران؛ ناکامی­ها را به‌نقد و چالش کشیده و طرح جامعی را که مردم هزاره را به‌عنوان یک خانواده‌ی دارای درد مشترک، آسیب­های مشترک و نگرانی­های مشترک در برگیرد در خواهد انداخت؟

چه کسی باید به این ملالت­ها پایان دهد؟ مسلما، نه مردم و نه خود فرهنگیان و سیاسی‌های نسل جدید ما در انتظار وقوع معجزه‌ی نیستند که بر اساس آن یا ذهن بدخواهان نسبت به ما تغییر پیدا نماید و یا رهبران سالخورده ما از نو باخرد سیاسی و درد مشترک مردم هزاره مجهز گردند. پس عقلانی‌تر این است که خود ما دست‌به‌کار شده و ازهم‌پاشیدگی خود را بر بنیاد انسجام درونی سامان‌بخشیم. این حرکت به‌سوی آینده‌ی خالی از ستم، از چه کسی انتظار می­رود؟ از توده­های زحمت‌کش که زیر فشار سختی­های زنگی از نفس افتاده است؟ یقینا از نخبگان سیاسی و فرهنگی انتظار می­رود که از واپس­گرای پرهیز نموده و مشعل آینده را روشن نمایند.

بنابراین، اگر جامعه فرهنگی ما که فعلا در کابل و جاهای دیگر کرسی­های مختلفی را از استادی دانشگاه گرفته تا مقام­های دیگر، در اختیاردارند در جهت بهبود انسجام درونی خود تلاش نکنند و به‌جای آن در اطراف رهبران ناکام خود پرسه بزنند، تجربه مکرری ناکامی­ها دور از انتظار نخواهد بود و این، علاوه بر این­که خودش فاجعه به شمار می­رود، همان تکیه‌بر تجربه ناکامی­ها است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما